4 دقیقه
در نخستین روز فیلمبرداری فیلم وسواس، ایندی ناوارتی تصمیمی گرفت که چند نفر را متعجب کرد: او فاصلهاش را حفظ کرد. نه از سر تکبر. نه از روی سردی. این کار را کرد تا از اجرای خود محافظت کند.
ناوارتی که نقش نیکی را بازی میکند، زنی ناآرام و وسواسگونه که به موضوع دلبستگی یک مرد جوان تبدیل میشود، میگوید عمدا در زمان فیلمبرداری از شکل دادن دوستیهای نزدیک با گروه تولید پرهیز کرد. چرا؟ چون این نقش به لبههایی نیاز داشت که رفاقت میتوانست آنها را کند کند. بعضی صحنهها از او میخواستند طوری رفتار کند که شاید اطرافیانش را خجالتزده یا معذب کند. پس تصمیم گرفت یک حائل عاطفی بسازد، مسیری خصوصی که وقتی نور صحنه روشن میشد بتواند روی آن قدم بگذارد.
کاری بارکر، کارگردانی که فیلم را نوشته و ساخته است، تصمیم ناوارتی را یکی از عوامل اصلی شدت و تاثیرگذاری فیلم میداند. بارکر برای اصالت در لحظاتی تلاش کرد که حتی با حضور چند نفر از عوامل پشت دوربین هم ناراحتکننده به نظر میرسیدند. او همچنین کوشید فضای صحنه را حمایتگر و تا حد ممکن آرام نگه دارد تا بازیگران بتوانند بدون احساس سوءاستفاده شدن، به نقاط دشوار نقش نزدیک شوند. به گفته بارکر، این تعادل ظریف بود: مرزهای حرفهای در کنار اعتماد.
بارکر در اکران اخیر فیلم در بورلی هیلز توضیح داد: «به او گفتم باید احساس آزادی کند تا تا آن نقطه پیش برود. و او با ساختن فضای شخصی خودش پاسخ داد.» همان فضا به او اجازه داد وارد انتخابهای آشفته و افراطی نیکی شود و همانجا بماند، با تعهد کامل و بدون عقبنشینی.

ناوارتی تاکید میکند که تعیین مرزهایش به معنای بیادبی نبود. او قصد نداشت همکارانش را از خود دور کند؛ بلکه تولید این فیلم را فرصتی نادر و مهم برای دیده شدن میدانست. او با نیملبخند گفت: «به خودم گفتم قرار نیست در صحنه با کسی رفیق شوم. نه چون میخواستم بدجنس باشم، بلکه چون میترسیدم اگر زیادی نزدیک شوم، وقتی لحظه از من میخواهد جلو بروم، عقب بکشم.»
این ترس برای بازیگرانی که روشمند کار میکنند آشناست. صمیمیت میتواند اعصاب را آرام کند. اما میتواند لبههایی را هم نرم کند که بازیگر باید حفظشان کند. برای ناوارتی، این ریسک نتیجه داد. رابطه حرفهای میان او و بارکر به او اجازه میداد هر وقت لازم بود چند دقیقه کنار بکشد، خودش را بازتنظیم کند و بعد با تمرکزی تیز و دقیق برگردد. با پیش رفتن فیلمبرداری، فاصله اولیه به دوستی تبدیل شد، اما فقط پس از انجام کار، وقتی هر دو احساس کردند حق مطلب را ادا کردهاند.
فیلم وسواس داستان بِر، با بازی مایکل جانستون، را دنبال میکند؛ خط داستانی آرزومحور او به پیامدهایی میرسد که باعث میشود نیکی عاشقش شود. این فیلم در بخش جنون نیمهشب جشنواره تورنتو به نمایش درآمد و بعدتر توسط فوکس فیچرز خریداری شد و از ۱۵ مه ۲۰۲۶ بهصورت گسترده اکران شد. فیلم با بودجهای بسیار محدود، ۷۵۰ هزار دلار، ساخته شد اما در گیشه منفجر شد و طبق گزارش هالیوود ریپورتر، فروش جهانی آن از مرز ۵۰۰ میلیون دلار گذشت. یک موفقیت غافلگیرکننده، بله. یک پدیده هم همینطور.
این موفقیت تجاری غیرمنتظره نگاهها را دوباره به ناوارتی جلب کرد. او که پیشتر بیشتر با کارهای تلویزیونی مانند سوپرمن و لوئیس شناخته میشد، حالا نامی حاضر در گفتوگوهای فصل جوایز است و برای بازی در نقش روگ در فیلم جدید ایکسمن مارول انتخاب شده است. ناگهان بازیگری که برای خدمت به نقش، دیگران را دور نگه میداشت، خود را در مرکز توجه میبیند؛ شاید طنزی مناسب برای کسی که وسواس را تا این اندازه باورپذیر بازی کرده است.
بارکر همچنین فاش کرد که ناوارتی شخصیت نیکی را به شکلی تغییر داد که او کاملا انتظارش را نداشت. او نیکی را تیپی شیرین و شبیه دختر همسایه تصور کرده بود، چیزی در حال و هوای دنیل در فیلم دختر همسایه، اما ناوارتی رگهای بیباکانه به نقش آورد. همین جسارت، موقعیت دشوار بِر را بازتعریف کرد. ناگهان منطق عاطفی فیلم تغییر جهت داد: واقعیت «فقط دوست هستیم» برای بِر شکنندهتر و خطرناکتر به نظر میرسید.
رویکرد ناوارتی، یعنی ترجیح انضباط بر رفاقت، یک حرکت نمایشی نبود. این انتخابی درباره مهارت بازیگری بود که یک فیلم ترسناک کمبودجه را به نقطهای مهم در فرهنگ عامه تبدیل کرد.
چه به اسطورهشناسی بازیگران علاقهمند باشید و چه به سازوکار پشت صحنه، وسواس هر دو را در اختیار شما میگذارد: مطالعهای درباره اینکه یک بازیگر تا کجا پیش میرود تا در یک نقش زندگی کند، و یادآوری این نکته که اجراهای بزرگ اغلب از تنشی آگاهانه زاده میشوند، نه از آسایش ساده. اگر هنوز آن را ندیدهاید، این فیلم ارزش تماشای دقیق را دارد، بهویژه هر زمان که نیکی روی پرده است.
.avif)




نظر بگذارید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.