تحریک عصب واگ؛ امیدی تازه برای افسردگی مقاوم

کارآزمایی ریکاور نشان می‌دهد تحریک عصب واگ با دستگاه کاشتنی می‌تواند برای بخشی از بیماران مبتلا به افسردگی شدید و مقاوم به درمان، بهبود پایدار و امیدبخش ایجاد کند.

4 نظرات
تحریک عصب واگ؛ امیدی تازه برای افسردگی مقاوم

5 دقیقه

اگر یک پالس کوچک که بی‌صدا زیر پوست فرستاده می‌شود بتواند مغزی را که دهه‌ها درگیر بیماری بوده آرام‌تر و پایدارتر کند، چه می‌شود؟ این پرسش دیگر صرفا فرضی نیست. یک کارآزمایی بالینی بزرگ اکنون نشان می‌دهد تحریک عصب واگ، که از طریق دستگاهی کاشته‌شده در قفسه سینه انجام می‌شود، می‌تواند در بخشی از افراد مبتلا به شدیدترین نوع افسردگی مقاوم به درمان، بهبودی پایدار ایجاد کند.

کارآزمایی ریکاور نزدیک به ۵۰۰ بزرگسال را در سراسر ایالات متحده وارد مطالعه کرد؛ افرادی که پیش از آن درمان‌های فراوانی را پشت سر گذاشته بودند، اما یا هیچ تسکینی نگرفته بودند یا بهبودشان بسیار ناچیز بود. این افراد به طور میانگین ۱۳ روش درمانی ناموفق را تجربه کرده و حدود ۲۹ سال با بیماری افسردگی زندگی کرده بودند؛ سه‌چهارم آن‌ها به دلیل شدت بیماری قادر به کار کردن نبودند. برای بسیاری از این بیماران، امید تقریبا رنگ باخته بود.

خود درمان از نظر مفهومی ساده است. یک مولد کوچک، تقریبا هم‌اندازه ضربان‌ساز قلب، زیر پوست قفسه سینه کاشته می‌شود و با یک سیم باریک به عصب واگ چپ در گردن متصل می‌گردد. دستگاه در بازه‌های برنامه‌ریزی‌شده، پالس‌های الکتریکی کوتاه و کم‌شدتی ارسال می‌کند که بزرگراه عصبی طولانی میان مراکز ساقه مغز و قلب، ریه‌ها و دستگاه گوارش را تنظیم می‌کند. اینکه این پالس‌ها دقیقا چگونه به بهبود خلق‌وخو تبدیل می‌شوند، همچنان یکی از حوزه‌های فعال پژوهش است. با این حال، نشانه‌های بالینی به اندازه‌ای پررنگ شده‌اند که نادیده گرفتن آن‌ها دشوار است.

تحریک عصب واگ برای برخی از شرکت‌کنندگان مبتلا به شدیدترین شکل افسردگی مقاوم به درمان، بهبودهای قابل توجه و ماندگار ایجاد کرد. 

گزارش تازه سال ۲۰۲۶ بر ۲۱۴ شرکت‌کننده‌ای تمرکز دارد که از آغاز مطالعه تحریک فعال دریافت کردند. پس از ۱۲ ماه، حدود ۶۹ درصد آن‌ها دست‌کم در یک شاخص بالینی بهبود معنادار نشان دادند. این دستاوردها زودگذر نبود. بیش از ۸۰ درصد از افرادی که بهبود یافته بودند، در ماه ۲۴ نیز وضعیت خود را حفظ کردند یا بهتر شدند؛ این ارزیابی بر اساس علائم افسردگی، کیفیت زندگی و عملکرد روزانه انجام شد. در زیرگروهی که تا ماه ۱۲ پاسخ درمانی قوی داشتند، یعنی کاهش علائم به میزان ۵۰ درصد یا بیشتر، حدود ۹۲ درصد پس از دو سال همچنان از مزایای درمان برخوردار بودند. از نظر عملی، یک نفر از هر پنج بیمار در این گروه در پایان دو سال عملا بدون علائم افسردگی بود؛ نتیجه‌ای که تیم پژوهش را نیز شگفت‌زده کرد.

به نظر می‌رسد صبر در این درمان اهمیت زیادی دارد. حدود یک‌سوم شرکت‌کنندگانی که در ماه ۱۲ پاسخ اندک یا هیچ پاسخی نشان نداده بودند، تا ماه ۲۴ بهبود پیدا کردند. به بیان دیگر، تحریک عصب واگ در برخی افراد ممکن است کند اثر کند، اما پاسخ‌های دیرهنگام رخ می‌دهند و می‌توانند از نظر بالینی ارزشمند باشند.

این نتایج به معنای آن نیست که تحریک عصب واگ درمانی همگانی و قطعی است. همه بیماران پاسخ نمی‌دهند و اثر درمان نیز فوری نیست. همچنین این کارآزمایی با حمایت مالی سازنده دستگاه انجام شده است؛ موضوعی که برای نهادهای نظارتی و بیمه‌گرانی که شواهد را برای پوشش هزینه‌ها بررسی می‌کنند، اهمیت دارد. سازمان غذا و داروی آمریکا در سال ۲۰۰۵ تحریک عصب واگ را برای افسردگی مقاوم به درمان تأیید کرد، اما مراکز خدمات مدیکر و مدیکید آمریکا در حال حاضر هزینه این درمان را پوشش نمی‌دهند. داده‌های ریکاور تا حدی برای کمک به همین بحث درباره پوشش بیمه‌ای ارائه شده‌اند.

در بدن ما عصب واگ چپ و راست وجود دارد. 

از دیدگاه بالینی، این کارآزمایی چند نکته برجسته دارد. این گروه نمونه‌ای از بیماران به‌شدت درگیر و بسیار مقاوم به درمان را نشان می‌دهد؛ افرادی که دهه‌ها با علائم افسردگی دست و پنجه نرم کرده‌اند. برای چنین بیمارانی، حتی یک پاسخ نسبی اما پایدار می‌تواند شکل زندگی روزمره را تغییر دهد: بازگشت به کار، ارتباط دوباره با خانواده و پیدا کردن انرژی کافی برای یک پیاده‌روی ساده. این‌ها تغییراتی ملموس‌اند، نه فقط اعدادی انتزاعی روی نمودار.

برای برخی بیماران مبتلا به افسردگی مزمن و ناتوان‌کننده، تحریک عصب واگ با دستگاه کاشتنی طی دو سال مزایایی پایدار و در بعضی موارد دگرگون‌کننده به همراه داشت.

پرسش‌های باز همچنان باقی است. پژوهشگران هنوز در حال بررسی مسیرهای زیستی هستند که از طریق آن‌ها پالس‌های عصب واگ بر مدارهای خلق‌وخو در مغز اثر می‌گذارند. ایمنی درازمدت، پیش‌بینی اینکه چه کسانی بیشترین سود را می‌برند، مقرون‌به‌صرفه بودن درمان و بهترین شیوه ترکیب تحریک عصب واگ با داروها و روان‌درمانی، همگی حوزه‌های فعال برای پیگیری‌های بعدی هستند. همچنین از آنجا که تغییر ممکن است تدریجی باشد، پزشکان و بیماران باید احتمال بهبود دیرهنگام را در برابر خطرات و هزینه‌های جراحی و کاشت دستگاه بسنجند.

یافته‌های ریکاور پایان جست‌وجو برای درمان‌های بهتر افسردگی نیست، اما مسیر گفت‌وگو را تغییر می‌دهد. برای بیمارانی که گزینه‌های رایج درمانی را به پایان رسانده‌اند، یک دستگاه کاشتنی بسیار کوچک ممکن است چیزی را فراهم کند که کمتر تجربه کرده‌اند: امیدی پایدار.

منبع: sciencealert

ارسال نظر

نظرات

دیتاپالس

شاید یه خورده اغراق باشه ولی اعداد امیدوارکننده‌ان. هزینه و ریسک جراحی هنوز بالاست، و صبر طولانی لازمه، اما امید؛ ارزش بررسی داره.

کاوه_ب

خواهرم سالها افسردگی داشت، بعضی روزا فقط یه قدم زدن معجزه بود. اگه این درمان واقعا کمک کنه براش، حاضرم امتحانش کنم، جدی

آرمین

واقعا؟ حمایت مالی سازنده دستگاه؟ یعنی چقدر مستقل میشه باور کرد، اگه داده‌ها رو شرکت جمع کرده باشه... سوالام زیاده

بیونیکس

وای، ایده‌ی اینکه پالس کوچیکی زیر پوست بتونه زندگی یه نفر رو برگردونه، خیلی قوی س... اما یادم میاد خیلی چیزا هم جواب نمیدن

مطالب مرتبط