پیچش پایانی رزیدنت ایول: ناجی درمان، نابودگر آن

نگاهی به پایان تکان‌دهنده فیلم تازه رزیدنت ایول؛ جایی که برایان، پیک پزشکی خسته، درست وقتی پادزهر آماده می‌شود، به تهدیدی بدل می‌شود که آخرین امید را نابود می‌کند.

.
پیچش پایانی رزیدنت ایول: ناجی درمان، نابودگر آن

3 دقیقه

دنبال کردن در گوگل

او به همان چیزی تبدیل می‌شود که همه تلاش می‌کردند جلویش را بگیرند. تکان‌دهنده. تراژیک. گریزناپذیر.

آستین آبرامز در نقش برایان ظاهر می‌شود، یک پیک پزشکی خسته که قرار بود آخرین مأموریتش را انجام دهد و به خانه برگردد. بسته‌ای که حمل می‌کند، خیلی فراتر از چند برگه اداری است. این بسته به شکلی کلید دستیابی به پادزهری را در خود دارد که می‌تواند شیوع فاجعه در راکون سیتی را متوقف کند. اما سرنوشت، و یک گازگرفتگی، نقشه دیگری دارد.

آبرامز در گفت‌وگویی با ورایتی، پایان فیلم را هم غافلگیرکننده و هم دلخراش توصیف کرد و از جسارت زک کرگر، کارگردان فیلم، برای حذف قهرمان اصلی داستان تمجید کرد. این تصمیم صرفا برای شوکه‌کردن مخاطب یا بی‌رحمی نمایشی نیست. چنین پایانی کل داستان را از نو معنا می‌کند. مردی که برای محافظت از درمان می‌جنگد، به ابزاری تبدیل می‌شود که همان درمان را نابود می‌کند.

بیشتر فیلم، تعقیب و تقلای نومیدانه و متمرکز برایان را در مسیر بیمارستان عمومی راکون دنبال می‌کند. راهروهای طولانی. بن‌بست‌ها. شهری که از مبتلایان لبریز شده است. ریتم فیلم لحظه‌به‌لحظه فشرده‌تر می‌شود تا جایی که پادزهر سرانجام آماده می‌شود، و بعد، واکنش کند و اجتناب‌ناپذیر گازگرفتگی کنترل را به دست می‌گیرد. بدن برایان حجیم می‌شود، در هم می‌پیچد و او را به موجودی غول‌پیکر تبدیل می‌کند که به دانشمندان و تنها امیدی که توانسته بودند بسازند حمله می‌کند.

پیچش نهایی بی‌رحمانه است: درمان آماده است، اما حامل آن درمان به نابودگرش تبدیل می‌شود.

طرفداران شوک‌های قبلی کرگر، فیلم‌هایی که از برگشت‌های ناگهانی و تغییر لحن‌های غیرمنتظره لذت می‌برند، از این انتخاب چندان شگفت‌زده نخواهند شد. آبرامز می‌گوید همین آمادگی برای خطر کردن را دوست دارد. او حتی با خنده از گریم و تمرین‌های حرکتی‌ای گفت که او را به هیولای نهایی فیلم تبدیل کردند و اعتراف کرد هرچه بیشتر خود را وقف نقش می‌کرد، گروه بیشتر از او می‌خواستند روی جنبه هیولایی تأکید کند: بلندتر، خشن‌تر، بی‌وقفه.

با وجود نام این فرنچایز، این رزیدنت ایول حتی یک خط داستانی مستقیم از بازی‌ها برنمی‌دارد. نشانه‌های آشنا حضور دارند، راکون سیتی و شرکت آمبرلا، اما شخصیت‌هایی مانند لئون کندی یا جیل ولنتاین در فیلم نیستند. کرگر از این جهان به عنوان دیگ فشاری برای روایت یک داستان تازه و مستقل استفاده می‌کند.

نمای پایانی هیچ رد روشن و مرتبی برای ادامه باقی نمی‌گذارد. برایان که کاملا دگرگون شده، در برابر یک بالگرد نظامی قرار می‌گیرد. هیچ صحنه‌ای میان تیتراژ وجود ندارد. هیچ نوشته پایانی توضیح نمی‌دهد شیوع چگونه ادامه پیدا می‌کند یا آیا آن پادزهر نابودشده تنها امید باقی‌مانده بوده است یا نه. آبرامز از گمانه‌زنی درباره دنباله‌ها خودداری کرد و هیچ نظریه‌ای درباره اتفاقات بعدی مطرح نکرد.

نتیجه، فیلمی است که گسست را به آرامش ترجیح می‌دهد. فیلم به جای پاسخ دادن، بحث و تفسیر را پیش می‌کشد و پرسشی ساده اما آزاردهنده مطرح می‌کند: چه می‌شود وقتی آخرین کنش قهرمان، همان چیزی باشد که همه ما را محکوم به نابودی می‌کند؟

کیان جلیلی
سلام! من کیانم، منتقد فیلم، گیمر و کسی که از تماشای یه سریال خوب لذت می‌بره. اینجا براتون از بهترین فیلم‌ها، سریال‌ها و بازی‌های روز دنیا می‌نویسم.

نظر بگذارید

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.