3 دقیقه
تصور کنید در اتاق هیئتمدیرهای، متنهای همیشگی یکشبه از نو نوشته میشوند. تلفنها بیوقفه زنگ میخورند. شرکتی که به کنترل سختگیرانه زنجیره تأمین خود مشهور است، دری را باز میکند که بهندرت قفلش را میگشاید.
این همان صحنهای است که پشت گزارش تازه والاستریت ژورنال قرار دارد: اپل سال گذشته بیسروصدا با اینتل به توافق رسید تا از تعرفههای سنگین واردات تراشه به آمریکا عبور کند و همزمان پیوندهای صنعتی داخلی خود را عمیقتر سازد. این اقدام شبیه یک حرکت شطرنجی است، ترکیبی از مانور حقوقی و واقعگرایی در تولید.
چرا اینتل و چرا اکنون؟
گفتوگوهای مدیران اپل با مقامهای آمریکایی هرگز فقط درباره وعدههای بزرگ برای تزریق سرمایه به کارخانههای آمریکا نبود. منابع میگویند واشنگتن از اپل خواست دستکم بخشی از تولید تراشههای خود را به کارخانههای اینتل منتقل کند. زمانبندی اهمیت زیادی داشت: دولت فدرال همزمان حدود ۱۰ درصد از سهام اینتل را در اختیار گرفت و سهامی به ارزش تقریبی ۸٫۴ میلیارد یورو خریداری کرد؛ اقدامی که از نظر سیاسی و مالی، تولید داخلی تراشه را تقویت میکرد. یک قرارداد بزرگ از سوی اپل میتوانست این شرطبندی را هوشمندانهتر جلوه دهد.
آیا این یعنی اپل سیلیکون بهطور کامل توسط اینتل ساخته خواهد شد؟ نه لزوماً. جزئیات همچنان مبهم است. شنیدههای صنعت نیمههادی دو مسیر را نشان میدهد. یک احتمال این است که اینتل برخی طراحیهای اپل سیلیکون، شاید نمونههای اولیه یا مدلهای مشخص را تولید کند. احتمال دیگر این است که اینتل تراشههایی برای دیگر خطوط محصولات اپل بسازد و فشار را از روی شرکای فعلی اپل در تولید قراردادی کم کند.

مینگ چی کو، تحلیلگر شناختهشده، پیشتر گفته بود اینتل تولید آزمایشی برخی تراشههای اپل را آغاز کرده و تولید انبوه میتواند از سال ۲۰۲۷ شروع شود. اگر این گزارش درست باشد، این همکاری در زمانی به اپل فضای تنفس میدهد که ظرفیت تولید تراشه بهسرعت توسط تقاضای هوش مصنوعی بلعیده میشود و شرکت تولید نیمههادی تایوان با فشار سنگینی روبهرو است.
این موضوع به همان اندازه که سیاسی است، به مدیریت ریسک نیز مربوط میشود. تکیه بر یک تولیدکننده غالب، هر غول فناوری را آسیبپذیر میکند. اپل با تقسیم بار تولید میان چند شریک، خود را در برابر گلوگاههای تولید و شوکهای ژئوپلیتیکی بیمه میکند. میتوان آن را تنوعبخشی نه فقط به تأمینکنندگان، بلکه به ریسک راهبردی دانست.
زاویه روابط عمومی نیز در این میان وجود دارد. تعهد به سرمایهگذاری صدها میلیارد یورو در صنعت آمریکا به اپل کمک میکند خود را بهعنوان قهرمان صنعتی ملی معرفی کند؛ تصویری که وقتی نهادهای تنظیمگر درباره قدرت بازار این شرکت پرسش مطرح میکنند، میتواند توازن مفیدی ایجاد کند. برای دولت آمریکا نیز واداشتن یک شرکت بزرگ آمریکایی به استفاده از کارخانههای داخلی، به هدف گستردهتر بازسازی ظرفیت تولید نیمههادی در داخل کشور کمک میکند.
با این حال، چند پرسش همچنان باقی است. اینتل دقیقاً کدام تراشهها را خواهد ساخت؟ آیا اینتل میتواند از نظر بهرهوری و رهبری فرایندهای پیشرفته تولید، با شرکت تولید نیمههادی تایوان رقابت کند؟ و این موضوع چه اثری بر نقشه راه مکها و دیگر دستگاههای اپل خواهد داشت که اکنون به اپل سیلیکون بسیار بهینهشده متکی هستند؟
پاسخها بهمرور زمان، از کالبدشکافی محصولات و گزارشهای مالی بیرون خواهد آمد. فعلاً جمعبندی ساده است: اپل بیسروصدا در حال بازتعریف دستورکار تولید خود است. باید منتظر حرکتهای بیشتری بود که استراتژی شرکتی را با سیاست صنعتی ملی ترکیب میکنند.
شراکتهای راهبردی میتوانند مسیر یک صنعت را یکشبه تغییر دهند.




نظر بگذارید
نظرات (3)
خوبه ولی یه جور PR زدنه بنظرم، اپل همیشه محتاطه، تقسیم تولید منطقیه اما کیفیت و بهینهسازی چی؟ نگرانم ولی ممکنه مفید باشه
واقعاً دولت ۱۰٪ سهام خریده؟ این بیشتر فشار سیاسیه یا معامله مالی؟ سندی هست بفهمیم چی شد؟
وااای، این خبر مثل یه فیلم جاسوسی بود! اپل داره بازی بزرگ سیاسی و تولیدی رو میره... اگه واقعیه، سالها جذاب میشه