4 دقیقه
همهچیز با یک فریاد شروع میشود و بعد با یک لبخند. سوپرگرل در دیسییو نه مثل یک یادداشت حاشیهای، بلکه مثل نیرویی زنده و پرنفس فرود میآید؛ آشفته، بامزه و بهطرزی غافلگیرکننده لطیف. میلی الکاک با اعتمادی خیرهکننده روی پرده ظاهر میشود و همان ابتدا انتظارات را از نو تعریف میکند. جملهها کوتاهاند. حضورش بزرگ است.
منتقدانی که نمایشهای اولیه را دیدهاند، حالا درباره فیلم حرف میزنند. جمعبندی واکنشها فقط تشویقی معمولی نیست؛ ترکیبی از آسودگی و لذت است. نقد اسکرینرنت بر اجرای مغناطیسی الکاک تأکید میکند و نشان میدهد او چطور قهرمانی را به تصویر میکشد که با شکوهی مهارناپذیر پیش میرود و وقتی لحظهاش برسد، کاملاً متمرکز میشود. این همان نوع بازیگری است که باعث میشود فراموش کنید در حال تماشای یک داستان آغازین هستید و بهجایش حس کنید شاهد تولد ضربان تازهای برای یک فرنچایز هستید.
از طرف دیگر، مری سو اعتراف کرده که دقیقاً همان چیزی را گرفته که طرفداران انتظارش را داشتند: سوپرگرلی که نسخه کپیشده از پسرعموی مشهورش نیست. فیلم اینجا امتیاز میگیرد، چون برای کارا هویتی مستقل میسازد؛ پرایراد، پرصدا و کاملاً قهرمانانه، آن هم با قواعد خودش. حس میکنید سازندگان میخواستند این قهرمان مستقل باشد، نه مشتقشده، و برای بسیاری از تماشاگران این مأموریت موفق از آب درآمده است.

دن آو گیک فیلم را دوزی صمیمانه از قصهگویی ابرقهرمانی کلاسیک میداند؛ همان مدلی که پیشروی سرراست داستان را با ضرباهنگهای احساسی واقعی متعادل میکند. بعضی صحنهها روی روال زندگی خانگی و لحظههای کوچک انسانی مکث میکنند و همین بخشهای آرامتر، وقتی اکشن منفجر میشود، نتیجه خود را نشان میدهند. هیجانهای عملی هم حضور دارند؛ ضربهها وزن دارند و خطرها باورپذیر به نظر میرسند.
یکی از تحسینهای تکرارشونده در نقدها، شیوه مدیریت مقیاس و لحن فیلم است. مالتیورس آو کالر این اثر را یک ماجراجویی انفرادی غیرمنتظره احساسی میخواند که هویت کارا را جدا از سوپرمن تثبیت میکند و همزمان بافت پیوندی دیسییو را گسترش میدهد. فیلم تند است. جمعوجور است. و میداند چه زمانی باید بگذارد یک نت آرام نفس بکشد، پیش از آنکه دوباره به دل نمایش عظیم بزند.
برداشت کامیکبوک بازیگوشانه و تصویری است: تصور کنید هیاهوی فضایی نگهبانان کهکشان را با زمختی شهامت واقعی و زیباییشناسی شنزده مکس دیوانه ترکیب کنید. این ترکیب، عجیب اینکه جواب میدهد. جلوههای عملی، گریمهای پروتزی و عروسکگردانی از نگاه برخی منتقدان حتی شایسته توجهی در حد اسکار هستند؛ کریپتون زیسته و لمسپذیر به نظر میرسد، نه صرفاً براق و کامپیوتری. لوبو با بازی جیسون موموآ پرصدا، بیپروا و ظاهراً در اوج لذت ظاهر میشود، در حالی که حضور کوتاه دیوید کورنسوت در نقش سوپرمن هر بار که روی پرده میآید، گرمایی ساده و لبخندآور به فیلم میبخشد.

البته همه شیفته فیلم نشدهاند. چند صدا به انتخابهای اقتباسی ناهماهنگ و شروری اشاره کردهاند که همیشه بهعنوان تهدیدی واقعی عمل نمیکند. ماماز گیکی واکنشی متعادلتر دارد: بازیهای عالی از الکاک و موموآ، اما بعضی تصمیمهای خلاقانه مثل فرصتهای از دسترفته به نظر میرسند. خلاصه اینکه فیلم فراتر از قابل قبول است، اما بینقص نیست.
دیسییو بریف فیلم را جسور و جانبخش توصیف میکند؛ کریگ گیلسپی پرانرژی کارگردانی میکند و ضربانی جنبشی به اثر میدهد، با اکشنی کوبنده و انتخابهای موسیقایی چشمگیر. ریتم فیلم سریع بالا و پایین میرود؛ روایت نسبت به برخی حماسههای ابرقهرمانی گسترده، فشردهتر و متمرکزتر است. تغییرهای کوچک اما هوشمندانه نسبت به کمیکها کمک میکنند داستان تازه بماند، در حالی که ضربههای محبوب طرفداران حفظ شدهاند.
میلی الکاک کاملاً صاحب این نقش میشود؛ این سوپرگرل از این به بعد تصویر شما از این شخصیت را تغییر خواهد داد.
پس همه اینها برای آینده دیسییو چه معنایی دارد؟ نشان میدهد این جهان سینمایی میخواهد ریسکهای لحنی بپذیرد و اجازه دهد شخصیتها با انسانیتی آشفته وارد شوند، نه با کمالی صیقلخورده. این یک تنظیم دوباره است؛ کمتر پرستش شمایلها و بیشتر ماجراجویی زیسته. و بله، فیلم هنوز میخواهد سرگرمکننده باشد. فقط یادش میماند در این مسیر صادق هم بماند.
سوپرگرل در تاریخ ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶ روی پرده سینماها میرود. آیا آخر هفته افتتاحیه برای تماشای این فیلم میروید تا ببینید میلی الکاک واقعاً نقش را از آن خود کرده است؟






.webp)







نظر بگذارید
نظرات (3)
فیلم پرانرژی و جمعوجوره، الکاک انگار صاحب نقش شده اما بعضی انتخابها حس فرصتسوزی میده، باید تو سینما دیدش
جلوههای عملی رو تحسین میکنم ولی این شرورا گاهی تهدید واقعی به نظر نمیان، یعنی واقعا خطرشون ملموسه؟ یه شک دارم...
میلی الکاک؟ وااای، این اجرا از همون ابتدا آدمو میگیره، حس میکنی داری تولد یه قهرمان جدیدو میبینی ... هیجان دارم!