5 دقیقه
تصور کنید روی یک پنل کنترل، یک کلید واحد وجود دارد که هم میتوان آن را فشار داد و هم کشید، اما هر دو کار عدد نمایشگر را پایین میآورد. این همان تناقضی است که پژوهشگران دانشگاه کمبریج آن را روشن کردهاند: دو دارو که به شکل مخالف روی یک گیرنده مرتبط با اشتها اثر میگذارند، هر دو میتوانند باعث کاهش وزن شوند. راز ماجرا، در نهایت، به محل قرارگیری گیرندهها برمیگردد؛ این گیرندهها در نواحی متفاوتی از مغز مستقر هستند.
ناحیههای متفاوت مغز، اثرهای متفاوت
در قلب داروشناسی مدرن چاقی، گیرندههایی قرار دارند که اشتها، تعادل انرژی و قند خون را تنظیم میکنند. آگونیستهای گیرنده جیالپی-۱، مانند اوزمپیک و ویگووی، برای تحریک گیرندهای طراحی شدهاند که مصرف غذا را کاهش میدهد و کنترل گلوکز را بهبود میبخشد. اما داروهایی که گیرنده پلیپپتید انسولینوتروپیک وابسته به گلوکز، معروف به جیآیپیآر، را هدف میگیرند، معمایی ایجاد کردهاند: برخی داروها جیآیپیآر را فعال میکنند و به کاهش وزن منجر میشوند، در حالی که برخی دیگر آن را مسدود میکنند و باز هم همین نتیجه را به همراه دارند.
چرا روشن کردن یک گیرنده و خاموش کردن همان گیرنده باید نتیجهای مشابه داشته باشد؟ تیم کمبریج بررسی کرد که این گیرنده در کدام بخش مغز اهمیت بیشتری دارد. آنها با استفاده از موشهای دستکاریشده ژنتیکی، در یک گروه جیآیپیآر را بهطور انتخابی از ساقه مغز حذف کردند و در گروهی دیگر آن را از هیپوتالاموس برداشتند. گروه سوم گیرنده را در همه بخشها حفظ کرد و نقش گروه کنترل را داشت. سپس دانشمندان ترکیبهایی از آگونیست جیآیپیآر، آنتاگونیست جیآیپیآر و آگونیست جیالپی-۱ را تجویز کردند و همزمان میزان مصرف غذا، توده بدن، ذخایر چربی، قند خون و فعالیت عصبی را زیر نظر گرفتند.

ساقه مغز در برابر هیپوتالاموس
نتایج روشن بود، اما در نگاه اول بدیهی به نظر نمیرسید. فعالسازی جیآیپیآر در ساقه مغز اشتها و وزن بدن را کاهش داد. این ناحیه که در مجاورت بخش بالایی نخاع قرار دارد، در کنترل تهوع و پیامهای کوتاهمدت مربوط به وعده غذایی نقش دارد. در مقابل، مهار جیآیپیآر در هیپوتالاموس مسیر جداگانهای برای رسیدن به همان مقصد داشت. به نظر میرسید مسدود کردن گیرنده در این ناحیه، یک ترمز بازدارنده را برمیدارد و به پیامهای سیری که از ساقه مغز میآیند اجازه میدهد اثر قویتری بگذارند.
خلاصه این است: آگونیستها با ساقه مغز وارد گفتوگو میشوند؛ آنتاگونیستها نحوه عبور پیامها در هیپوتالاموس را تغییر میدهند. هر دو مسیر به کاهش مصرف غذا منتهی شدند، اما از راه سازوکارهای زیستی متفاوت. این مطالعه همچنین به وجود همافزایی دارویی اشاره کرد. مهار جیآیپیآر اثر داروهایی را که بر گیرنده آمیلین عمل میکنند تقویت کرد و نشان داد آنتاگونیستها در صورت ترکیب هوشمندانه، میتوانند چندین گروه از داروهای ضد چاقی را نیرومندتر کنند.
چرا این یافته برای توسعه دارو مهم است
چاقی بیش از یک میلیارد نفر را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار داده و خطر دیابت، بیماریهای قلبی و برخی سرطانها را افزایش میدهد. تغییرات سبک زندگی کمککننده است، اما در بسیاری از موارد کافی نیست. نسل جدید درمانهای پپتیدی، از جمله آگونیستهای جیالپی-۱ و ترکیبهایی که جیآیپیآر را نیز تحت تأثیر قرار میدهند، انتظارات بالینی را دگرگون کردهاند. با این حال، پزشکان و دانشمندان مدتها در توضیح این نکته با چالش روبهرو بودهاند که چگونه دو کنش مولکولی مخالف میتوانند در کاهش وزن به یک نتیجه مشترک برسند.
یافتههای کمبریج یک نقشه راه ارائه میکند. اگر یک گیرنده بسته به نشانی عصبی خود پیامدهای متفاوتی ایجاد کند، طراحان دارو میتوانند به سمت پزشکی دقیقتر حرکت کنند: ساخت مولکولهایی که ترجیحا یک مدار را نسبت به مدار دیگر درگیر کنند، یا ترکیب عاملهایی که در نقاط مکمل اثر میگذارند. چنین راهبردی میتواند اثربخشی را افزایش دهد و در عین حال عوارض جانبی مرتبط با نواحی ناخواسته مغز را کاهش دهد.
این پژوهش همچنین درباره ماریتاید نیز نکات تازهای روشن میکند؛ ترکیبی تحقیقاتی که مهار جیآیپیآر را با فعالسازی جیالپی-۱ همراه میسازد و در حال ورود به مراحل پایانی آزمونهای بالینی است. دادههای بهدستآمده از موشها از این ایده پشتیبانی میکند که مسدود کردن جیآیپیآر در هیپوتالاموس، همزمان با تحریک مسیرهای جیالپی-۱، میتواند کاهش وزن افزایشی ایجاد کند، بدون آنکه سازوکارها روی هم تکرار شوند.
دیدگاه کارشناسی
دکتر النا وارگاس، متخصص نورواندوکرینولوژی که در این پژوهش مشارکت نداشته است، گفت: «کاری که این مطالعه انجام میدهد، عبور دادن ما از ذهنیت یک گیرنده و یک اثر است. مغز را مانند یک شهر در نظر بگیرید. یک ویترین یکسان ممکن است بسته به محله، کالاهای متفاوتی بفروشد. هدف گرفتن محله درست، نتیجه را تغییر میدهد.» او افزود که انتقال یافتهها از موش به انسان به نقشهبرداری دقیق از بیان گیرندهها و آزمونهای عملکردی در کارآزماییهای بالینی نیاز دارد.
تیم کمبریج بر احتیاط تأکید کرده است. مغز موش، مغز انسان نیست. اما اصل ماجرا، یعنی اهمیت محل، چارچوبی آزمونپذیرتر در اختیار پژوهشگران میگذارد. این یافته همچنین مغز را بهعنوان اندامی مرکزی در درمان چاقی برجسته میکند، نه صرفا یک ایستگاه انتقال برای هورمونهای روده یا پیامهای لوزالمعده. داروهایی که پیشتر تصور میشد بیشتر بر بافتهای محیطی اثر میگذارند، احتمالا اثرهای کلیدی خود را از طریق مدارهای عصبی مشخص اعمال میکنند.
پیامدها و گامهای بعدی
از دیدگاه عملی، این یافتهها راهبردهای ترکیبی و مولکولهای انتخابیتر را تشویق میکند. پژوهشهای آینده باید توزیع جیآیپیآر را در نواحی مختلف مغز انسان ترسیم کنند، مسیرهای پاییندستی آن را مشخص سازند و بررسی کنند که آیا روشهای رسانش انتخابی یا لیگاندهای جهتدار میتوانند جداسازی اثرها را که در سطح موش دیده شد، بازآفرینی کنند یا نه. پژوهشگران همچنین میزان تحملپذیری را بررسی خواهند کرد: اینکه گیرنده را در کجا درگیر میکنید، ممکن است تعیین کند آیا دارو باعث تهوع یا عوارض جانبی دیگر میشود یا خیر.
این یافته درمانی همهجانبه و قطعی نیست. اما یک چرخش مفهومی مهم است. این مطالعه با باز کردن این پرسش که چگونه یک گیرنده واحد میتواند بسته به نقشهبرداری مغزی دو نقش متفاوت ایفا کند، نقشهای روشنتر در اختیار داروسازان و پزشکان قرار میدهد تا درمانهای نسل بعدی چاقی را طراحی کنند؛ درمانهایی که هم مؤثرتر باشند و هم قابل پیشبینیتر.
.avif)




نظر بگذارید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.