آینده استارتاپ های هوش مصنوعی: چه شرکت هایی خندق دارند؟

بررسی اینکه چرا بسیاری از استارتاپ‌های مبتنی بر مدل‌های زبان بزرگ در معرض خطرند و چگونه ساختن خندق رقابتی (مزیت پایدار) با تمرکز بر داده، مدل‌های تخصصی و یکپارچگی سازمانی می‌تواند مسیر ماندگاری را تعیین کند.

5 نظرات
آینده استارتاپ های هوش مصنوعی: چه شرکت هایی خندق دارند؟

8 دقیقه

هیجان پیرامون هوش مصنوعی مولد کاهش یافته است و همراه آن یک حقیقت سخت برای بسیاری از شرکت‌های نوپا آشکار شده است: هر مدل کسب‌وکاری که بر اساس مدل‌های زبان بزرگ ساخته شده باشد، دوام نخواهد آورد. پرسش اکنون ساده و بی‌رحم است — چه کسی واقعاً خندق رقابتی دارد؟ در فضای نوظهور هوش مصنوعی مولد، مسائل مربوط به مزیت رقابتی پایدار، مالکیت داده، و تخصص حوزه‌ای معنی تعیین‌کننده‌ای پیدا کرده‌اند.

Darren Mowry، یک مدیر ارشد در گوگل، می‌گوید دو آرک‌تایپ مشخص از استارتاپ‌ها تحت فشار شدیدی قرار دارند: پوشش‌دهنده‌های مدل زبان بزرگ (LLM wrapperها) و تجمیع‌کننده‌های چندمدلی (multi-model aggregators). هر دو از موج دسترسی آسان به مدل‌های پایه بهره بردند، اما این جریان حمایت‌کننده دارد سریعاً محو می‌شود. این چرخش نشانه‌ای است از تغییر اولویت بازار به سمت محصولات دارای دارایی‌های قابل دفاع و راه‌حل‌های تخصصی در حوزه‌های عمودی.

پوشش‌دهنده‌های مدل زبان بزرگ در واقع لایه‌های محصول و رابط‌های کاربری خوش‌ساختی هستند که بر روی مدل‌های شخص ثالث سوار می‌شوند. تصور کنید یک اپلیکیشن آموزشی که به دانش‌آموزان در مرور دروس کمک می‌کند، یا یک دستیار کدنویسی که بر مدل یک ارائه‌دهنده بزرگ تکیه دارد اما یک جریان کاری سفارشی‌شده اضافه می‌کند. این محصولات در ابتدا می‌توانند ارزشمند به نظر برسند؛ به سرعت عرضه می‌شوند، کاربران را جذب می‌کنند و تجربه کاربری جذابی ارائه می‌دهند. با این حال، اگر تنها دارایی شما یک رابط کاربری زیباتر باشد، مالکیت چندانی ندارید: ارائه‌دهندگان مدل می‌توانند همان قابلیت‌ها را در قالب ابزارهای سطح سازمانی یا APIهای ارزان‌تر بازتولید کنند.

چند استثنا وجود دارد. استارتاپ‌هایی مانند Cursor در ابزارهای توسعه‌دهنده یا Harvey در فناوری حقوقی روی مالکیت فکری عمیق و قابل دفاع سرمایه‌گذاری کرده‌اند — داده‌های تخصصی، کارشناسی عمودی، مدل‌های فاین‌تیون‌شده، یا یکپارچه‌سازی‌های منحصربه‌فرد — و این همان چیزی است که به آن‌ها توان ماندگاری می‌دهد. با این حال، این‌گونه موردها مستلزم ساختن از درون هستند: جمع‌آوری دانش حوزه‌ای خاص، مهندسی خط لوله‌های داده‌ای اختصاصی، و مذاکره برای قراردادهای واقعی سازمانی. نه هر بنیان‌گذاری آماده است و نه توان انجام چنین مشق‌های سختی را دارد. مالکیت داده، انطباق امنیتی، و روابط قراردادی با مشتریان سازمانی معمولاً هزینه و زمان قابل‌توجهی می‌طلبند.

سپس تجمیع‌کننده‌ها هستند: پلتفرم‌هایی که یک API یا رابط واحد برای چندین مدل زیربنایی ارائه می‌دهند. از منظر نظری، تجمیع مشکل تکه‌تکه بودن (fragmentation) را حل می‌کند و برخی بازیگران مانند Perplexity و OpenRouter از طریق مانیتورینگ، منطق مسیر‌یابی (routing logic) و قابلیت‌های مشاهده‌پذیری (observability) ارزش واقعی افزوده‌اند. با این حال، همان‌طور که ارائه‌دهندگان بزرگ مدل ویژگی‌های سازمانی (enterprise-grade) و گزینه‌های قیمت‌گذاری متنوع را گسترش می‌دهند، حاشیه سود واسطه‌ها کاهش می‌یابد. چرا یک شرکت باید به یک میانی‌گر پول بدهد در حالی که یک ارائه‌دهنده می‌تواند یک پشته سازمانی آماده و جامع عرضه کند؟ علاوه بر این، موضوعاتی مثل SLA، امنیت داده، انطباق با مقررات و بهینه‌سازی هزینه در سطح سازمانی اغلب توسط خود ارائه‌دهنده مدل بهتر قابل پاسخ است تا واسطه‌ها.

شباهت‌ها با اوایل دوران رایانش ابری چشمگیر است. در دوران پیشرفته شدن سرویس‌های ابری، بسیاری از استارتاپ‌ها تلاش کردند به عنوان واسطه‌های زیرساختی عمومی ظاهر شوند. در طول زمان تنها شرکت‌هایی دوام آوردند که بر امنیت، مهاجرت ابری، یا خدمات عمودی بسیار تخصصی تمرکز کردند. Mowry اشاره می‌کند که چشم‌انداز هوش مصنوعی در مسیر مشابهی حرکت می‌کند: تخصص‌گرایی و دارایی‌های قابل دفاع، بیش از لایه‌های نازک یا چسباندن ساده چند سرویس، اهمیت دارند. تجربه تاریخی رایانش ابری نشان می‌دهد که بازار برای راه‌حل‌های عمومی و غیرتمایز فضا قانع نیست و ترجیح می‌دهد به بازیگران تخصصی که مشکلات قابل اندازه‌گیری سازمانی را حل می‌کنند مراجعه کند.

برای بنیان‌گذاران این یک چهارراه استراتژیک است. محصولی بسازید که دارای مالکیت فکری واقعی و یکپارچگی عمیق با مشتری باشد، یا تصور نکنید بازار تحمل یک رابط سطحی دیگر متصل به مدل شخص دیگری را خواهد داشت. سرمایه‌گذاران همین حالا هم سوالات دشوار درباره خندق‌ها، حاشیه‌ها و ارزش بلندمدت می‌پرسند. کارآفرینان باید برنامه‌ای روشن برای دفاع از بازارشان، مدل قیمت‌گذاری پایدار، و روند دستیابی به درآمد سازمانی نشان دهند. راهبردهایی مانند فاین‌تیون مدل‌ها با داده‌های اختصاصی، ایجاد مجموعه داده‌های تخصصی قابل اعتماد، ساخت یک تجربه بومی درون حوزه (domain-native experience) و کسب قراردادهای بزرگ سازمانی، همگی می‌توانند یک مزیت رقابتی پایدار ایجاد کنند.

محصولاتی که خندق رقابتی قابل دفاع و تمایز سازمانی ندارند، در مرحله بعدی بلوغ هوش مصنوعی دوام نخواهند آورد.

عصر آربیتراژ آسان رو به پایان است؛ عصر مهندسی و تخصص حوزه‌ای آغاز می‌شود. این به معنای سرمایه‌گذاری در مهندسی داده، امنیت، انطباق، و تیم‌های محصولی است که فرآیندهای کاری مشتری را عمیقاً درک و جایگزین می‌کنند. سوال این است: استارتاپ شما چه انتخابی خواهد کرد؟ آیا سرمایه و زمان لازم برای ایجاد دارایی‌های ماندگار مانند خطوط داده اختصاصی، مدل‌های تنظیم‌شده برای صنعت خاص و قراردادهای سازمانی را دارد؟ یا به تولید تجربه کاربری سطحی بسنده می‌کند که احتمالاً توسط ارائه‌دهندگان مدل یا رقبای بزرگ‌تر بازتولید خواهد شد؟

نکاتی برای بنیان‌گذاران و تیم‌های محصول که در حال بازنگری مدل کسب‌وکار مبتنی بر مدل‌های زبان بزرگ هستند:

  • تمرکز بر داده‌های اختصاصی: مالکیت و کیفیت داده می‌تواند تفاوت بین یک پیشنهاد قابل تکرار و یک پیشنهاد قابل دفاع باشد. سرمایه‌گذاری در جمع‌آوری، پاک‌سازی، و برچسب‌گذاری داده‌های حوزه‌ای یک سرمایه‌گذاری استراتژیک است.
  • سرمایه‌گذاری در مدل‌سازی اختصاصی: فاین‌تیون و ساخت الگوریتم‌های سفارشی که با نیازهای مشتریان سازمانی همخوانی دارند، توان رقابتی ایجاد می‌کند.
  • یکپارچگی عمیق با فرآیندهای کسب‌وکار: راه‌حل‌هایی که به‌صورت بومی پروسه‌های کاری مشتری را در بر می‌گیرند، دشوارتر تقلید می‌شوند و ارزش تجاری بیشتری ارائه می‌دهند.
  • تضمین‌های سازمانی: امنیت، انطباق، SLA و شفافیت در مصرف هزینه برای مشتریان سازمانی حیاتی است و می‌تواند به عنوان مانعی در برابر رقابت عمل کند.
  • مدل تجاری چندوجهی: ترکیب درآمدی از اشتراک، پرداخت به ازای استفاده، و خدمات سفارشی می‌تواند ریسک‌های قیمتی را کاهش دهد و درآمد تکرارشونده ایجاد کند.

از منظر سرمایه‌گذاری، سوالات کلیدی که سرمایه‌گذاران می‌پرسند شامل این موارد است: میزان وابستگی شرکت به یک ارائه‌دهنده مدل خارجی چقدر است؟ آیا داده‌ها و دانش دامنه‌ای وجود دارد که رقبا نتوانند به‌سرعت آن را بازتولید کنند؟ آیا قراردادهای سازمانی محکم و بلندمدتی وجود دارد که چشم‌انداز درآمد را تثبیت کند؟ پاسخ به این سوالات تعیین می‌کند که آیا یک استارتاپ صرفاً در حال بهره‌برداری از یک موج فناوری است یا دارد ساختارهای مورد نیاز برای یک کسب‌وکار پایدار و مقیاس‌پذیر را بنا می‌کند.

در عمل، مسیر رسیدن به مزیت رقابتی معمولاً ترکیبی از اقدامات است: ایجاد خطوط داده‌ای قابل اعتماد، تمرکز روی یک یا چند حوزه عمودی که دانش عمیق در آن‌ها مزیت‌آفرین است، توسعه قابلیت‌های مهندسی محصول برای یکپارچگی‌های پیچیده، و تشکیل تیم فروش و حقوقی که بتواند قراردادهای سازمانی را ببندد. این مسیر زمان‌بر و پرهزینه است، اما همان چیزی است که در بلندمدت تفاوت ایجاد می‌کند.

خلاصه اینکه: بازار دارد بالغ می‌شود و امتیاز دادن به محصولاتی که تنها یک لایه زیبا یا ترکیب ساده از مدل‌های عمومی هستند، دشوار می‌شود. بازیگران موفق کسانی خواهند بود که بتوانند یک خندق رقابتی واقعی بسازند — از طریق داده، مدل، تخصص حوزه‌ای و قراردادهای سازمانی — و این مستلزم رویکردی مهندسی‌محور و راهبردی است.

منبع: smarti

ارسال نظر

نظرات

کوینکس

نکته مهم: سرمایه‌گذاران دارن سخت سوال میپرسن، و حق دارن؛ یا دارایی می‌سازی یا خیلی زود فراموش میشی. فکر کنم منطقیه.

پمپزون

خلاصه ش اینه که کلی اپ فقط واسه موج هستن، مقاله کمی سیاه نشون میده… اما بعضی لایه‌ها هنوز ارزش دارن، اگر سرمایه و زمان باشه

لابکور

من تو یه پروژه حقوقی دیدم؛ وقتی داده و قراردادها دستت باشه، فرق زمین تا آسمونه. بدون اونها فقط یه اپ قشنگی.

مهدی

واقعا همه LLM wrapperها بی‌ارزش می‌شن؟ ارائه‌دهنده‌ها همینطوری همه رو قورت میدن یا هنوز جا واسه نوآوری هست؟

روداکس

وای، این واقعاً تلخه... عصر تجربه‌های سطحی داره تموم میشه، اما ساختن خندق واقعا سخته؛ کی پول و صبرشو داره؟

مطالب مرتبط