8 دقیقه
آنها عوارضی نیستند که اغلب هنگام فکر کردن به بارداری در ذهنمان تداعی میشود. به جای این که خونریزی یا پرهاکلامپسی در صدر فهرست قرار داشته باشد، اکنون اوردوز تصادفی دارویی، قتل و خودکشی سهم بیشتری از مرگها در میان زنان باردار و زنانی که بهتازگی زایمان کردهاند در ایالات متحده را تشکیل میدهند.
این یافتهٔ شوکهکننده از یک بازبینی ملی گواهیهای فوت بهدست آمده است که توسط پژوهشگرانی از دانشگاه کلمبیا هدایت شد و در مجلهٔ New England Journal of Medicine منتشر شده است. تیم تحقیقاتی سوابق مرگومیر در آمریکا را از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۳ بررسی کردند و زنانِ فوتشده در دوران بارداری یا در فاصلهٔ ۴۲ روز پس از زایمان را جدا کردند. آنچه ظهور میکند بازتعریفی از ریسک است: آسیبها و اذیتهای عمدی بهعنوان عوامل غالب در مرگهای مرتبط با بارداری جایگزینِ عوارض بالینی سنتی شدهاند.
آنچه دادهها نشان میدهند
اوردوز تصادفی بیشترین رتبه را دارد و در حدود ۵.۲ مرگ به ازای هر ۱۰۰٬۰۰۰ تولد رخ داده است. قتل و خودکشی بهطور ترکیبی حدود ۳.۹ مرگ به ازای هر ۱۰۰٬۰۰۰ تولد را تشکیل میدهند. بیش از نیمی از مرگهایی که با اوردوز و خشونت بینفردی مرتبط بودند، در خود دوران بارداری روی دادهاند، نه در دورهٔ بلافاصله پس از زایمان که معمولاً عوارض مامایی سنتی در آن اوج میگیرد.
الگوها در میان گروههای نژادی مختلف متفاوت بودند. اوردوز و خودکشی در بین زنان سفیدپوست شایعتر بود، در حالی که قتل بیشتر زنان سیاهپوست را تحتتأثیر قرار میداد. استفاده از سلاح گرم در بیش از سهچهارم مرگهای خشونتآمیز نقش داشته است و این موضوع تلاقی اپیدمیشناسی آسیبهای ناشی از سلاح گرم با سلامت مادران را برجسته میکند.

در کل، مرگومیر مادران طی این پنجرهٔ ششساله بهطور چشمگیری تغییر نکرد، به جز افزایشی که در سالهای همهگیری کووید-۱۹ مشاهده شد. با این حال، سهم نسبی آسیبها و خشونت در مرگهای مرتبط با بارداری طی چند دههٔ اخیر افزایش یافته است، حتی در حالی که مراقبتهای مامایی استاندارد برای شرایطی مانند فشار خون بالا، خونریزی و عفونت بهبود یافتهاند.
این الگو نشان میدهد که پیشرفت در مدیریت پزشکیِ مرسومِ بارداری (مانند کنترل فشار خون، مدیریت خونریزی پس از زایمان و درمان عفونتها) بهتنهایی کافی نیست تا همهٔ عوامل تهدیدکنندهٔ جان مادران را کاهش دهد. بهعلاوه، افزایش مرگ ناشی از اوردوز و آسیبهای عمدی نشان میدهد که مسائل رفتاری و اجتماعی—از جمله اختلال مصرف مواد، سلامت روان و خشونت خانگی—نقش مرکزی در پیامدهای مادری ایفا میکنند.
برای درک بهترِ این نتایج لازم است به منابع دادهای و نحوهٔ کدگذاری علت مرگ و ثبت وضعیت بارداری در گواهیهای فوت نیز توجه شود، چرا که ناهماهنگی در ثبت این اطلاعات میتواند موجبِ کم یا بیش برآورد شدنِ برخی عوامل شود.
علاوه بر آن، تحلیلهای منطقهای و ایالتی معمولاً تفاوتهای محلی در دسترسی به خدمات بهداشت روان، درمان اعتیاد، و سیاستهای کنترل سلاح را نشان میدهند که میتواند توجیهکنندهٔ تفاوتهای مشاهدهشده بین گروههای جمعیتی و جغرافیایی باشد.
چرا این برای مراقبت و پایش مهم است
یک مشکل دادهای در پسِ تیترها قرار دارد. وضعیتِ بارداری همیشه بهصورت منسجم روی گواهیهای فوت ثبت نشده است، که پیگیری روندها و طراحی مداخلات را دشوار میکند. اما هرجا که سوابق روشن باشند، به فرصتهای از دست رفته در غربالگری بالینی و پیشگیری بهداشت عمومی اشاره میکنند. چهقدر مراکز مامایی بهطور سیستماتیک برای مصرف مواد، خشونت شریکِ زندگی و افکار خودکشی غربالگری انجام میدهند، همانطور که برای فشار خون یا قند خون چنین استانداردهایی را دنبال میکنند؟ نویسندگان میگویند: نه به اندازهٔ کافی.
اوردوز، قتل و خودکشی اکنون از علل سنتی مامایی در مرگ زنان باردار و زنانِ اخیراً زایمانکرده در ایالات متحده فراتر رفتهاند.
این جمله خود نوعی فراخوان برای عمل است. رویکردهای چندرشتهای لازماند: اجرای غربالگریهای همگانی و مبتنی بر شواهد در ویزیتهای پیش از زایمان؛ مسیرهای ارجاع سادهشده به خدمات بهداشت رفتاری و خدمات اجتماعی؛ مشاورهٔ نحوهٔ نگهداری ایمن و مداخلات ایمنی سلاح گرم در مواقع مقتضی؛ و حمایتهای اجتماعی قویتر برای درمان اختلال مصرف مواد که با بارداری سازگار باشد.
از منظر اپیدمیولوژیک، بهتر شدنِ کدگذاری علتِ مرگ و گنجاندنِ منظم وضعیتِ بارداری در سوابق فوت، پایش را تیزتر میکند و کمک میکند منابع دقیقتر به نقاطی اختصاص یابند که بیشترین نجات جان را ممکن میسازند. کلینیسینها و سامانههای بهداشتی میتوانند بستههای ایمنی مادری موجود را تطبیق دهند تا پروتکلهایی برای شناسایی و مدیریت خطر اوردوز، خشونت خانگی و رفتارهای خودآسیبرسان داشته باشند.
مطالعهٔ هدایتشده توسط دانشگاه کلمبیا دعوت به کنار گذاشتن هوشیاری مامایی نیست؛ بلکه دیدگاه را گسترش میدهد: سلامت مادران یک موزاییکِ بهداشت عمومی است که شامل سلامت روان، درمان اعتیاد، پیشگیری از آسیب و خدمات اجتماعی در کنار مراقبتهای مامایی میشود. اگر بارداری را فقط به پنجرهٔ باریکِ بیومدیکال محدود کنیم، جریانهای اجتماعی و رفتاری را که سرنوشت نتایج را هدایت میکنند از دست میدهیم.
برای پیگیری پیامدها، لازم است راهبردهای چندسطحی و هماهنگ اجرا شود که شامل سیاستگذاری، بهبود دادهها، تقویت ظرفیتهای بالینی و برنامههای اجتماعی-درمانی باشد. چند پیشنهاد کلیدی عبارتاند از:
- ایجاد استانداردهای ملی برای ثبت وضعیتِ بارداری در گواهیهای فوت و بهاشتراکگذاری امن دادهها بین بخشهای بهداشتی و خدمات اجتماعی.
- ادغام ابزارهای ارزیابی مصرف مواد، خطر خودکشی و خشونت خانگی در ویزیتهای پیشاززایمان با استفاده از پرسشنامههای معتبر و آموزش کارکنان برای پاسخدهی مناسب.
- توسعهٔ مسیرهای ارجاع سریع و هماهنگ به خدمات بهداشت روان، درمان اختلال مصرف مواد و پشتیبانی اجتماعی، بهویژه در مناطق کممنابع.
- اجرای برنامههای کاهش آسیب و درمان مادامالعمرِ اعتیاد که برای زنان باردار ایمن و در دسترس باشد، از جمله دسترسی به درمان دارویی برای اختلال مصرف مواد بههمراه مراقبتهای روانی و اجتماعی.
- فعالسازی مداخلات مرتبط با ایمنی سلاح گرم، از جمله آموزش خانواده و مشاوره دربارهٔ ذخیرهٔ ایمن، و همکاری با برنامههای پیشگیری از خشونت برای حفاظت از زنان در معرض خطر.
در سطح نظام سلامت، لازم است بستههای ایمنی مادری (maternal safety bundles) که تاکنون بر پیشگیری از خونریزی پس از زایمان یا مدیریت فشار خون متمرکز بودهاند، شامل مؤلفههایی برای ارزیابی و مدیریت اختلال مصرف مواد، خشونت خانگی و خودکشی شوند. این تطبیق شامل تدوین پروتکلهای مشخص، آموزش کارکنان و فراهم کردن منابع ارجاع محلی است.
از لحاظ سیاستگذاری، سرمایهگذاری در خدمات بهداشت روان و درمان اعتیادِ متناسب با بارداری، حذف موانع قانونی که مانع دسترسی مادران باردار به درمان میشود، و تقویت قوانین کنترل سلاح که اثربخشی پیشگیری را افزایش میدهد، میتواند بهطور مستقیم مرگومیر مرتبط با آسیب و خشونت را کاهش دهد.
در حوزهٔ پژوهش نیز پرسشهای مهمی برای پیگیری وجود دارد: چرا اوردوز و خشونت در دوران بارداری بیشتر رخ میدهد؟ چه عوامل اجتماعی-اقتصادی، ساختاری و فرهنگی خطر را افزایش میدهند؟ چگونه مداخلات اولیه میتوانند در سطوح بارداری و پس از زایمان بهترین اثربخشی را داشته باشند؟ پاسخ به این پرسشها نیازمند دادههای پیگیری بلندمدت، آنالیزهای تفکیکشده بر اساس نژاد و محل زندگی، و مطالعات مداخلهای است.
در نهایت، پیامِ این یافتهها بهسادگی قابل خلاصه شدن است: برای کاهش مرگومیر مادران در قرنِ حاضر نمیتوان تنها به پیشرفتهای سنتی پزشکی اتکا کرد. باید سلامت روان، کنترل مصرف مواد، پیشگیری از خشونت و خدمات اجتماعی را در استراتژیهای ملی و بالینی سلامت مادران جای داد. اگر این کار انجام نشود، بسیاری از مرگها—که از نظر بالینی و از نظر انسانی قابل پیشگیریاند—ادامه خواهند یافت.
راه پیش رو شامل جمعآوری بهتر دادهها، اجرای غربالگریهای جسورانه و یکپارچه، و ایجاد مسیرهای مراقبتی تلفیقی است که میتواند از بسیاری از این مرگها جلوگیری کند. سوال این است که آیا نظامهای بهداشتی و سیاستگذاران به شواهد عمل خواهند کرد—و این کار را بهسرعت انجام خواهند داد؟
منبع: scitechdaily
ارسال نظر