4 دقیقه
فکر میکنید داستان سوپرگرل با یک فیلم تمام شد؟ نه تا وقتی جیمز گان پشت فرمان است. میلی آلکاک بیسروصدا نشان داده که کارا زور-ال زودتر از آنچه طرفداران انتظار دارند دوباره در دنیای جدید دیسی پرواز خواهد کرد، و گفتوگوی تازه او در پادکست شاد، غمگین، گیج همان جزئیات پشتصحنهای را ارائه میدهد که تریلرها هرگز نشان نمیدهند.
آلکاک نخستین بار در سوپرمن ۲۰۲۵ خود را به مخاطبان آثار ابرقهرمانی معرفی کرد و سپس در سال ۲۰۲۶ با کارگردانی جیمز گان، نقش اصلی سوپرگرل را بر عهده گرفت. لحنها متفاوت بودند. مخاطرات هم فرق داشتند. با این حال او روشن میکند که ورود به این فصل تازه، بیشتر شبیه پوشیدن لباسی جدید بوده تا تکرار همان مسیر قبلی؛ پارچه آشناست، اما برش تغییر کرده است. به گفته او، گروه بازیگران هم به این تجربه کمک کردند: نیکلاس هولت و دیوید کورنسوت در روزهای طولانی فیلمبرداری، گرما و راحتی به فضا آوردند و یک صحنه پرفشار را به محیطی تقریبا صمیمی تبدیل کردند. او با خنده اضافه کرد: «من واقعا نیکلاس را دوست دارم»، همان نوع تایید کوتاهی که بیش از آنکه شبیه جملهای روابط عمومی باشد، از رفاقتی واقعی خبر میدهد.
کنجکاو شدید؟ نکات بیشتری هم هست. جیمز گان پیشتر اشاره کرده بود که سوپرمن و سوپرگرل بار دیگر در فیلم سوپرمن: مرد فردا کنار هم روی پرده ظاهر خواهند شد و آلکاک تایید میکند که بخشی از این دیدار دوباره است. او داستان را لو نمیدهد. طبیعتا هم نباید چنین کند. اما از چند همکار نام برد که سطح پروژه را بالاتر میبرند: آلن تودیک، بازیگر نقش ربات گری، در صحنه حضور داشته و به گفته آلکاک، جرقهای کمدی به روند کار اضافه کرده است. لارس آیدینگر نیز در نقش برینیاک به پروژه میپیوندد؛ انتخابی که توجهها را جلب میکند، چون این نخستین حضور لایواکشن برینیاک در یک فیلم سینمایی دیسی خواهد بود.

سوپرمن: مرد فردا اتحادی ناآرام میان سوپرمن و لکس لوتر را در برابر برینیاک شکل میدهد و زمینه را برای شراکتهای غیرمنتظره و تهدیدهای تازه فراهم میکند.
طبق گزارشها، فیلمبرداری در اوایل سال ۱۴۰۵ تقویم شمسی، برابر با اوایل ۲۰۲۶، آغاز شده و استودیو برای اکران تابستانی در ۱۸ تیر ۱۴۰۶، برابر با ۹ ژوئیه ۲۰۲۷، برنامهریزی کرده است. این جدول زمانی نشان میدهد ماشین دیسی با سرعت در حال حرکت است: ساخت یک شخصیت در یک فیلم، گسترش مسیر او در اثری دیگر و سپس پیوند دوبارهاش با خط اصلی روایت. این نوع طراحی فرنچایز، هدفمند است. ریسک دارد؟ بله. هیجانانگیز است؟ قطعا.
آلکاک، که پیشتر در خاندان اژدها ظاهر شده بود، مثل کسی صحبت میکرد که در همان حین کار دارد زبان فیلمسازی پرفروش و بلاکباستری را یاد میگیرد. لحن او صادقانه بود؛ از همبازیهایش تمجید کرد، از لو دادن داستان دور ماند و پذیرفت که جابهجایی میان فضاها و بافتهای روایی متفاوت، چالشبرانگیز است. چنین صداقتی در دورانی که بسیاری از جملههای تبلیغاتی شبیه متنهای از پیشتراشیدهشدهاند، واقعا طراوت دارد. او شنوندگان را تشنه شنیدن بیشتر گذاشت؛ و اصل ماجرا هم همین است.
فراتر از شایعات مربوط به بازیگران و تاریخ اکران، داستان بزرگتر به مسیر خلاقانه مربوط میشود. دنیای جدید دیسی جیمز گان علاقهای به تکرار ساده ندارد. بازگشت سوپرگرل برنامهریزیشده به نظر میرسد، نه فرصتطلبانه: رشتهای شخصیتی که قرار است در چند فیلم رشد کند، نه اینکه فقط میان چند حضور کوتاه دستبهدست شود. اگر استودیو بتواند پرداخت شخصیت را با شکوه بصری متعادل کند، فصل بعدی کارا میتواند فهرست آثار دیسی را در زمانی عمیقتر کند که مخاطبان به همان اندازه که به شرورهای تازه نیاز دارند، دنبال تکیهگاههای احساسی تازه هم هستند.
پس طرفداران باید منتظر چه باشند؟ شیمی میان شخصیتها. تغییرات لحن. اینکه رقابتهای کلاسیک وقتی تهدیدی بزرگتر از راه میرسد چگونه خم میشوند و شکل تازهای میگیرند. و مهمتر از همه، اینکه کارای آلکاک حالا که دیگر صرفا یک معرفی اولیه نیست و به حضوری تکرارشونده در جهان سینمایی جدید تبدیل شده، چگونه رشد میکند. منتظر بمانید؛ این دیدار دوباره شاید بسیار مهمتر از چیزی باشد که در نگاه اول به نظر میرسد.
.avif)




نظر بگذارید
نظرات (3)
ایده ساخت مسیر شخصیتی در چند فیلم منطقیه، ریسک هم داره. امیدوارم عمق احساسی حفظ بشه و فقط به جلوههای بصری خلاصه نکنن
خبر خوبه ولی یه سوال؛ این فرنچایز اینقدر سریع گسترش پیدا نکنه؟ اگه کنترل نشه خیلی شلوغ میشه...
وااای، جدی؟ کارا دوباره برمیگرده! ذوق کردم ولی نگران کلیشهاس، گان که خلاق باشه معرکه میشه. نیکلاس هم حس گرما داد