دفن طوفانی نوزادان پتروزورها؛ بازنگری زندگی آسمان

یک بستر فسیلی اواخر ژوراسیک نشان‌دهندهٔ دفن طوفانی ده‌ها جوجهٔ پتروزور است. این کشف شواهد تازه‌ای دربارهٔ تافتونومی، رفتار والدینی، ساختار اکوسیستم و نقش شکارچیان در ۱۵۰ میلیون سال پیش ارائه می‌دهد.

4 نظرات
دفن طوفانی نوزادان پتروزورها؛ بازنگری زندگی آسمان

8 دقیقه

آن‌ها کوچک، شکننده و درگیر نیرویی بسیار بزرگ‌تر از خود بودند. بررسی تازه‌ای از یک بستر فسیلی متعلق به اواخر ژوراسیک ده‌ها نوزاد پتروزور (پتروزورها) را نشان می‌دهد که در کنار هم حفظ شده‌اند—تصویری که بیشتر شبیه یک لحظهٔ خشونت‌آمیز و ناگهانی است تا فرآیند کند مرگ معمولی. استخوان‌ها به‌صورت مفصل‌دار و مرتب قرار گرفته‌اند، نوجوانان در خوشه‌هایی جمع شده‌اند و لایه‌های رسوبی نشانه‌های هجوم ناگهانی آب و رسوب را نشان می‌دهند. پالئونتولوژیست‌ها این رخداد را یک «دفن طوفانی کلاسیک» می‌نامند و این یافته تصویر ما از زندگی و مرگ در آسمان‌های ۱۵۰ میلیون سال پیش را دگرگون می‌کند.

چرا پاسخ طوفانی اهمیت دارد

در نگاه اول، توده‌ای از اسکلک‌های کوچک می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد: از مراقبت والدینی که به‌گونه‌ای دچار مشکل شده تا فروپاشی یک کلونی یا حتی اثرات شکارچیان. اما الگوهای رسوبی، حفظ استخوان‌ها به‌صورت مفصل‌دار و عدم وجود نشانه‌های گستردهٔ گازگرفتگی یا جویدگی بر گستردگی چنین تفسیری دلالت می‌کنند که مرگ ناشی از یک رخداد کوتاه و فاجعه‌آمیز بوده است—یک موج توفانی یا هجوم آب قوی که جوجه‌ها را در همان محل لانه یا آشیانه‌شان گرفتار و مدفون کرد. می‌توان این وضعیت را مانند یک سیلاب ناگهانی ساحلی امروز تصور کرد، اما در خط ساحلی ژوراسیک، جایی که باد و آب حیوانات را به‌سرعت در یک گوشه جمع و پس از پوشیده‌شدن با رسوبات، شرایط را برای فسیل‌شدن فوق‌العاده فراهم کرده است.

این دقت در نگهداری فسیل اهمیت زیادی دارد. دهه‌هاست که دانشمندان بر سر نحوهٔ پرورش جوجه‌ها توسط پتروزورها، نرخ بقای جوانان تا بلوغ و جایگاه شکارچیان در آن زیست‌بوم‌ها بحث کرده‌اند. این تصویر تافتونومیک جدید—تافتونومی به معنای مطالعهٔ فرایندهای پوسیدگی و تبدیل ارگانیسم‌ها به فسیل—به پژوهشگران اجازه می‌دهد مرگ‌های روزمره و پراکنده را از فجایع اپیزودیک و دسته‌جمعی جدا کنند. زمانی که مرگ ناگهانی و گسترده است، سیگنال‌های رفتاری و محیطی که از بستر فسیلی استخراج می‌شوند وضوح و اعتبار بیشتری پیدا می‌کنند و تحلیل اکولوژیک و رفتاری قابل اتکاتری امکان‌پذیر می‌شود.

از منظر رسوب‌شناسی و تکاملی، چنین بسترهایی پنجره‌ای به شرایط محیطی محلی و کلان فراهم می‌کنند: جهت‌گیری استخوان‌ها، درجهٔ آرتیکولاسیون (حفظ اتصالات بین استخوان‌ها)، اندازه و پراکندگی خوشه‌ها و ترکیب دانه‌ها همگی داده‌هایی هستند که نشان می‌دهند دفن سریع و هم‌زمان رخ داده است. پژوهشگران با استفاده از این شواهد می‌توانند سنین نمو را تعیین کنند، حضور یا نبود رفتارهای اجتماعی مانند تجمع نوزادان را بررسی کنند و حتی با مقایسه با بسترهای دیگر، تغییرات در الگوهای آب و هوایی ژوراسیک دیرین را بازسازی نمایند. بنابراین، یک رویداد طوفانی تنها یک حادثهٔ محلی نیست؛ یک دادهٔ مهم برای بازسازی زیست‌جهانی و رفتارشناسی پتروزورها محسوب می‌شود.

این کشف همچنین دیدگاه ما را نسبت به شکارچیانی که در همان اکوسیستم‌ها زندگی می‌کردند تغییر می‌دهد. ویلیام هارت، پالئونتولوژیستی از دانشگاه هافسترا، اشاره می‌کند که ترپودهای اوج‌گیرِ اواخر ژوراسیک، مانند Allosaurus و Torvosaurus، احتمالاً در محیطی عمل می‌کردند که در آن طعمه‌ها و لاشه‌ها می‌توانستند نسبتا فراوان باشند. به زبان ساده‌تر: این شکارچیان و لاشخواران ژوراسیکی ممکن است راحت‌تر از تی‌رکسِ نمادینِ ده‌ها میلیون سال بعد، غذای قابل‌دسترس پیدا می‌کرده‌اند، زمانی که زنجیره‌های غذایی بازآرایی شده و فرصت‌ها تغییر یافته بود.

چرا این مقایسه اهمیت دارد؟ چون رفتار شکارچیان و ساختارِ اکوسیستم با هم پیوند خورده‌اند. اگر جوانان پتروزور گاهی با طوفان‌ها متمرکز می‌شدند، آن‌ها به منابع موقتی و آسانی برای شکارچیان فرصت‌طلب تبدیل می‌شدند. اما وقتی بستر فسیلی نشانه‌های کمی از لاشه‌خواری نشان می‌دهد، این امر بیانگر آن است که دفن به‌قدری سریع اتفاق افتاده که دسترسی شکارچیان را محدود کرده است. این کشمکش بین فراوانی منابع و دسترسی به آن‌ها چیزی است که اکولوژیست‌ها آن را «چشم‌انداز منابع در حال تغییر» می‌نامند و توضیح می‌دهد که چگونه دوران‌های مختلف زیستی، استراتژی‌های شکار و لاشه‌خواری متفاوتی را پدید آورده‌اند.

علاوه بر دینامیک‌های تغذیه‌ای، این یافته پرسش‌های مرتبط با تاریخ زندگی (life-history) را نیز روشن می‌سازد: آیا پتروزورها nidicolous بودند (یعنی جوجه‌ها برای مدت طولانی در لانه می‌ماندند و به مراقبت والدین وابسته بودند) یا بیشتر precocial بودند (قادر به حرکت و خوداتکایی زودهنگام پس از خروج از تخم)؟ خوشه‌بندی جوجه‌ها و مراحل رشد مشاهده‌شده در فسیل‌ها به‌نفع سناریویی متمایل است که در آن جوانان تا اندازه‌ای در محلِ لانه یا گلوگاهِ استراحت خود می‌ماندند و بدین‌ترتیب به اندازهٔ کافی آسیب‌پذیر بودند که طوفان آن‌ها را گرفتار کند—شواهدی که برای مدل‌های رشد، نرخ‌های بقای جوانان و سرمایه‌گذاری والدینی در خزندگان پرنده اهمیت دارد.

طوفان‌ها می‌توانند حالت‌های معمول را پاک کنند و رویدادهای استثنایی را جاودانه سازند. در این مورد، آن‌ها یک کپسول زمانی به‌جا گذاشتند که رفتار، اکولوژی و تعامل ناپایدار میان آب و هوا و زیست در گذشتهٔ دور را روشن می‌کند. برای پالئونتولوژیست‌ها، این یادآوری است که گاهی کلید حل یک معمای دیرپا در گل و لای ثبت‌شدهٔ زمین نوشته شده است؛ داده‌هایی که تنها با نگاه دقیق و تلفیق رسوب‌شناسی، تافتونومی و آناتومی فسیل‌ها قابل خواندن هستند.

تحلیل‌های میکروسکوپی رسوب و بررسی‌های میکروفاونا و میکروفسیل‌های همراه نیز اطلاعات اضافی دربارهٔ محیط زیستی فراهم کرده‌اند: حضور ریزگوشه‌ها و ترکیب شیمیایی لایه‌ها می‌تواند نشان دهد که این منطقه چگونه بین خط ساحل و منطقۀ کم‌عمق دریایی نوسان داشته است و اینکه هجوم رسوبی چقدر سریع و با چه انرژی رخ داده است. این مشاهدات به بازسازی دقیق‌تری از گسترهٔ ساحلی و فرکانس رویدادهای توفانی در اواخر ژوراسیک کمک می‌کند، موضوعی که برای درک فشارهای انتخابی بر زیست‌شناسی پرندگان و خزندگان بال‌دار در آن زمان حیاتی است.

از منظر روش‌شناختی، تافتونومیِ چنین بسترهایی به ترکیبی از شواهد وابسته است: حفظ اتصالات اسکلتی (ارتیکولاسیون)، جهت‌گیری قطعات اسکلت نسبت به جریان رسوب، درجات ساییدگی و فرسایش، الگوهای شکستگی استخوان‌ها و نشانگان تغذیه‌ای یا اسکِلوفاژیکی. کم یا فقدان نشانه‌های جویدن و تراشیدن استخوان توسط شکارچیان یا حشرات، به‌ویژه وقتی با لایه‌های همگن و پوشش سریع رسوب همراه باشد، قوی‌ترین مدرک برای دفن سریع است. در مقابل، اگر استخوان‌ها پراکنده، گسیخته یا با ردهای جویدن پوشیده شده بودند، تفسیرهای مربوط به لاشه‌خواری یا مرگ تدریجی تقویت می‌شد.

علاوه بر این، تعیین سن و مرحله رشد در جوجه‌های پتروزور با بررسی نحوهٔ استخوانی‌شدن (اوسیفیکاسیون)، مقیاس‌بندی اندازه‌ها و بررسی ریزساختار استخوان (هستولوژی استخوانی) ممکن است. این داده‌ها می‌توانند نشان دهند آیا این نمونه‌ها بیشتر از یک دستهٔ هم‌سن هستند یا شامل طیف سنی متنوعی از جوجه تا نیمه‌بلوغ‌اند؛ موضوعی که در تفسیر اینکه آیا این محل یک محل تجمع فصلی یا تنها یک نقطهٔ لانه‌گزینی بوده، تعیین‌کننده است.

در سطح اکولوژیک، چنین رویدادهایی به ما یادآوری می‌کنند که برآورد فراوانیِ طعمه صرفاً از شمار فسیل‌های یافته‌شده می‌تواند گمراه‌کننده باشد، مگر آنکه سیگنال‌های تافتونومیکِ مختص به فجایع دسته‌جمعی شناسایی و تفکیک شوند. در واقع، یک بستر غنی از جوانان یک گونه ممکن است منعکس‌کنندهٔ یک رویداد موقتی باشد نه فراوانی بلندمدت آن‌ها در اکوسیستم—بنابراین مطالعات جامع باید بین شواهد تجمع اپیزودیک و الگوهای پایدار جمعیتی تمایز قائل شوند.

در نهایت، این یافته بر اهمیت حفاری‌های هدفمند و تحلیل میان‌رشته‌ای تأکید می‌کند؛ ترکیب رسوب‌شناسی، آناتومی مقایسه‌ای، هستولوژی استخوان و حتی مدل‌سازی هیدرودینامیکی می‌تواند روایت کامل‌تری از این رویداد بسازد. این رویکردها به پالئونتولوژی اجازه می‌دهند تا نه‌تنها فهرستی از گونه‌ها را ارائه کند، بلکه شبکه‌ای از روابط اکولوژیک، فشارهای محیطی و شیوه‌های زندگی را بازسازی نماید—چیزی که تصویر ساده و ایستا از فسیل‌ها به‌تنهایی قادر به نشان‌دادن آن نیست.

منبع: sciencealert

ارسال نظر

نظرات

نووا_ای

مثل کپسول زمانی بود انگار. من قبلا با رسوب‌شناسی کار کرده‌م، این طور بسترها داستان زیادی می‌گن ولی باید دقیقتر بررسی شه.

توربو

به نظرم طوفان خیلی محتمله. اما کاش عکس‌ از الگوهای جهت‌گیری استخوان‌ها هم بود، یه کم ناقصه

امیر

این واقعیه؟ آیا ممکنه ترکیب رسوبات و حرکت آب این همه جمعیت رو توی هم بیاره؟ بازم مدرک می‌خوام، کنجکاوم

بیوانیکس

وای، تصورش می‌لرزونه... جوجه‌ها مثل عکس فوری یه فاجعه، خیلی غم‌انگیز و در عین حال شگفت‌انگیز.

مطالب مرتبط