چرا استیم هنوز پادشاه بی رقیب بازی های پی سی است

استیم چگونه با ترکیبی از راحتی، امکانات گسترده، تخفیف‌های بزرگ و اکوسیستم قدرتمند، به فروشگاه پیش‌فرض بازی‌های پی‌سی تبدیل شد و با وجود انتقادها همچنان بی‌رقیب ماند.

نظرات
چرا استیم هنوز پادشاه بی رقیب بازی های پی سی است

10 دقیقه

تقریباً هر رایانه گیمینگ را که باز کنید، همان‌جاست: آیکون آبی استیم روی دسکتاپ، انگار صاحب آنجاست. تا حدی هم همین‌طور است. چیزی که در ابتدا فقط یک لانچر دیگر بود، حالا به فروشگاه پیش‌فرض بازی‌های پی‌سی تبدیل شده است؛ جایی که بازیکنان به‌صورت غریزی آن را باز می‌کنند، حتی وقتی گزینه‌های دیگر با تخفیف جلوی چشمشان هستند.

در حالت عادی، این باید نشانه یک مشکل باشد. شرکتی با این میزان کنترل بر توزیع، معمولاً موجی از اعتراض را به‌دنبال دارد. اما استیم کاری غیرعادی کرده است. آن‌قدر مفید، آن‌قدر آشنا و آن‌قدر عمیق در عادت‌های بازی‌های پی‌سی ریشه دوانده که بسیاری از بازیکنان دیگر حتی سلطه آن را زیر سؤال نمی‌برند.

انحصاری که کسی برای مقابله با آن عجله ندارد

بر اساس بیشتر برآوردها، استیم حدود 70 تا 80 درصد بازار توزیع دیجیتال بازی‌های پی‌سی را در اختیار دارد. این یک برتری معمولی نیست. این چیزی نزدیک به سلطه کامل بر بازار است. این پلتفرم همچنان همان سهم 30 درصدی درآمد را حفظ کرده است، هرچند برای فروش‌های بزرگ‌تر نرخ‌های پایین‌تری هم دارد؛ مدلی که سال‌هاست از سوی توسعه‌دهندگان مورد انتقاد قرار گرفته است.

در یک نظرسنجی قبلی GDC، فقط 6 درصد از توسعه‌دهندگان گفته بودند استیم این 30 درصد کارمزد را توجیه می‌کند. این عدد چندان خوشایند نیست. دقیقاً شبیه همان وضعیتی به نظر می‌رسد که در تقریباً هر صنعت دیگری یک واکنش جدی و گسترده ایجاد می‌کرد. اما در دنیای بازی‌های پی‌سی، واکنش‌ها بسیار پیچیده‌تر بوده است.

استیم روی کاغذ مثل یک انحصار به نظر می‌رسد، اما در عمل مثل پلتفرمی رفتار می‌کند که بیشتر بازیکنان به آن اعتماد دارند تا کارشان را راه بیندازد.

اپیک گیمز استور با سهم بسیار پایین‌تر 12 درصد وارد بازار شد و در کنار آن، بازی‌های رایگان زیادی هم به‌طور پیوسته ارائه کرد، از جمله آثار بزرگ و مطرح. مایکروسافت هم در سال 2021 کارمزد ویندوز استور را به 12 درصد کاهش داد. روی کاغذ، این حرکت‌ها باید تعادل بازار را تغییر می‌دادند. اگر به این‌ها یکپارچگی با اپ ایکس‌باکس، اشتراک‌های گیم پس، و لانچرهای ناشران بزرگی مثل یوبی‌سافت و الکترونیک آرتز را اضافه کنیم، بازار شلوغ و رقابتی به نظر می‌رسد.

با این حال، رفتار بازیکنان تقریباً تغییر نکرده است. مردم بازی رایگان را در اپیک دریافت می‌کنند. وقتی یک بازی آن‌ها را مجبور کند، لانچرهای دیگر را نصب می‌کنند. برای یک بازی خاص از گیم پس استفاده می‌کنند و بعد سراغ چیز دیگری می‌روند. اما وقتی نوبت به خرید بازی، ساختن کتابخانه و رسیدن به یک عادت ثابت می‌رسد، استیم همچنان انتخاب پیش‌فرض باقی می‌ماند.

همین بخش است که رقبا هنوز برایش راه‌حل پیدا نکرده‌اند.

البته استیم خودش هم لحظات سختی داشته است. پیش از سال 2015، نبود سیستم بازپرداخت یک نقطه‌ضعف جدی بود، تا این‌که ولو سیاست بازپرداخت دو ساعته را معرفی کرد که حالا به استاندارد صنعت تبدیل شده است. آزمایش پرداخت برای مادها در The Elder Scrolls V: Skyrim با واکنش فوری منفی روبه‌رو شد و خیلی سریع عقب‌نشینی شد. توسعه‌دهندگان هنوز هم از دیده‌نشدن بازی‌ها، کمبود دیده‌شدن در فروشگاه، و همان سهم 30 درصدی گلایه می‌کنند.

اما الگو همیشه یکسان است. یک جنجال شکل می‌گیرد، ولو واکنش نشان می‌دهد، و طوفان فروکش می‌کند. هیچ مهاجرت جمعی‌ای رخ نمی‌دهد. بازیکنان شکایت می‌کنند، اما می‌مانند. این چرخه آن‌قدر تکرار شده که حالا بخشی از هویت استیم شده است.

چرا گیمرها دوباره و دوباره برمی‌گردند

ساده‌ترین پاسخ، قوی‌ترین پاسخ هم هست: استیم کار می‌کند.

نه فقط به‌عنوان یک فروشگاه، بلکه به‌عنوان یک اکوسیستم کامل برای بازی‌های پی‌سی. دانلودها سریع‌اند. به‌روزرسانی‌ها قابل‌اعتمادند. قطعی‌ها نادر هستند. کلاینت استیم سبک‌ترین برنامه روی کامپیوتر شما نیست، اما پایدار و قابل پیش‌بینی است؛ چیزی که درباره چند لانچر رقیب دیگر نمی‌توان گفت، چون هنوز هم در استفاده‌های پایه مشکل دارند.

بعد نوبت به امکانات می‌رسد، و اینجا جایی است که استیم بی‌سروصدا از بقیه فاصله می‌گیرد. ذخیره‌سازی ابری سال‌هاست که استاندارد شده است. اچیومنت‌ها به‌صورت عمیق یکپارچه شده‌اند. استیم ورک‌شاپ مادسازی را از یک دردسر فنی به چیزی تبدیل کرده که حتی بازیکنان عادی هم با چند کلیک می‌توانند از آن استفاده کنند.

ریموت پلی به کاربران اجازه می‌دهد بازی‌ها را روی دستگاه‌های دیگر استریم کنند یا همراه دوستانشان بازی کنند، بدون این‌که همه همان عنوان را داشته باشند. پشتیبانی از کنترلر هم انعطاف‌پذیر و به‌طرز شگفت‌انگیزی عمیق است و به بازیکنان سطحی از شخصی‌سازی ورودی می‌دهد که بسیاری از پلتفرم‌ها حتی تلاشی برای نزدیک‌شدن به آن نمی‌کنند.

با گذشت زمان، این قابلیت‌ها دیگر اختیاری به نظر نمی‌رسند. آن‌ها به بخشی از استاندارد تبدیل می‌شوند.

استیم چت هم دوباره مورد توجه قرار گرفته است، به‌عنوان جایگزینی برای دیسکورد، به‌ویژه حالا که الزامات احراز هویت دیسکورد برای برخی کاربران آزاردهنده‌تر شده است. این هم یکی دیگر از جاهایی است که رقبا در آن مشکل دارند. اپیک گیمز استور شاید شرایط بهتری برای توسعه‌دهندگان ارائه دهد، اما هنوز عمق اکوسیستمی را ندارد که استیم را کامل نشان می‌دهد. اپ ایکس‌باکس برای اشتراک‌ها عالی است، اما همان حس مالکیت یا ماندگاری را منتقل نمی‌کند.

لانچرهای دیگر مثل ابزار به نظر می‌رسند. استیم مثل خانه است.

تخفیف‌ها هم مهم‌اند، و استیم فصل حراج را به یک رویداد واقعی تبدیل کرده است. حراج تابستانه و حراج زمستانه فقط یک تبلیغ فروشگاهی نیستند. آن‌ها آیین‌های گیمینگ هستند. بازیکنان منتظرشان می‌مانند. خریدهایشان را بر اساس آن‌ها برنامه‌ریزی می‌کنند. با همان میزان هیجانی به آن‌ها نگاه می‌کنند که معمولاً برای مناسبت‌های بزرگ سالانه کنار گذاشته می‌شود.

تخفیف‌های عمیق، هشدارهای لیست علاقه‌مندی، و فرهنگ قدیمی فلش‌دیِل‌ها باعث شده‌اند بازیکنان استیم را با ارزش خرید بالا یکی بدانند. برای بسیاری از افراد، خرید با قیمت کامل تقریباً اشتباه به نظر می‌رسد، وقتی احتمالاً یک حراج نزدیک است. این عادت سال‌ها تقویت شده است.

لایه اجتماعی این پلتفرم هم به همان اندازه قدرتمند است. نقدهای استیم مستقیماً روی تصمیم خرید اثر می‌گذارند. تگ‌های کاربران، راهنماها، فروم‌ها و بخش‌های گفت‌وگو هر صفحه بازی را به چیزی زنده تبدیل می‌کنند، نه فقط یک فهرست ثابت. بازیکنان به بازیکنان دیگر کمک می‌کنند، و همین حلقه اجتماعی کل پلتفرم را قوی‌تر می‌کند.

بعد هم مسئله قفل‌شدن در کتابخانه وجود دارد، عبارتی که از آنچه هست خشن‌تر به نظر می‌رسد. بسیاری از کاربران سال‌ها وقت صرف ساختن کتابخانه‌های بزرگ در استیم کرده‌اند. جدا شدن از آن از نظر فنی دشوار نیست، اما شلوغ و دردسرساز به نظر می‌رسد. همه‌چیز از قبل آنجاست، مرتب، به‌روزشده و آماده استفاده. چرا باید از نو شروع کرد؟

رها کردن چنین راحتی‌ای سخت است.

استیم دک این نفوذ را حتی بیشتر کرد. ولو با تبدیل کتابخانه استیم به چیزی قابل‌حمل، اکوسیستم را از دسکتاپ فراتر برد. سازگاری پروتون باعث شده اجرای بسیاری از بازی‌ها روی سیستم‌های مختلف آسان‌تر شود و یک لایه دیگر از انعطاف‌پذیری اضافه کند. برای بسیاری از بازیکنان، استیم دیگر فقط جایی نیست که بازی‌های پی‌سی‌شان در آن قرار دارد. بلکه جایی است که بازی‌هایشان در آن زندگی می‌کنند.

این هم کمک می‌کند که ولو یک شرکت عمومی معمولی نیست که دائم دنبال تیترهای فصلی و گزارش‌های سه‌ماهه باشد. به‌عنوان یک شرکت خصوصی، فضای بیشتری برای آزمایش، جبران اشتباه‌ها و دوری از همان نوع درآمدزایی تهاجمی دارد که خیلی سریع کاربران را فراری می‌دهد.

و بعد گاب نول هم هست. کمتر مدیری در دنیای فناوری یا بازی تا این حد اعتبار و اعتماد عمومی دارد. او به‌طور گسترده فردی در دسترس، عمل‌گرا و به‌طرز غیرمعمولی واقع‌بین برای کسی که چنین پلتفرم بزرگی را هدایت می‌کند، دیده می‌شود. این برداشت، بیشتر از چیزی که شرکت‌ها دوست دارند اعتراف کنند، اهمیت دارد.

مقایسه با نینتندو گویاست. نینتندو به خاطر بازی‌هایش تحسین می‌شود و اغلب بابت قیمت‌گذاری، خدمات آنلاین و تصمیم‌های سخت‌افزاری مورد انتقاد قرار می‌گیرد. بازیکنان این اصطکاک را تحمل می‌کنند چون تجربه اصلی ارزشش را دارد. استیم در سوی دیگر این طیف احساسی قرار دارد. شاید به همان شکل نوستالژیک دوست‌داشتنی نباشد، اما با کنار رفتن از مسیر، اعتماد می‌سازد.

اصطکاک را کم می‌کند. ارزش ارائه می‌دهد. زندگی را ساده‌تر می‌کند.

این همان دلیل واقعی است که استیم از زیر ذره‌بین هم جان سالم به در می‌برد: کمتر شبیه دروازه‌بان عمل می‌کند و بیشتر شبیه کم‌دردسرترین مسیر ممکن است.

برای گیمرها، همین کافی است. سریع است، آشناست، پر از امکانات است و معمولاً بهترین جا برای پیدا کردن تخفیف به‌شمار می‌رود. برای توسعه‌دهندگان، تصویر پیچیده‌تر است. در یک نظرسنجی Atomik Research، گزارش شده بیش از 50 درصد توسعه‌دهندگان استیم را یک انحصار می‌دانستند. همین اختلاف، این تناقض را خوب توضیح می‌دهد. استیم می‌تواند از یک طرف آزاردهنده باشد و از طرف دیگر غیرقابل‌جایگزین.

هر دو واکنش منطقی‌اند.

استیم روی کاغذ تقریباً همه ویژگی‌های یک انحصار را دارد. اما برای بیشتر بازیکنان، به شکلی که واقعاً مهم باشد چنین حسی ایجاد نمی‌کند. ولو با قفل‌کردن کاربران برنده نشد. با این برنده شد که گزینه‌های دیگر را ناقص‌تر جلوه داد. شاید این، چشمگیرترین بخش ماجرا باشد.

ارسال نظر

نظرات