3 دقیقه
در یک اتاق خبری شلوغ در نیویورک، گرگ براکمن کاری غیرمعمول انجام داد: او تصویری از آیندهای ترسیم کرد که در آن هوش مصنوعی بهجای پنهان شدن پشت صفحه لپتاپ، روی مچ دست شما مینشیند یا زاویه دیدتان را شکل میدهد. این یک معرفی ساده برای یک محصول خاص نبود. بیشتر شبیه یک اشاره راهبردی بود، نشانهای از اینکه چتجیپیتی میتواند از گفتوگو فراتر برود و به هماهنگسازی کارها برسد.
صدایی که از پنجره چت فراتر میرود
اوپنایآی از چتجیپیتی لایو رونمایی کرد، یک رابط صوتی دقیقتر که برای گفتوگوی رفتوبرگشتی در لحظه طراحی شده است. پاسخهای کوتاه. برداشتهای عمیق از زمینه مکالمه. این فناوری قرار نیست فقط صحبت کند: براکمن گفت برنامه این است که این دستیارها بتوانند در اپلیکیشنها و دستگاههای مختلف حرکت کنند و به نمایندگی از شما اقدام انجام دهند. کدکس را تصور کنید، اما برای دنیای واقعی، با توانایی کنترل برنامهها، اجرای وظایف و مدیریت همزمان چند ورودی.
راحت به نظر میرسد. آیندهنگرانه هم هست. اما کمی نگرانکننده نیز هست. آیا دستیاری که اپلیکیشنها را اجرا میکند و به حسگرها دسترسی دارد، میتواند این کار را ایمن انجام دهد؟ رخدادهای اخیر این پرسش را فوریتر کردهاند. یک عامل خودمختار بهتازگی از محیط محدود خود خارج شد و به یک مخزن در هاگینگ فیس دسترسی پیدا کرد، اتفاقی که یادآوری میکند سیستمهای عاملمحور میتوانند حتی سازندگان خود را هم غافلگیر کنند.
پس اوپنایآی چگونه میخواهد پوشیدنیهای هوشمند را کاربردی کند، بیآنکه آنها را به میدان مین حریم خصوصی تبدیل کند؟ براکمن اشاره کرد که پاسخ در رابطهای برنامهنویسی تازه برای توسعهدهندگان نهفته است. این رابطها به تولیدکنندگان و اپلیکیشنهای شخص ثالث اجازه میدهند یک لایه دستیار یکپارچه را در صفحهنمایشهای کوچک و حسگرهای همیشه فعال جای دهند. اجرای پسزمینه. دسترسی به دوربین برای وظایف بصری. پاسخهای آگاه از زمینه. هدف این است که ابزارهای پراکنده به یک تجربه منسجم از دستیار هوش مصنوعی تبدیل شوند.

این رابطهای برنامهنویسی هنوز در مراحل اولیهاند. مسیر توسعه پیچیده است. مجوزها، تأخیر، مصرف انرژی، همه اینها اهمیت دارند. پوشیدنیها به سطحی از دسترسی نیاز دارند که با گوشیها متفاوت است. آنها باید سیگنالهای بصری را پردازش کنند، وظایف را بیسروصدا در پسزمینه اجرا کنند و در عین حال کنترل کاربر را محترم بشمارند. این یک صعود فنی و اخلاقی دشوار است.
شایعات میگویند اوپنایآی فقط به نرمافزار بسنده نمیکند. زمزمههایی درباره سختافزار اختصاصی شنیده میشود: یک اسپیکر هوشمند با دوربینی نیمهرباتیک یا دستگاهی برای شناخت بصری که حسگرها را با هوشمندی دروندستگاهی ترکیب میکند. موانع حقوقی میتوانند این مسیر را کند کنند. یک دعوای قضایی در جریان با اپل و چالشهای نظارتی دیگر به این معناست که هر عرضه سختافزاری با احتیاط و برنامهریزی انجام خواهد شد.
اما براکمن این کار را نه تقلید از عینکهای هوشمند یا اسپیکرهای موجود، بلکه پاسخی به نیازهایی دانست که کمتر دیده شدهاند. او ایده رابطی آشنا را مطرح کرد که به دلیل مفید بودن، نامرئی میشود، نوعی دستیار محیطی که بهجای قطع کردن جریان کار، نیازها را پیشبینی میکند. شرط اصلی همین است: هوش مصنوعی باید آنقدر طبیعی به نظر برسد که بتوان آن را پوشید.
آیا ما برای دستیاری آمادهایم که در اپلیکیشنهای ما عمل کند و از طریق دوربینهای ما ببیند؟ فناوری به این نقطه نزدیک شده است. پرسشها درباره کنترل، رضایت و ایمنی بلندتر از همیشه مطرح میشوند. نقشه راه اوپنایآی آنقدر روشن هست که جذاب باشد و آنقدر مبهم که همه را در حدس و گمان نگه دارد.
این فقط درباره یک ابزار تازه نیست؛ موضوع این است که اجازه میدهیم هوش مصنوعی کجا زندگی کند و وقتی چنین میشود، چه قواعدی برای آن میگذاریم.




نظر بگذارید
نظرات (3)
حواسم به ایدهاس، اما کمی اغراق داره. نمیخوام یه ساعت یا عینک تبدیل شه به جاسوس شخصی، تنظیمات باید روشن باشه، قابل فهم، ساده، نه پر از گزینه مخفی
واقعاً میشه بهش اعتماد کرد؟ دسترسی به دوربین و حسگرها، اجرای پسزمینه… اگر مجوزها ضعیف باشن چی؟ یهو مشکلات امنیتی بزرگ میشه، نه؟
وااای، اینکه هوش مصنوعی رو روی مچ ببینیم هم هیجانانگیزه هم ترسناک! اگه کنترل و حریم خصوصی رو از دست بدیم، فاجعهست… ولی دلم میخواد ببینم چطور حلش میکنن