10 دقیقه
تصور کنید کنار لبهٔ یک حوضِ آیینهوار ایستادهاید و متوجه میشوید که یک نیمهٔ آن کمی گرمتر از نیمهٔ دیگر است. عجیب است، نه؟ این تقریباً تصویری است که از آزمایشهای تازهٔ کیهانشناسی برمیآید: در بزرگترین مقیاسها ممکن است جهان آنقدر منظم و همگون نباشد که معادلات ما تقریباً یک قرن فرض کردهاند.
چه چیزی را فیزیکدانان فرض کردهاند — و چرا اهمیت دارد
کیهانشناسی برای مدت طولانی بر تقارن سادهای اتکا داشته است: وقتی بهقدر کافی دور میشوید، کیهان در هر جهت شبیه به هم به نظر میرسد. این فرض — همسانگردی (isotropy) — همراه با ایدهٔ اینکه جهان در هر مکان تا حدودی یکسان است (همگنی، homogeneity) توصیف FLRW را در نسبیت عام تولید میکند. مدل FLRW به نوبهٔ خود پایهٔ مدل رایج ΛCDM است، چارچوبی که تاریخچهٔ عالم، مادهٔ تاریک و انرژی تاریک را توضیح میدهد.
چرا تقارن مهم است؟ زیرا معادلات اینشتین را ساده میکند و مشاهدات پراکنده را به هم پیوند میدهد. وقتی پسزمینهٔ مایکروویو کیهانی (CMB) تا یک قسمت در صد هزار همگن به نظر میآید، فیزیکدانان موجه میدانستند که از مدل FLRW با بالاترین تقارن بهعنوان مبنای کیهانشناسی استفاده کنند. اما کیهانشناسی دقیق راهی دارد برای آشکار کردن ترکها و اختلافها.

ناهماهنگیهای نگرانکننده: هابل و فراتر
در دو دههٔ گذشته یک تنش بیش از بقیه تیترها را به خود اختصاص داده است: تنش هابل. اندازهگیریهای محلی نرخ انبساط جهان (H0) با مقادیری که از اوایل جهان استنباط میشود، اختلاف دارند. ابزارهای مختلف، تکنیکهای متفاوت، اما همان دوگانگی سرسخت. این اختلاف پیشتر اشارهای به فیزیک مفقود یا سوگیریهای ظریف در دادههایمان داشته است.
حال یک ناهنجاری دیگر آرامتر ولی احتمالأ مخربتر در حال پدیدار شدن است: آن را «آشفتگی دیپول کیهانی» مینامند. احتمالاً دیپولِ CMB را دیدهاید که معمولاً بهعنوان اثر داپلر سادهای تفسیر میشود: یک نیمکرهٔ آسمان کمی گرمتر و نیمکرهٔ مقابل کمی سردتر به نظر میآید، تقریباً یک قسمت در هزار. این ویژگی شناختهشده است و معمولاً به حرکت ما در فضا نسبت داده میشود. ولی داستان به CMB محدود نمیماند.
آشفتگی دیپول کیهانی یک پرسش فریبنده و سرراست مطرح میکند: اگر CMB دیپولی نشان میدهد، آیا کهکشانها و اختروشهای بسیار دور در آسمان همان دیپول پیشبینیشده توسط تصویر FLRW را نشان میدهند؟ در سال 1984 جورج الیس و جان بالدوین این موضوع را بهعنوان یک آزمون تجربی مطرح کردند. اگر جهان همسانگرد باشد، توزیع مادهٔ دور باید با دیپولِ دیدهشده در CMB همراستا باشد. اگر چنین نباشد، آنگاه خودِ فرض FLRW قابل بازبینی خواهد شد.
اجرای آزمون الیس-بالدوین
برای انجام آزمون الیس-بالدوین به نقشهها و پیمایشهای عمیق و بزرگ از منابع دوردست نیاز است — کهکشانهای رادیویی، اختروشها (quasars)، و اجرامی که در فروسرخ انتخاب شدهاند — بهطوری که خوشهبندی محلی نتواند سیگنال کاذبی تولید کند. تا پیش از چند سال پیش، فهرستهای مناسب کم بودند. اکنون با وجود پیمایشهای رادیویی گسترده و نقشههای همهآسمان در مادونقرمز میانی، مقایسه با توان آماری واقعی ممکن شده است.
نتیجه نگرانکننده است: چندین مجموعهدادهٔ مستقل عدمتطابق نشان میدهند. جهت دیپول استنتاجشده از توزیع مادهٔ دور تا حدودی با دیپولِ CMB هممحور است، اما دامنهها (آمپلتیودها) مطابقت ندارند. به بیان دیگر، محور گرمترین تا سردترین آسمان و افزونگی ظاهری کهکشانها در یک طرف، همان مقیاسی را ندارند که مدل FLRW پیشبینی میکند. رصدخانههایی که در طولموجهای متفاوت کار میکنند و سیستماتیکهای متفاوتی دارند — آرایههای رادیویی زمینی و پیمایشهای فضایی مادونقرمز — به همان اختلاف همگرا میشوند.
.avif)
دیپول ماده و دیپول CMB با هم تطابق ندارند — جهتها با هم سازگارند (نمودار بالا) اما دامنهها همخوانی ندارند (نمودار پایین).
چرا این موضوع عمیقتر از یک اشکال دادهای است
پژوهشگران با دقت عمل کردهاند. اثرات ابزاری بین تلسکوپهای رادیویی و ماهوارههای مادونقرمز میانی متفاوت است؛ تابع انتخاب، خطوط کالیبراسیون، و تابشهای جلویی (foregrounds) یکسان نیستند. با این وجود وقتی تیمهای مستقل پس از بازتحلیل فهرستها را بررسی کردند، عدمتطابق پابرجا بود. این پایداری، یک کنجکاوی را به یک چالش تجربی قابلتوجه تبدیل میکند: یا یک سوگیری ظریف و مشترک بین چندین ابزار نادیده گرفته شده، یا تقارن کیهانیِ تعبیهشده در ΛCDM نیاز به بازنگری دارد.
بازنگری ساده نیست. کنار گذاشتن FLRW به معنی بازاندیشی در صحنهٔ ریاضیای است که تکامل کیهانی روی آن ایفای نقش میکند. این تغییر تأثیری گسترده بر برآوردهای انرژی تاریک، رفتار ساختار در مقیاس بزرگ، و حتی تفسیر فاصلهها و سنها در کیهانشناسی خواهد داشت. به همین دلیل است که این ناهنجاری، هرچند شهرت کمتری نسبت به تنش هابل دارد، از لحاظ بنیادی میتواند اهمیت بیشتری داشته باشد.
دیدگاه کارشناسان
«در نگاه اول عدمتطابق دیپول شبیه یک زحمت فنی به نظر میرسد؛ اما با دقت بیشتر مانند یک نشانگر راهنما عمل میکند،» میگوید دکتر مایا ر. پاتل، کیهانشناس رصدی در دانشگاه کمبریج. «یا ما یک سیستماتیک جهانی را که چندین پیمایش را تحتتأثیر قرار میدهد از دست دادهایم، یا به سمت تصویر جدیدی از کیهان هل داده میشویم. هر دو احتمال هیجانانگیز — و مطالبهگر— هستند.»
پاتل میافزاید: «نسل بعدی پیمایشها سرنوشتساز خواهد بود. اگر Euclid، SPHEREx، رصدخانهٔ ورای روبین (Vera Rubin Observatory) و آرایهٔ کیلومتر مربعی (Square Kilometre Array) بر این ناهنجاری همگرا شوند، نظریهپردازان باید جایگزینهای رادیکال اما قابلآزمایش ارائه دهند.»

چه چیزی در پیش است: دادهها، روشها و نظریه
دادههای بیشتر هماکنون در راهاند. Euclid و SPHEREx که مأموریتهایی فضایی هستند، کهکشانها و منابع مادونقرمز را با حجم و یکنواختی بیسابقهای نقشهبرداری خواهند کرد. رصدخانهٔ ورای روبین پیمایشهای نوری عمیقِ زمان-دامنه را در نیمی از آسمان ارائه خواهد داد. آرایهٔ کیلومتر مربعی، هنگامی که به حساسیت کامل برسد، میلیونها منبع رادیویی فهرست خواهد کرد. این امکانات جمعی آزمون الیس-بالدوین را تیزتر میکنند و یا عدمتطابق را تأیید خواهند کرد یا منشأ آن را آشکار خواهند ساخت.
در بعد نظری، کنار گذاشتن FLRW فضای وسیعی از امکانات را باز میکند: مدلهای کیهانشناسی ناهمسانگرد (برای نمونه مدلهای بیانچی)، جریانهای بزرگمقیاس (bulk flows)، رفتار غیرمعمول انرژی تاریک، یا اثرات نسبیتی پیشتر نادیدهگرفتهشده. همچنین مدلهای درونگونگی مانند مدلهای لمتره–تولمن–باندی (Lemaître–Tolman–Bondi) که نوسانات فراتر از افق را میپذیرند میتوانند وارد بحث شوند. ابزارهای یادگیری ماشینی و روشهای آماری پیشرفته برای کاوش در این فضا کمک خواهند کرد، اما هیچ ترفند الگوریتمی جایگزین آزمایشهای مشاهدهای دقیق نخواهد شد.
جزئیات روششناسی و سیستماتیکها
توضیح دقیقتر نیاز به بررسی مؤلفههای روششناسی دارد: تابع انتخاب نمونه (selection function)، تصحیحات مربوط به پوشش آسمان، حذف تابشهای جلویی کهکشان راه شیری، مدلسازی نویز شات (shot noise)، و برآورد واریانس کیهانی. تیمها از روشهای مختلفی مانند بازآزمایی بوتاسترپ، تحلیل مونتکارلو، و آزمونهای هرمزی برای ارزیابی خطاها استفاده کردهاند. اینکه نتایج مستقل از زبان دادهها وِتو میشوند (مثلاً NVSS در رادیو و WISE/AllWISE در مادونقرمز) احتمال اینکه این پدیده صرفاً خطای آماری یا یک سوگیری محلی باشد را کاهش میدهد.
با این وجود، امکان یک خطای مشترک نیز وجود دارد: کالیبراسیون آنتنها، ناپیوستگیهای قطبیسازی، یا برآورد نادرست قرمزگراییِ میانگین ممکن است به صورت ظریف روی آمپلیتود دیپول اثر بگذارند. پژوهشهای جاری تلاش میکنند تا این منابع خطا را با دادههای کراس-چک و تحلیلهای متقاطع در عرضباندهای متفاوت حذف کنند.
گزینههای نظری جایگزین
اگر عدمتطابق تأیید شود، چند مسیر نظری قابلتوجه وجود دارد که باید بررسی شوند:
- مدلهای ناهمسانگرد کیهانشناسی (مانند مدلهای بیانچی) که تقارن همسانگردی را کنار میگذارند و جهتدار بودن در مقیاس بزرگ را میپذیرند.
- جریانهای بزرگمقیاس یا مگاساختارهایی که میتوانند توزیع کهکشانها را در یک جهت خاص تقویت کنند.
- رفتار غیرمعمول انرژی تاریک یا فرضهای جدید در مورد ماهیت مادهٔ تاریک که توزیع دینامیکی را تغییر میدهند.
- اثرات نسبیتی فراتر از تقریبهای معمول؛ برای مثال اثرات فراتر از نقطهنظر خطی که در تحلیلهای استاندارد ضعیف دیده میشوند.
هر یک از این گزینهها پیامدهای قابلتوجهی برای پارامترهای کیهانشناسی دارد و باید با مشاهدات متعدد (باندهای موجی و شاخصهای متفاوت) سازگاری پیدا کند.
پیامدها برای علم و جامعه
چرا یک غیرمتخصص باید اهمیت بدهد؟ زیرا بنیانهای کیهانشناسی، داربستِ بسیاری از شاخههای دیگر فیزیک نیز هستند. اگر تقارن بزرگ-مقیاس ساختار فضا-زمان نیاز به بازنگری داشته باشد، آنگاه نتایجی که از آن تقارن گرفته شدهاند — دربارهٔ ترکیب، سن، و سرنوشت جهان — ممکن است نیاز به بازبینی داشته باشند. این نه تنها در مباحث دانشگاهی اثر میگذارد، بلکه میتواند بر کتابهای درسی و نحوهٔ آموزش نسلهای بعدی تأثیر بگذارد.
در واقع، ما در نقطهای ایستادهایم که شبیه یک چهارراه است: یا به سادگی زیباییشناختیِ مدل FLRW را حفظ کنیم و منتظر یک سیستماتیک ظریف باشیم، یا پذیرای امکان نگرانکنندهای شویم که جهان کمی کمتر متقارن از آن چیزی است که تصور میکردیم. هر مسیر پیامدهای گسترده دارد و پاسخ نهایی به دقتِ بیشتر نقشههای آسمان وابسته است. این پاسخ اکنون از هر زمان نزدیکتر است.
نتیجهگیری و چشمانداز
آشفتگی دیپول کیهانی یک زنگ هشدار علمی است که میتواند ما را به بازنگری اصولی در چارچوبهای نظری رهنمون کند یا ما را به یافتن یک منبع سیستماتیک مشترک هدایت کند. در هر دو حالت، تلاشهای آینده — ترکیب دادههای چندباندی، بهکارگیری روشهای آماری قوی، و توسعهٔ مدلهای نظری جدید — برای رسیدن به درک بهتر ضروری خواهد بود. این کشف بالقوه نه تنها سوالات پایهای دربارهٔ ماهیت کیهان مطرح میکند، بلکه یک فرصت برای پیشرفت روشها و توسعهٔ دانش بشری فراهم میآورد.
منبع: scitechdaily
ارسال نظر