9 دقیقه
وقتی پزشکی جملهای را میگوید که همهچیز را تغییر میدهد، پیامدها اغلب فراتر از عکسبرداریها و شیمیدرمانی است. برخی افراد اولویتهای زندگیشان را بازچینش میکنند؛ برخی دیگر با افسردگی، فشارهای مالی یا احساسی تازه از آسیبپذیری و فناپذیری روبهرو میشوند. یک مطالعه تازه دانمارکی نشان میدهد یک پیامد کمتر آشکار وجود دارد: افزایش قابلاندازهگیری در محکومیتهای کیفری در سالهای پس از تشخیص سرطان.
در نگاه اول، این الگو شاید شگفتانگیز به نظر برسد. این تحقیق—یک تحلیل گسترده مبتنی بر دادههای اداری که شامل 368,317 شهروند دانمارکی تشخیصدادهشده با سرطان در بازهٔ زمانی 1980 تا 2018 است—نشان میدهد جرمها در سال اول پس از تشخیص در واقع کاهش مییابد. این امر منطقی است: برنامههای درمانی فشرده و بار جسمانی درمان معمولاً بیماران را از محیطهایی که تخلفات رایج رخ میدهد دور نگه میدارد و فرصت ارتکاب برخی جرایم را کاهش میدهد.
اما از سال دوم به بعد، منحنی تغییر میکند. نرخهای محکومیت از سطح قبل از تشخیص بیمار فراتر میرود، در حدود پنج سال پس از تشخیص به اوج میرسد و سپس در سطحی بالا تثبیت میشود که تقریباً برای پنج سال دیگر ادامه مییابد. بهطور کلی، پژوهشگران تخمین میزنند احتمال محکومیت برای افراد مبتلا به سرطان در مجموع حدود 14 درصد بیشتر از افرادی است که هرگز تشخیص سرطان نگرفتهاند. این افزایش نسبی در ریسک، از منظر سیاستگذاری و سلامت عمومی اهمیت دارد و نیازمند بررسی علل و راهکارهای کاهش خطر است.

تأثیر سرطان بر جرم و محکومیتها.
روشها و آنچه دادهها نشان میدهند
قوت این پژوهش در پیونددهی دادهها است: ثبتهای اداری دانمارک به اقتصاددانان اجازه میدهد سوابق جمعیتشناختی، اشتغال، درآمد، سلامت و سابقه کیفری را در سطح فردی ادغام کنند. این امکان را میدهد که هر فرد را قبل و بعد از تشخیص دنبال کنند و آنها را با گروه کنترلی مقایسه کنند که در همان دوره هیچ تشخیص سرطانی نگرفتهاند. این طراحی دادهای، کنترلهایی را فراهم میسازد که بسیاری از متغیرهای مخدوشکننده را کاهش میدهد و به تحلیلهای دقیقتر دربارهٔ تغییرات رفتاری کمک میکند.
چنین طراحیای برخی از عوامل مخدوشکننده را کاهش میدهد، اما برای حرکت از همبستگی به سمت علیت به آزمایشهای طبیعی و بررسیهای زیرگروهی هم نیاز است. نویسندگان از تغییرات ناشی از اصلاحات شهرداریها در سال 2007 استفاده میکنند—مقایسه مناطقی که حمایتهای اجتماعی در آنها کاهش یافته بود با مناطقی که این کاهش رخ نداده بود—تا آزمایش کنند آیا بالشتکهای رفاهی (welfare buffers) سیگنال جرم را تغییر میدهند یا نه. همچنین بیماران را بر اساس احتمال بقای پنجسالهٔ تقریبی (بر پایه نوع سرطان، سن، جنس و وضعیت تأهل) تقسیمبندی میکنند تا ببینند آیا انتظار طول عمرِ پس از تشخیص تأثیری دارد یا خیر.
دو مکانیسم برجسته میشوند. نخست، نزول اقتصادی. حتی در نظام بهداشت همگانی مانند دانمارک، سرطان اغلب افراد را از نیروی کار خارج میکند. احتمال اشتغال کاهش مییابد، ساعات کاری و درآمد کم میشود، و آن شوکهای درآمدی با نرخهای بالاتر جرایم مالکیتی و مرتبط با مواد مخدر همبستگی نشان میدهند. دوم، انتظارات مرگ و میر. بیمارانی که احتمال بقای پنجسالهٔ آنها پس از تشخیص بهطور قابلتوجهی کاهش مییابد، پیوند قویتری با محکومیتهای کیفری بعدی نشان میدهند. پیام ضمنی این است: وقتی افق زمانی آینده کوتاهتر دیده شود، اثر بازدارندگی مجازاتهای بلندمدت کاهش مییابد و انگیزهٔ برخی افراد برای تن دادن به هزینهها و ریسکهای جرم تغییر میکند.
اما همهٔ تخلفات بهسادگی در قالب توضیح اقتصادی نمیگنجند. مطالعه گزارش میدهد افزایشهایی نیز در جرایم خشونتآمیز و جرایم غیراقتصادی مشاهده شده است؛ این امر نشان میدهد فشار روانی، مصرف مواد، انزوا یا اختلال در شبکههای حمایتی میتواند نقش داشته باشد. در مناطقی که پس از اصلاحات 2007 حمایتهای اجتماعی شهرداری کاهش یافته بود، افزایش جرم پس از تشخیص برجستهتر بود—پدیدهای که با تأثیرِ کمبودِ شبکهٔ ایمنی اجتماعی همخوانی دارد. این شواهد نقش مهم حمایتهای اجتماعی، خدمات سلامت روان و مداخلات اجتماعی را برجسته میکند.
پیامدها برای سیاستگذاری و سلامت عمومی
چه نتیجههایی باید برای پزشکان، سیاستگذاران و جوامع گرفته شود؟ نخست: مراقبت پزشکی بهتنهایی تمام پاسخ نیست. شوکهای سلامت به بازارهای کار، اقتصاد خانوار و شبکههای اجتماعی منتقل میشوند. برخی بازماندگان نیازمند تسهیلات شغلی، حمایت مالی هدفمند یا خدمات سلامت روان و درمان سوءمصرف مواد هستند تا از آسیبهای ثانویه جلوگیری شود. این نیازها میتوانند شامل انعطاف در ساعات کاری، برنامههای بازگشت سریع به کار، کمکهای درآمدی موقت یا خدمات مشاورهای جهت مدیریت استرس و افسردگی باشند.
دوم: پژوهشهایی مانند این نحوهٔ تفکر ما دربارهٔ پیشگیری را بازتعریف میکنند. مداخلات سلامت عمومی که پیامدهای اقتصادی بیماری را کاهش میدهند—محافظت شغلی، مزایای ازکارافتادگی که با افت درآمد همسانسازی شدهاند، یا برنامههای بازاشتغال سریع—میتوانند بهطور غیرمستقیم جرم را کاهش دهند. آزمایش طبیعی موجود در مطالعه نشان میدهد این اهرمها اهمیت دارند؛ کاهش حمایتهای اجتماعی میتواند منجر به افزایش آسیبها و سپس افزایش هزینههای اجتماعی و کیفری شود.
سوم: انتقالِ یافتهها به عمل اهمیت دارد. این مقاله یک مطالعهٔ اقتصادسنجی است، اما مخاطبان آن تنها اقتصاددانان نیستند؛ پزشکان، مددکاران اجتماعی و متخصصان نظام عدالت کیفری نیز مخاطب این نتایجاند. رسیدگی بینرشتهای ضروری است وقتی پیامدهای تشخیص از سلامت جسمی فراتر میرود و به کار، خانواده و قانون سرایت میکند. در نتیجه، طراحی سیاست باید میانرشتهای باشد و ترکیبی از مراقبتهای پزشکی، خدمات اجتماعی و برنامههای حمایتی شغلی را در بر بگیرد.
دیدگاه کارشناسان
«یافتهها ما را وادار میکند بیماریهای جدی را بهعنوان شوک اجتماعی ببینیم، نه تنها یک رخداد پزشکی»، دکتر لنا سورنسن، اقتصاددان سلامت در دانشگاه کپنهاگ، میگوید. «وقتی افق زمانی فرد کوتاه میشود یا درآمد خانوار فرو میریزد، رفتار میتواند به شیوههایی تغییر کند که سیاستگذاران بهندرت پیشبینی میکنند. تقویت حمایتهای هدفمند در سالهای پس از تشخیص میتواند هم آسیبهای فردی و هم آسیبهای اجتماعی را کاهش دهد.»
او اضافه میکند: «باید در تفسیر محتاط باشیم. این شواهدِ قوی از یک الگو است، نه حکم کلی دربارهٔ همهٔ بیماران سرطانی. اکثر افراد مرتکب جرم نمیشوند. اما افزایش خطر برای یک زیرگروه از کافی است تا توجه سیاستگذاران را جلب کند.»
سؤالات باز بسیاری باقی مانده است. انواع و مراحل مختلف سرطان چگونه با ریسک رفتاری نقشهبرداری میشوند؟ کدام مداخلات روانی-اجتماعی بیشترین محافظت را فراهم میآورند؟ آیا برنامههای توانبخشی و بازگشت به کار طراحیشده برای بازماندگان میتوانند بازگشت به جرم را در محلهایی که تخلفات رخ میدهد کاهش دهند؟ ثبتهای دانمارکی سیگنالهای روشنی ارائه میدهند؛ اکنون کار به سمت آزمایشهای هدفمند و تکرار بینکشوری حرکت میکند. اگر سایر کشورها الگوهای مشابهی نشان دهند، این یافته میتواند مدلهای مراقبت پس از تشخیص را بازطراحی کند و راهبردهای بینبخشی را که سلامت عمومی، سیاستهای کار و اصلاح نظام عدالت کیفری را تلفیق میکنند، تحت تأثیر قرار دهد.
پژوهشگران و فعالان میپرسند آیا برنامههای موجود برای بازماندگان به کسانی که بیشترین خطر را دارند میرسند یا خیر—و آیا با سرمایهگذاری نسبتاً کوچک در تقویت شبکههای حمایتی اجتماعی میتوان از هزینههای اجتماعی بزرگتری در آینده جلوگیری کرد. اگر شواهد ادامه یابد، درمان پیامدهای اجتماعی و اقتصادی سرطان ممکن است به همان اندازهٔ اهمیتِ درمان تومور مهم باشد. بهعبارتی، مراقبت جامع از بیمار باید شامل برنامههای حمایتی اقتصادی و روانی شود تا هم سلامت فردی بهتر شود و هم خطرات اجتماعی کاهش یابد.
در عمل، سیاستگذاران میتوانند چند اقدام مشخص در نظر گیرند: ارزیابی ریسک اجتماعی برای بیماران مبتلا به سرطان هنگام ترخیص، پیوند بیماران به خدمات اشتغال و توانبخشی، ارائه مشاوره مالی و حقوقی برای مدیریت هزینهها و حمایت از خانوادهها، و راهاندازی برنامههای پایش طولانیمدت برای شناسایی افرادی که در معرض خطر روحی یا اقتصادی قرار دارند. پژوهشهای آینده باید اثربخشی این مداخلات را اندازهگیری کنند و نشان دهند کدام ترکیب از سیاستها بیشترین بازده اجتماعی را دارد.
در سطح جامعه، افزایش آگاهی عمومی و کاهش انگ مرتبط با سرطان و مشکلات روانی و مصرف مواد میتواند مهم باشد؛ زیرا شرمساری و برچسبزنی میتواند دسترسی به کمک را محدود کند. در سیستم عدالت کیفری نیز توجه به زمینههای علتساز و ارائه خدمات جایگزین برای جرایم مرتبط با فقر یا مصرف مواد میتواند موثر باشد.
در نهایت، این مطالعه یادآوری مهمی است که بیماریهای جدی عواقب گستردهای دارند که سیستمهای خدماتی سنتی ممکن است بهتنهایی نتوانند آنها را پوشش دهند. ترکیب دادههای اداری با مداخلات هدفمند میتواند راهی عملی برای کاهش پیامدهای منفی و بهبود بازگشت اجتماعی و اقتصادی بازماندگان ارائه دهد.
منبع: sciencealert
ارسال نظر