8 دقیقه
اگر ایدهٔ بعدی که زندگی شما را تغییر میدهد در حالی به سراغتان بیاید که خوابیدهاید چه میکنید؟ این پرسش شاید شبیه داستانهای علمیتخیلی به نظر برسد، اما یک مطالعهٔ آزمایشگاهی تازه در دانشگاه نورثوسترن نشان میدهد میتوان رویاها را بهگونهای هدایت کرد که نشانههایی به همراه داشته باشند و با انزجارهای ظریف به بینشِ بیداری کمک کنند—و این که مغز خوابیده ممکن است از آنچه تصور میکردیم قابلتغییرتر باشد.
از دیرباز پژوهشگران و مردم عادی توصیه میکردهاند که برای تصمیمگیری یا حل مسئله «شبش را بخواب»؛ یعنی «sleep on it». شهود و شواهد دستاول این نصیحت را پشتیبانی میکرد، اما هدایت کردن آزمایشیِ محتوای رویاها دشوار بود. رویاها لغزندهاند: اگر خواب را بیدار کنید، رشتهٔ رویا گسسته میشود. اگر نشانهای را خیلی بلند پخش کنید، مرحلهٔ خواب را مختل میکنید. تیم نورثوسترن از ترکیبی دقیق از نشانههای صوتی و پایش خواب استفاده کرد تا از این مشکلات اجتناب کند و بررسی نماید آیا میتوان محتوای رویا را جهتدار کرد تا حاوی مسائل حلنشده شود یا نه.
چگونه آزمایش اجرا شد
در این مطالعه ۲۰ داوطلب جذب شدند؛ همهٔ آنها تجربهٔ پیشین رویاهای روشن (lucid dreaming) داشتند. شرکتکنندگان با مجموعهای از معماهای دشوار مواجه شدند و به هریک از معماها یک قطعهٔ صوتی متمایز اختصاص داده شد. زمان حل هر معما محدود به چند دقیقه بود، بنابراین بسیاری از مسائل تا صبح حلنشده باقی ماندند. در طول شب، داوطلبان در یک آزمایشگاه تحت پایش خوابیدند و پلیسومنوگرافی (polysomnography) موجهای مغزی، حرکات چشم و دیگر نشانگرهای فیزیولوژیک را ثبت کرد تا مرحلهٔ REM—که بیشترین ارتباط را با رؤیاهای زنده و گاهی آگاهی درون رویا دارد—شناسایی کند.

در دورههای REM، پژوهشگران از روش «فعالسازی هدفمند حافظه» (Targeted Memory Reactivation یا TMR) استفاده کردند: نشانههای صوتی کوتاهِ مرتبط با معماهای مشخص، پس از آن که نوار EEG الگوهای پایدار REM را نشان داد بهآرامی پخش شدند. برخی از خوابدیدگان تمرین نشانگرهای سادهٔ درونرویایی—مثل یک الگوی دموبازدم یا سرفهٔ ملایم—را انجام داده بودند تا بتوانند درونِ رویا شناسایی را بدون بیدار شدن نشان دهند. نتیجه ظریف اما قابل اندازهگیری بود. حدود سهچهارم شرکتکنندگان بعدها گزارش دادند که در رویاهایشان عناصری مرتبط با معماهای نشانهگذاریشده دیدهاند. هرگاه یک مسئله در محتوای رویا ظاهر شد، احتمال حل شدن آن پس از بیداری بیشتر بود نسبت به مسائلی که در رویا ظاهر نشده بودند (حدود ۴۲٪ در مقابل ۱۷٪).
وقتی به ارقام دقیقتر نگاه میکنیم، ظرافتهای بیشتری آشکار میشود. در زیرمجموعهای از ۱۲ شرکتکننده که نسبت به نشانهها واکنشپذیرتر بهنظر میرسیدند، معماهای واکاویشده از نرخ پایهٔ تقریباً ۲۰٪ حلشدن به حدود ۴۰٪ پس از ارائهٔ نشانهها در رویا رسیدند—یعنی شانس حل شدن در آن گروه دو برابر شد. این نتایج نشانههای امیدوارکنندهای هستند، اما بهمعنای قطعی بودنِ این که خودِ رویا مستقیماً راهحل تولید کرده است، نیستند. انگیزهٔ شرکتکنندگان، افزایش توجه به مسائل، یا صرف تکرارِ ردپاهای حافظه ممکن است بخشی از این اثر را توضیح دهند.
چرا این یافته برای خلاقیت و شناخت اهمیت دارد
موضوع بیش از کنجکاوی دربارهٔ رویاها اهمیت دارد. اگر فعالیتهای REM را بتوان هدایت کرد تا خاطرات یا مشکلات مشخصی را برجسته سازد، خواب به عرصهای برای کار شناختی عمدی تبدیل میشود—چیزی که برخی پژوهشگران آن را «مهندسی خواب» مینامند. این ایده تأثیرات گستردهای در علوم اعصاب شناختی، آموزش و سلامت روان دارد. تصور کنید واکاوی کنترلشدهٔ محتوای یادگیری برای تقویت حافظههای ضعیف یا استفاده از نشانهها برای کمک به پردازش رویدادهای هیجانی؛ چنین کاربردهایی میتوانند در بهبود یادگیری و تابآوری عاطفی مفید باشند.
تیم نورثوسترن این گام را ابتدایی میداند: نشان دادن این که محتوای رویا کاملاً تصادفی نیست و میتوان آن را با نشانههای حسی در لحظهٔ مناسب سویهبندی (bias) کرد. این مفهوم به ما میگوید که مغز خوابیده لزوماً غیرفعّال نیست، بلکه میتواند در مسیرهایی هدفمند هدایت شود تا اطلاعات خاصی بازپخش یا بازچینی شوند.
کِن پالِر (Ken Paller)، نویسندهٔ ارشد مطالعه و استاد علوم اعصاب شناختی، پتانسیل موضوع را برجسته کرد. او پیشنهاد میدهد که آموختنِ چگونگی بازقالببندی اطلاعات توسط مغز در خواب میتواند ظرفیت ما را برای حل مسئلهٔ خلاقانه گسترش دهد و در بلندمدت به مقابله با چالشهای پیچیدهای کمک کند که به نوآوری نیاز دارند. کارِن کونکولی (Karen Konkoly)، نویسندهٔ اصلی و پژوهشگر پسادکترا، گفت بزرگترین شگفتی این بود که چگونه رویاهای غیرروشن—یعنی آنهایی که شرکتکنندگان آگاه نبودند که در خواب هستند—هنوز نشانههای صوتی را به شکلهای تخیلی و گاه استعاری وارد کردند. یک شرکتکننده پس از شنیدن نشانهٔ مربوط به معمای «درختان» خواب دید که در جنگلی قدم میزند؛ شرکتکنندهٔ دیگری وقتی نشانهٔ مرتبط با یک معمای «جنگل» پخش شد خود را در حال ماهیگیری در یک جنگل دید.
دیدگاه کارشناسان
«این مطالعه یک گام فنی و مفهومی است»، میگوید دکتر مایا ریورز، یک محقق فرضی در علوم اعصاب شناختی خواب و یادگیری در یک دانشگاه تحقیقاتی بزرگ. «فعالسازی هدفمند حافظه به ما نشان میدهد که خواب حالت منفعل نیست، بلکه بستری پویاست برای بازچینی اطلاعات. چالش واقعی پیش رو مقیاسدهی این روشها به جمعیتها و حوزههای یادگیری متنوع و تفکیک این نکته است که آیا نشانهها مستقیماً خلاقیت را برمیانگیزند یا صرفاً ذهن را آماده میکنند تا پس از بیداری راهحلها را دریابد.»
نکتهای که او مطرح میکند به محدودیت اصلی اشاره دارد: اندازهٔ نمونه کوچک و جذب ویژهٔ خوابدیدگان روشن پرسشهایی دربارهٔ قابلیت تعمیم نتایج بر جای میگذارد. TMR نیازمند زمانبندی دقیق و پایش دقیق است—شرایطی که آسان نیست خارج از آزمایشگاه بازتولید شوند. با این حال، گزارشهای معنادار از رؤیاها و افزایش قابل اندازهگیری در حل مسئله نشان میدهد که میتوان مغز خوابیده را بهصورت نظاممند تحریک کرد.
مفاهیم اخلاقی، پیامدها و گامهای بعدی
پژوهشگران برنامه دارند بررسی کنند آیا رویکردهای مشابه میتوانند به پردازش عاطفی کمک کنند، انواع مختلف یادگیری را تثبیت کنند، یا بدون آموزش قبلی در زمینهٔ رویاهای روشن به کار روند. در این مسیر ملاحظات اخلاقی و عملی مهمی مطرح میشود. چه کسی محتوای این نشانهها را کنترل میکند؟ چگونه از ایجاد ناراحتی ناخواسته هنگام واکاوی تجربههای احساسی جلوگیری میکنیم؟ و مرزهای هدایت محتوای ذهنی بدون نقض خودتعیینکنندگی (autonomy) چیست؟
کارهای آینده نیازمند نمونههای بزرگتر و متنوعتر و پروتکلهایی خواهند بود که اثرات TMR را در سطوح مختلف خواب مقایسه کنند، نه تنها REM. فناوری—دستگاههای پوشیدنی پایش خواب با تشخیص قدرتمند REM، سیستمهای تحویل نشانهٔ آرامتر، و الگوریتمهایی که زمانبندیِ بهینهٔ نشانهها را شناسایی میکنند—نقشی کلیدی ایفا خواهند کرد. اگر این نتایج پابرجا بمانند، خواب میتواند به ابزاری برای خلاقیت، یادگیری و تابآوری عاطفی تبدیل شود، نه صرفاً مرخصیای منفعل از کار روزانه.
این مطالعه نسخهٔ آمادهای برای «مهندسی نابغه» ارائه نمیدهد، اما دری باز میکند. اگر بیاموزیم چگونه بدون بیدار کردن خانه در بزنیم، ممکن است کارگاهی جدید بیابیم که ایدهها در آن بهآرامی در هنگام خاموشی چراغها شکل میگیرند. چنین چشماندازی هم نویدبخش فرصتهای تحقیقاتی است و هم هشداردهندهٔ نیاز به چارچوبهای اخلاقی و استانداردهای فنی قوی.
در کنار کاربردهای یادگیری و خلاقیت، باید به پیامدهای بالینی نیز فکر کرد. بهعنوان مثال، میتوان از TMR برای تقویت یادگیری مهارتهای حرکتی در بازتوانی عصبی یا برای بازپردازش خاطراتِ آزاردهنده در درمانهای مبتنی بر خواب استفاده کرد؛ اما این ورود به فضای شخصی ذهنی بیماران، مستلزم قوانین و رضایتمندیهای دقیق است. پژوهشگران و سیاستگذاران باید با هم کار کنند تا چارچوبهای قانونی و اخلاقی مناسبی برای حفاظت از محرمانگی ذهنی و خودتعیینکنندگی افراد بسازند.
از منظر علوم اعصاب، سوالات فنی همچنان باز هستند: چه الگوهای سیناپسی و شبکههای عصبی در طول REM بیشتر تحت تأثیر قرار میگیرند؟ آیا نوع نشانه (صوتی، لمسی، بویایی) تفاوت معناداری در نحوهٔ بازسازی حافظه و ترکیب خلاقانهٔ اطلاعات ایجاد میکند؟ چه نقشهایی برای نوسانات فاز موجهای Theta یا سایر فرکانسها در هنگام کارآیی TMR وجود دارد؟ پاسخ به این پرسشها نیاز به مطالعات کنترلشدهٔ دقیق و مقیاسپذیر دارد.
در پایان، پیام مطالعه این است که خواب میتواند فعال، هدایتشدنی و مفید برای کارهای شناختی باشد، اما راه درازی در پیش است تا این یافتهها به شیوههای قابلاعتماد و اخلاقی برای آموزش، درمان و تولید خلاقیت در زندگی روزمره تبدیل شوند.
منبع: scitechdaily
نظرات
مهدی
شاید کمی هایپ شده باشه، نمونهها کوچک و فقط روی lucid sleepers کار شده، با احتیاط خوشبینم
سفرزن
برداشت متعادلی داشت مقاله، تکنیک جالبیه ولی ملاحظات اخلاقی واقعا مهمن. منتظر مطالعات بعدی ام
لابکور
تو کار بازتوانی دیدم خواب چقدر میتونه مفید باشه؛ اگر TMR امن و قابل اتکا بشه کلی کاربرد بالینی داره
توربو
واقعا؟ هیجانانگیزه ولی آیا اثرش واقعا از رویا میاد یا صرفا بعد از بیداری ذهن آمادهتر میشه؟
کوینیک
فکر میکنم ایدهش واقعی باشه اما نمونهها کوچیکن و باید در مقیاس بزرگتر تکرار بشه
دیتاویو
وای، یعنی عملاً میشه خواب رو هدایت کرد؟ حیرتانگیز ولی یه کم هم ترسناک، اگه دست نادرست بیفته چی میشه…
ارسال نظر