4 دقیقه
بعضی فیلمهای ترسناک مثل یک زمزمه از راه میرسند. پینوکیو آناسترانگ اما مثل ضربان قلبی وارد میشود که ناگهان میایستد و بعد با صدای ارهبرقی دوباره جان میگیرد. منتقدان با صدایی رسا نظرشان را گفتهاند و تازهترین قسمت از جهان کودکی پیچخورده، فعلا سقف امتیازهای این فرنچایز در راتن تومیتوز را شکسته است.
ایده پیچخورده ریس فریک-واترفیلد، یعنی تبدیل نمادهای محبوب کودکی به قاتلان اسلشر، همیشه بحثبرانگیز بوده است. تصور کنید وینی د پو که حالا گاز میگیرد، پیتر پن که به موجودی سادیستی بدل شده، یا بامبی که دنبال انتقام است. هر فیلم روی خونریزی عملی و حس ناخوشایند نوستالژی تکیه کرده، اما پینوکیو آناسترانگ ظاهرا به تعادل تازهای رسیده است: بیرحم است، بله، اما به شکلی غیرمنتظره انسانی هم هست.
تیتر اصلی این است: پینوکیو آناسترانگ کار خود را با امتیاز کامل ۱۰۰ درصدی منتقدان در راتن تومیتوز آغاز کرد. پیش از آنکه کسی وحشت کند یا آن را یک کلاسیک تازه بداند، باید به یک نکته مهم توجه کرد: هنگام انتشار این گزارش، فقط ده نقد منتقدان ثبت شده بود، بنابراین با اضافه شدن نقدهای بیشتر ممکن است این عدد تغییر کند. با این حال، این نخستین فیلم از مجموعه کودکی پیچخورده است که به چنین رکورد کاملی میرسد.
این فیلم در مقایسه با همخانوادههایش چه جایگاهی دارد؟ این فرنچایز مثل یک ترن هوایی بوده است. وینی د پو: خون و عسل با امتیاز بسیار سختگیرانه ۳ درصد از سوی منتقدان شروع کرد و واکنش مخاطبان هم درباره آن دوپاره بود. دنبالهاش بخشی از اعتبار ازدسترفته را بازگرداند. کابوس نورلند پیتر پن و بامبی: روز حساب واکنشهایی ترکیبی اما قابل توجه گرفتند. پینوکیو آناسترانگ، دستکم در آغاز، کاملترین فیلم این مجموعه توصیف میشود؛ منسجمتر، تیزتر و به شکلی عجیب تاثیرگذار.

فیلم برداشتی آزاد از داستان سال ۱۸۸۳ کارلو کولودی است، اما این بار کولودی را از پشت آینهای ترکخورده میبینیم. عروسکی انیماترونیک که ناامیدانه میخواهد به پسری واقعی تبدیل شود، مسیری هولناک را برای رسیدن به انسان بودن انتخاب میکند. فریک-واترفیلد نویسندگی و کارگردانی فیلم را بر عهده داشته و بهشدت بر جلوههای قدیمی و عملی تکیه کرده است: انیماترونیک، عروسکگردانی و گریم عملی که به فیلم حضوری ملموس، ناآرامکننده و کمیاب در بسیاری از آثار ترسناک مدرن میدهد. وقتی خون به اطراف میپاشد، باورپذیر و به شکل عجیبی نوستالژیک به نظر میرسد.
انتخاب بازیگران هم به باورپذیر شدن ایده کمک کرده است. صدای پینوکیو را جود-اوون لوید اجرا میکند، در حالی که رابرت انگلوند، چهره نمادین سینمای وحشت، لحن فراموشنشدنی خود را به جیرجیرک میبخشد. ریچارد بریک نقش ژپتو را بازی میکند؛ کامرون بل، جسیکا بالمر و پیتر دسوزا-فیگونی نیز بازیگران اصلی را تکمیل میکنند که نفر آخر در نقش مایکل دارلینگ ظاهر میشود. منتقدان بارها از اجرای آنها به عنوان یکی از نقاط قوت بزرگ فیلم یاد کردهاند؛ بازیگرانی که چنان به فانتزی تیره فیلم متعهدند که جهان آن زیسته و واقعی حس میشود، نه صرفا جنجالی و شوکآور.
منتقدان از کیفیت فنی فیلم تمجید کردهاند: جلوههای عملی، انیماترونیکها و جسارت در بردن خشونت و خونریزی به قلمرویی نمایشی و سرخوشانه. با این حال، شاید بزرگترین غافلگیری فیلم مرکز احساسی آن باشد. زیر لایههای خون و خشونت، چند منتقد نوعی لطافت واقعی، هرچند پیچخورده، پیدا کردهاند. برخی صحنهها بر لحظههای کوچک انسانی تکیه دارند؛ یک نگاه، یک حسرت، تلاشی ناکام برای عشق ورزیدن؛ و همین لحظهها باعث میشوند خشونت فیلم به جای شوک بیمعنا، پژواکی عجیب و ماندگار پیدا کند.
البته هیچ فیلمی بینقص نیست. چند منتقد به ضعفهای فیلمنامه و ایرادهای آشنای این فرنچایز اشاره کردهاند: افت ریتم و گاهی نوسان در لحن. اما جمعبندی بسیاری از منتقدان با فیلم مهربانانه است. چرا؟ چون فیلم سرگرمکننده است. پینوکیو آناسترانگ روی نقاط قوت خود بازی میکند و گاهی از آنها فراتر میرود؛ تا جایی که برخی آن را قویترین اکران این فرنچایز تا امروز میدانند.
پینوکیو آناسترانگ اوایل امسال در جشنواره بینالمللی فیلمهای فانتزی بروکسل به نمایش درآمد و از ۲۴ ژوئیه اکران گسترده خود را آغاز میکند؛ زمانی که امتیازهای مخاطبان هم کمکم منتشر خواهد شد. منتظر بحث و جدل باشید. منتظر خون باشید. و به شکلی غیرمنتظره، منتظر باشید چند نفر سالن سینما را در حالی ترک کنند که جستوجوی کجومعوج یک عروسک برای یافتن هویت، عجیب تکانشان داده است.
اگر سینمای ژانر را دنبال میکنید، این یکی از آن فیلمهایی است که باید دید و دربارهاش بحث کرد.
.avif)




نظر بگذارید
نظرات (3)
جلوههای عملی تحسینبرانگه، ولی ریتم بعضی جاها میافتد و لحن نوسان داره. به هر حال، ایده و روح فیلم جذابه، میرم ببینمش.
۱۰۰٪؟ واقعا؟ فقط ده نقد ثبت شده، یعنی ممکنه با نقدای بیشتر همه چیز عوض بشه. شایدم دارن زود قضاوت میکنن؟
وای، اصلا انتظار این توازن رو نداشتم! خون و نوستالژی کنار هم، عجیب تأثیرگذاره. صحنههای انسانی کوچیک، بدجور آدمو نگه میداره…