3 دقیقه
وقتی یک کارگردان انفجارهای واقعی را به جلوههای رایانهای ترجیح میدهد، چه اتفاقی میافتد؟ آشوب. همین انتخاب نزدیک بود جان یک بازیگر را بگیرد.
زک کروگر، کارگردان فیلم، در گفتوگویی صریح با اسلشفیلم از پشت صحنه یکی از نفسگیرترین سکانسهای فیلم جدید رزیدنت اویل پرده برداشت: حمله زامبیهای جهنده روی پشتبام، انفجارهای عملی با زمانبندی دقیق و دویدن آستین آبرامز در خیابانی شهری، در حالی که آوار و بدنها در اطرافش فرو میریختند. هدف ساده بود، صحنه باید زنده، خشن و خطرناک به نظر میرسید، اما اجرای آن تقریبا هیچ جایی برای خطا باقی نمیگذاشت.
کروگر توضیح داد چرا حاضر نشد پشت جلوههای رایانهای پنهان شود. جلوههای دیجیتال میتوانند تمیز به نظر برسند، اما گاهی بیجان و تخت هم دیده میشوند. او وزن میخواست؛ صدای کوبیده شدن بدنها روی زمین و ضربه غیرقابل پیشبینی مواد آتشزا و انفجاری واقعی را میخواست. بنابراین تیم تولید طراحی حرکتیای ساخت که در آن بدلکاریهای فیزیکی و خرجهای انفجاری زمانبندیشده جای پیکسلها را گرفتند. نتیجه، رقصی ظریف با خطر بود: بازیگران، بدلکاران و متخصصان جلوههای ویژه میدانی که باید با دقتی در حد کسری از ثانیه حرکت میکردند.

خطر بخشی از فیلمسازی است. اما گاهی خطر به یک تصمیم تبدیل میشود. یک قدم اشتباه میتواند به فاجعه ختم شود. به گفته کروگر، این مرز باریک هرگز فرضی نبود. اگر آستین آبرامز در یک ضرباهنگ حساس حتی فقط یک گام به سمت راست برمیداشت، الگوی انفجار با مسیر حرکت او تلاقی میکرد. کارگردان اعتراف کرد که آن نما آنقدر بیرحمانه و دقیق بود که بهسادگی میتوانست مرگبار باشد.
اگر آستین آبرامز یک قدم به سمت راست برمیداشت، ممکن بود جانش را از دست بدهد.
با این حال، صحنه سالم از کار درآمد. در نسخه نهایی فیلم باقی ماند. و تأثیرش را هم گذاشت: لحظهای کاملا ملموس و پرتنش که روی پرده آشفته به نظر میرسد، چون در پشت صحنه هم واقعا آشفته بود. کروگر به ماهیت گروهی اجرای چنین ایده پرخطری اشاره کرد؛ اینکه چطور یک تصور دیوانهوار در ذهن کارگردان به قماری مشترک میان گروه تولید و بازیگران تبدیل میشود. او گفت این تجربه چیزهای زیادی درباره فیلمسازی به او آموخت و باعث شد به دستاوردشان افتخار کند.

خود فیلم دومین بازراهاندازی سینمایی مجموعه رزیدنت اویل است و داستان آن در سال ۱۹۹۸، همزمان با رویدادهای رزیدنت اویل ۲ رخ میدهد. فیلم پیکی را دنبال میکند؛ شخصیتی که در راکون سیتی گرفتار شده، در حالی که ویروسی مرگبار خیابانها را به کابوسی از زامبیها و موجودات جهشیافته تبدیل کرده است. در کنار آستین آبرامز، بازیگرانی چون زک چری، کالی رایس، جانو ویلسون و پل والتر هاوزر نیز در این فیلم حضور دارند.
جلوههای عملی در برابر جلوههای رایانهای. هماهنگی بدلکاری در مرز ایمنی. هراسی واقعی در پشت صحنه که به یکی از بحثبرانگیزترین لحظههای فیلم تبدیل شد. لازم نیست عاشق ژانر وحشت باشید تا ضربان خطری را حس کنید که زیر پوست این تولید میتپد. این فیلم در تاریخ ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶ روی پرده سینماها میرود. آیا تماشاگران هنگام دیدن این سکانس، تکتک ثانیههای خطر را احساس خواهند کرد؟
.avif)



نظر بگذارید
نظرات (2)
این واقعیه یا بیش از حد بزرگنمایی شده؟ جلوههای عملی حس میدن اما ایمنی چی؟ اگه یکی صدمه میدید، بازم میگفتن ارزش داشت؟...
وااای! فکر نمیکردم کارگردان حاضر باشه جون بازیگر رو به خطر بندازه. صحنه واقعا وحشی، صدای انفجار و وزنِ واقعی چیز دیگهس، ولی این ریسک لازم بود؟