۱۰ سریال درخشان که خیلی زود و بی رحمانه لغو شدند

مروری بر ۱۰ سریال لغوشده و محبوب که با وجود داستان‌های ناتمام، جهان‌سازی جذاب و شخصیت‌های ماندگار، خیلی زود متوقف شدند و هنوز طرفدارانشان انتظار ادامه دارند.

.
۱۰ سریال درخشان که خیلی زود و بی رحمانه لغو شدند

6 دقیقه

دنبال کردن در گوگل

چرا بعضی از بهترین سریال‌ها نه به این دلیل که داستانشان تمام شده، بلکه چون سازوکار پشت تولیدشان از حرکت افتاده، پایان می‌گیرند؟ همه ما این حس را تجربه کرده‌ایم: فینالی که کمتر شبیه یک پایان واقعی است و بیشتر شبیه این است که کسی ناگهان کابل را از برق کشیده باشد. در ادامه ۱۰ سریال لغوشده را مرور می‌کنیم که درست زمانی متوقف شدند که تازه جذاب‌تر می‌شدند؛ آثاری که هرکدام رشته‌های داستانی، شخصیت‌ها و جهان‌هایی تشنه ادامه دادن را پشت سر گذاشتند.

۱. مایند‌هانتر (۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹): درام جنایی آرام‌سوز دیوید فینچر زبان روان‌شناسی جنایی در تلویزیون را صیقل داد. دو فصل این سریال مطالعه‌ای سرد، وسواس‌گونه و دقیق از قاتلان زنجیره‌ای و مأمورانی ساخت که می‌کوشیدند آن‌ها را بفهمند. فصل دوم سریال را از پرونده‌های جنایی فراتر برد و وارد زندگی خصوصی پرتنش قهرمانانش کرد، اما درست وقتی پرسش‌های مهم هنوز در هوا معلق بود، متوقف شد. تولید سریال میان برنامه کاری فینچر و استانداردهای سخت‌گیرانه او گرفتار تردید شد؛ نتیجه هم توقفی نامعلوم بود، نه پایانی تمیز و کامل. تصور کنید فصل دیگری که عمیق‌تر به پرونده‌های بدنام و هزینه‌های اخلاقی وسواس می‌پرداخت؛ پاداش چنین ادامه‌ای می‌توانست عظیم باشد.

۲. او ای (۲۰۱۶ تا ۲۰۱۹): کمتر سریالی تا این اندازه یگانه و متفاوت است. بریت مارلینگ و زال باتمانقلیچ حماسه‌ای رازآلود و متافیزیکی درباره ناپدید شدن‌ها، تجربه‌های نزدیک به مرگ و واقعیت‌های همگرا ساختند. آن‌ها سفری پنج‌بخشی را در ذهن داشتند؛ نتفلیکس اما فقط دو فصل به مخاطبان داد و سپس تولید را متوقف کرد. فصل دوم یک در را می‌بندد، اما هم‌زمان چندین در دیگر را باز می‌کند و مجموعه‌ای حساب‌شده از معماها را بدون فصل بعدی باقی می‌گذارد. نتیجه این شد که طرفداران وفادار سریال هنوز حدس می‌زنند سازندگان قرار بود در ادامه چه رازهایی را آشکار کنند.

۳. ۱۸۹۹ (۲۰۲۲): از سازندگان دارک، معمایی علمی تخیلی و تاریخی از راه رسید: مهاجرانی در مسیر آمریکا، یک کشتی ارواح و روایتی که میان واقعیت و شبیه‌سازی پیچیده نوسان می‌کرد. سریال خود را به عنوان معمایی بزرگ و دنباله‌دار معرفی کرد، اما پس از فصل اول لغو شد؛ درست در لحظه‌ای که لایه‌های داستان تازه شروع به کنار رفتن کرده بودند. هزینه‌های بالای تولید و معیارهای پلتفرم‌های استریم احتمالا سرنوشت آن را رقم زد، اما ذهن خلاق پشت این اثر هنوز نقشه‌های زیادی برای باز کردن داشت. فصل دوم می‌توانست ابهام را به پاسخ تبدیل کند و همین وعده محقق‌نشده بیش از هر چیز تماشاگران را ناامید کرد.

۴. هانیبال (۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵): برداشت اپرایی برایان فولر از جهان توماس هریس، وحشت پزشکی قانونی را به تلویزیونی هنری تبدیل کرد. مدس میکلسن و هیو دنسی رابطه‌ای چنان پرتنش و پرجاذبه ساختند که هر قسمت شبیه ضربه قلم‌مویی به سوی تصویری بزرگ‌تر به نظر می‌رسید. میزان بیننده هرگز با تحسین منتقدان هم‌سطح نشد و سریال پس از سه فصل پایان یافت. با این حال اسطوره لکتر و شبکه نفوذ او هنوز فضای زیادی برای گسترش داشت. فصل چهارم می‌توانست بوم لازم را در اختیار فولر بگذارد تا قوسی دقیق و ازپیش‌طراحی‌شده را کامل کند؛ ترکیبی از هراس، زیبایی و روایت‌گری جراحی‌شده.

۵. بزرگ‌شده توسط گرگ‌ها (۲۰۲۰ تا ۲۰۲۲): یک سریال علمی تخیلی جاه‌طلب با ریشه‌های الهیاتی از اچ‌بی‌او مکس پخش شد و برای مدتی کوتاه این حس را ایجاد کرد که می‌تواند درام فضایی مدرن را دگرگون کند. سرپرستان اندرویدی، کودکان انسان و پرسش‌هایی درباره ایمان و بقا، تلویزیونی جسور و تحریک‌کننده ساختند. فصل دوم رازها را عمیق‌تر کرد، اما سپس سریال در میانه بازآرایی‌های شرکتی کنار گذاشته شد. وقتی استراتژی سازمانی صفحه آخر را می‌نویسد، مخاطبان فرصت دیدن گره‌گشایی از رشته‌های فلسفی را از دست می‌دهند. این مجموعه هنوز قلمروهای زیادی برای کاوش داشت؛ هم در مقیاس کیهانی و هم در ابعاد انسانی.

۶. پاشینگ دیزیز (۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹): ترکیبی شیرین از خیال‌پردازی، حل پرونده‌های جنایی و اشتیاق عاشقانه، پاشینگ دیزیز را به یک افسانه تلویزیونی با رنگ‌هایی درخشان تبدیل کرد. ند با بازی لی پیس، مردی که می‌توانست با یک لمس مردگان را زنده کند، در جهانی با قوانین هم دلنشین و هم بی‌رحم زندگی می‌کرد؛ قوانینی که سریال می‌خواست آن‌ها را بیازماید. اعتصاب نویسندگان و فشارهای شبکه عمر سریال را کوتاه کرد و امکان‌های روایی بسیاری را دست‌نخورده گذاشت. لحن منحصربه‌فرد سریال آن را در برابر خواسته‌های سختگیرانه رتبه‌بندی آسیب‌پذیر کرده بود و دقیقا به همین دلیل، یک فصل کوتاه دیگر یا یک قسمت ویژه تجدیددیدار می‌توانست بسیار رضایت‌بخش باشد.

۷. فریکس اند گیکس (۱۹۹۹ تا ۲۰۰۰): فقط یک فصل. همین کافی بود تا این موزاییک دبیرستانی به اثری مرجع در فرهنگ عامه تبدیل شود. صادقانه، دست‌وپاچلفتی و به شکلی دردناک خنده‌دار، نوجوانی را بدون بزک و ملودرام ثبت کرد. زمان‌بندی پخش از سوی ان‌بی‌سی و تعداد کم بینندگان در آن دوره، سریال را از بین برد، اما بازیگران و صدای روایی اثر بعدها به نام‌هایی سنگین‌وزن در هالیوود تبدیل شدند. فصل دوم در همان زمان می‌توانست الگوی سریال‌های بلوغ و نوجوانی در تلویزیون را تغییر دهد. امروز آن را همچون نگاهی به ظرفیتی تماشا می‌کنیم که برای همیشه نیمه‌کاره ماند.

۸. کانترپارت (۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹): جی. کی. سیمونز در یک داستان جاسوسی کم‌صدا اما درخشان، آمیزه‌ای از جنگ سرد و علمی تخیلی درباره جهان‌های موازی و هویت‌های شکسته، دو نقش هم‌زمان و متفاوت را اجرا کرد. سریال جهان‌سازی اندیشمندانه را با مخاطرات شخصی پیوند زد و این کار را با خویشتن‌داری و هوشمندی انجام داد. شبکه استارز پس از دو فصل مسیر خود را تغییر داد. هرچند فصل دوم بسیاری از رشته‌های داستانی را جمع‌بندی کرد، ایده جهان‌های دوقلو همچنان ظرفیت زاینده‌ای برای کاوش بیشتر در هویت، پیامد و جاسوسی داشت.

۹. لاج ۴۹ (۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹): آرام، عجیب و به شکلی نامعمول تسلی‌بخش، لاج ۴۹ در برابر شتاب کلیف‌هنگرها مقاومت کرد و به جای آن، معماهایی شخصیت‌محور را در دل یک لژ برادری ساحلی پرورش داد. جذابیتش هرگز مناسب پسند عمومی گسترده نبود و احتمالا همین مسئله به عمر دو فصلی آن دامن زد. با این حال کندی سریال یکی از نقاط قوت آن بود: این اثر مخاطب را به اسطوره‌ای آرام دعوت می‌کرد که سزاوار صفحات بیشتری بود. فصل سوم می‌توانست قوس‌های عجیب‌وغریب و معماهای نمادین را به شکلی درست و کامل باز کند.

۱۰. رژیم سانتا کلاریتا (۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹): یک کمدی سیاه حومه‌نشین درباره زوجی که تلاش می‌کنند با واقعیتی خون‌آلود و تازه کنار بیایند؛ چیزی شبیه پیوند سیتکام خانوادگی با هجو وحشت جسمانی. درو بریمور و تیموتی اولیفانت فرضیه نامعقول سریال را با قلب و احساس سرپا نگه داشتند و در طول سه فصل، اثر مدام قمارهای تازه‌ای در لحن و روایت انجام داد. نتفلیکس آن را در حالی لغو کرد که چندین قوس داستانی باز مانده بود. این امتناع از رسیدن به جمع‌بندی، ترکیبی دلپذیر از شخصیت‌پردازی و کمدی سیاه را معلق گذاشت.

لغو شدن یک سریال به ندرت حکم قطعی درباره ارزش خلاقانه آن است؛ بیشتر اوقات نتیجه تلاقی جاه‌طلبی، هزینه، زمان‌بندی و تصمیم‌های شرکتی است. بعضی سریال‌ها فرصت نفس کشیدن پیدا می‌کنند. بعضی نه. و بعضی به همان آتش‌های فرقه‌ای و محبوب تبدیل می‌شوند که دقیقا چون کوتاه شده‌اند، همچنان شعله‌ور می‌مانند.

به نظر شما کدام‌یک سزاوار زندگی دوباره بود و دوست داشتید چگونه به پایان برسد؟

ترانه علوی
من ترانه‌ام، عاشق نوشتن درباره دنیای فیلم و هنر. سعی می‌کنم هر چیزی که به زندگی جذابیت بیشتری بده رو باهات به اشتراک بذارم.

نظر بگذارید

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.