چرا سم ریمی در انتخاب های مارول خود بازنگری کرد

تحلیل بازنگری سم ریمی نسبت به انتخاب‌هایش در دنیای سینمایی مارول؛ از بازگرداندن رِیشل مک‌آدامز به عنوان یک واریانت تا پیامدهای مولتی‌ورس، واکنش طرفداران و جایگاه این تصمیم در نقشهٔ راه مارول.

5 نظرات
چرا سم ریمی در انتخاب های مارول خود بازنگری کرد

8 دقیقه

چرا سم ریمی در انتخاب‌های مارول خود بازنگری کرد

سم ریمی اکنون هم‌معنای سینمای اقتباسی از کمیک‌بوک‌ها شده است — از اوج سه‌گانه Spider-Man تا جلوه‌های توهم‌زای Doctor Strange in the Multiverse of Madness. در یک مصاحبهٔ اخیر با Total Film، ریمی دربارهٔ یکی از پشیمانی‌های خلاقانه‌اش در دوران همکاری با دنیای سینمایی مارول حرف زد و اقداماتش برای جبران آن را توضیح داد.

ریمی به‌طور ویژه تجربه‌اش در کارگردانی Doctor Strange (2022) را مورد توجه قرار داد و در مورد فرصتی که از دست رفته بود با بازیگر رِیشل مک‌آدامز تأمل کرد. او که پیش از این با مک‌آدامز همکاری کرده بود، او را از «انتخاب‌های ایده‌آل» در همهٔ جنبه‌ها توصیف کرد و اعتراف کرد که در همکاری قبلی توانایی‌های گستردهٔ بازیگری او را به‌طور کامل به‌کار نگرفته است. مصمم به اصلاح این نکته، او عمداً مک‌آدامز را به عنوان یک «نوع» (variant) از کریستین پالمر در دنیای مولتی‌ورس بازگرداند — تصمیمی که خودش آن را هم شخصی و هم هنری توصیف می‌کند.

از نقش همراه تا چرخشِ غافلگیرکننده

بازگشت مک‌آدامز بیشتر از یک حضور کوتاه یا کامئو معرفی شده است. ریمی اشاره کرد که مخاطبان از لبهٔ تاریک‌تری که او به نقش آورده متعجب خواهند شد؛ تهیه‌کننده زینب عزیزی پیشنهاد داده که این نقش به جنبه‌ای سایه‌وار و شرورانه از بازیگر می‌پردازد که پیش از این کمتر دیده شده است. آن تضاد — گرمای دراماتیکِ شناخته‌شدهٔ مک‌آدامز در برابر یک شخصیت مخوف‌تر و ناخوشایند — دقیقاً همان نوع جابجایی انتخاب بازیگر است که می‌تواند یک کاراکتر را در عصر مولتی‌ورس بازتعریف کند.

این نوع بازآفرینی و بازخوانیِ نقش‌ها نمونه‌ای آشکار از چگونگی استفادهٔ کارگردانان از مدل مولتی‌ورس برای خلق تنوع داستانی است. در عمل، وقتی یک بازیگر شناخته‌شده در قالب یک واریانت تاریک‌تر قرار می‌گیرد، بیننده ناگهان با لایه‌های جدیدی از شخصیت روبه‌رو می‌شود که تا پیش از آن قابلِ پیش‌بینی نبوده‌اند. چنین انتخاب‌هایی همچنین می‌تواند زمینه‌ای برای آثار مستقل‌تر یا نمایشِ توانایی‌های متفاوت بازیگر فراهم آورد، که برای هنرپیشه‌ای مثل رِیشل مک‌آدامز که بین آثار مستقل و بلاک‌باستری حرکت می‌کند، یک فرصت مهم است.

مهم است به یاد داشته باشیم که انتخاب بازیگر هیچ‌گاه صرفاً یک تصمیم تولیدی نیست؛ بلکه می‌تواند حامل پیام‌های هنری، تجاری و حتی شخصی برای کارگردان باشد. در مورد ریمی، این بازگرداندنِ مک‌آدامز نشانهٔ تلاش برای جبرانِ پشیمانیِ هنری و هم‌زمان ورود به قلمرویی از ریسکِ روایی است که با هویت بصری و روایی او نیز همخوانی دارد.

کلیدواژه‌های مرتبط که در این بخش قابل مشاهده هستند عبارتند از: سم ریمی، مارول، دکتر استرنج، مولتی‌ورس، انتخاب بازیگر.

مقایسه‌ها اجتناب‌ناپذیرند. فیلم‌های Spider-Man ریمی استانداردی برای قصه‌گویی ابرقهرمانی با پایهٔ عاطفی گذاشتند؛ در حالی که Doctor Strange سبک او را به تصاویر مملو از هراس و ضربه‌های شوک‌آور سوق داد. نتیجه حاصل شده ترکیبی است میان قلب اوپراتیکِ آثار ابرقهرمانی اولیهٔ او و ولع دنیای مدرن مارول برای نمایش جلوه‌های متلاطمِ واقعیت.

زمینهٔ صنعتی: شتاب مولتی‌ورس و نقشهٔ راه مارول

فیلم Doctor Strange in the Multiverse of Madness حدود 955 میلیون دلار در سطح جهان فروش داشت، که هم اشاره به جذابیت بلیط‌فروشی ریمی و هم به علاقهٔ مخاطبان به داستان‌های مولتی‌ورس دارد. با این حال، مارول استودیوز به صورت رسمی ساخت Doctor Strange 3 را تأیید نکرده است و با توجه به اینکه فاز 6 مارول با پروژه‌های متعددی پر شده، هر دنباله‌ای ممکن است تا پس از پایان The Multiverse Saga منتظر بماند. این واقعیتِ زمان‌بندی نشان‌دهندهٔ استراتژی کنونی مارول است: اولویت دادن به یک حماسهٔ فراگیر و در عین حال دادن فضای آزمایشی به کارگردانان برای تجربه و آزمون در چارچوب فرنچایز.

این شیوهٔ مدیریت پروژه باعث می‌شود که کارگردانان صاحب سبک مانند ریمی بتوانند هم کارِ شخصی‌تر خود را در قالبی بزرگ عرضه کنند و هم با محدودیت‌ها و انتظارات تولیدات بلاک‌باستری مواجه شوند. از منظر صنعت سینما، چنین رویکردی ترکیبی از مزایای تأثیرگذاری تجاری و آزمایش هنری است؛ هرچند خطر از دست دادن انسجام روایی یا سردرگمی مخاطب نیز وجود دارد.

در زمینهٔ برنامه‌ریزی استودیویی، چند نکتهٔ کلیدی قابل توجه است:

  • مارول فعلاً بر روی ساختارِ حماسهٔ کلی تمرکز دارد، که تصمیمات تولیدی را در سطوح بالاتر تحت تأثیر قرار می‌دهد.
  • کارگردانانِ صاحب نام می‌توانند از فرصت‌های مولتی‌ورس برای بازتعریف کاراکترها و نمایش امکانات بازیگران استفاده کنند.
  • بازار ناخالص فروش و پاسخ مخاطبان، فاکتور مهمی برای اولویت‌بندی پروژه‌ها است؛ مخصوصاً وقتی پروژه‌ای مانند Doctor Strange نزدیک به میلیارد دلار فروش داشته باشد.

حقایق، کنجکاوی‌ها و واکنشِ طرفداران

طرفداران خیلی زود متوجه حضور مک‌آدامز در فیلم شدند و در فضای آنلاین حدس‌هایی زده‌اند دربارهٔ اینکه واریانت‌های دنیای سینمایی مارول تا چه اندازه ممکن است از نسخه‌های اصلی‌شان فاصله بگیرند. چنین گمانه‌زنی‌هایی نشان‌دهندهٔ کنجکاوی عمومی نسبت به پتانسیل‌های مولتی‌ورس برای ارائهٔ نسخه‌های تاریک‌تر یا متفاوت‌تر از شخصیت‌های آشناست.

در همین حال، مک‌آدامز هم‌اکنون در کنار دیلن اوبراین در فیلم سینمایی Send Help بازی می‌کند — که یادآورِ این است او بین آثار پرهزینهٔ استودیویی و آثاری با گرایش مستقل تعادل برقرار می‌کند. این تعادلِ حرفه‌ای برای بازیگری که می‌خواهد هم دیده شود و هم نقش‌های متفاوتی را تجربه کند، حیاتی است.

واکنش‌ها نسبت به اعتراف ریمی نیز دوگانه بوده است: از یک سو، مخاطبان و منتقدان به صداقتِ یک کارگردان نسبت به اشتباهات یا پشیمانی‌هایش احترام گذاشته‌اند؛ از سوی دیگر، برخی تحلیل‌گران این حرکت را یک تاکتیک هوشمندانهٔ کستینگ خوانده‌اند که هم به جذب توجه رسانه‌ای کمک می‌کند و هم به توسعهٔ خط داستانی مولتی‌ورس.

پیشینهٔ حرفه‌ای ریمی نیز به فهم بهتر این تصمیم کمک می‌کند. ریمی در طول دهه‌ها نشان داده که توانایی حرکت بین ژانرها — از وحشت تا کمدی و فیلم‌های ابرقهرمانی — را دارد. این انعطاف‌پذیری ژانری، او را به گزینه‌ای مناسب برای پروژه‌هایی شبیه به Doctor Strange تبدیل می‌کند که نیازمند ترکیبِ عناصر وحشت، خیال‌پردازی بصری و روایتِ قهرمانانه‌اند.

تحلیل کوتاه: پشیمانی، بازسازی و استراتژی بازیگری

اعتراف صریح ریمی به پشیمانی — و اقدامش برای رفع آن — نشان‌دهندهٔ رابطهٔ در حال تحولِ یک کارگردان با فیلم‌سازی فرنچایزی است: گاهی جبرانِ یک ضربهٔ از دست رفته، خلاقانه‌ترین حرکت به‌شمار می‌آید. این موضوع چند پیام اساسی دارد:

  • پذیرش اشتباه و تلاش برای اصلاح آن می‌تواند به فرصتی برای ارائهٔ آثار تازه و غنی‌تر تبدیل شود.
  • مولتی‌ورس امکانات بی‌شماری برای بازتعریفِ شخصیت‌ها و آزمودنِ ظرفیت‌های بازیگران فراهم می‌آورد.
  • تصمیمات کستینگ در آثار بزرگ استودیویی هم می‌تواند جنبهٔ هنری عمیقی داشته باشد و هم پیامدهای تجاری و بازاریابی قوی.

در کوتاه‌مدت: اعتراف ریمی ترکیبی از تواضعِ کارگردانانه، انتخاب استراتژیکِ بازیگر و همسویی کامل با دنیای روایی غیرقابل پیش‌بینی‌ای است که مارول اکنون در آن قرار دارد. در بلندمدت، این حرکت می‌تواند الگویی برای دیگر فیلم‌سازان باشد که می‌خواهند در چارچوب فرنچایزها هم فردیت هنری خود را حفظ کنند و هم انتظارات تجاری را پاسخ دهند.

نتیجه‌گیری

بازنگری سم ریمی در انتخاب‌هایش برای مارول انعکاسی است از تعادل بین هنر و صنعت در سینمای مدرن. با استفاده از پتانسیل مولتی‌ورس و بازگرداندن بازیگری مثل رِیشل مک‌آدامز در قالبی متفاوت، ریمی نشان داده که چگونه می‌توان اشتباهات گذشته را به فرصتی برای خلاقیت بیشتر تبدیل کرد. این رویکرد نه فقط برای ریمی بلکه برای کل صنعت فیلم‌سازی فرنچایزی می‌تواند الگو باشد؛ جایی که بازتعریفِ شخصیت‌ها و پذیرش ریسک‌های روایی به همان اندازهٔ تحلیل بازار و فروش بلیت اهمیت پیدا می‌کند.

کلمات کلیدی پیشنهادی برای سئو: سم ریمی، مارول، دکتر استرنج، مولتی‌ورس، رِیشل مک‌آدامز، انتخاب بازیگر، بازتعریف شخصیت، فروش جهانی فیلم.

منبع: smarti

ارسال نظر

نظرات

مکس_ایکس

کستینگ هوشمندانه‌س، ولی نگرانم تجاری‌تر از حد بشه 😅 صبر میکنم و میبینم

پمپزون

حس میکنم ریمی داره ریسک میکنه، ولی گاهی مولتی‌ورس تبدیل میشه به بهانه‌ای برای شوک و ادا، امیدوارم این کستینگ واقعا عمق بده به شخصیت، نه فقط نمایش

امیر

دلتنگ سبک قدیمی ریمی‌ام اما این ایدهٔ واریانت تاریک جذابه، مخصوصا برای بازیگری مثل مک‌آدامز، اگه خوب کار کنه میتونه جور دیگه‌ای دیده بشه

توربوم

این حرکت بیشتر شبیه ترفند رسانه‌ای نیست؟ یعنی واقعاً جنبهٔ هنری داره یا فقط جذب توجه؟ امیدوارم فقط شوکی نباشه، زمان نشون میده

رودایکس

وااای، ریمی بالاخره از اشتباهش درس گرفته؟ بازگردوندن مک‌آدامز به نسخه‌ای تاریک‌تر فکر عالیه… کنجکاوم ببینم چطور بازی میکنه!

مطالب مرتبط