2 دقیقه
پس از ۴۴ سال دوچرخههای خیس از باران، انگشتان درخشان و یک قدمزدن فراموشنشدنی روی ماه، استیون اسپیلبرگ سرانجام به پرسشی پاسخ داد که طرفداران از سال ۱۹۸۲ آرام و بیصدا با خود حمل میکردند: آیا الیوت هرگز دوباره دوست فرازمینیاش را میبیند؟
اسپیلبرگ هنگام حضور در پادکست «هپی سد کانفیوزد» و در جریان تبلیغ «روز افشاگری»، نه از دنبالهای تازه گفت و نه از یک دیدار غافلگیرکننده. او پاسخی ساده و انسانی داد که بیشتر شبیه یک خاطره است تا افشای داستان. نه، الیوت دوباره ای.تی. را نمیبیند.
اما پیچشی که موتور احساسی فیلم را همچنان زنده نگه میدارد این است: پیوند آنها با رفتن سفینه فضایی بهسادگی ناپدید نشد. اسپیلبرگ توضیح داد که رابطه میان پسر و موجود فضایی، به شکل نوعی پژواک روانی باقی میماند. ای.تی. در آن صحنه مشهور، پیشانی الیوت را لمس میکند و میگوید: «من همینجا خواهم بود.» به گفته اسپیلبرگ، این وعده به یک رویا تبدیل میشود؛ نشانهای خصوصی که از میان سالها و فاصلهها عبور میکند.
این همان نوع پایانی است که به قدرت آرام و ماندگار فیلم احترام میگذارد. ای.تی. هرگز روی پرده بازنگشت، اما حضورش در ناخودآگاه الیوت باقی ماند؛ درست مثل اندوه و شگفتیهای کودکی که هیچوقت کاملا از ما جدا نمیشوند. طرفدارانی که دههها درباره این موضوع کنجکاو بودند، حالا پاسخی قطعی از کارگردان دارند: دیدار فیزیکی در کار نیست، اما پیوند عاطفی همچنان دوام دارد.

وقتی ای.تی. در سال ۱۹۸۲ روی پرده سینماها رفت، فقط منتقدان را شیفته نکرد؛ قواعد گیشه را هم از نو نوشت و به پرفروشترین فیلم زمان خود تبدیل شد. طبیعی بود که هالیوود انتظار دنبالهای برای آن داشته باشد. اما ای.تی. یک لحظه یگانه باقی ماند؛ فیلمی که داستانش را با خداحافظیای دلشکن بست، نه با قلابهای آماده برای یک فرنچایز بیپایان.
کامیکبوک از جمله رسانههایی بود که اظهارات اسپیلبرگ را پوشش داد و شبکههای اجتماعی نیز خیلی زود با موجی از نوستالژی و بحث همراه شدند. برخی تماشاگران همچنان به امید دل میبندند؛ برخی دیگر در تصمیم کارگردان آرامش مییابند، تصمیمی که خداحافظی اصلی فیلم را دستنخورده نگه میدارد و به معماری احساسی نسخه اولیه اعتماد میکند، نه اینکه آن را صرفا برای تجارت دوباره زنده کند.
پس پاسخ همین است: نه صحنهای از ملاقات دوباره در مرکز خریدی در آینده، نه تماس غافلگیرکنندهای از یک دوست قدیمی. فقط لمس پیشانی، وعدهای زمزمهشده و خاطرهای که هر وقت بیش از همیشه به آن نیاز داریم، مثل رویا به سراغمان میآید.






.webp)







نظر بگذارید
نظرات (2)
آیا این فقط یه بهونهست برای نخوردن دنباله؟ مگه مردم دوست ندارن بدونن چی شد؟ ولی قبول، شاید بهتره خاطره بمونه نه پول سازی سینمایی
وااای، همین؟! یعنی الیوت و ای.تی. هیچوقت دوباره جلو چشممون نمیان... غمگین اما زیبا. اون لمس پیشونی تا ابد توی قلبشه، مثل یه خواب که سراغ آدم میاد