8 دقیقه
شاید رکورد شخصی بعدی شما از یک خوشهٔ کوچک سلولها عمیق در مغز آغاز شود. تلاشهای کوتاهمدت و انفجاری نه تنها آثار فیزیکی مانند درد عضلانی و پیراهن عرقکرده از خود برجای میگذارند، بلکه مدارهای عصبی را نیز تغییر میدهند؛ مدارهایی که سپس تعیین میکنند بدن چگونه از انرژی استفاده کند و تا چه حد با خستگی کنار بیاید.
پژوهشگران دانشگاه پنسیلوانیا اکنون گزارش دادهاند که یک جمعیت مشخص از نورونها در هیپوتالاموس ونترو مدیال (VMH) به ترجمهٔ تمرینات مکرر به دستاوردهای پایدار در استقامت جسمانی کمک میکند. این مطالعه که در نشریهٔ Neuron منتشر شده است (Kindel et al., 2026)، دنبال کرد که چگونه تمرین فعالیت نورونها و اتصالات مغزی را تغییر میدهد — و چگونه آن تغییرات بازخوردی به متابولیسم محیطی و عملکرد جسمی میدهند.
چگونه یک مدار مغزی یاد میگیرد از استقامت پشتیبانی کند
محققان روی نورونهای شاخهای موسوم به عامل استروئیدوژنیک 1 (SF1) تمرکز کردند؛ یک زیرنوع از نورونهای VMH که مدتی طولانی شناخته شدهاند بهعنوان حسگر سیگنالهای درونی انرژی مثل انسولین و گلوکز. پس از اینکه موشها روی تردمیل دویدند، نورونهای SF1 فعال شدند و برای حداقل یک ساعت بعد از تمرین نیز نسبت به وضعیت پیشتمرینی فعالتر باقی ماندند. این جلسات کوتاه تمرینی نشانی پایدار از خود بهجا گذاشتند: طی سه هفتهٔ تمرین (پنج روز در هفته)، موشها مسافت طولانیتر و سرعت بیشتری بدست آوردند و نسبت به خط مبنا افزایش مداوم در سیگنالدهی SF1 نشان دادند.
دستکاریهای ساده نقش این نورونها را غیرقابلانکار کرد. وقتی پژوهشگران فعالیت SF1 را سرکوب کردند، موشها همان مزایای استقامتی از تمرین را کسب نکردند. سوی دیگر ماجرا نیز صادق بود — فعالسازی مصنوعی نورونهای SF1 منجر به بهبود استقامت شد. این رابطه صرفاً همبستگی نیست؛ بلکه رابطهٔ علی است: تغییرات در این مدار هیپوتالامیک نحوهٔ سازگاری دیگر بخشهای بدن با تمرین مکرر را عوض میکند.
توضیح مکانیزمی که در این مطالعات ارائه شد نشان میدهد که تمرین نه تنها موجب تغییرات محیطی در ماهیچهها و قلب میشود، بلکه به نحوی مدارهای مرکزی کنترلکنندهٔ انرژی و پاسخ به خستگی را آموزش میدهد. این یافتهها پل مهمی بین علوم اعصاب، فیزیولوژی ورزش و متابولیسم برقرار میکنند و نشان میدهند که «تمرین دادن مغز» میتواند بخشی از برنامههای افزایش استقامت باشد.

از سیناپس تا استقامت: نشانههای ساختاری انطباق
پلاستیسیتهٔ عصبی در سطح میکروسکوپی قابل مشاهده بود. موشهای تمریندیده تقریباً دو برابر تراکم خارکهای دندریتی (dendritic spines) را روی نورونهای VMH نشان دادند — همان برآمدگیهای کوچک و انگشتیشکل که سلولها از طریق آنها ورودی دریافت میکنند. افزایش تعداد خارکها به معنای مجموعهٔ غنیتری از سیگنالهای ورودی است و در این مورد احتمالاً توانایی قویتری برای هماهنگی متابولیسم محیطی در طول فعالیت بدنی را فراهم میآورد. به زبان ساده: سیمکشی مغز به گونهای بازسازی شد که احتمالاً فرماندهی آن بر ذخایر انرژی، خروجی قلبی-عروقی و بازسازی عضلانی بهبود یابد.
«وقتی وزنه میزنیم، فکر میکنیم تنها در حال ساختن عضله هستیم،» میگوید جی. نیکلاس بتلی از دانشگاه پنسیلوانیا، یکی از رهبران این پروژه. «مشکل اینکه ممکن است در هنگام ورزش در واقع در حال تقویت مغز خود باشیم.» این گزاره تغییر نگرش محققان نسبت به انطباق ناشی از تمرین را برجسته میکند — نه صرفاً بهعنوان پدیدهای محیطی بلکه بهعنوان گفتگویی مداوم بین بدن و سیستم عصبی مرکزی.
نورونهای VMH در موقعیتی مناسب برای ایفای نقش میانجی هستند. این نورونها سیگنالهای هورمونی و متابولیکی را یکپارچه کرده و سپس بر خروجی سمپاتیک، اشتها و مصرف انرژی تأثیر میگذارند. اگر این نورونها در اثر تجربه اتصالاتشان را تقویت کنند، میتوانند مؤثرتر منابع بدن را هنگام تقاضاهای ناشی از تمرینات پایدار یا مکرر بسیج کنند.
یافتههای ساختاری مطالعه فراتر از توصیف صرف افزایش خارکها رفت و شواهدی از بازنگری سیناپسی و تغییر در الگوهای آکسونال ارائه کرد که در مجموع نشان میدهد شبکههای عصبی کنترلکنندهٔ انرژی ظرفیت بیشتری برای هماهنگی پاسخهای فیزیولوژیک دارند. این تغییرات ساختاری احتمالاً چرخههای کوتاهمدت (ساعات تا روزها) و بلندمدت (هفتهها تا ماهها) تغییرات عملکردی را تسهیل میکنند؛ از جمله تنظیم سوختوساز گلوکز، توزیع ذخایر چربی و توانایی حفظ توان عضلانی در طول خستگی.
این بازخوانی مدارها علاوه بر افزایش استقامت فیزیکی ممکن است توضیح دهد چرا فعالیت بدنی منظم مزایای شناختی و بهبود خلقوخو دارد: مکانیزمهای مرکزی که متابولیسم انرژی را تنظیم میکنند همپوشانی دارند با مسیرهایی که حافظه، انگیزه و تنظیم احساس را کنترل میکنند. در نتیجه، منافع ذهنی و جسمی ورزش ممکن است از یک بستر مکانیکی-عصبی مشترک پدید آیند.
از منظر فیزیولوژی ورزشی، این نتایج نشان میدهد که برنامهریزی تمرین — از جمله شدت، دفعات و مدت جلسات — میتواند بر پایهٔ دانش از پلاستیسیتهٔ مغزی بهینه شود. تمرینهای کوتاه و مکرر که موجهای پایداری از فعالیت SF1 را تولید میکنند ممکن است در ایجاد و تثبیت اتصالات سودمند مؤثرتر باشند. این دیدگاه میتواند راهنمای توسعه پروتکلهای آموزشی برای ورزشکاران، بیماران در حال توانبخشی و افراد مسن باشد که هدفشان افزایش استقامت و تابآوری متابولیک است.
به لحاظ بالینی، شناخت گرههای عصبی که استقامت را ترویج میکنند مسیرهای درمانی جدیدی باز میکند: از مداخلات غیردارویی مانند آموزش عصبی هدایتشده و تحریک غیرتهاجمی مغز (مثلاً تحریک مغناطیسی یا جریان مستقیم) گرفته تا داروهایی که هدفشان افزایش پلاستیسیتهٔ سیناپسی یا حساسیت به سیگنالهای انرژی است. برای بیماران مبتلا به ضعف حرکتی، پیری یا شرایط روانی که از ورزش سود میبرند (مانند افسردگی)، تقویت مدارهای مرکزی مرتبط با استقامت میتواند مکمل مهمی برای درمانهای فعلی باشد.
البته هشدارهای مهمی نیز وجود دارد. موشها انسان نیستند. ساختار VMH در انسان موجود است، اما اینکه آیا نورونهای معادل SF1 در انسانها همان بازسازی خارکی و تغییرات عملکردی را پس از تمرین منظم نشان میدهند هنوز نیاز به اثبات دارد. تفاوتهای گونهای در سازماندهی مدارها، زمانبندی پلاستیسیته و پاسخ هورمونی میتواند نتایج را متفاوت سازد. بنابراین تا تأیید نتایج در مدلهای انسانی و با ابزارهایی مانند fMRI یا PET، باید محتاط بود.
از سوی دیگر، نتیجهگیری کلان این است که میتوان تمرین را بهعنوان یک مداخله سطحسیستم در نظر گرفت: تمرین نه تنها ماهیچهها را آموزش میدهد، بلکه مدارهای مرکزی را نیز تقویت میکند. اگر تحقیقات آینده پلاسیتیسیتی مشابه در انسان را نشان دهد، مربیان، فیزیوتراپیستها و پزشکان ممکن است شروع به طراحی برنامههایی کنند که عمداً مدارهای مغزیِ پشتیبان استقامت، تابآوری و سلامت متابولیک را درگیر میکنند.
در سطح تحقیقاتی، پرسشهای باز متعددی باقی میمانند: چه پروتکلهای تمرینی بهترین الگوهای فعالیت SF1 را ایجاد میکنند؟ چه مولکولهای سیگنالدهی در سیناپسهای VMH مسئول تثبیت خارکها هستند؟ آیا عوامل محیطی مانند تغذیه یا خواب میتوانند تعامل میان تمرین و پلاستیسیتهٔ VMH را تقویت یا تضعیف کنند؟ و مهمتر از همه، چه ابزارهای تصویربرداری یا بیومارکری میتوانند در انسان برای سنجش مستقیم یا غیرمستقیم این نوع پلاستیسیته مورد استفاده قرار گیرند؟
در مجموع، این کار نشان میدهد که مغز، هرچند عرق نمیکند، اما یاد میگیرد — و همین یادگیری میتواند موتور خاموشی باشد که به ما کمک میکند متناسبتر، سریعتر و با استقامت بیشتر شویم. ترکیب علوم اعصاب، فیزیولوژی ورزشی و متابولیسم میتواند به رویکردهای نوآورانهای برای بهبود عملکرد ورزشی، توانبخشی و سلامت عمومی منتهی شود.
منبع: sciencealert
نظرات
دانیکس
جالبه ولی یه کم حس میکنم اغراقه؛ تا نشون ندن تو انسان، نباید کلی نسخه پیچید. با این حال چشماندازش امیدوارکنندهست
پمپزون
من تو مرکز توانبخشی دیدم بعضیا با جلسات کوتاه بهتر میشن، شاید مغز نقش مهمی داشته باشه :) کاش مطالعات انسانی هم زودتر بیاد
رضا
این علی بودن چطوری ثابت شده؟ یعنی دستکاری نورونها واقعاً همهٔ اون تغییرات جسمی رو میآره؟ تردید دارم، کسی دادههای تکمیلی داره؟
بایونیکس
معقول میاد، تمرینهای کوتاه و مکرر منطقیه، اما مطمئن نیستم که ترجمهاش به انسان ساده باشه. منتظر فاز انسانیام
رودایکس
وااای مغز هم تمرین میکنه؟! اصلا انتظار نداشتم، اگه روی انسان هم همین باشه صد در صد برنامههامو عوض میکنم... هیجانانگیز ولی وحشتناک هم هست
ارسال نظر