از یک فیلم جنایی واقعی انتظار دارید از همان قاب نخست شما را میخکوب کند. «یونابامبر» گاهی این کار را میکند، اما خیلی زود رهایتان میکند. این فیلم با گروهی از بازیگران شناختهشده، از جمله راسل کرو، شیلین وودلی، جیکوب ترمبلی و آنابل والیس، و با تکیه بر داستان واقعی و پرآشوب تد کچینسکی ساخته شده است؛ با این حال نتیجه همزمان آشنا و به شکل عجیبی ناتمام به نظر میرسد.
«یونابامبر» به کارگردانی یانوس متس پدرسن و نویسندگی سم چالسن و نلسون گریوز، میکوشد یک درام جنایی باشد که مسیر تعقیب، پروندهسازی روانشناختی و پرسشهای اخلاقی پیرامون یکی از بدنامترین پروندههای تروریسم داخلی آمریکا را روایت میکند. فیلمسازان بر جزئیات روند تحقیقات و لحظههای شخصیتمحور تکیه میکنند. در کنار آن، تلاش دارند شخصیتها را انسانیتر نشان دهند، توضیح بدهند و دراماتیزه کنند؛ تلاشی که گاهی ناشیانه از کار درآمده است.
منتقدان صریح بودهاند. راتن تومیتوز 32 نقد را ثبت کرده و امتیاز توماتومتر فیلم را 19 درصد نشان میدهد. متاکریتیک نیز 16 نقد را گردآوری کرده و امتیاز 46 از 100 را برای آن درج کرده است. این اعداد تیتر اصلی را روشن میکنند: فیلم نتوانسته نظر منتقدان را جلب کند. اما واقعیت در سطح صحنهها پیچیدهتر است. لحظههای کوچکی جواب میدهند. بازیها اثرگذارند. مشکل اصلی ساختار است.
آنچه منتقدان بیش از همه برجسته میکنند، بازی راسل کرو است. او با شدتی زیرکانه و مراقب، صحنهها را نگه میدارد و اغلب بخشهایی را که در غیر این صورت تخت و بیرمق میشدند، بالا میکشد. جیکوب ترمبلی انرژی تیز و ناآرامی به نقشی پرتنش میآورد. شیلین وودلی نیز در نقش جون میلر، تحلیلگر افبیآی که وظیفه هدایت تحقیقات را بر عهده دارد، بارها به عنوان نقطه اتکای فیلم معرفی شده است، حتی از سوی منتقدانی که فیلمنامه را ناکافی میدانند.

با این حال، بسیاری از منتقدان به ضعفهای فیلم اشاره کردهاند. برخی رویکرد زمانی دوپاره فیلم را مقصر میدانند که ریتم را خرد میکند؛ برخی دیگر میگویند فیلم به میانبرهای آشنای فلشبک بسنده میکند، در حالی که روانشناسی چنین سوژهای به ظرافت بیشتری نیاز دارد. در اینجا بحثی درباره مسئولیت مطرح است: وقتی شخصی واقعی و ردپایی واقعی از خشونت را به تصویر میکشید، باید ابهام را نشان دهید یا پاسخهای مرتب و آماده ارائه کنید؟ «یونابامبر» جایی به سراغ قطعیت میرود که تاریخ همچنان پرسشها را باز گذاشته است.
واکنشهای رسانهای طیف گستردهای دارند. چند منتقد از مهارتهای فنی و چند صحنه قدرتمند ستایش کردهاند. برخی دیگر خواستار رویکردی جسورانهتر و کاوشگرتر شدهاند؛ رویکردی که عمیقتر بررسی کند کچینسکی چگونه و چرا رادیکال شد و عملیات تعقیب او در واقعیت چگونه پیش رفت. گروهی نیز به طور مشخص از فیلم انتقاد کردهاند که ابهامهای بالینی و تاریخی مربوط به سلامت روان را به نفع پایانبندی دراماتیک، بیش از حد صاف و ساده کرده است.
بازی راسل کرو ضربان قلب فیلم است، حتی وقتی فیلمنامه فراموش میکند تپش داشته باشد. همین نکته به تنهایی «یونابامبر» را برای علاقهمندان به بازیگری جدی دیدنی میکند. اما اگر با امید تماشای برداشتی تازه و قطعی از ماجرای یونابامبر سراغ فیلم بروید، شاید در پایان آرزو کنید فیلمسازان جسورانهتر پیش رفته بودند.
در نهایت، این فیلم مجموعهای از بخشهای قدرتمند در ترکیبی لرزان است: بازیهای چشمگیر در دل ساختاری که اغلب اثر آنها را کمرنگ میکند. برای بازیگران تماشایش کنید. درباره انتخابهایش بحث کنید. سپس تصمیم بگیرید کجا ایستادهاید.
.avif)



نظر بگذارید
نظرات (3)
بازیها موثرن، مخصوصا کرو و ترمبلی. اما ساختار پارهپاره و ریتمش اذیت میکنه، دیدنی هست اما نه کامل
واقعاً فیلم باید اینقدر قطعیت نشون میداد؟ انگار تاریخ و ابهاما ساده کردن، یا دارن برای درام کوتاه میان؟
وااای، انتظار داشتم از همون اول بترکونه ولی انگار وسطش ول کرده؛ بازی کرو واقعاً نجات میده، با اینحال کلی سوال بیجواب مونده...