8 دقیقه
تحقیقات جدید یک ارتباط پیچیده بین وضعیت ویتامین D و افسردگی را نشان میدهد: افرادی که سطح 25-هیدروکسی ویتامین D (25[OH]D) آنها بسیار پایین است، بیشتر احتمال دارد علائم افسردگی را نشان دهند، اما رابطه بهسادگی علت و معلول نیست. در ادامه مرور جامعی از مطالعات جهانی درباره آستانههای خطر، مسیرهای بیولوژیک و پرسشهایی که دانشمندان میخواهند در مطالعات بعدی بررسی کنند، ارائه شده است.
چرا دانشمندان وضعیت ویتامین D و خلق را زیر نظر دارند
افسردگی حدوداً ۵٪ از بزرگسالان جهان را درگیر میکند و پیشبینی میشود تا سال ۲۰۳۰ به یکی از اصلیترین علل بار بیماری در سطح جهانی بدل شود. درمانهای استاندارد از جمله داروهای ضدافسردگی و رواندرمانی به بسیاری از افراد کمک میکنند، اما بهطور میانگین اغلب اثربخشی محدودی دارند. همین موضوع علاقه به عوامل ایمن و قابل تغییر را که میتوانند مداخلات درمانی را تکمیل کنند، افزایش داده است — و ویتامین D یکی از کاندیداهای برجسته است.
از منظر زیستشناسی، ایده قابلقبول است. گیرندههای ویتامین D در نواحی مغزی مرتبط با تنظیم خلق و عاطفه مانند هیپوتالاموس و پونس تجمع دارند. فرم هورمونی فعال این ویتامین، 1,25-دیهیدروکسی ویتامین D، در انتقال عصبی نقش دارد، التهاب عصبی را کاهش میدهد، استرس اکسیداتیو را کمتر میکند و به تنظیم کلسیم داخل سلولی کمک میکند — همه فرایندهایی که در پاتوفیزیولوژی افسردگی مطرح شدهاند. به طور خلاصه: مسیرهای بیولوژیک معتبری وجود دارد که نشان میدهد کمبود شدید ویتامین D میتواند خلق را بدتر کند یا آسیبپذیری نسبت به افسردگی را افزایش دهد.
آنچه مرور نظاممند تحلیل و کشف کرد
محققان یک سنتز روایی از مجموعاً ۶۶ مطالعه مشاهدهای در ۳۱ کشور انجام دادند که از بیش از ۸۰۰۰ رکورد در پایگاههای PubMed/MEDLINE، Scopus و Web of Science تا تاریخ ۳۰ آوریل ۲۰۲۳ انتخاب شده بودند. از آنجا که روشهای اندازهگیری ویتامین D و ابزارهای تشخیص افسردگی بین مطالعات بسیار متفاوت بود، تیم نتایج را در یک متاآنالیز واحد ترکیب نکرد؛ بلکه الگوها و کیفیت ثابت بین مطالعات را خلاصه کردند و از امتیازدهیهایی مانند MMAT و MINORS استفاده و گزارشدهی را بر اساس استاندارد PRISMA-2020 انجام دادند.

یافتههای کلیدی
- در میان ۴۶ مطالعه مقطعی، سطوح پایینتر سرمی 25(OH)D اغلب با نمرات بالاتر افسردگی یا تشخیص بالینی همراه بوده است. یک آستانه در حدود یا کمتر از ~۳۰ نانومول بر لیتر (حدود ۱۲ نانوگرم بر میلیلیتر) اغلب با افزایش شیوع افسردگی نشان داده شد.
- مطالعات مورد-شاهد نشان دادند که افراد دارای اختلال افسردگی ماژور فعلی یا گذشته اغلب نسبت به گروههای سالم سطح ویتامین D ناکافی یا کمتری دارند، و سطوح پایینتر معمولاً با شدت علائم همزمانی داشت.
- برخی تحلیلها الگوهای وابسته به جنسیت را نشان دادند، بهطوری که در برخی مجموعهدادهها ارتباط قویتری در زنان مشاهده شد.
با این حال، نتایج از کوهورتهای آیندهنگر متناقض بود. در نزدیک به ۱۰ مطالعه که واقعاً آیندهنگر طراحی شده بودند، برخی کوهورتهای جامعهمحور و گروههای سالمندان نشان دادند که کمبود ویتامین D در خط پایه، پیشبینیکننده ظهور بعدی علائم افسردگی بود؛ در حالی که دیگر مجموعهدادههای بزرگ — از جمله منابع بیوبانک — رابطهای روشن بین کمبود اولیه و ابتلای جدید به اختلال افسردگی ماژور نشان ندادند.
تنوع روششناختی تفسیر نتایج را پیچیده میکند. آزمایشهای مختلف اندازهگیری 25(OH)D، ابزارهای متفاوت سنجش افسردگی و کنترل ناقص برای عوامل مختلکننده مانند قرارگیری در معرض نور خورشید، شاخص توده بدنی، بیماریهای همراه یا ضعف فیزیکی، توضیحات متناوبی باقی میگذارند. برای مثال، خود بیماری افسردگی میتواند فعالیت در فضای باز و مراقبت از خود را کاهش دهد و در نتیجه سطح ویتامین D را پایین بیاورد، نه اینکه کمبود ویتامین D علت افسردگی باشد.
پیشنهادهای پژوهشی و مطالعات آینده
برای روشن شدن جهتگیری علیت، نویسندگان خواستار کوهورتهای بزرگ با اندازهگیریهای تکراری ویتامین D، دادههای عینی از قرارگیری در معرض نور خورشید (مثلاً با استفاده از دستگاههای پوشیدنی یا سنجش زمان نور روز) و اطلاعات ژنتیکی (برای مثال واریانتهای ژنی مرتبط با متابولیسم ویتامین D) شدند. مهمترین پیشنهاد آنها راهاندازی کارآزماییهای تصادفی پیشگیرانه است که افراد بالغ دارای کمبود ویتامین D اما فاقد افسردگی را جذب کنند تا بررسی شود آیا اصلاح کمبود، خطر توسعه افسردگی را کاهش میدهد یا خیر.
راهنمایی عملی که از این مرور به دست میآید محتاطانه است: پزشکان باید در بزرگسالان مبتلا به افسردگی سطح ویتامین D را بررسی کنند و کمبود آشکار را برای منافع کلی سلامت اصلاح نمایند، در حالی که جامعه تحقیقاتی کارآزماییهای محکم را اجرا میکند تا مشخص شود آیا بازگرداندن ویتامین D میتواند از افسردگی پیشگیری کند یا نه.
دیدگاه کارشناسان
ولاد دیونیسیه، دکتری، استاد یار در دانشگاه پزشکی کارول داویلا و یکی از همنویسندگان مرور، موضع تیم را اینطور خلاصه کرد: «نتیجهگیری ما محتاطانه اما عملی است: سطح ویتامین D را در بزرگسالان دارای افسردگی بررسی کنید و کمبود واضح را برای سلامت کلی اصلاح کنید — در حالی که ما مطالعات دقیقتری اجرا میکنیم تا ببینیم آیا بازگرداندن سطح ویتامین D واقعاً میتواند از افسردگی پیشگیری کند.»
کارشناسان مستقل بر لزوم حفظ تعادل تأکید میکنند. یک اپیدمیولوژیست بالینی ممکن است اشاره کند که غربالگری ویتامین D کمهزینه است و مکملدرمانی تحت نظارت پزشکی ریسک کمی دارد، اما نباید جایگزین درمانهای اثباتشده شود. اصلاح کمبود میتواند بخشی از یک رویکرد جامع سلامت روان باشد که شامل رواندرمانی، تغییرات سبک زندگی، ورزش منظم، تغذیه مناسب و دارودرمانی زمانی که لازم است، باشد.
برای بیماران و پزشکان پیام روشن است: کمبود شدید ویتامین D (اغلب ≤۳۰ نانومول/لیتر) در بسیاری از مطالعات با شیوع بالاتر افسردگی همراه بوده، اما شواهد قطعی مبنی بر اینکه مکملهای ویتامین D از بروز افسردگی پیشگیری میکنند هنوز قوی و یکنواخت نیست. کارآزماییهای بالینی در جریان و کوهورتهای مشاهدهای با طراحی بهتر تعیین خواهند کرد که آیا سیاستهای بهداشت عمومی یا دستورالعملهای بالینی باید تغییر پیدا کنند یا خیر.
بهعلاوه، جزئیات فنی و مفاهیم بالینی که در این مرور برجسته شدهاند میتوانند مسیر مطالعات آینده را شکل دهند: تعیین آستانههای دقیق ویتامین D مرتبط با ریسک روانی-عصبی، نقش تفاوتهای ژنتیکی در متابولیسم ویتامین D، اثرات تعامل با عوامل محیطی مانند آلودگی هوا یا فقر تغذیهای، و بررسی میانجیها و تعدیلکنندههایی مثل التهاب سیستمیک، اختلالات متابولیک و سابقه خانوادگی بیماریهای روانی.
در حوزه بالینی، چند نکته کاربردی مطرح است: اول، اندازهگیری 25(OH)D یکی از سادهترین راهها برای شناسایی افرادی است که ممکن است از اصلاح کمبود بهره ببرند. دوم، وقتی مکمل تجویز میشود، باید دوز و مدت زمان مناسب براساس شدت کمبود و شرایط همزمان بیمار تنظیم شود و پیگیریهای دورهای برای جلوگیری از سمیت ویتامین D صورت گیرد. سوم، مکملدرمانی نباید بهعنوان تنها مداخله رواندرمانی توصیه شود؛ بلکه باید در چارچوب برنامهای جامع قرار گیرد.
در نهایت، تحلیل هزینه-فایده در سطح جمعیت برای غربالگری عمومی و مکملدرمانی باید مورد بررسی قرار گیرد: آیا شناسایی و اصلاح کمبود ویتامین D در مقیاس بزرگ میتواند بار بیماری افسردگی را کاهش دهد؟ پاسخ به این پرسش نیازمند شواهد مستقیم از کارآزماییهای تصادفی بزرگ و متنوع از لحاظ جمعیتشناختی است.
بهطور خلاصه، شواهد موجود از طیف گستردهای از مطالعات مشاهدهای نشان میدهد که کمبود ویتامین D با افسردگی همبستگی دارد، بهویژه زمانی که سطح 25(OH)D بسیار پایین است. اما برای اثبات رابطه علّی و تعیین اینکه آیا مداخلات تغذیهای یا دارویی میتوانند بهطور مؤثر از بروز افسردگی جلوگیری کنند، تحقیقات بیشتری لازم است.
منبع: scitechdaily
نظرات
نووا_x
شاید کمی تبلیغ وار باشه، اما پیشنهاد کارآزمایی تصادفی معقوله. اول ثابت کنن پیشگیری میکنه بعد توصیه عمومی بشه
پمپزون
خلاصه: کمبود شدید D زیر ~۳۰ نانومول با افسردگی همبستگی داره اما علت مشخص نیست. منطقیه سطح رو چک کنن ولی درمان جامع لازم است.
مهدی
یه مورد واقعی: مادرم وقتی کمبود داشت و مکمل خورد، کمی انرژی برگشت ولی افسردگیش رفع نشد. یعنی کمک میکنه اما کافی نیست، ترکیبی لازمه
لابکور
واقعاً این رابطه علّی ثابت نشده، شاید افسردگی باعث میشه آدم کمتر بیرون بره و D بیفته. داده ژنتیکی و پیگیری طولانی لازمه، این فقط همبستگیه
دیتاپالس
وای، جدی؟ یعنی کمبود ویتامین D تا این حد میتونه با افسردگی مرتبط باشه... امیدوارم کارآزماییها جواب بدن، اصلاحش که آسونه اما هنوز مرددم
ارسال نظر