راز پایان های مبهم کریستوفر نولان در سینمای مدرن

نگاهی به شیوه کریستوفر نولان در ساخت پایان‌های مبهم؛ از تلقین و یادگاری تا اوپنهایمر و اودیسه، و اینکه چرا سکوت او بحث، تفسیر و ماندگاری فیلم‌ها را بیشتر می‌کند.

.3 دیدگاه
راز پایان های مبهم کریستوفر نولان در سینمای مدرن

4 دقیقه

دنبال کردن در گوگل

یک فرفره در حال چرخیدن. نگاه طولانی و خاموش به یک کودک. برشی دوربینی که حاضر نیست به نقطه قطعیت برسد. این‌ها ترفندهای بدزمان‌بندی‌شده نیستند. خروجی‌هایی کاملا حساب‌شده‌اند؛ امضای نولان: پایان‌هایی که مدت‌ها پس از روشن شدن چراغ‌های سالن هم همچنان با شما بحث می‌کنند.

اگر از او بپرسید چرا این‌همه چیز را ناگفته می‌گذارد، پاسخی عملی و تقریبا سرسختانه می‌شنوید. نولان در گفت‌وگو با برنامه دیلی شو گفته است که نمی‌خواهد تجربه تماشاگر را حصارکشی کند. او دری نیمه‌باز را ترجیح می‌دهد. این شما هستید که انتخاب می‌کنید از آن عبور کنید، آن را محکم ببندید، یا در راهرو بایستید و به آنچه آن سوی در است فکر کنید.

پشت این خویشتن‌داری داستانی وجود دارد. نولان در ابتدای مسیر حرفه‌ای خود، پس از نمایش‌های جشنواره‌ای فیلم یادگاری، در مصاحبه‌ها تلاش کرد برداشت شخصی‌اش را توضیح دهد. نتیجه درست برعکس چیزی شد که می‌خواست. مردم توضیح او را به‌عنوان تفسیر قطعی شنیدند. گفت‌وگوها تخت و محدود شد. برادرش جاناتان، که در چند پروژه با او هم‌نویسنده بود، او را کنار کشید و گفت: پاسخ را به مردم نده. از آن زمان، نولان برگ‌هایش را نزدیک سینه نگه داشته است.

این نکته را فراموش نکنید: او پاسخ را می‌داند. باید هم بداند. برای آنکه ابهام معنا داشته باشد، خالق اثر باید نقطه پایانی روشنی در ذهن داشته باشد. وگرنه راز به ابهام‌گویی فرو می‌کاهد و فیلم به‌جای دعوتی برای تفسیر، به معمایی حل‌نشده تبدیل می‌شود. رویکرد نولان تاکتیکی است. او لایه‌ها را طراحی می‌کند. شما آن‌ها را تجربه می‌کنید. شما آن‌ها را تفسیر می‌کنید. هدف درگیر کردن ذهن تماشاگر است، نه قفلی رمزدار با تنها یک ترکیب درست.

فیلم تلقین را در نظر بگیرید. تصویر پایانی، همان فرفره‌ای که بی‌پایان درباره‌اش بحث شده، نوعی خارش فرهنگی طراحی کرد. آیا کاب بیدار شد؟ آیا هنوز در خواب بود؟ نولان می‌توانست پایان‌بندی بسته و قطعی ارائه کند. اما این کار را نکرد، چون همین پرسش است که حافظه را تغذیه می‌کند. مردم هنوز فیلم را دوباره می‌بینند، بحث می‌کنند و جزئیات تازه‌ای پیدا می‌کنند. این گفت‌وگوی پایدار بخشی از زندگی پس از اکران فیلم است.

او همین حرکت را در حیثیت، شوالیه تاریکی برمی‌خیزد و با لحنی متفاوت در اوپنهایمر هم انجام داد. ابهام اوپنهایمر دقیقا به این دلیل حس دیگری دارد که با یک فیلم زندگی‌نامه‌ای روبه‌روییم؛ در اینجا مسئله‌ها تاریخی و اخلاقی‌اند، نه صرفا روان‌شناختی. بااین‌حال، تردیدهای ماندگار درباره انگیزه و پیامد، فیلم را در بحث‌ها و کلاس‌های درس زنده نگه می‌دارند؛ نه چون تماشاگران از واقعیت‌ها بی‌خبرند، بلکه چون نولان بافت‌های اخلاقی را به پایان‌های مرتب و بی‌دردسر ترجیح می‌دهد.

از یادگاری به بعد، نولان از میخکوب کردن پایان‌بندی‌هایش به یک معنای قطعی سر باز زد؛ چون اغلب جذاب‌ترین بخش یک فیلم پس از خروج شما از سالن سینما آغاز می‌شود.

حالا اودیسه را هم به این فهرست اضافه کنید. اقتباس از حماسه‌ای منسوب به هومر، بازگشت به عقب نسبت به آثار گذشته او نیست، بلکه آزمونی تازه برای همان غریزه قدیمی است: چگونه باید داستانی را به پایان رساند که از پیش در تخیل جمعی زندگی می‌کند؟ فیلم گروهی از بازیگران را گرد هم می‌آورد که نولان پیش‌تر در چنین ترکیبی کنار هم نیاورده بود؛ زندیا، تام هالند، لوپیتا نیونگو و جان برنتال؛ و از تماشاگران می‌خواهد تصمیم بگیرند اسطوره کجا به معنا می‌رسد.

هوادارانی که پاسخ‌های روشن می‌خواهند، شاید احساس ناامیدی کنند. این اجتناب‌ناپذیر است. اما در برابر آن، معامله‌ای وجود دارد. نولان با پنهان نگه داشتن تفسیرهای رسمی خود، هر عضو مخاطب را به نوعی هم‌مولف تبدیل می‌کند. شما زندگی، تردیدها و خاطره‌های خود را به سالن می‌آورید. فیلم پاسخ می‌دهد. همین اصطکاک خلاقانه است که آثار سینمایی را برای سال‌ها مرتبط و زنده نگه می‌دارد.

پس وقتی اودیسه را در سینما تماشا می‌کنید، یا دوباره به تلقین برمی‌گردید و یک نما را با دقت می‌کاوید، این را به یاد داشته باشید: سکوت نولان صرفا عشوه‌گری یا بازیگوشی نیست. راهبردی است برای آنکه داستان‌ها عمر طولانی‌تری پیدا کنند و بحث‌ها شکوفا شوند. او یاد گرفت عقب بایستد تا فیلم‌ها بتوانند خودشان سخن بگویند؛ هم از طرف خودشان و هم از طرف ما.

تصمیم بگیرید به چه چیزی باور دارید. سپس آن را برای کسی تعریف کنید.

ترانه علوی
من ترانه‌ام، عاشق نوشتن درباره دنیای فیلم و هنر. سعی می‌کنم هر چیزی که به زندگی جذابیت بیشتری بده رو باهات به اشتراک بذارم.

نظر بگذارید

نظرات (3)

دیپموتور

موافقم با اینکه پایان باز باعث زنده موندن اثر میشه، ولی بعضی وقتا هم یه پایان شفاف لازمه، زیادی بازیگوشی نکن آقای نولان!..

بیوانیکس

نولان واقعا همیشه جواب رو می‌دونه یا گاهی خودشم گیج میشه؟ جدی می‌پرسم، این استراتژیش صادقانه‌ست یا فقط ترفندی برای فروش؟

دیتاپالس

وای واقعا؟ این نگاه نولان مثل یه تله‌فکریه؛ هم جذابه هم آزاردهنده، می‌ذاره با کلی سوال بمونی… خسته شدم ولی دوباره می‌خوام ببینم