8 دقیقه
شاید فکر کنید نگرانی درباره چینوچروک یا بیماریهای آینده فقط یک حالت روحی زودگذر است. اما ممکن است مسئله فراتر از احساسات باشد. پژوهش جدیدی از دانشگاه نیویورک (NYU) نشان میدهد که نگرانی مزمن درباره پیر شدن—بهویژه ترس از وخامت سلامتی در آینده—میتواند در سطح مولکولی دیده شود و نشانگرهای زیستی را به سمت پیری سریعتر سوق دهد. این یافتهها بار دیگر ارتباط میان سلامت روان، استرس مزمن و پیری زیستی را به بحث گذاشته و اهمیت ساعتهای اپیژنتیک را در درک مسیرهای مولکولی استرس برجسته میکند.
چگونه نگرانی در خون ظاهر میشود
تحقیقکنندگان دادههای ۷۲۶ زن را از کوهورت طولانیمدت Midlife in the United States (MIDUS) بررسی کردند. شرکتکنندگان به پرسشهایی دربارهٔ اینکه هر چند وقت یکبار نگران تغییر در ظاهر، بدتر شدن سلامت یا پیر شدن بیشازحد برای بچهدار شدن بودهاند پاسخ دادند. تیم پژوهشی سپس این پاسخها را با اندازهگیریهای خونی مرتبط با پیری زیستی که به ساعتهای اپیژنتیک معروفاند، تطبیق داد.
ساعتهای اپیژنتیک توالی DNA را تغییر نمیدهند؛ بلکه برچسبهای شیمیایی—یعنی مارکهای اپیژنتیک—را نشان میدهند که نحوه بیان ژنها را تحت تأثیر قرار میدهند. دو ساعت در این مطالعه بهکار رفتهاند: DunedinPACE که سرعت پیری زیستی را تخمین میزند، و GrimAge2 که آسیب تجمعی زیستی مرتبط با بیماریهای وابسته به سن را تقربیاً میسنجد. میتوانید آنها را مثل دو ابزار متفاوت در یک پنل ابزار در نظر بگیرید: یکی سرعت فعلی را میسنجد و دیگری فرسایش تجمعی را حساب میکند. در مطالعات زیستپزشکی و ژرنتولوژی، استفاده از چندین معیار مولکولی مثل ساعتهای اپیژنتیک به تفسیر دقیقتر پیری زیستی کمک میکند و نشان میدهد که پیری مفهومی چندبعدی است.
زنانِ گزارشدهنده نگرانیهای شدیدتر دربارهٔ پیری—بهخصوص ترس از افت سلامتی در آینده—تمایل داشتند امتیازات بالاتری در DunedinPACE داشته باشند؛ الگوی آماری که نشانهٔ شتاب در نرخ پیری زیستی است. نگرانیهایی که عمدتاً به ظاهر یا باروری مربوط میشدند، ارتباط ضعیفتر یا نامنظمی با شاخصهای اپیژنتیک نشان دادند. چرا چنین اختلافی وجود دارد؟ نویسندگان مطالعه پیشنهاد میکنند که دلمشغولیهای مرتبط با سلامت ماهیتی پایدار و آیندهنگر دارند؛ این نگرانیها در طول میانسالی همراه فرد میمانند، در حالی که اضطرابهای مربوط به زیبایی یا فرزندآوری اغلب متغیرتر و کمتر پایدارند.

رفتار، زیستشناسی و تفسیر
همبستگی لزوماً سرنوشت نیست. محققان با دقت به محدودیتها اشاره کردند. وقتی آنها برای رفتارهای سلامتِ معمول در مواجهه با استرس—مثل سیگار کشیدن، مصرف الکل و عوامل مشابه—کنترل آماری انجام دادند، پیوند میان اضطراب پیر شدن و شتاب در پیری اپیژنتیک کاهش یافت و در برخی مدلها معناداری خود را از دست داد. به زبان ساده: استراتژیهای مقابلهای ناسالم میتوانند بخش مهمی از مسیر تبدیل نگرانی به فرسایش زیستی باشند. این نکته نشان میدهد که رفتارهای پرخطر ممکن است میانجی (mediator) یا تقویتکننده اثرات روانی بر نشانگرهای مولکولی باشند.
با این حال، نتایج تحریکآمیز است زیرا تجربههای ذهنی را به یک همبسته زیستی قابل اندازهگیری تبدیل میکند. مطالعه میگوید «حالتهای روانی اثری از خود بر جای میگذارند» و این آثار ممکن است در شیوع بیماریها در زندگی بعدی تأثیرگذار باشند. این عبارت صرفاً استعاری نیست: هورمونهای استرس، التهاب سیستمیک، اختلال در الگوی خواب و تغییرات رفتاری همه مسیرهای زیستی محتملی هستند که از طریق آنها اضطراب مزمن میتواند سامانههای مولکولی را به سمت فرایندهای مرتبط با پیری سوق دهد. بهعنوان نمونه، افزایش کورتیزول مزمن میتواند تنظیم اپیژنتیک ژنهای درگیر پاسخ التهابی را دگرگون کند؛ این تغییرات میتوانند در تستهای ساعت اپیژنتیک منعکس شوند.
این کار بر ادبیات گستردهتری تاکید میکند که استرس مزمن، افسردگی و اضطراب را با الگوهای تغییر یافته اپیژنتیک و بروز زودهنگام شرایط وابسته به سن مرتبط میداند. علاوه بر مکانیسمهای زیستی، مطالعه به تفاوتهای زمینهٔ اجتماعی نیز اشاره میکند. زنان اغلب فشار بیشتری در مورد جوانی و ظاهر گزارش میدهند؛ آنها ممکن است مسئولیت مراقبت از اعضای خانواده را به دوش داشته باشند و شاهد فرسایش آشکار بستگان سالمند باشند—شرایطی که میتواند نگرانیهای مربوط به مسیر سلامتی خودشان را تشدید کند. بنابراین زمینه اجتماعی و انتظارات جنسیتی میتوانند بار روانی اضافی ایجاد و بهطور غیرمستقیم بر سلامت زیستی تاثیر بگذارند.
پیامدها برای سلامت عمومی و مراقبت بالینی
این پژوهش اضطراب پیر شدن را بیش از یک بار روانی خصوصی بازتعریف میکند. اگر نتایج تکرارپذیر باشد، نشان میدهد که سلامت روان و پیامرسانی عمومی دربارهٔ پیر شدن برای مسیرهای سلامت جسمانی نیز اهمیت دارد. مداخلاتی که نگرانی مداوم را کاهش میدهند—استراتژیهای شناختیرفتاری، حمایت اجتماعی در جامعه، برنامههای کاهش استرس—میتوانند بهطور محتمل سیگنالهای مولکولی مرتبط با پیری سریع را کند کنند، به ویژه اگر همزمان رفتارهای مقابلهای مضر را نیز کاهش دهند. چنین رویکردهایی همزمان به سلامت روان و رفتارهای مرتبط با سبک زندگی میپردازند و از منظر بهداشت عمومی قابلیت کاهش بار بیماریهای مزمن وابسته به سن را دارند.
پزشکان و سیاستگذاران ممکن است پرسشهای متفاوتی مطرح کنند: چگونه هنجارهای اجتماعی دربارهٔ ظاهر و بهرهوری در ایجاد فضایی نقش دارند که افراد درونزا از پیری میترسند؟ و چگونه کمپینهای بهداشتی میانسالی میتوانند طوری طراحی شوند که پیر شدن را طبیعی و دارای ارزش نشان دهند، در حالی که پیشگیری، تابآوری و رفتارهای سالم را نیز ترویج میکنند؟ از منظر سیاست سلامت، کاهش انگ مرتبط با پیر شدن و ارتقای دسترسی به خدمات سلامت روان در میان میانسالان میتواند به کاهش بار مولکولی مرتبط با استرس کمک کند.
زمینه علمی و گامهای بعدی
این مطالعه از نوع مقطعی است: هم اضطراب و هم زیستنشانگرها را در یک نقطهٔ زمانی اندازهگیری میکند. برای تعیین جهتِ علیّت—آیا نگرانی مزمن عامل تغییر اپیژنتیک است، یا تغییرات بیولوژیک اولیه موجب نگرانی بیشتر دربارهٔ زوال میشوند—نیاز به دادههای طولی وجود دارد. نمونههای بزرگتر و متنوعتر و مداخلاتی که اضطراب پیر شدن را کاهش میدهند، به آزمون اینکه آیا تغییر یک وضعیت روانی میتواند مسیر پیری اپیژنتیک را تغییر دهد، کمک خواهند کرد.
از منظر فنی، ساعتهای اپیژنتیک هنوز در حال تکمیلاند. هر ساعت جنبههای متفاوتی از زیستشناسی پیری را ثبت میکند. بهکارگیری چندین معیار، همانطور که این مطالعه انجام داد، اعتماد به نتایج را افزایش میدهد اما همزمان ظرافتها را نیز نشان میدهد: هر شاخص زیستی لزوماً در یک راستا با تجربه ذهنی حرکت نخواهد کرد. پیشرفت در آزمایشهای مولکولی و اندازهگیریهای رواناجتماعی غنیتر تصویر دقیقتری از تعامل میان استرس، رفتار و پیری زیستی ارائه خواهد داد. بهطور مثال، ترکیب دادههای اپیژنتیک با نشانگرهای التهابی، نشانگرهای عملکرد متابولیک و ارزیابیهای دقیقتر خواب میتواند مسیرهای میانجی را روشنتر نشان دهد.
دیدگاه کارشناسی
دکتر Elena Hart، عصبشناسی رفتاری که استرس و پیری را مطالعه میکند، میگوید: "این نتایج یک ایدهٔ ساده اما اغلب نادیدهگرفتهشده را تأیید میکند—آنچه احساس میکنیم از نظر زیستی اهمیتی معنادار دارد. نگرانی مزمن سامانههای فیزیولوژیک را آماده میکند: الگوهای خواب تغییر میکنند، التهاب افزایش مییابد و رفتارها دگرگون میشوند. ترکیب این نیروها میتواند سیگنالهایی را که اپیژنوم برای نشانهگذاری زمان زیستی استفاده میکند، تسریع کند. کاهش اضطراب پایدار تنها برای بهتر شدن حال نیست؛ میتواند ابزاری برای حفاظت از سلامت بلندمدت باشد."
در اینجا فوریتی وجود دارد که فراتر از انتخابهای فردی میرود. اگر انتظارات اجتماعی و سیستمهای حمایتی ناکافی، اضطراب پیر شدن را تشدید میکنند، کند کردن پیری مولکولی ممکن است نیازمند هر دو باشد: مراقبت بالینی که سلامت روان را هدف قرار میدهد و تغییر فرهنگی که پیر شدن را بهعنوان دورهای از زندگی با ارزش بازتعریف کند، نه چیزی که از آن بترسیم. این تغییرات اجتماعی-سیاسی میتواند شامل سیاستگذاری برای بهبود دسترسی به خدمات سلامت روان، آموزش عمومی درباره افزایش تابآوری در میانسالی و کاهش تبلیغات متمرکز بر ایدهآلهای جوانی باشد.
خواه از طریق درمانهای روانشناختی، برنامههای حمایتی محلهای، یا پیامرسانی روشنتر از سوی خدمات بهداشتی عمومی، نکتهٔ عملی این است: مراقبت از ذهن میتواند به مراقبت از بدن کمک کند و در درازمدت ممکن است نحوه پیری ما را تغییر دهد. برای پژوهشهای آینده، ترکیب مداخلات روانی با ارزیابیهای زیستی طولی میتواند نشان دهد که کاهش اضطراب در عمل تا چه اندازه میتواند مسیرهای اپیژنتیک را تعدیل کند و احتمال بروز بیماریهای وابسته به سن را کاهش دهد.
منبع: scitechdaily
ارسال نظر