3 دقیقه
بعضی داستانهای هالیوود آنقدر سینمایی به نظر میرسند که باورشان سخت است. بعد نوبت به روایتهایی میرسد که نیکلاس کیج تعریف میکند؛ صمیمی، آشفته و به شکل عجیبی انسانی. او به تازگی گوشهای از دوستی طولانی خود با جانی دپ را آشکار کرده و تصویری که از آن بیرون میآید، کمتر شبیه زرق و برق فرش قرمز و بیشتر شبیه رنج مشترک است: بازیگر جوانی که وقتی روی کاناپه دوستش میخوابید، پول خرد برمیداشت تا برای خودش نوشیدنی بخرد.
پیوند آنها به دهه ۱۹۸۰ برمیگردد؛ زمانی که هر دو در لسآنجلس غریبه بودند و هنوز به چهرههای نمادین سینمای هالیوود تبدیل نشده بودند. در ابتدا، دپ فاصلهاش را حفظ میکرد. روابط شخصی پیچیده، از جمله پیوندهایی با یک زن مشترک، برای مدتی میان آنها دیواری موقت ساخته بود. اما آن دیوار دوام نیاورد. کیج به یاد میآورد که دپ سرانجام نرمتر شد و با همان جذابیت زمخت خودش پذیرفت که از نیک خوشش میآید و نمیتواند نسبت به او احساس صمیمیت نکند.

ماجرا از این هم انسانیتر میشود. کیج شبی را به یاد میآورد که در حال بازی مونوپولی بودند و حساب و کتاب آهسته و دردناک محرومیت خودش را نشان میداد: دپ خودکار میفروخت، به سختی روزگار میگذراند و حتی گاهی مقدار کمی پول از کیف پول کیج برمیداشت تا نوشیدنی بخرد. این ماجرا شبیه یک خیانت دراماتیک نبود. قهری هم در کار نبود. در عوض، کیج در آپارتمانش را به روی او باز کرد و بعد از مدتی تصمیم گرفت راه دیگری را امتحان کند؛ مداخلهای که در ظاهر شبیه یک نصیحت ساده بود.
عشق اول جانی دپ موسیقی بود. بازیگری برای او فکر دوم و مسیری فرعی به حساب میآمد؛ مسیری که نیکلاس کیج پیشنهاد کرد امتحانش کند. کیج پرسید: «چرا امتحانش نمیکنی؟» و او را تشویق کرد با مدیر برنامههایش ملاقات کند. دپ تردید داشت. کیج اما سمج بود. دپ با آن مدیر برنامه ملاقات کرد. باقی ماجرا، همانطور که کیج با طنزی خشک برای مصاحبهکنندگان تعریف میکند، به تاریخ پیوست؛ دپ از یک موسیقیدان درگیر مشکلات مالی به یکی از متفاوتترین ستارههای نسل خود تبدیل شد.
خیانتهای کوچک یک دوستی را از مسیر خارج نکردند؛ آنها جانی دپ را به سوی ستاره شدن هل دادند و نیکلاس کیج هرگز اعتبارش را به نام خود نزد.

سالها بعد، این لطف تقریباً به نقطه آغاز برگشت. وقتی وضعیت مالی نیکلاس کیج در اواخر دهه ۲۰۰۰ فروپاشید؛ با ضررهای سنگین در املاک و بدهیهای رو به افزایش که او را به سمت پروژههای ارزانتر و پرریسکتر هل داد، گفته میشود جانی دپ پیشنهاد کمک مالی داد. منابع آن زمان میگفتند دپ خود را مدیون کیج میدانست، چون همان تشویق اولیه مسیر زندگیاش را عوض کرده بود. کیج، درست مطابق شخصیت خودش، آن کمک مالی را نپذیرفت، اما دوستی را کنار نگذاشت.
آنها هرگز در یک فیلم همبازی نشدهاند، اما داستانشان بیش از هر عکس فرش قرمزی درباره هالیوود حرف میزند: مسیرهای حرفهای از برخوردهای تصادفی، لطفهایی که جبران میشوند یا نمیشوند، و انتخابهای کوچک و انسانی ساخته میشوند که زندگیهای عمومی را شکل میدهند. اگر روزی کنار هم بازی کنند، بیتردید شیمی جذابی روی پرده خواهند داشت و یک عمر داستان پشت صحنه برای بیرون کشیدن وجود دارد؛ مگر میشود چنین بلیت تماشایی را نخرید؟






.webp)







نظر بگذارید
نظرات (3)
خب، داستان قشنگه ولی یه کم رومانتیکسازی شده به نظر میاد، انگار همه چیز با لحنِ فیلم نامه تعریف شده. اما شیرینه
من میپرسم؛ منابع این حرفا کجاست؟ خیلی شبیه یه افسانه هالیوودیِ ملموسه، یا واقعیه؟
واقعاً؟ اینجور داستانا همیشه آدمو نرم میکنن... کمتر نور و جلا، بیشتر همدردی و رفاقت. چقدر آدمو میبره