8 دقیقه
برینیاک رسماً بهعنوان دشمن اصلی «Man of Tomorrow» انتخاب شد
فیلمسازان بالاخره آنچه طرفداران مدتها حدس میزدند را تأیید کردند: برینیاک قرار است نقش آنتاگونیست اصلی در Man of Tomorrow، جدیدترین اثر سینمایی از دنیای DC، را برعهده داشته باشد. منابعی در TheWrap گزارش دادهاند که فیلم صحنه یک اتحاد ناآرام میان سوپرمن (David Corenswet) و لکس لوتر (Nicholas Hoult) را نمایش خواهد داد تا با تهدید عظیم و فوقالعاده هوشمند مقابله کنند. تولید فیلم قرار است از آتلانتا در ماه آوریل ۲۰۲۶ آغاز شود و تاریخ اکران جهانی برای ۹ ژوئیه ۲۰۲۷ تعیین شده است.
این اعلامیه پس از ماهها گمانهزنی پاسخی روشن ارائه میدهد. از زمان معرفی Man of Tomorrow، سرنخها — از پیشنمایشهای فیلمنامه گرفته تا تصاویر تبلیغاتی — به سمت حضور یک شرور ذهنی و کهکشانی اشاره میکردند تا تهدیدی صرفاً فیزیکی و خشن. جیمز گان، کارگردان و همرهبر استودیوهای DC، خود این تئوریها را دامن زده است: وقتی از او پرسیدند چه چیزی ممکن است لکس لوتر را به ایستادن در کنار دشمن قسمخوردهاش وادار کند، تنها به «تهدیدی بسیار جدی» اشاره کرد، توصیفی که حالا مانند پیشنشانهای مستقیم برای ورود برینیاک خوانده میشود.
چرا برینیاک بهعنوان آنتاگونیست فیلم کار میکند
برینیاک بهطور منحصربهفردی مناسب ایجاد یک ائتلاف میان سوپرمن و لکس لوتر است. برخلاف بسیاری از دشمنان سوپرمن که زمین را صرفاً با نیروی خام تهدید میکنند، برینیاک در سطح هوش و بلندپروازی با لکس برابری میکند. او صرفاً یک فاتح نیست؛ جمعآوریکنندهٔ تمدنهاست و اغلب شهرها را کوچک میکند و درون محفظههایی حفظ مینماید — معروفترینِ آنها کاندور است — تا آنها را مطالعه کند یا نگه دارد. این ترکیب از ابعاد کیهانی و تهدید فلسفی به نویسندگان و فیلمسازان بوم رنگارنگی میدهد: معماهای اخلاقی، جلوههای بصری چشمگیر و درام با ریسک بسیار بالا.

برای Man of Tomorrow، بازده روایی این انتخاب واضح است. نفرت لکس لوتر از سوپرمن ریشهدار است، اما حفظ جان و عظمت شخصیتی و ایگو او عمیقتر است. تنها تهدیدی که جان یا پیچیدگیهای قدرت لکس را به خطر بیندازد میتواند همکاری را توجیهپذیر سازد. نیش و کنایههای گان، از جمله انتشار تصویری از روی جلد فاششده که جمجمهای با مغزی نمایان را نشان میداد، مدتها پیش از گزارشهای امروز بهشدت به حضور برینیاک اشاره داشتند و اکنون آن سرنخها معنا پیدا میکنند.
فراتر از مکانیکهای مستقیمِ داستان، برینیاک بار احساسی و اسطورهای نیز میآورد. شهر درون بطریِ کاندور در داستانهای سوپرمن نمادی تکرارشونده است: نمادی از فقدان، تنهایی و محدودیتهایی که حتی یک قهرمان نیمهخدایی با آن مواجه است. آوردن این عنصر به اجراهای زنده میتواند به فیلم فرورفتگی تماتیک ببخشد و آن را از صرفاً یک اثر بلکباستر جلوهنمایی فراتر ببرد؛ این موضوع اجازه میدهد فیلم به پرسشهایی درباره ارزش تمدنها، حقوق موجودیت و مسئولیتهای قدرت پرداخته و تماشاگر را در سطحی فکری و احساسی درگیر کند.
زاویهٔ برینیاک در Man of Tomorrow همواره با نمونههای برجستهٔ داستانسرایی در کمیکها و انیمیشنهای DC همطنین است. طرفداران قدیمی احتمالاً به خاطر میآورند که برینیاک چگونه در Superman: The Animated Series و در واحد کمیکی مشهور Superman: Brainiac (Action Comics شمارهٔ ۸۶۶–۸۷۰) نوشتهٔ Geoff Johns و با هنر Gary Frank بازسازی شد و به تهدیدی وجودی برای سوپرمن بدل گشت؛ نسخهای مدرن و رعبآور که لایههای روانی و فلسفی شخصیت را برجسته کرد. در بازیهایی مانند Injustice 2 و سریالها یا آثار مرتبطی مثل Krypton و Smallville نیز برینیاک نشان داده که میتواند بهعنوان یک شرور چندبعدی و قابل تطبیق عمل کند و هر بار جنبهای متفاوت از شخصیت او برجسته شود.
این انتخاب همچنین بازتابدهندهٔ روندهای گستردهتری در ژانر است: فرنچایزهای بزرگتر در سالهای اخیر تمایل بیشتری به استفاده از آنتاگونیستهای پیچیده و مبتنی بر ایده پیدا کردهاند؛ خطرهایی که قهرمانان را نه صرفاً از نظر جسمانی بلکه از منظر اخلاقی و فکری به چالش میکشند. این گرایش را میتوان در آثار اخیر علمیتخیلی و ابرقهرمانی دید که شرورانِ مفهومی و هوشمند موجب همپیمانیهای غیرمنتظره میان شخصیتها میشوند تا با مخاطراتِ تغییر دهندهٔ جهان روبهرو شوند.

نکات حاشیهای و قابل توجه برای هواداران
- برینیاک برای اولینبار در Action Comics شمارهٔ ۲۴۲ (۱۹۵۸) معرفی شد و پیش از بسیاری از چهرههای شناختهشده کریپتونی ظاهر شد، بنابراین تاریخچهٔ بلندمدتی در دنیای سوپرمن دارد و تبدیل به یکی از دشمنان کلاسیک شده است.
- هواداران مدتها در انتظار بودند تا نسخه زندهٔ برینیاک در یک فیلم سوپرمن سرخطی کند؛ تا کنون فیلمهای بزرگتر به شخصیتهایی مانند لکس لوتر، زاد یا دومزدی توجه بیشتری داشتهاند و آوردن برینیاک به عنوان دشمن اصلی میتواند نقطهعطفی در اقتباسهای سینمایی این فرنچایز باشد.
- اشارات عمومی گان و طراحی روی جلد فیلمنامه توسط جوامع آنلاین بهعنوان ریزهکاریهای عمدی تفسیر شد، به طوری که یک اکوسیستم نظریهپردازی طرفداریِ پرجنبوجوش شکل گرفت و تعامل میان سازندگان و طرفداران را افزایش داد.
«برینیاک از میزان تهدید صرفاً فیزیکی فراتر میبرد و مضمون را پیچیدهتر میکند»، میگوید منتقد سینما Anna Kovacs. «قرار دادن لکس و سوپرمن در یک طرف داستان، پیچیدگیهای اخلاقی را به روایت وارد میکند و به تماشاگران دلیلی تازه میدهد تا میتولوژیِ سوپرمن را دوباره مرور کنند.» این نظر به نکتهای کلیدی اشاره میکند: هرچند علاقهمندان میخواهند در صحنه نبردهای بزرگ جلوههای بصری را ببینند، اما موفقیت روایی اغلب به نحوهٔ پرداختن به تضادها و کشمکشهای داخلی شخصیتها بستگی دارد.
انتظارات و مواردی که باید مراقب آنها بود: با شروع تولید در ۲۰۲۶ و اکران تابستان ۲۰۲۷، Man of Tomorrow فرصت دارد تا روایت فشرده و پرجزئیاتی را بسازد که متکی بر جلوههای بصری پیچیده و همچنین لحظات احساسیِ آرام باشد. باید توجه داشت که سازندگان چگونه کاندور را تجسم میکنند — آیا به عنوان یک شهر درون بطری با حس نوستالژیک و ترسناک یا به شکل بصری جدیدی عرضه خواهد شد؟ همچنین نحوهٔ شخصیسازی هوش برینیاک اهمیت دارد: آیا او بیشتر شبیه یک هوش مصنوعی فراگسترشیافته، سایبورگ پیچیده، یا موجودی فراطبیعی و نامتعارف نمایش داده خواهد شد؟
از منظر طراحی تولید، یک سؤال فنی و هنری مهم این است که چگونه میتوان نمایانسازیِ هوش فوقالعادهٔ برینیاک را بدون کاهش حس تهدید یا از بین بردن همذاتپنداری تماشاگر حفظ کرد. این شامل تصمیمگیریهایی دربارهٔ زبان بصری، استفاده از جلوههای ویژه (VFX)، طراحی صدا و موسیقی متن است؛ همهٔ این عناصر باید دستبهدست هم دهند تا برینیاک هم همزمان تخریبگر و فکری بهنظر برسد. ترکیب جلوههای عملی (practical effects) با CGI با کیفیت بالا و طراحی صداِ پیچیده میتواند به ایجاد شخصیتی ملموس و تهدیدآمیز کمک کند.
در حوزهٔ روایت، فیلم باید تعادل بین نمایش درگیریهای جهانشمول و توجه به روابط بینفردی را بیابد. تمرکز بر رابطهٔ مبتنی بر تنش بین سوپرمن و لکس، و نیز تأثیر تهدید برینیاک بر جوامع و شهروندان (مثلاً ساکنان کاندور یا مردم زمین) میتواند به فیلم وزن و مبنای احساسی بیشتری بدهد. از منظر فیلمنامهنویسی، استفاده از سکانسهای کوتاهِ بازگشتی (flashbacks) یا برشهای بین ستارهای میتواند زمینههای تاریخی و انگیزشی برینیاک را تشریح کند و مخاطب را درکپذیرتر سازد.
یک پرسش استراتژیک برای تیم بازاریابی این است که چگونه جلوهها و اسراری را فاش کنند بدون اینکه بخشهای کلیدی روایت یا غافلگیریها لو برود. حفظ تعادلِ بین ایجاد انتظار و نگهداری اسرار، در شکلگیری تجربهٔ سینمایی طرفداران و نقدگران تأثیر مستقیم دارد. و از منظر تجاری، همکاریهای بینالمللی تولید، انتخاب لوکیشنها، بودجهٔ جلوههای ویژه و برنامهریزی برای اکران جهانی (از جمله دورههای جشنوارهای و نمایشنامههای پیشنمایش) همه نقش مهمی در سرنوشت فیلم خواهند داشت.
اینکه آیا Man of Tomorrow به عنوان یک کلاسیک در فیلمشناسی سوپرمن ثبت خواهد شد یا خیر، تا حد زیادی به نحوهٔ برخوردش با این دادوستدهای اخلاقی و اجرای بصریِ پیچیده بستگی دارد — و اینکه آیا برینیاک در صفحهنمایش همان اندازه که در کمیکها و آثار مرتبط ترسناک و اندیشمند نشان داده شده، تأثیرگذار ظاهر میشود یا نه. اگر فیلم بتواند ترکیبی متوازن از مفاهیم فکری، درام شخصی و جلوههای بصری نوآورانه ارائه دهد، شانس آن برای تثبیت جایگاه در بین اقتباسهای برجستهٔ سوپرمن بسیار بالاست.
منبع: smarti
نظرات
آفتابک
یه کم هایپ شده شاید، اما اگه فیلمنامه بتونه تضاد لکس و سوپرمن رو به درستی نشون بده، احتمالاً جواب میده، امیدوارم
نیما_ف
تحلیل جالبی بود، ولی باید حواسشون باشه که برینیاک فقط شوهای بصری نیست باید عمق داشته باشه نه فقط VFX
آرمین
یادم میاد توی کمیکها کاندور چقدر ترسناک و غمانگیز بود، اگه فیلم بتونه اون حس رو منتقل کنه واقعا یه اثر میشه، قربون جزئیاتش
بیونیکس
واقعاً قطعی شده یا هنوز شایعهس؟ اگه واقعی باشه بازیگر و طراحیاش چطوری قراره باشه، نگرانم...
توربو
انتخاب منطقیه، شرورِ مفهومی بهتر از یه دشمن صرفا تخریبی ه، امیدوارم درست پیاده بشه
رودکس
وااای برینیاک؟! انتظارشو نداشتم ولی عجب ایدهای، اتحاد سوپرمن و لکس میتونه خیلی جذاب باشه...
ارسال نظر