4 دقیقه
«جنگ ارواح جک رایان تام کلنسی» با یک ضربه آغازین و محو شدن تصویر به سیاهی شروع میشود و همان نوع سینمای جاسوسی جمعوجور، دقیق و کارآمدی را وعده میدهد که هالیوود زمانی در آن بیرقیب بود. فیلم از نظر اجرا مهارت دارد، اما همیشه به حقیقت دراماتیک نمیرسد.
اندرو برنستین زبان دوربین را خوب میشناسد. او حمله آغازین را با نگاه یک تکنسین صحنهپردازی میکند: قاببندی تمیز، صبر در نمایش جزئیات مکانیکی و ایجازی که حس تسلط را منتقل میکند. مشکل تقریبا بلافاصله پس از تیتراژ شروع میشود. ضدقهرمان، لیام کرون با بازی مکس بیزلی، در یک پیشدرآمد سریع و بهیادماندنی معرفی میشود، اما بعد تقریبا تا نیمی از زمان فیلم ناپدید میماند. این انتخاب، انرژی پرکشش موش و گربهای را که باید شکل میگرفت، به معمایی بخشبندیشده و پر از تکههای پراکنده تبدیل میکند.

هالیوود مدتهاست در خلق ضدقهرمانهای سینمایی مهارت دارد. آثار بزرگ استودیویی یا روی یک شرور کاملا پرداختشده سرمایهگذاری میکنند یا به یک تیپ آشنا و قابل تشخیص رضایت میدهند. اینجا، کرون بیشتر به گزینه دوم نزدیک است: رقیبی قابل قبول و کهنالگویی که انگیزههایش بیشتر طرحریزی شدهاند تا واکاوی. آیا این مسئله اهمیت دارد؟ بله، بهخصوص وقتی فیلم برای روشن کردن موتور داستان به میانبرهای ژئوپلیتیک، یعنی محور آشنای روسیه در برابر آمریکا، تکیه میکند. فیلم تماشاگر را به سمت یک جهانبینی سادهشده هل میدهد. این هل دادن را حس میکنید و شاید حتی از آن دلزده شوید.

در سی دقیقه نخست، «جنگ ارواح» زیر بار توضیحات خودش خفه میشود. صحنههایی که باید از تنش بجوشند، در عوض با صفحات طولانی دیالوگ سنگین و کند پیش میروند. شخصیتها یکی پس از دیگری وارد میشوند؛ هرکدام با پرونده و گذشتهای مشخص، و فیلم از شما انتظار دارد روابط میان آنها را همان لحظه کنار هم بچینید. جک رایان با بازی جان کرازینسکی نقطه اتکای داستان است؛ شخصیتی صادق و باثبات در برابر کهنهکار سازمان سیا با بازی وندل پیرس و افسر امآی۶ با بازی سینا میلر. با این حال، این شخصیتها اغلب ناچارند سخنرانیهایی را حمل کنند که سازمانهایشان را تقریبا بهعنوان نیرویی آرمانشهری برای خیر مطلق نشان میدهد. این لحن بیش از حد صحنهپردازیشده به نظر میرسد و بهندرت پذیرش مخاطب را واقعا به دست میآورد.

با این حال، فیلم در پرده دوم فرصتی برای جبران پیدا میکند. برنستین تاکید خود را از حرف به تصویر منتقل میکند. سکانسهایی که پیشتر سنگین و کشدار بودند، حالا پرتحرک میشوند. گفتوگوها کوتاهتر میشوند و روایت تصویری جای آنها را میگیرد. شخصیتهایی که در بخش توضیحی مبهم مانده بودند، خطوط روشنتری پیدا میکنند. ارتباط میان رشتههای داستانی کمکم سر جای خود مینشیند و همین وضوح، درگیری احساسی تماشاگر را بیشتر میکند.
صحنههای اکشن سرمایه اصلی فیلم هستند. برنستین آنها را با دقت یک تدوینگر زمانبندی میکند. انفجار خودروی مرتبط با الیزابت رایت با بازی بتی گابریل، بهعنوان تکانی کمیاب و موثر عمل میکند؛ نه چون با تازگی شوکه میکند، بلکه چون زمینهچینی آن واقعا جواب میدهد. همان لحظاتی که فیلم به مهارت فنی خود تکیه میکند، از میزانسن و طراحی صدا گرفته تا طراحی ضرباهنگ جزئیات کوچک، زمانی است که «جنگ ارواح» تقریبا به همان فیلمی تبدیل میشود که در افتتاحیه وعدهاش را داده بود.
با این حال، فیلم هرگز بهطور کامل از میل آموزشی و خطابهوار خود فاصله نمیگیرد. هرگاه ایدئولوژی دوباره به دیالوگها سرک میکشد، درام از هم میپاشد. کارگردان میتواند احساس را روی صحنه بیاورد، اما همیشه نمیتواند پیچیدگی اخلاقی بسازد. فیلمنامه خطوط مرتب و تمیز را به تناقضهای آشفته انسانی ترجیح میدهد و با همین انتخاب، مخاطب را در فاصلهای محترمانه نگه میدارد، به جای آنکه او را به دل یک کشمکش اخلاقی نزدیک و شخصی بکشاند.
پس نتیجه چیست؟ با اثری نامتوازن در یک فرنچایز طرف هستیم که میخواهد تریلر سیاسی را با قدرت بلاکباستری ترکیب کند. «جنگ ارواح» از نظر فنی حرفهای است. مهارت اجرایی دارد. در عین حال، به کلیشههای آشنا و طرح داستانی راحتطلبانه تکیه میکند. اگر برای تماشای سرگرمی خالص، صحنههای پرتنش و فیلمسازی شفاف و کاربلد سراغش بروید، لحظاتی واقعا رضایتبخش پیدا خواهید کرد. اما اگر به دنبال زیرمتن، عمق یا ضدقهرمانی هستید که در حافظه بماند، فیلم ممکن است بیش از حد معاملهگرانه به نظر برسد.

«جنگ ارواح» نمونهای معیوب اما قابل تماشا است: شش از ده، به خاطر پرداخت فنی صیقلخورده و فورانهای گاهبهگاه زندگی سینمایی.
یکبار دیدنش میارزد. بحث کردن دربارهاش پس از تماشا هم میارزد. برای شما کدام سمت این تراز مهمتر است؟
.avif)
















نظر بگذارید
نظرات (3)
واقعاً سوال دارم؛ آیا تکیه به محور روسیه-آمریکا و شعارهای ایدئولوژیک کافی بود؟ اگر کرون پرداختهتر بود، شاید فیلم چیز دیگهای میشد... نصفهنیمه موند به نظرم.
فیلم فنیه و تمیز، بازیها جمع و جورند. اما عمق نداره، شرور سطحی و روایت راحتطلب. سرگرمی خالصه، نه اثرِ ماندگار.
وااای افتتاحیه واقعاً قوی بود، اما بعدش انگار فیلم نفسش رفت؛ کرون ناپدید، دیالوگای طولانی، بعدِ نیمه دوم خوب جبران کرد. صحنهاکشنها رو دوست داشتم، ولی کلیشهها اذیت میکنن.