10 دقیقه
شاید شخصی را میشناسید که همیشه تقصیر را به گردن دیگران میاندازد، وقتی دروغش لو میرود لبخندی طعنهآمیز میزند، یا گفتوگو را آنقدر میپیچاند که ناچار میشوید بابت اشتباهات او عذرخواهی کنید. با گذشت زمان ممکن است این سؤال به ذهنتان بیاید: آیا کسی که چنین رفتاری دارد، واقعاً میتواند تغییر کند؟ این مقاله بررسی میکند که روانشناسی و پژوهشهای بالینی درباره خودشیفتگی چه میگویند، چه انواع درمانی در دسترساند، چرا درمان میتواند دشوار باشد و چه رویکردهای نوآورانهای در حال بررسی است.
درک خودشیفتگی: ویژگیها، انواع و زمانی که ماهیت آسیبشناختی پیدا میکند
خودشیفتگی روی یک پیوستار قرار دارد. در یک سوی این پیوستار ویژگیهای شخصیتیای مثل تمرکز بر خود، احساس استحقاق و جذابیت قرار دارند. در سوی دیگر اختلال شخصیت خودشیفته (NPD) قرار میگیرد؛ الگویی تشخیصی و پایدار از تفکر، احساس و رفتار که باعث رنج یا نقصان قابلتوجه در عملکرد فردی یا اجتماعی میشود. شناخت این پیوستار برای تشخیص دقیق اهمیت دارد و به تصمیمگیری در مورد درمان کمک میکند.
کلینیسینها معمولاً بین دو ارائه کلی تمایز قائل میشوند: خودشیفتگی بزرگمنشانه (grandiose) و خودشیفتگی آسیبپذیر (vulnerable). افراد با شیفتگی بزرگمنشانه معمولاً با اعتماد به نفس، خودبزرگبین و احساس برتری ظاهر میشوند و اغلب در پی تحسین و تأیید دیگران هستند. خودشیفتههای آسیبپذیر نسبتبه نقد حساسیت بیشازحد دارند و ممکن است تدافعی، مضطرب یا کینهجو به نظر برسند. هر دو فرم میتوانند رفتارهای دستکاریکننده، پرخاشگری منفعلانه و طرد اجتماعی را شامل شوند — تاکتیکهایی که برای حفاظت از یک تصویر خود شکننده بهکار میروند.
وقتی ویژگیهای خودشیفتگی به اندازهای شدید میشوند که اصطلاحاً آسیبشناختی خوانده میشوند، میتوانند به روابط، شغل و گاهی امنیت شخصی آسیب برسانند. پژوهشها پیوندهایی بین خودشیفتگی بالاتر و افزایش تعارضات بینفردی یافتهاند و در برخی موارد ریسک بالاتر پرخاشگری یا خشونت را زمانی نشان میدهند که افراد احساس تهدید میکنند. همچنین مطالعات نشان میدهد که خودشیفتگی از منظر عصبشناختی و ساختار شخصیت با واکنشهای هیجانی، تنظیم هیجان و سبکهای کاریزما/کنترل ارتباط دارد.
گزینههای درمانی: چه چیزی مؤثر است و چرا موضوع پیچیده است
برای الگوی شخصیتی که معمولاً مادامالعمر است، درمان ساده و سریع وجود ندارد. با این حال، شواهد بالینی و تجربه درمانگران نشان میدهد که مداخلات ساختاریافته روانشناختی میتوانند علائم را کاهش داده و عملکرد را بهبود بخشند. متداولترین نقطه آغاز، رواندرمانیهای کلامی است — رویکردهایی که بر خودآگاهی، الگوهای شناختی و رفتارهای بینفردی متمرکزند. این شامل جلسات فردی طولانیمدت و برنامهریزی شده میشود که ریشههای رفتاری و شناختی را هدف میگیرند.
درمان شناختیرفتاری (CBT) اغلب برای کمک به مراجعان جهت شناسایی و به چالش کشیدن اندیشههای تحریفشده و تمرین رفتارهای جایگزین بهکار میرود. برای بیماران خودشیفته، CBT میتواند احساس استحقاق، تفکر سیاهوسفید و دفاعهای خودکار را هدف قرار دهد. با این حال بسیاری از درمانگران ترجیح میدهند از روشهایی استفاده کنند که بر فهم روابط و تغییرات بلندمدت شخصیت تأکید دارند؛ روشهایی که گاه آنها را تکنیکهای روانکاویگرایانه یا رواندرمانی رابطهای مینامند. این رویکردها بر کار روی ناکامیهای هویت، الگوهای همدلی و تاریخچه بینفردی تأکید میکنند و ممکن است زمان و سرمایهگذاری عاطفی بیشتری از سوی مراجع و درمانگر نیاز داشته باشند.

چرا شکلگیری اعتماد چالش اصلی درمان است
یکی از موانع مکرر این است که بیماران خودشیفته اغلب از آسیبپذیری میترسند. ممکن است برای ایجاد تصویری مطلوب، حفظ نقاب اعتمادبهنفس یا اجتناب از اعتراف به ضعف به درمان مراجعه کنند. این امر ساخت پیوند درمانی (therapeutic rapport) را دشوار میسازد: درمانگر باید بهطور مداوم بیقضاوت، بازتابکننده و مهارتمند در هدایت درخواستهای تحسین یا خصومت باشد و در عین حال با ملاطفت فرد را به خودکاوی تشویق کند.
بهدلیل این دینامیکها، میزان ترک درمان در میان افراد دارای خودشیفتگی بالا بهطور چشمگیری بیش از میانگین است. نرخ ترک درمان عمومی تقریباً در حدود 10 تا 50 درصد گزارش شده، درحالیکه مطالعات نرخ رهاسازی حدود 63–64 درصد را برای مراجعان خودشیفته نشان میدهند. علاوه بر این، اکثر افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته مستقیماً برای مشکل «خودشیفتگی» مراجعه نمیکنند — آنها معمولاً بهخاطر مشکلات بیرونی مانند طلاق، از دست دادن شغل یا مسایل عاطفی ثانویه مثل افسردگی پس از رد اجتماعی مراجعه میکنند. این وضعیت تشخیصی میتواند مسیر درمان را پیچیدهتر کند، زیرا تمرکز اولیه بر علائم ثانویه است نه ساختار شخصیت پایه.
درسهای قرضگرفتهشده: تطبیق درمانها از اختلالات دیگر شخصیت
نوآوریها در درمان اختلالات شخصیت اغلب از کار بر روی اختلال شخصیت مرزی (BPD) ناشی میشود، جایی که قالبهای درمانی بلندمدت شواهد بیشتری دارند. چندین درمان که برای BPD طراحی شدهاند، برای ارائههای خودشیفتگی اقتباس شدهاند، از جمله:
- درمان رفتار دیالکتیکی (DBT) — به تنظیم هیجان و تحمل آلام یاد میدهد و در عین حال پذیرش را تقویت میکند. در زمینه خودشیفتگی، DBT میتواند به کاهش انفجارهای خشم و رفتارهای پرخاشگرانه کمک کند و مهارتهای بینفردی را بهبود بخشد.
- درمان مبتنی بر ذهنسازی (MBT) — به افراد کمک میکند تا حالتهای ذهنی خود و دیگران را درک کنند و دریابند چگونه این حالتها به رفتارها پیوند میخورند. این روش برای تقویت همدلی و کاهش سوءتفاهمهای بینفردی مفید است.
- درمان طرحواره (Schema therapy) — بر الگوهای عمیق شناختی/عاطفی متمرکز است؛ برای مثال باور اساسی که نیازها هرگز برآورده نخواهند شد. این درمان به بازسازی طرحوارههای ناسازگار کمک میکند و جایگزینهای سالمتری برای نیازها و رابطهسازی ارائه میدهد.
این رویکردها میتوانند نویدبخش باشند، اما شواهد خاص برای اختلال شخصیت خودشیفته هنوز محدود است. آنها با همان موانع دستبهگریباناند: مدت طولانی درمان، نیاز به اتحاد درمانی قابلاعتماد و مهارت درمانگر در حفظ مرزها درحالیکه اکتشاف همدلانه را ارائه میدهد. همچنین هزینه و دسترسی به ارائهدهندگان مجرب میتواند مانعی عملی برای اجرای این برنامهها باشد.
جهتگیریهای تجربی: درمان با کمک MDMA و چشمانداز اخلاقی
در سالهای اخیر برخی پژوهشگران پیشنهاد دادهاند که پیوستهای رادیکالی به رواندرمانی میتواند موانع تدافعی و بستهشدن عاطفی را از میان بردارد. در آوریل 2025، پژوهشگران روانپزشکی الکسا آلبرت و آنتونی بک پیشنهاد کردند که درمانهای همراه با روانگردانها بهویژه درمان کمکی با MDMA میتواند «پنجرهای» باز کند که در آن مراجعان خودشیفته پذیرای کار رابطهایتر شوند. MDMA در برخی افراد بهطور موقت احساس نزدیکی، همدلی و اعتماد را تقویت میکند — ویژگیهایی که بهصورت تئوری میتوانند دفاعها را کاهش داده و پردازش عاطفی عمیقتری را امکانپذیر سازند.
اما این ایده برای NPD هنوز نظری است. در حالی که درمان کمکی با MDMA در درمان اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) نوید نشان داده، این روش ریسکهایی هم به همراه دارد: احتمال بدتر شدن وضعیت روانی در برخی بیماران، واکنشهای روانی غیرقابلپیشبینی و نیاز بحرانی به اتحاد درمانی برقرار شده. موانع قانونی نیز قابلتوجهاند — برای مثال در بریتانیا MDMA در ردهبندی Schedule 1 قوانین Misuse of Drugs قرار دارد و این امر تحقیق بالینی و نسخهنویسی را محدود میکند. درخواستها برای بازردهبندی دارو بهمنظور انجام آزمایشها هنوز تغییر ملموسی ایجاد نکردهاند.
با توجه به موانع قانونی و ایمنی، اکثر درمانگران در حال حاضر به مهارتهای سنتی درمانی تکیه دارند تا راهحلهای دارویی کوتاهمدت. هر معرفی آیندهنگر درمانهای همراه با روانگردان مستلزم آزمایشهای دقیق، نظارت اخلاقی قوی و غربالگری دقیق برای جلوگیری از آسیب خواهد بود. در ضمن، بحثهای اخلاقی درباره رضایت آگاهانه، خطر بازآفرینی آسیبهای بینفردی در موقعیت درمانی و نحوه مدیریت عوارض جانبی عاطفی ادامه دارد.
پیامدهای عملی برای بیماران و همراهان
پس این برای کسانی که تحت تأثیر رفتار خودشیفته قرار دارند چه معنی میدهد؟ نخست، تغییر ممکن است اما اغلب کند است. درمان مؤثر نیازمند کار مستمر و بلندمدت و درمانگری است که در اختلالات شخصیت تجربه دارد. برای عزیزان، تعیین مرزهای روشن، برنامهریزی برای حفظ ایمنی و دسترسی به حمایت ضروری است: شریکان و خانواده اغلب پیامدهای رابطهای را تحمل میکنند و ممکن است از درمان خود برای پردازش تروما یا آسیب هیجانی مزمن سود ببرند.
درمانگران تأکید میکنند که بسیاری از بیماران با ویژگیهای خودشیفتگی هنگامی به درمان مراجعه میکنند که در شرایط آسیبپذیر و پایین قرار دارند، نه وقتی در حالت بزرگمنشی به سر میبرند. آن آسیبپذیری میتواند فرصتی برای تغییر باشد — اما فقط اگر درمانگر قادر باشد ارائههای متغیر را بشناسد، برنامه درمانی را تنظیم کند و هنگامی که دفاعهای بزرگمنشانه دوباره پدیدار میشوند، فضای تحمل و نگهداری مناسب فراهم آورد. این نیاز به انعطافپذیری درمانی، جلسات پیگیری طولانی و هماهنگی با مراقبان محیطی دارد.
Expert Insight
دکتر النا موریس، روانشناس بالینی و مدرس روانپزشکی شخصیت، درباره واقعیات بالینی تأمل میکند: 'رواندرمانی با بیماران خودشیفته به ندرت خطی است. ممکن است در یک قلمرو پیشرفت ببینید — تنظیم هیجان بهتر، بهبود توانایی دیدن نقطهنظر دیگران — در حالی که دفاعهای دیگر همچنان باقی میمانند. کلید کار پافشاری و ایجاد اتحادی است که هم نقاط قوت و هم شرم را تحمل کند. درمانگران باید برای برگشتها و گسستهای ناگهانی آماده باشند و شریکان نیاز به انتظارات واقعبینانه درباره سرعت و محدودیتهای تغییر دارند.'
این دیدگاه متعادل خوشبینی عملگرایانهای را که در این حوزه پدیدار شده منعکس میکند: تغییر تضمینشده نیست، اما با مداخله دقیق و ماهرانه قابلدستیابی است. شواهد فعلی به نفع ترکیب درمانمحور، اقتباسهای مدولار و تمرکز بر روابط بینفردی و مهارتهای تنظیم هیجان است.
فعلاً درمانگران همچنان بر رواندرمانیهای مبتنی بر شواهد، اقتباسشده از سایر درمانهای اختلال شخصیت و قضاوت بالینی محتاطانه تکیه دارند. ایدههای تجربی مانند درمان کمکی با MDMA جالباند اما تا زمان انجام آزمونهای بیشتر و اصلاحات قانونی، برای خودشیفتگی جنبهای نظری دارند. اگر شما تحت تأثیر یک رابطه خودشیفته هستید — چه بهعنوان شخصی که کمک میطلبد و چه بهعنوان کسی نزدیک به او — به دنبال درمانگری باشید که در اختلالات شخصیت تجربه دارد، ایمنی و مرزبندی را در اولویت قرار دهید و به یاد داشته باشید که تحول زمانی رخ میدهد که معمولاً تدریجی و پرزحمت است.
منبع: sciencealert
نظرات
سینا_
اگه طرف همیشه تقصیر رو بندازه به گردن دیگران، صبر آدم تموم میشه، اما تغییر... شاید، نه زود.
امیر
خیلی روی ایدههای جدید مانور داده، ولی شواهد مخصوصا برای NPD هنوز ضعیفه، کمی اغراق شده به نظرم.
سفرمن
تحلیل متوازن، نکتهش درباره مرزبندی برای اطرافیان خیلی کلیدیه، اینو باید بیشتر تاکید میکردن
بیونیکس
من تو درمانگاه دیدم آدمایی که ظاهرا تغییر کردن، بعد یک سال برگشتن، یعنی واقعا مسیر طولانیه و خستهکننده.
توربو
اینم مطمئنا صد در صد نیست، آیا شواهد قوی دارن یا بیشتر نظریه؟
کوینر
به نظرم منطقیه، ولی کلی هزینه و وقت میخواد، افراد باید واقعبین باشن
نودکس
وااای، نمیدونستم درمان با MDMA هم پیشنهاد شده، هم جذابه هم ترسناک، کلی سوال برام ایجاد شد...
ارسال نظر