مرگ نیت جیکوبز در یوفوریا و سقوط تاریک فصل سوم سریال

اپیزود ماقبل پایانی فصل سوم یوفوریا با مرگ تکان‌دهنده نیت جیکوبز، معامله‌های خطرناک رو، رازهای وین و تهدیدهای تازه، مسیر فینال سریال را به نقطه‌ای نفس‌گیر و تاریک می‌کشاند.

نظرات
مرگ نیت جیکوبز در یوفوریا و سقوط تاریک فصل سوم سریال

7 دقیقه

درست زمانی که به نظر می‌رسید یوفوریا دیگر راه تازه‌ای برای آشفته کردن تماشاگرانش ندارد، قسمت ماقبل پایانی فصل سوم بی‌رحمانه سراغ نقطه حساس ماجرا می‌رود. سم لوینسون همه کشمکش‌های جاری را در یک دیگ فشار واحد می‌ریزد: پول مواد مخدر، خیانت، کینه‌های قدیمی و تصمیم‌های فاجعه‌بار. نتیجه، یکی از خشن‌ترین چرخش‌های داستانی سریال تا امروز است: نیت جیکوبز مرده است.

همه چیز با ظاهر شدن نز پشت در خانه کسی شروع می‌شود؛ او پولی را می‌خواهد که طلب دارد. از همان لحظه، قسمت با همان اضطرابی پیش می‌رود که باعث شده یوفوریا تا این اندازه از ذهن بیرون نرود. نیت زیر یک محوطه ساختمانی دفن می‌شود، در فضایی شبیه تابوت گیر می‌افتد، بی‌هیچ راه فراری و با زمانی محدود برای زنده ماندن. نز به کسی ۷۲ ساعت فرصت می‌دهد تا یک میلیون دلار گمشده را فراهم کند، اما این شمارش معکوس خیلی زود بی‌معنا می‌شود. پیش از آنکه تشنگی کار را تمام کند، یک مار زنگی این کار را می‌کند.

صحنه مرگ همان‌قدر آزاردهنده و خفه‌کننده است که به نظر می‌رسد، و سریال کاملا روی این وحشت نفس‌گیر تأکید می‌کند. در ویدئوهای پشت صحنه، خولیو پرز، تدوینگر سریال، توضیح داد که هدف این بوده تماشاگران همراه نیت در همان فضا حبس شوند و هر ذره از تنگنا و گرفتاری را حس کنند. جیکوب الوردی هنگام صحبت درباره این لحظه، آن را راهی جذاب برای رفتن توصیف کرد و افزود که پایان نیت با تاریکی و آسیبی گره خورده که این شخصیت سال‌ها با خود حمل کرده است.

در این مرگ، نوعی تناسب تلخ و تاریک وجود دارد. نیت در طول سریال دیگران را دستکاری کرده، آزار داده و مدام در مسیر فروپاشی پیش رفته است، و حالا در آخرین لحظات زندگی، تمام کنترل از او گرفته می‌شود. الوردی همچنین گفت فیلم‌برداری این سکانس در ابتدا به شکل عجیبی آرام بوده، در حالی که شانه‌هایش محکم به دیواره‌های دکور تابوت فشار می‌آورد. بعد نوبت مار رسید. گروه تولید برای تعامل نزدیک از یک مار بوآ استفاده کرد که زنگوله‌ای مصنوعی به آن وصل شده بود، در حالی که نماهای مربوط به مار زنگی واقعی جداگانه فیلم‌برداری شد. حتی همین جزئیات هم کاملا حال و هوای یوفوریا را دارد: وحشتناک روی تصویر، و وقتی دوربین عقب می‌رود، به شکلی عجیب سوررئال.

جسد نیت در نهایت توسط کسی پیدا می‌شود؛ او هراسان برای کمک سراغ مدی می‌رود. مدی هم برای پیدا کردن پول فوری به آلامو مراجعه می‌کند، اما این تصمیم تقریبا بلافاصله منفجر می‌شود. آلامو همان‌جا نز را می‌کشد و یک مشکل را از میان برمی‌دارد، اما هم‌زمان مشکل دیگری را آشکار می‌کند. مدی هنگام تلاش برای درست کردن اوضاع، ناخواسته دلیلی به آلامو می‌دهد تا به ارتباط رو با مأموران فدرال مشکوک شود، به‌ویژه بعد از اشاره به آشوب فزاینده‌ای که اطراف رو و لکسی شکل گرفته است.

همین خط داستانی ممکن است وقتی فینال از راه برسد، از همه مهم‌تر شود. رو حالا بیش از هر زمان دیگری در دردسر فرو رفته و میان لوری، آلامو و اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا بازی دوگانه خطرناکی را پیش می‌برد. او می‌خواهد خارج شود، اما در عین حال می‌خواهد کاری انجام دهد که شبیه رستگاری باشد. پس از تغییر معنوی‌ای که پیش‌تر در فصل به آن اشاره شده بود، او بالاخره شروع می‌کند به گفتن حقیقت؛ دست‌کم به کسانی که فکر می‌کند شاید بتوانند کمکش کنند. لکسی نه آرامش چندانی به او می‌دهد و نه باور زیادی، بنابراین رو به علی پناه می‌برد.

این قسمت لایه‌ای از شخصیت علی را نشان می‌دهد که سریال تا امروز فقط پیرامونش حرف زده بود. یک فلش‌بک آغازین، تماشاگران را به زندگی او پیش از پاکی می‌برد و به‌جای توصیف صرف اعتیاد، ویرانی‌های آن را نشان می‌دهد. بازی کولمن دومینگو در این بخش سنگین‌تر و تأثیرگذارتر می‌شود، چون علی دیگر فقط صدای خردمندی نیست که می‌کوشد جلوی فروپاشی رو را بگیرد. او به شاهد زنده‌ای تبدیل می‌شود که نشان می‌دهد انسان تا چه اندازه می‌تواند سقوط کند و باز هم با چنگ و دندان راه بازگشت را پیدا کند. دومینگو گفته بود این فلش‌بک اهمیت داشت، چون به مخاطب اجازه می‌دهد سرانجام تاریکی‌ای را ببیند که علی مدت‌ها درباره‌اش حرف زده است.

این سکانس همچنین ناتاشا لیون را در نقش یک زن معتاد و کارگر جنسی نشان می‌دهد که علی در اوج مصرف سراغش می‌رود، و همین حضور، انرژی خام، زخمی و تلخی به بخش آغازین قسمت می‌دهد. همه چیز آشفته، اندوهناک و بسیار انسانی است. این نکته اهمیت دارد، چون گفت‌وگوی علی با رو در زمان حال، وقتی مخاطب می‌فهمد او برای رسیدن به این نقطه از چه چیزهایی جان سالم به در برده، ضربه عاطفی شدیدتری پیدا می‌کند. او از رو خواهش می‌کند بیش از این با نقشه جلو نرود، چون خوب می‌داند انسان می‌تواند درست پیش از فروپاشی کامل، خودش را قانع کند که فقط یک خطر آخر را می‌پذیرد.

به نظر نمی‌رسد رو آماده توقف باشد. مأموریت او همچنان ادامه دارد: نزدیک شدن به آلامو، بازگشت به سمت لوری و کشاندن هر دو نفر مستقیم به دام فدرال. حالا مشکل کاملا آشکار است. شاید هر دو طرف از همین حالا بدانند که رو دارد آن‌ها را بازی می‌دهد. در سریالی که بدبینی و پارانویا معمولا بی‌دلیل نیست، چنین چیدمانی به‌ندرت با بیرون آمدن بی‌دردسر کسی تمام می‌شود.

دقایق پایانی این وحشت را تیزتر و سنگین‌تر می‌کند. فی، پس از تهدیدهای بیش از حد وین، از جمله تهدیدی که متوجه رو است، ظاهرا ناگهان تغییر موضع می‌دهد. او به رو پیشنهاد می‌کند کمکش کند پول را از گاوصندوق وین بدزدند و پیش از صبح ناپدید شوند. این پیشنهاد شبیه یک راه نجات به نظر می‌رسد. اما نیست. وقتی گاوصندوق را باز می‌کنند، پولی پیدا نمی‌کنند. آن‌ها با دسته‌هایی از کارت‌های شناسایی متعلق به زنان جوانی روبه‌رو می‌شوند که رو هیچ‌کدامشان را نمی‌شناسد. این همان افشاگری‌ای است که در چند ثانیه دمای کل اتاق را عوض می‌کند.

فی وحشت‌زده می‌شود و به رو می‌گوید همه چیز را سر جایش بگذارد و فراموش کند اصلا چیزی دیده است. رو، طبق انتظار، دقیقا خلاف آن عمل می‌کند. سپس فی جیغ می‌کشد تا وین را بیدار کند و قسمت با یک تعلیق بی‌رحمانه دیگر قطع می‌شود. پس بله، نیت جیکوبز دیگر رفته است، اما شوک بزرگ‌تر شاید این باشد که اوضاع از اینجا به بعد چقدر می‌تواند بدتر شود. با نزدیک شدن فینال فصل سوم یوفوریا، سریال تقریبا همه شخصیت‌های اصلی را روی دریچه‌ای لغزنده و مرگبار نگه داشته است.

ارسال نظر

نظرات

مطالب مرتبط