چرا بعضی افراد هرگز چهره ها را فراموش نمی کنند؟

بررسی پژوهش دانشگاه نیو ساوت ولز دربارهٔ ابرشناساگران چهره: ردیابی چشم، نقش شبکیه، و تاثیر بر هوش مصنوعی، امنیت بیومتریک و آموزش ادراکی؛ تحلیل علمی و پیامدهای اخلاقی.

6 نظرات
چرا بعضی افراد هرگز چهره ها را فراموش نمی کنند؟

8 دقیقه

برخی افراد به نظر می‌رسد هرگز یک چهره را فراموش نمی‌کنند. پژوهش‌های اخیر دانشگاه نیو ساوت ولز (UNSW) تا حدی این پدیده را توضیح می‌دهند: افرادی که در شناخت چهره برجسته‌اند، زحمت بیشتری نمی‌کشند بلکه «هوشمندانه‌تر» نگاه می‌کنند — آن‌ها به طور انتخابی بر ویژگی‌های تشخیصی و مهم صورت هر فرد متمرکز می‌شوند.

چطور حافظهٔ برجستهٔ چهره با تشخیص معمولی تفاوت دارد

فکر کنید یک بار با کسی ملاقات می‌کنید و ماه‌ها بعد قادر هستید صورت او را با دقتی شگفت‌آور به یاد بیاورید. روان‌شناسان چنین افرادی را «ابرشناساگران» (super-recognizers) می‌نامند. مطالعه‌ای جدید به رهبری جیمز دان (James Dunn) در UNSW سیدنی با بهره‌گیری از ردیابی چشم (eye-tracking) و روش‌های یادگیری ماشینی، رفتار دیداری 37 ابرشناساگر را با 68 ناظر معمولی هنگام مشاهده چهره‌های ناآشنا مقایسه کرد.

به جای ثابت نگاه کردن به مرکز کلی صورت، ابرشناساگران سریعاً چهره‌ها را به بخش‌های معنادار تقسیم می‌کنند — رویکردی که پژوهشگران آن را مانند تبدیل یک چهره به یک پازل بصری توصیف می‌کنند. آن‌ها زمان کمتری روی نواحی تکراری صرف می‌کنند و زمان و توجه بیشتری را به ویژگی‌هایی اختصاص می‌دهند که به طور منحصر به فرد یک فرد را شناسایی می‌کنند، مانند شکل نامتعارف ابرو، قوس گونهٔ متمایز، یا فاصلهٔ خاص بین عناصر صورت. این الگوی نگاه دقیق باعث می‌شود که اطلاعات کلیدی برای تشخیص هویت سریع‌تر و بادقت‌تر استخراج شود؛ موضوعی که در کاربردهای عملی مانند امنیت بیومتریک، بازسازی صحنه و شواهد چشمی اهمیت زیادی دارد.

چه چیزی در آزمایش سنجیده شد و چرا اهمیت دارد

شرکت‌کنندگان تصاویر را روی صفحه مشاهده می‌کردند در حالی که یک ردیاب چشم ثبت می‌کرد کجا و چه مدت نگاه می‌کنند. تیم پژوهشی اطلاعات بصری ضبط‌شده از حرکات چشم را بازسازی کرد و آن را به شبکه‌های عصبی عمیق (deep neural networks) که برای تطابق چهره آموزش دیده‌اند، وارد نمود. هدف این بود که بررسی کنند کدام الگوهای نگاه انسانی بیشترین دادهٔ مفید را برای شناسایی هویت در اختیار الگوریتم‌ها می‌گذارد.

نتایج نشان داد زمانی که الگوریتم‌ها داده‌های نگاه ابرشناساگران را دریافت می‌کردند، در تصمیم‌گیری دربارهٔ اینکه آیا دو عکس متعلق به یک فرد هستند یا نه، عملکرد بهتری نسبت به زمانی داشتند که داده‌ها از ناظران معمولی آمده بود. این مسئله نشان می‌دهد که الگوهای نگاه ابرشناساگران حاوی اطلاعاتی با ارزش تشخیصی بالاتر هستند. به گفتهٔ دان، «مهارت آن‌ها چیزی نیست که بتوان آن را مانند یک ترفند آموخت؛ این یک سازوکار خودکار و پویای استخراج آنچه هر چهره را منحصر به فرد می‌کند، است.» این ایده اهمیت شناخت رفتارهای بصری انسانی را برای طراحی و بهینه‌سازی سیستم‌های تشخیص چهره نشان می‌دهد.

ادراک از چشم شروع می‌شود — و شاید از شبکیه

یکی از پیامدهای قابل توجه مطالعه این است که ریشه‌های شناسایی فوق‌العادهٔ چهره ممکن است زودتر از آنچه انتظار داشتیم آغاز شود: در مرحلهٔ رمزگذاری شبکیه (retinal encoding) بینایی. به عبارت دیگر، تفاوت در نحوهٔ نمونه‌برداری و رمزگذاری اولیهٔ اطلاعات بصری می‌تواند زمینهٔ پردازش هویت چهره در مراحل بالاتر را تعیین کند. نویسندگان پیشنهاد می‌کنند که ابرشناساگران تنها میزان بیشتری از داده‌های چهره را پردازش نمی‌کنند؛ بلکه از ابتدا قطعات باارزش و تشخیصی‌تر اطلاعات را اولویت‌بندی می‌کنند تا پردازش بعدی مبتنی بر همین نمونه‌های کلیدی انجام شود.

کاریکاتور به‌عنوان یک قیاس

دان برای توضیح این موضوع از قیاس «کاریکاتور» استفاده می‌کند: اغراق‌گویی در ویژگی‌های برجسته باعث می‌شود یک چهره راحت‌تر به یاد سپرده شود. ابرشناساگران به‌طور طبیعی تأثیر مشابهی را ایجاد می‌کنند — الگوی نگاه آن‌ها وزن بصری ویژگی‌های گویای چهره را بزرگ‌نمایی می‌کند و شناسایی را قابل اعتمادتر می‌سازد. این قیاس کمک می‌کند تا بفهمیم چگونه کاهش زمان نگاه به نواحی کم‌اهمیت و افزایش تمرکز روی عناصر بسیار شناسه‌ای می‌تواند همانند افزایش کنتراست شناختی عمل کند؛ حالتی که در مهندسی سیستم‌های تشخیص چهره و طراحی رابط‌های بصری نیز قابل پیاده‌سازی است.

پیامدها برای هوش مصنوعی، امنیت و شناخت اجتماعی

این پژوهش یک جادهٔ دوطرفه میان علوم اعصاب و فناوری ایجاد می‌کند: از یک سو، شبکه‌های عصبی عمیق به کشف این کمک کردند که کدام الگوهای نگاه انسانی اطلاعات بیشتری منتقل می‌کنند؛ از سوی دیگر، بینش‌های استخراج شده از ادراک‌گران انسانی برتر می‌تواند سامانه‌های ماشینی تشخیص چهره را تصحیح و بهینه‌سازی کند. اگرچه هوش مصنوعی کنونی در بسیاری از وظایف کنترل‌شدهٔ تطابق چهره عملکرد بالایی دارد، انسان‌ها هنوز در موقعیت‌های اجتماعی از نشانه‌های زمینه‌ای (contextual cues) استفاده می‌کنند که در موقعیت‌های واقعی و مبهم به ما برتری می‌دهد. ترکیب این دو منبع — استراتژی‌های انسانی و توان محاسباتی ماشین — می‌تواند ظرفیت‌های سامانه‌های شناسایی را در محیط‌های واقعی افزایش دهد.

اما باید به ابعاد اخلاقی و عملی نیز توجه کرد. الگوریتم‌های بهتر مبتنی بر استراتژی‌های انسانی ممکن است فرآیندهای غربالگری امنیتی یا کارهای جنایی را کارآمدتر کنند، اما در عین حال نگرانی‌های جدی دربارهٔ نظارت گسترده و نقض حریم خصوصی ایجاد می‌کنند. نویسندگان مطالعه اشاره می‌کنند که یک مؤلفهٔ ژنتیکی قوی در حافظهٔ برتر چهره وجود دارد و تأکید می‌کنند که پردازش هویت چهره عمیقاً در رفتار اجتماعی پریمات‌ها جا دارد — بنابراین به احتمال زیاد این توانایی ریشه‌های تکاملی دارد و صرفاً یک اتفاق مدرن انسانی نیست. این نکته برای سیاست‌گذاران و توسعه‌دهندگان فناوری اهمیت دارد: هرگونه به‌کارگیری نتیجه‌گیری‌های پژوهشی باید در چارچوب حقوقی، اخلاقی و اجتماعی سنجیده شود و شامل تضمین‌های حفظ حریم خصوصی، کنترل سوءاستفاده و شفافیت الگوریتمی باشد.

جهت‌های آینده: آموزش، ابزارها و محدودیت‌ها

آیا می‌توان افراد عادی را آموزش داد تا مانند ابرشناساگران ببینند؟ مطالعه نسبت به این پرسش محتاط است: الگوهای مشاهده شده ظاهراً خودکار و پویا هستند و نه یک مهارت ساده که بتوان آن را با یک ترفند آموزشی کوتاه آموخت. با این وجود، درک دقیق‌تر اینکه کدام ویژگی‌ها بیشترین ارزش تشخیصی را دارند، می‌تواند به طراحی برنامه‌های آموزش ادراکی (perceptual training)، بهبود شیوه‌های کسب اظهارات شاهد عینی، یا رابط‌های کاربری که اطلاعات تشخیصی چهره را برجسته می‌کنند برای وظایف شناسایی کمک کند.

از منظر فنی، پژوهشگران می‌توانند الگوهای نگاه ابرشناساگران را به‌عنوان «ویژگی‌های راهنما» (gaze-guided features) به شبکه‌های عصبی منتقل کنند تا مدل‌ها سریع‌تر و با داده‌های کمتر به تطابق درست برسند. همچنین امکان استفاده از روش‌های یادگیری انتقالی (transfer learning) وجود دارد تا ساختارهایی که از نگاه انسان الهام گرفته‌اند، در سامانه‌های شناسایی چهره‌ به کار گرفته شوند. با این حال، محدودیت‌های واضحی نیز وجود دارد: تفاوت‌های فردی، تغییرات شرایط نوری، ژست‌ها و حالات چهره، لوازم جانبی مثل عینک یا روسری و حتی تغییرات سنی همه چالش‌هایی هستند که یادگیری ماشینی و آموزش ادراکی باید در برابر آن‌ها مقاوم شود.

پیشنهاد دیگری که از نتایج می‌آید، ترکیب ردیابی چشم با رابط‌های کمکی برای کارشناسان تشخیص چهره در محیط‌های عملی است — برای مثال ابزارهایی که به مأموران امنیتی یا کارآگاهان نشان می‌دهد کدام نقاط چهره بیشترین ارزش را برای تصمیم‌گیری دارند. این ابزارها می‌توانند به کاهش خطاهای انسانی و افزایش شفافیت روند تصمیم‌گیری کمک کنند؛ اما برای پذیرش در عمل نیاز به ارزیابی‌های میدانی، تنظیمات قانونی و پذیرش اجتماعی دارند.

دریافت‌های کارشناسی

«این کار با ظرافت ردیابی رفتار چشمیِ رفتاری را به مدل‌های محاسباتی پیوند می‌زند و نشان می‌دهد که «کجا» نگاه کردن به اندازهٔ «چه مدت» نگاه کردن اهمیت دارد»، می‌گوید دکتر ماریا آلوارِز، عصب‌شناس شناختی متخصص در ادراک بینایی. «ترکیب الگوهای نگاه انسانی با یادگیری ماشینی می‌تواند توسعهٔ هوش مصنوعی را تسریع کند و هم‌زمان نقاط اختلاف و هم‌پوشانی استراتژی‌های انسان و ماشین را در شناسایی‌های دنیای واقعی برای ما روشن سازد.»

با هم‌آمیزی ردیابی چشم، شبکه‌های عصبی و آزمایش‌های رفتاری دقیق، این مطالعه تصویر شفافتری از این ارائه می‌دهد که چرا برخی افراد هرگز یک چهره را فراموش نمی‌کنند — و چگونه این بینش‌ها می‌توانند در فناوری، جرم‌شناسی و درک ما از بینایی اجتماعی اثرگذار باشند. در نهایت، فهم بهتر مکانیسم‌های زیربناییِ شناخت چهره نه تنها به پژوهش بنیادی کمک می‌کند، بلکه می‌تواند چارچوبی فراهم آورد برای توسعهٔ سیستم‌های تشخیص چهره‌ای که هم دقیق‌تر و هم مسئولانه‌تر عمل می‌کنند.

منبع: sciencealert

ارسال نظر

نظرات

مهدی

معقول به نظر میاد، ولی خیلی نگرانم که این نتایج چطور توی سیستم‌ها پیاده میشه و حریم خصوصی چی میشه

سیتیلن

احتمالا کمی اغراق داره؛ یعنی تمرکز روی ابرشناساگرها خوبه ولی واقعیت میدون پر از عینک، ماسک، نور و زاویه‌ست.

بیوانیکس

مطالعه خوب و منظمیه، ترکیب ردیابی چشم و شبکه عصبی جذابه؛ ولی روی حفاظت از حریم خصوصی باید تاکید بیشتری باشه.

توربوام

یه بار تو فرودگاه دیدم کسی فقط با نگاهِ نگهبان شناخته شد — مقاله دقیقا همون حسو زنده کرد. تجربهٔ شخصی، شاید تعمیم‌پذیر نباشه

کوینپیل

این که میگن ریشه‌اش ژنتیکیه، جدیه؟ یعنی واقعاً با تمرین نمیشه شبیه‌شون شد؟ شواهد کافیه؟

رودایکس

واااااو، یعنی بعضیا واقعاً چهره رو مثل اثر انگشت یادشونه؟ تعجب‌انگیز و یه کم نگران‌کننده هم...

مطالب مرتبط