8 دقیقه
تصور کنید چند ثانیه جریان الکتریکی بیخطر بتواند نحوهای را که شما بین منافع خود و نیاز دیگری وزن میکنید، اندکی جابهجا کند. این تصور علمیتخیلی بهنظر میرسد؟ اما از میز آزمایش دور نیست. پژوهشگران دانشگاه زوریخ نشان دادهاند که تحریک هدفمند و غیرتهاجمی مغز میتواند انتخابهای آنی افراد را به سمت سخاوتمندی بیشتر سوق دهد. در این مطالعه، اصطلاحات و مفاهیمی مانند تحریک مغزی غیرتهاجمی، tACS، نوسانات گاما و نوسانات آلفا مرکزی بودند و نتایج آن برای حوزه تصمیمگیری اجتماعی و قضاوت اخلاقی اهمیت فراوانی دارد.
آزمایش و یافتههای کلیدی
در یک کارآزمایی کنترلشده، 44 داوطلب در یک بازی اقتصادی ساده شرکت کردند. هر شرکتکننده در هر دور لحظهای کوتاه فرصت داشت بین بردن مبلغ بیشتر برای خود یا پیشنهاد دادن پول بیشتر به یک شریک ناشناس انتخاب کند. این طراحی آزمایشی از تکنیکهای شناختهشده در اقتصاد رفتاری و پژوهشهای تصمیمگیری اجتماعی الهام گرفته بود تا تعادل بین منافع شخصی و منافع دیگران را در شرایط فشار زمانی بررسی کند.
در حین تصمیمگیری، محققان از تحریک کناری جمجمهای متناوب (transcranial alternating current stimulation — tACS) استفاده کردند و جریان را به دو ناحیه قشر مغز هدایت کردند: قشر پیشپیشانی (prefrontal cortex) که با تصمیمگیری و ارزشگذاری مرتبط است، و لوب جداری (parietal lobe) که در ادغام اطلاعات حسی و اجتماعی نقش دارد. تحریک در باندهای فرکانسی مشخص تنظیم شد — آلفا (8–12 هرتز) و گاما (40–90 هرتز) — تا الگوهای نوسانی طبیعی مغز را شبیهسازی کند. این انتخاب فرکانسی بر پایه دانش زیستعصبشناسی بود که نشان میدهد فرکانسهای مختلف نقشهای پردازشی متفاوتی در شبکههای مغزی دارند.
نتیجه جالب و قابل توجه بود. زمانی که تحریک شبکه هدفگرفته در جهت تقویت الگوهای فرکانسی بالاتر گاما بود، شرکتکنندگان بهطور قابلتکراری تقسیمبندیهای اجتماعیتر را انتخاب کردند؛ یعنی بخش بزرگتری از پاداش را به شریک ناشناس اختصاص دادند حتی وقتی این کار سود شخصی آنها را کاهش میداد. الگوهای فرکانسی پایینتر آلفا همان تغییر قوی را ایجاد نکردند. به بیان نویسندگان، تغییر در ارتباطات شبکهای از طریق تحریک هدفمند و غیرتهاجمی «نحوه تعادل بین منافع فردی و دیگران را تغییر داد». این نتیجه نشان میدهد که تنظیم موقت نوسانات مغزی میتواند فرآیندهای محاسباتی مربوط به ارزیابی منفعت فردی و منفعت دیگران را تحت تأثیر قرار دهد.

مطالعه در نشریه PLOS Biology منتشر شده و پیوندی قابل اندازهگیری بین تغییرات دینامیک عصبی و تغییر در تصمیمگیری اجتماعی ارائه میدهد. تحریک کوتاهمدت در فرکانس گاما باعث شد که افراد هنگام ارزیابی پیشنهادهای مالی، سود شریک را سنگینتر لحاظ کنند. این خلاصه دقیقاً هسته یافته را منعکس میکند: یک تعدیل گذرا در ریتمهای مغزی، موازنه در مبادلات اخلاقی را به سمت سخاوتمندی جابهجا کرد. یافتهها نشان میدهد که نوسانات گاما میتوانند نقش مهمی در آوردن اطلاعات مرتبط با شریک در فرایند تصمیمگیری داشته باشند و بدین ترتیب گرایش به خودخواهی محض را کاهش دهند.
پژوهشگران ارشد و همکاران — از جمله جی-هو و کریستیان روف از دانشگاه زوریخ — این کار را بهعنوان پنجرهای برای مشاهده چگونگی هماهنگی بین مناطق مغزی در پشتیبانی از رفتارهای اجتماعی چارچوببندی میکنند. روشهایی که در این مطالعه بهکار رفت، الکترود را در داخل مغز قرار نمیدهند؛ در عوض، از طریق جمجمه نورونها را بهآرامی در جهت تأثیرگذاری بر الگوهای نوسانی هدایت میکنند تا محاسبات زیربنایی انتخابها را دستخوش سوگیری کنند. این رویکرد تحریک مغزی غیرتهاجمی مزیتی در مطالعات انسانی دارد چون مخاطرات کمتری نسبت به ایمپلنتهای الکترودی تهاجمی دارد و امکان مطالعه رابطه مستقیم بین دینامیک شبکهای و رفتار را فراهم میسازد.
چرا فرکانس مهم است؟ بهطور کلی، نوسانات گاما اغلب با محاسبات سریع و محلی و نیز با پیوند دادن اطلاعات میان مدارها مرتبط دانسته میشوند. از سوی دیگر، ریتمهای آلفا کندتر هستند و اغلب با کارکردهای بازدارنده یا نمایشدهنده فضاهای زمانی مرتبط هستند. تحریک در حالتهای گاما احتمالاً ظرفیت شبکه را برای آوردن اطلاعات مرتبط با شریک به فرایند تصمیمگیری افزایش داده است و به این ترتیب ترازوی انتخابها را از خودخواهی محض به سمت درنظرگرفتن منفعت دیگران سنگینتر کرده است — امری که در ادبیات علوم اعصاب اجتماعی و تصمیمگیری اخلاقی نیز مورد توجه قرار گرفته است.
درک سازوکارهای مولکولی و شبکهای پشت این اثر نیازمند ترکیب شواهد از ضبطهای الکتروفیزیولوژیک، مدلسازی شبکه و مطالعات رفتاری است. برای نمونه، تقویت نوسانات گاما میتواند منجر به همبستگی فاز قویتر میان ناحیه پیشپیشانی و لوب جداری شود، چیزی که پیش از این در مطالعات تصویربرداری عصبی و الکتروفیزیولوژی با پردازش اطلاعات اجتماعی و ادغام معنایی مرتبط شده است. چنین همبستگی فاز میتواند مسیرهایی را باز کند که اطلاعات مربوط به نیاز یا منفعت شریک را سریعتر و برجستهتر وارد محاسبات ارزشگذاری کنند.
اثرها پس از یک بار قرار گرفتن در معرض کوتاهمدت بودند و پایدار باقی نماندند. اما محققان مسیر رو به جلو را محتمل میدانند: جلسات مکرر و نظاممند میتوانند تغییر تجمعی ایجاد کنند، همانطور که تمرینهای تکراری ماهیچهها و عادات را بازسازی میکنند. از منظر بازتوانی شناختی و درمانی، این نقطه امیدبخشی است؛ بهخصوص در شرایطی که اختلال در استدلال اجتماعی و قضاوت اخلاقی به عنوان یک ویژگی بالینی مطرح است. با این حال، پژوهشگران تأکید میکنند که کاربردهای بالینی نیازمند آزمونهای دقیق، دورههای طولانیتر، و ارزیابی ایمنی و اثربخشی در جمعیتهای متنوع است.
پیچیدگیهای اخلاقی و موانع عملی واضحاند. دستکاری ترجیحات اجتماعی سوالاتی درباره رضایت آگاهانه، زمینه بهکارگیری، و پیامدهای بلندمدت ایجاد میکند. آیا تغییر موقت در سخاوت تحت شرایط آزمایشی باید بهصورت هدفمند در محیطهای بالینی یا اجتماعی اعمال شود؟ چه تضمینی وجود دارد که چنین تغییراتی در طول زمان بهطور ناخواسته رفتارها یا هنجارهای اجتماعی را دگرگون نکنند؟ این سوالات نیازمند گفتگویی گسترده میان پژوهشگران، پزشکان، فلسفه اخلاق، سیاستگذاران و جامعه است.
علاوه بر ملاحظات اخلاقی، از منظر فنی لازم است محدودیتهای روششناختی را مد نظر داشت. نمونه 44 نفری برای نشاندادن اثر اولیه کفایت میکند اما برای تعمیم نتایج به جمعیتهای بزرگتر و متنوعتر باید تکرار و مقیاسبندی شود. همچنین سنجش دقیق شدت و محل تحریک، و بررسی اثرات متقابل با متغیرهای فردی مانند تفاوتهای شخصیتی، سطح همدردی، سابقه روانشناختی یا تفاوتهای عصبیشناختی اهمیت دارد. ترکیب tACS با ثبت EEG و تصویربرداری مدارهای عملکردی (fMRI) میتواند دادههای جامعتری درباره نحوه تأثیرگذاری تحریک بر دینامیک شبکه فراهم کند.
از منظر کاربردی، چند حوزه بالقوه برای توسعه وجود دارد: پژوهش بالینی در اختلالات روانپزشکی که در آنها اختلالات تعامل اجتماعی بارز است (مانند برخی اختلالات طیف اوتیسم، اسکیزوفرنی یا برخی اختلالات شخصیت)، مداخلات کمکی در توانبخشی اجتماعی پس از آسیب مغزی، و حتی کاربردهای پژوهشی برای درک بهتر پایههای عصبی قضاوت اخلاقی. با این حال، هر کاربردی باید با چارچوبهای اخلاقی و مقرراتی واضح همراه باشد و شواهد اثرگذاری و بیخطری را پیش از گسترش ارائه دهد.
نکته کاربردی دیگر این است که فناوریهای تحریک مغزی غیرتهاجمی مانند tACS بهخودیخود ابزارهایی برای «بهبود» یا «دستکاری» نیستند؛ بلکه این پژوهشها نشان میدهند چگونه تغییرات کوتاهمدت در دینامیک نوسانی میتوانند نحوه وزندهی اطلاعات اجتماعی را تغییر دهند. این بینش به دانشمندان اعصاب اجتماعی کمک میکند تا چارچوبهای نظری دقیقتری از تعامل شبکهای برای رفتار اجتماعی توسعه دهند و در عین حال زمینه را برای توسعه مداخلات هدفمندتر و پاسخگوتر فراهم میآورد.
در پایان، مسیر پژوهشی مشخص است: انجام کارآزماییهای طولانیمدتتر، تکرار نتایج در نمونههای بزرگتر و متنوعتر، ترکیب روشهای ثبت عصبی برای رد یا تأیید سازوکارهای فرضی، و آغاز گفتگوی همگانی درباره زمان و شرایط انتقال این فناوریها از آزمایشگاه به حوزه بالینی یا اجتماعی. اگرچه چالشهای اخلاقی و علمی برجستهاند، اما این مطالعه یک اثباتِ مفهوم (proof of principle) ارزشمند ارائه میدهد که نشان میدهد تصمیمگیری اجتماعی قابل تعدیل از طریق هدفگیری شبکههای عصبی و نوسانات مغزی است.
کلیدواژههای مرتبط که در این گزارش تکرار و تأکید شدند عبارتاند از: تحریک مغزی غیرتهاجمی، tACS، نوسانات گاما، نوسانات آلفا، تصمیمگیری اجتماعی، قضاوت اخلاقی، علوم اعصاب اجتماعی، و کاربردهای بالینی. همراه کردن این مفاهیم با مطالعات بعدی میتواند دانش عملیاتی و نظری درباره چگونگی پدیدآمدن رفتارهای اجتماعی از تعامل شبکههای مغزی را تعمیق بخشد.
منبع: smarti
نظرات
نووا_ایکس
پنجره امیده اما احساس میکنم کمی بیشازحد برجستهس، 44 نفر کافیه؟ نه، و سوالات اخلاقی زیادن، جدی جدی
پمپزون
خلاصه اینه: گاما احتمالا اطلاعات مربوط به شریک رو برجستهتر میکنه. خوب، اما تکرار و نمونه بزرگتر لازمِ.
آرمین
تو یه پروژه با سالمندا هم دیدم تحریک میتونه رفتار اجتماعی رو تغییر بده، اینم مشابهِ اون، کنجکاوم ببینم طولانی مدت چه میشه
بیونیکس
حالا اگر این روش دست اشتباها بیفته چی؟ رضایت آگاهانه چطور باید کنترل بشه؟ کلی سوال براش مونده...
رمزپلاس
جذاب از نظر نظری، ولی برای کاربرد بالینی زوده، نمونه خیلی کوچیکه، باید تکرار بشه
دیتاپالس
وای، یعنی چند ثانیه جریان بتونه آدمو سخاوتمندتر کنه؟ شگفتانگیز ولی یه کم ترسناکه، باید ببینیم موندگاریش چقدره...
ارسال نظر