4 دقیقه
هشدار لو رفتن داستان: این مطلب به سراغ نقاط کلیدی داستان فیلم جدید رزیدنت ایول ساخته زک کریگر میرود. فقط اگر فیلم را دیدهاید یا با اسپویل مشکلی ندارید، آن را بخوانید.
پایان فیلم بیشتر از آنکه بسته شود، منفجر میشود. یک لحظه در میان شعلهای از گوشتهای پوسیده و یادداشتهای پژوهشی آشفته میدوید. لحظه بعد: آزمایشگاه یک بیمارستان، یک سرنگ، و یک گازگرفتگی که همهچیز را از مسیر خارج میکند.
برایان هودکاویچ با بازی آستین آبرامز، مثل اسب تروایی ناخواسته وارد راکون سیتی میشود. او از نظر شغل یک راننده پیک است و از نظر سرنوشت، پدری در آستانه تولد فرزندش. او چیزی را حمل میکند که فیلم آن را آخرین امید شکننده نشان میدهد، پادزهری که میتواند همهچیز را تغییر دهد. خود راکون سیتی در ظاهر آرامتر از کابوسهای آشنای این مجموعه است. اما در اعماق آن، رازهای آمبرلا در حال چرک کردناند. فیلم با تکیه بر همان وحشتهای آشنا پیش میرود: پوستهای پوسیده، جهشهای خشن و منطق چندشآور یک سلاح زیستی که از کنترل خارج شده است.

کریگر پرده پایانی را با حالوهوای بازیهای ویدیویی صحنهپردازی میکند. تعقیبوگریز به آزمایشگاه طبقه بالای بیمارستان میرسد، الگویی که طرفداران قدیمی بهخوبی میشناسند: پژوهشگرانی که در برابر امر ناممکن سنگر گرفتهاند، سرنخهایی که روی کاشیهای زیر نور فلورسنت پراکنده شدهاند، و شمارش معکوس عفونت. زخم برایان که مثل یک تایمر با آن رفتار میشود، بیرحمانهترین چرخش فیلم را رقم میزند. دانشمندان فکر میکنند درمان را یافتهاند. تقریبا درمان را در دست دارند. اما بعد سرنوشت، و یک گاز، چیز دیگری میگویند.
دگرگونی او چندشآور و در عین حال به شکلی عجیب نمایشی است؛ تکاملی که شبیه نبرد با غول آخر یک بازی کنسولی به نظر میرسد. جهش برایان پژوهشگران مرده را میبلعد و با خود ادغام میکند و به موجودی تبدیل میشود که هم برای بازیکنان آشناست و هم روی پرده سینما ترسناک و تازه جلوه میکند. همزمان که سرنگ حاوی پادزهر از دست یک دانشمند رها میشود و در دل تأسیسات ویرانشده سقوط میکند، این احتمال که نجات هنوز وجود دارد به معمای مرکزی فیلم تبدیل میشود. آیا سرنگ از سقوط جان سالم به در برد؟ یا همراه با هر امیدی برای مهار فاجعه زیر آوار گم شد؟
هلیکوپترها از دل خط افق دودآلود عبور میکنند. نیروهای گارد ملی از راه میرسند، اما دوربین عقب میکشد تا نشان دهد عفونت از دیوارهای بیمارستان فراتر رفته است. پایان فیلم از نظم و جمعبندی تمیز سر باز میزند. همزمان هم درمان را پیش رویتان میگذارد و هم مزه نبودنش را.
همین تنش، همین تعادل شکننده میان کشف و از دست دادن، چیزی است که این فیلم را از یک اقتباس ساده به یک دعوت واقعی تبدیل میکند. اگر پادزهر سالم مانده باشد، فرمول همیشگی این فرنچایز بازنویسی میشود: شخصیتها به جای فرار کردن یا نابود کردن منبع تهدید، ناچار میشوند وارد شکار برای بازگرداندن نجات شوند. اگر نابود شده باشد، فیلم بیش از پیش بر ناامیدی و تشدید بحران تأکید میکند.

کریگر طبق گفتوگویی با پالیگان، مسیرهای احتمالی ادامه داستان را طرحریزی کرده، اما بهطور علنی برای ساخت یک فرنچایز فشار نیاورده است. طبق معمول، اگر مخاطبان از فیلم استقبال کنند، حرف آخر را هالیوود خواهد زد. در هر صورت، تصویر پایانی فیلم، سقوط سرنگ، بذر هیولاییِ چیزی که برایان به آن تبدیل میشود، و شهری که از همین حالا در حال لغزش است، عامدانه در خدمت گسترش داستان به نظر میرسد. فیلم بدون آنکه پاسخهای آسان بدهد، ریسکهای روشنی برای ادامه احتمالی تعیین میکند.
پس دنباله احتمالی چه شکلی خواهد داشت؟ مسابقهای برای یافتن درمان سقوطکرده. یورش به ویرانههای آمبرلا. مصالحههای اخلاقی. این مجموعه اغلب وحشت بقا را با اضطرار داستانهای جستوجوگرانه پیوند زده است: مهمات کمیاب، متحدانی کمیابتر و راهحلی حتی نادرتر. فیلم کریگر بهخوبی در همین تبار جای میگیرد و در عین حال پرسشی دردناک به آن اضافه میکند: وقتی تنها فرصت نجات آدمها درست دور از دسترس سقوط میکند، چه اتفاقی میافتد؟
این یک چرخش کوچک و سینمایی است که پیامدهایی بزرگ برای فرنچایز رزیدنت ایول دارد. یک سوزن. یک آزمایشگاه ویران. یک شهر در آستانه فروپاشی کامل. فصل بعدی، اگر ساخته شود، شاید به شیئی نه بزرگتر از یک انگشت شست و تصمیمی وابسته باشد که هیچکس برای گرفتنش آماده نیست.
.avif)




نظر بگذارید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.