7 دقیقه
شواهد تازه: هدف در زندگی و کاهش خطر زوال عقل
زندگی با یک حس واضح از هدفمندی ممکن است فراتر از پاداشهای احساسی باشد — این حس میتواند در محافظت از مغز در پیری نقش داشته باشد. تحلیلی طولی که توسط پژوهشگرانی از دانشگاه کالیفورنیا، دیویس هدایت شد نشان داد بزرگسالانی که گزارش کردند هدف قویتری در زندگی دارند، در طول پیگیریهای تا 15 سال بهطور قابل توجهی کمتر در معرض ابتلا به اختلال شناختی شامل کاهش شناختی خفیف و زوال عقل قرار گرفتند. این نتیجه پشتیبان نقش سلامت روان و رفاه روانشناختی بهعنوان یکی از عوامل بالقوه کاهش خطر زوال عقل است.

حس هدف در زندگی ممکن است یکی از سادهترین و در عین حال قدرتمندترین سپرها در برابر زوال عقل باشد؛ عاملی که هم از بعد روانی افراد را پشتیبانی میکند و هم با سبک زندگی و شبکههای اجتماعی تأثیرگذار مرتبط است. این مفهوم نه تنها شامل اهداف بزرگ زندگی میشود، بلکه به معنا و جهتگیری روزمره، انگیزه برای پیگیری فعالیتها و احساس ارزشمندی در نقشهای اجتماعی نیز اشاره دارد.
در این مطالعه بیش از 13,000 بزرگسال 45 ساله و بالاتر دنبال شدند و مشخص شد افرادی که نمرات هدفمندی بالاتری داشتند تقریباً 28٪ کمتر در معرض تجربه کاهش شناختی قرار گرفتند که معیارهای بالینی برای افت شناختی را برآورده میکرد. این اثر حتی پس از کنترل عواملی مانند سطح تحصیلات، علائم افسردگی و وجود آلل APOE4 — که یک عامل خطر ژنتیکی شناختهشده برای بیماری آلزایمر است — پابرجا ماند. همچنین ارتباط محافظتی بین هدف در زندگی و عملکرد شناختی در گروههای نژادی و قومی مختلف مشاهده شد که نشاندهنده گستردگی این رابطه در جمعیتهای متفاوت است.
طرح مطالعه، معیارها و روشهای کلیدی
این تحلیل از دادههای مطالعه «بهداشت و بازنشستگی» (Health and Retirement Study - HRS) استفاده کرد؛ یک پیمایش طولی نمایندهٔ ملی که توسط مؤسسه ملی پیری آمریکا تأمین مالی میشود. شرکتکنندگان مطالعه با شناخت نرمال شروع کردند و هر دو سال یکبار تا حداکثر 15 سال ارزیابیهای شناختی مبتنی بر تلفن را تکمیل کردند. این طراحی طولی به محققان امکان داد تا تحولات شناختی را در بازههای طولانیمدت رصد کنند و الگوهای ظهور اختلال شناختی را در کل دوره پیگیری بررسی نمایند.
پژوهشگران، رفاه روانشناختی را با زیرمقیاسی هفتسؤالی استخراجشده از مقیاسهای Ryff Measures of Psychological Well-Being سنجیدند. پاسخدهندگان عبارات مانند «من فردی فعال در اجرای برنامههایی که برای خودم تنظیم میکنم هستم» و «من احساس جهتگیری و هدف در زندگی دارم» را روی مقیاس ششگانه ارزیابی کردند. پاسخها میانگینگیری شد تا نمرهٔ هدف (از 1 تا 6) تولید گردد؛ اعداد بالاتر نشاندهنده حس قویتر هدفمندی است. این ابزار امکان اندازهگیری پیوسته و قابل تفسیر از هدفمندی را فراهم میسازد که برای تحلیلهای طولی مناسب است.
آنالیزها برای متغیرهای جمعیتشناختی و عوامل خطر بالینی کنترل شدند، از جمله سن، جنس، تحصیلات، شاخص توده بدنی و علائم روانی مانند افسردگی. تیم پژوهشی همچنین بررسی کرد آیا پیوند بین هدفمندی و شناخت در زیرگروههایی که حامل آلل APOE4 بودند نیز وجود دارد یا خیر؛ و پاسخ مثبت بود. این یافته نشان میدهد که رفاه روانی ممکن است حتی در افرادی که حساسیت زیستی به پاتولوژی آلزایمر دارند، به استحکام و انعطافپذیری شناختی کمک کند و احتمالاً با مکانیسمهایی فراتر از تنها ریسک ژنتیکی عمل نماید.
محدودیتهایی که باید در نظر گرفت
نویسندگان تأکید میکنند که طراحی مشاهدهای مطالعه، رابطه همبستگی را نشان میدهد و ثابتکنندهٔ علیت نیست. کنفاندرهای اندازهگیرینشده یا علیت معکوس — یعنی اینکه تغییرات شناختی پیشبالینی ممکن است باعث کاهش حس هدفمندی شوند — را نمیتوان بهطور کامل کنار گذاشت. آزمونهای شناختی مبتنی بر تلفن برای کار در نمونههای بزرگ قابل اتکا هستند اما جایگزین باتریهای نوروسایکولوژیک حضوری یا تأیید بیومارکرهای پاتولوژی آلزایمر نیستند. همچنین ممکن است عوامل محیطی، اجتماعی یا اقتصادی که در دادهها بهخوبی ثبت نشدهاند بر رابطه مشاهدهشده تأثیر گذاشته باشند؛ بنابر این مطالعات آینده با طراحیهای مداخلهای یا استفاده از نشانگرهای زیستی میتوانند تبیین علتشناختی بهتری ارائه کنند.
پیامدها برای پیری سالم، عمل بالینی و پژوهش آینده
اگرچه میانگین تأخیر در بروز افت شناختی که با هدفمندی بالاتر مرتبط بود اندک بود — بهطور تقریبی 1.4 ماه تأخیر در شروع طی یک پنجرهٔ هشتساله پس از تنظیم برای عوامل دیگر — پژوهشگران یادآور میشوند که حتی تغییرات کوچک در سطح جمعیت میتوانند از نظر بار بیماری و هزینههای سیستم سلامت معنیدار باشند. درمانهای تغییردهندهٔ بیماری فعلی برای آلزایمر، مانند آنتیبادیهای مونوکلونال نظیر لکانمب و دونانمب، تأخیرهای محدودی در پیشرفت علائم نشان دادهاند اما هزینهها و عوارض بالقوهٔ قابل توجهی دارند. در مقابل، رویکردهای روانی-اجتماعی برای تقویت انعطافپذیری شناختی معمولاً ارزان، قابل گسترش و کمخطر هستند و میتوانند بهعنوان مکملی برای مداخلات دارویی مطرح شوند.
فعالیتهایی که در پژوهشهای گذشته با هدفمندی بالاتر مرتبط شناخته شدهاند شامل مراقبت از اعضای خانواده و نقشهای خانوادگی، داوطلبی و اشتغال رسمی، تمرینات معنوی، دنبال کردن اهداف یا سرگرمیهای شخصی، راهنمایی و مربیگری و اقدامات سازمانیافته کمک به دیگران بودهاند. مداخلاتی که مشارکت اجتماعی را افزایش میدهند، اهداف معنادار را تقویت میکنند یا مشارکت در جامعه را تسهیل مینمایند، میتوانند بهعنوان استراتژیهای بهداشت عمومی جهت حمایت از مقاومت شناختی بررسی شوند. نمونههایی از این نوع برنامهها شامل گروههای داوطلبی سازمانیافته، برنامههای آموزش مهارت و مشاورهٔ معنیدار، و مسیرهای اشتغال یا مربیگری برای سالمندان است.
دیدگاه کارشناسی
«یافتههای UC Davis به بدنهای رو به رشد از شواهد اضافه میکند که رفاه روانی در سلامت مغز نقش دارد،» دکتر النا مارتینز، عصبشناس شناختی و پژوهشگر پیری که با این مطالعه همکاری نداشته است، گفت. «مکانیسمها ممکن است شامل کاهش فعالیتهای فیزیولوژیکی مرتبط با استرس، رفتارهای سبک زندگی بهتر (مانند فعالیت بدنی و خواب مناسب)، و شبکههای اجتماعی قویتر باشد — همهٔ اینها میتوانند بر انعطافپذیری عروقی و عصبی اثر بگذارند. گام بعدی، انجام آزمایشهای مداخلهای دقیق برای سنجش تأثیر برنامههای هدفمحور و تقویت رفاه بر نتایج شناختی است.»
نتیجهگیری
این مطالعهٔ بزرگ و چندساله نقش بالقوهٔ رفاه روانشناختی — به ویژه حس هدفمندی — را بهعنوان یک نشانگر مقاومت در برابر اختلال شناختی تقویت میکند. در حالی که اثبات علیت نیازمند آزمایشهای تصادفیشده و بررسیهای مکانیکی دقیقتر است، یافتهها از ادغام برنامههای افزایش رفاه و مشارکت اجتماعی در چارچوبهای بهداشت عمومی برای پیری سالم و کاهش ریسک زوال عقل پشتیبانی میکنند. از منظر کاربردی، فعالیتهایی که معنا و ارتباط را تقویت میکنند کمهزینه، بهطور گسترده در دسترس و احتمالاً مفید برای سلامت مغز در جمعیتهای متنوع هستند. بنابراین، ترکیب مداخلات رفتاری، اجتماعی و روانشناختی همراه با برنامههای سلامت عمومی میتواند راهکار مقرونبهصرفه و کمخطری برای افزایش مقاومت شناختی در سطح جامعه فراهم آورد.
منبع: sciencedaily
ارسال نظر