5 دقیقه
چشمانتان را ببندید و راهرویی را تصور کنید که با نور خاکستری صبح روشن شده است. برای بسیاری از افراد مبتلا به بیماریهای پیشرفته شبکیه، آن خاکستری هرگز بهعنوان نور درک نمیشود؛ فقط سایهای دیگر است. اکنون نسل تازهای از مولکولها ممکن است این وضعیت را تغییر دهد. داروهای بسیار کوچک و حساس به نور که مانند قطره چشمی معمولی استفاده میشوند، در مدلهای حیوانی توانستهاند مدارهای باقیمانده شبکیه را دوباره فعال کنند و بدون نیاز به کاشت ایمپلنت یا جراحی ژنی، توانایی تشخیص روشنایی روزمره را بازگردانند.
این رویکرد از یک ایده ساده در طبیعت الهام میگیرد: جایگزین کردن سیگنال ازدسترفته، نه سلول ازدسترفته. در بیماریهایی مانند دژنراسیون ماکولا وابسته به سن و رتینیت پیگمانتوزا، گیرندههای نوری، یعنی سلولهای حساس به نور در شبکیه، بهتدریج از بین میروند. آنچه اغلب باقی میماند، سیمکشی پاییندستی است: سلولهای دوقطبی، سلولهای گانگلیونی و مسیرهای عصبی که اطلاعات بینایی را به مغز منتقل میکنند. این مدارها خاموشاند، نه مرده. چالش اصلی این بوده است که چگونه دوباره آنها را وادار کنیم به نور معمولی پاسخ دهند.
.avif)
پژوهشگران مؤسسه مهندسی زیستی کاتالونیا و همکاران آنها در سراسر اسپانیا با خانوادهای از ترکیبات فوتوفارماکولوژیک به نام پروست۶ به این پرسش پاسخ دادهاند. این مولکولها مانند پروتزهای مولکولی عمل میکنند: وقتی نور به آنها میتابد، شکلشان تغییر میکند و فعالیت را در نورونهای دوقطبی نوع روشن فعال میسازند؛ در نتیجه، نخستین زمزمه الکتریکی را تقلید میکنند که گیرندههای نوری سالم باید به شبکه شبکیه میفرستادند.
آزمایشها از نظر ایده ساده و از نظر اجرا ظریف بودند. این گروه، گونههای مختلف پروست۶ را هم در لارو گورخرماهی، که مدلی شناختهشده برای بررسی رفتار بینایی است، و هم در چندین مدل موشی دچار دژنراسیون شبکیه آزمایش کرد. حیوانات درمانشده رفتاری شبیه حیوانات بینا نشان دادند. موشهای نابینا که پیشتر هیچ ترجیحی میان محفظه روشن و تاریک نداشتند، ناگهان از نواحی پرنور دوری کردند و فضاهای کمنور را ترجیح دادند. نیازی به آموزش نبود. خبری از تجهیزات سنگین روی سر یا سامانههای نوری تخصصی هم نبود. پاسخهای بازیابیشده در سطح نوری مشابه یک روز ابری یا روشنایی معمول داخل ساختمان ظاهر شدند.
دو گزینه، یعنی پروست۶-۱۲ و پروست۶-۱۵، برجستهتر بودند. این ترکیبات، چه از راه تزریق داخل چشمی و چه بهصورت موضعی مانند قطره چشمی، رفلکسهای قابل اندازهگیری چشم و رفتارهای طبیعی ایجاد کردند. مسیر دوم بهویژه چشمگیر است، زیرا روشی است که بیماران برای درمانهای رایج شبکیه از پیش با آن آشنا و پذیرای آن هستند.

این داروها در سطح مولکولی چگونه کار میکنند؟ ترکیبات یادشده گیرنده امگلو۶ را هدف میگیرند؛ گیرندهای که روی سلولهای دوقطبی نوع روشن قرار دارد. در شبکیه سالم، گیرندههای نوری در پاسخ به نور، آزادسازی ناقلهای عصبی را تنظیم میکنند و سلولهای دوقطبی نوع روشن این تغییرات را از طریق امگلو۶ تشخیص میدهند و اطلاعات را به جلو منتقل میکنند. وقتی گیرندههای نوری از بین میروند، این زنجیره قطع میشود. پروست۶ متصل میشود و زیر نور مرئی تغییر آرایش میدهد و سیگنالی تولید میکند که سلولهای دوقطبی نوع روشن میتوانند آن را مانند پیامی از یک گیرنده نوری ازدسترفته تفسیر کنند. به این ترتیب، نور دوباره کاربرد پیدا میکند.
فوتوفارماکولوژی، یعنی استفاده از نور برای روشن و خاموش کردن فعالیت یک دارو، در مقایسه با چند راهبرد دیگر مزیت دارد. ژندرمانیها میتوانند قدرتمند باشند، اما معمولا فقط به بیمارانی کمک میکنند که جهشهای مشخصی دارند. ایمپلنتهای الکترونیکی شبکیه میتوانند بینایی ابتدایی را بازگردانند، اما به جراحی و آموزش فشرده نیاز دارند. اپتوژنتیک و برخی داروهای مبتنی بر نور برای فعالسازی پروتئینهای مهندسیشده به روشنایی تخصصی و بسیار شدید نیاز دارند. در مقابل، پروست۶ با نور سفید معمولی کار میکند، زیرا این مولکولها کوچک، محلول در آب و طراحیشده برای پاسخدهی در طیف مرئی هستند.
ایمنی و ماندگاری اثر همچنان پرسشهای اصلیاند. نتایج اولیه آزمایشگاهی از نمایه تحملپذیری امیدوارکننده حکایت دارد، اما آزمایش انسانی هنوز آغاز نشده است. این فناوری تحت حفاظت ثبت اختراع قرار دارد و گروه پژوهشی در حال توسعه فرمولاسیونهایی است که مدت اثر را میان دوزها افزایش دهد. یک شرکت زایشی به نام آیلومینا نیز در حال شکلگیری است تا پروژه را به سمت کارآزماییهای بالینی و جذب سرمایهگذاری بیرونی هدایت کند.
پژوهشگران اصلی میگویند: «این مولکولها بیماری زمینهای را درمان نمیکنند. آنها سیگنال نوری ازدسترفته را جایگزین میکنند و عملکرد را به مدارهای پاییندستی سالم بازمیگردانند.» این تمایز اهمیت دارد. این روش وابسته به نوع جهش نیست؛ بنابراین در اصل میتواند به افراد فارغ از علت ژنتیکی از دست رفتن گیرندههای نوری کمک کند، ویژگیای که دامنه کاربرد بالقوه آن را بهطور چشمگیری گسترش میدهد.
در آزمایشگاه خوشبینی محتاطانهای وجود دارد. این کار بر پایه بیش از یک دهه پژوهش در شیمی، علوم اعصاب و چشمپزشکی بنا شده و درست در زمانی مطرح میشود که نخستین عوامل فوتوفارماکولوژیک برای اهدافی غیرمرتبط، در مسیر کارآزمایی انسانی قرار گرفتهاند. با این حال، تبدیل بهبود رفتاری در موشها به بینایی قابل اعتماد و باکیفیت در انسان مسیری دشوار است. شبکیه جوندگان و شبکیه انسان یکسان نیستند؛ درک نور با خواندن متن یا تشخیص چهره تفاوت دارد.
با این وجود، امکان مطرحشده هیجانانگیز است: یک درمان دارویی غیرتهاجمی و برگشتپذیر که حساسیت به نور را در شرایط روشنایی معمول بازمیگرداند، میتواند از ایمپلنتها یا ژندرمانیهای اختصاصی در دسترستر و مقرونبهصرفهتر باشد. برای افرادی که دچار دژنراسیون پیشرفته شبکیه هستند و گزینههای اندکی برایشان باقی مانده، قطره چشمیای که بهسادگی نور را دوباره روشن کند، تغییری عمیق خواهد بود.
گامهای بعدی روشناند: مطالعات ایمنی طولانیتر، فرمولاسیونهای بهینهتر و کارآزماییهای بالینی با طراحی دقیق. اگر این مسیر موفق شود، پروست۶ میتواند فصل تازهای در بازگرداندن بینایی بگشاید؛ جایی که شیمی و نور دست به دست هم میدهند تا ابتداییترین موهبت دیدن را به انسان بازگردانند.
.avif)




نظر بگذارید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.