8 دقیقه
مدلسازی تازهای از دانشگاه زوریخ فرضیهٔ قدیمیِ غالب دربارهٔ اینکه اورانوس و نپتون عمدتاً جهانهایی یخی هستند را به چالش میکشد. با ترکیب نمونهبرداری آماری بیطرفانه و قیود مبتنی بر فیزیک، پژوهشگران نشان میدهند که هر دو سیاره ممکن است محتوای سنگی بسیار بیشتری از آنچه پیشتر تصور میشد داشته باشند — و اینکه تصویر ما از بخشِ بیرونی منظومهٔ خورشیدی تا زمان بازگشت اندازهگیریهای تازهٔ فضاپیماها ناقص باقی میماند.
بازنگری در برچسب «غولهای یخی»
دهههاست که در آموزشهای عمومی و دانشگاهی، سیارهها به سه خانوادهٔ کلی تقسیم میشوند: چهار سیارهٔ سنگی نزدیک، دو غول گازی و یک جفت غول یخی. اورانوس و نپتون در گروه آخر قرار دارند و معمولاً تصور میشود در ساختار داخلیشان یخهایی مانند آب، آمونیاک و متان تحت فشارهای بسیار بالا غالب هستند. مطالعهٔ جدید دانشگاه زوریخ نشان میدهد که این دستهبندی ممکن است سادهسازیِ بیش از حد باشد. نویسندگان با بهرهگیری از یک روش مدلسازی نوآورانه و نسبتاً «بیطرف» (agnostic) راهحلهای داخلی را مییابند که در آنها بسته به فروض منطقی فیزیکی، دو سیاره یا غنی از آب یا غنی از مواد سنگی هستند.
این نتیجه پیشنهاد میکند که اورانوس و نپتون میتوانند دامنهٔ گستردهتری از ترکیبهای داخلی را نسبت به برچسب کتابدرسیِ «غول یخی» نشان دهند. تیم پژوهشی همچنین به شواهد مستقل اشاره میکند که جهان کوچک و دوردست پلوتو تا حد زیادی سنگی است، امری که نشاندهندهٔ تنوع بالای اجرام بیرونی منظومهٔ خورشیدی است و اهمیت مطالعهٔ ترکیب داخلی و تاریخچهٔ تشکیل آنها را برجسته میسازد.

چگونه مدلهای جدید کار میکنند
مدلهای سنتیِ ساختار داخلی سیارهها معمولاً در دو اردوگاه قرار میگیرند: برازشهای امپریک که از دید فیزیکی عمیق خالیاند، یا محاسباتی مبتنی بر فیزیک که نیازمند فروض متعدد دربارهٔ رفتار مواد در فشارهای بسیار بالا هستند. تیم زوریخ پل میان این دو رویکرد را زدند: آنها مجموعههای بزرگی از پروفیلهای چگالی تصادفی تولید کردند و سپس آزمودند کدام پروفیلها میدانهای گرانشی سازگار با مشاهدات را تولید میکنند. هر نامزد بر اساس ممانهای گرانشی شناختهشده (gravitational moments)، جرم و شعاع سنجیده میشود و تنها نمونههای فیزیکیپذیر نگه داشته میشوند. تکرار هزاران بارهٔ این فرآیند یک خانواده از ساختارهای داخلی مجاز میسازد بدون اینکه ترکیب واحد و از پیشفرض شدهای به مدل تحمیل شود.
از منظر روششناختی، این روند شبیه به نمونهبرداری مونتکارلو و جستجوی فضای پارامتری وسیع است، اما با تأکید خاص بر حذف سوگیریهای پیشین نسبت به یک ترکیب مشخص. رویکرد یادشده به خصوص برای مسألهای مثل اورانوس و نپتون مفید است، چنانکه مشاهداتِ لحظههای گرانشی (مانند J2، J4 و دیگر مولفهها) در ترکیب با جرم و شعاع میتوانند مجموعهای از حالات داخلیِ متفاوت را توجیه کنند؛ حالاتی که از منظر مشاهدات بیرونی نامتمایزند اما از نظر ترکیب و توزیع چگالی با هم تفاوت دارند.
چرا چارچوب «بیطرف» اهمیت دارد
این رویکرد سوگیریهای ذاتی نسبت به هر ترکیب واحد را کاهش میدهد و معکوسپذیریها یا همارزیها (degeneracies) را برجسته میکند — یعنی «دستورپختهای داخلی» مختلف که همان اندازهگیریهای بیرونی را بازتولید میکنند. همین همارزی دقیقاً دلیلِ این است که دادههای کنونی میتوانند هم از ساختارهای غالباً سنگی و هم از ساختارهای غنی از یخ برای اورانوس و نپتون پشتیبانی کنند. مدلها ادعای پاسخ قطعی ندارند، اما دامنهٔ احتمالات واقعگرایانهای را که دانشمندان سیارهای باید بررسی کنند گسترش میدهند و مسائلی مثل حساسیت نتایج به معادلات حالت ماده (equations of state) در فشارهای مگاباری و دماهای بالا را آشکار میسازند.
رازهای مغناطیسی و سرنخهای داخلی
این مطالعه توضیحات تازهای برای میدانهای مغناطیسی گریزناپذیر این سیارات ارائه میدهد. برخلاف زمین که میدانش عمدتاً دو قطبی (dipolar) و نزدیک به محور چرخش قرار دارد، اورانوس و نپتون میدانهایی چندقطبی و مایل نشان میدهند. مدلهای زوریخ بهطور طبیعی لایههایی از «آب یونی» (ionic water) تولید میکنند — رژیمهایی که در آن آب تجزیه میشود و به یک هادی الکتریکی تبدیل میشود — در عمقی که میتواند دیناموهایی را تغذیه کند که هندسهٔ غیر دو قطبی تولید میکنند. علاوه بر این، مدلها نشان میدهند که ناحیهٔ دیناموی اورانوس ممکن است عمیقتر از نپتون باشد، جزئیاتی که به توضیح تفاوتهای مشاهدهشده در امضای مغناطیسی این دو سیاره کمک میکند.
درک اینکه دیناموها در کدام لایهها فعالاند بسیار حیاتی است، زیرا شکل و مورفولوژی میدان مغناطیسی محدودیت مستقلی بر ساختار داخلی فراهم میآورد. اگر مأموریتهای آینده بتوانند میدانهای مغناطیسی را با وضوح فضایی و زمانی بالاتر نگاشت کنند، آن دادهها کمک میکنند که فضای احتمالات داخلی محدودتر شود و ترکیبهای واقعیتر مشخص شوند. چنین مشاهداتی احتمالاً با اندازهگیری تغییرات میدانِ زمانی، تحلیل طیفِ ریزساختارِ چند قطبی و مقایسهٔ آنها با مدلهای دینامو همراه خواهند بود.
آنچه هنوز نمیدانیم و چرا مأموریتها اهمیت دارند
علیرغم این پیشرفت، عدم قطعیتهای اساسی همچنان باقیاند. فیزیک مواد تحت فشارها و دماهای افراطی درون غولهای یخی یا غنی از سنگ هنوز بهخوبی محدود نشده است. آزمایشهای آزمایشگاهی و نظریهٔ پیشرفته در حال بهبود تصویرند، اما اندازهگیریهای در محل (in situ) همچنان استاندارد طلایی محسوب میشوند. همانگونه که لوکا مورف، دانشجوی دکتری و رهبر این مطالعه اشاره کرده است، رفتار مواد در شرایط هستهای سیارات میتواند نتایج مدل را بهطور ماهوی تغییر دهد. پروفسور روانت هلِد (Ravit Helled)، که این پروژه را آغاز کرد، تأکید میکند که هر دو سناریوی غالب بودن سنگ و غالب بودن یخ با دادههای فعلی سازگارند، بنابراین مأموریتهای فضایی اختصاصی برای گشودن این گره ضروریاند.
طرحهای مفهومی مأموریتهایی که مدارگرد یا پروازهای نزدیک بر فراز اورانوس و نپتون انجام دهند، میتوانند اندازهگیریهای دقیق گرانشی، مغناطیسی و آکوستیک (مانند سیسمولوژی سیارهای) بهعلاوهٔ دادههای ترکیبِ جوی را ارائه دهند. این مشاهدات مدلهای داخلی را سختتر خواهند کرد و پاسخ خواهند داد به اینکه آیا این دو سیاره واقعاً کارخانههای یخِ غیرعادیاند یا خویشاوندانی شگفتانگیزاً سنگی از دنیای درونی.
تا آن زمان، این کار یادآور میشود که دستهبندیهای سیارهای گاهی خوشدستاند اما اغلب واقعیتهای پیچیدهتری را میپوشانند. سیارات بیرونی همچنان ما را شگفتزده میکنند و ابزارهای مدلسازی مدرن اکنون آمادگیِ بررسی آن پیچیدگیها را به شیوههایی دارند که یک دهه پیش امکانپذیر نبود. ترکیب مدلسازی آماری، معادلات حالت مادهٔ پیچیده و دادههای مغناطیسی و گرانشی میتواند سرنخهای تازهای دربارهٔ تاریخچهٔ تشکیل، آمایش داخلی و تکامل ترموالکترومغناطیسیِ اورانوس و نپتون در اختیار بگذارد.
برای پژوهشگران سیارهای و اخترفیزیکدانان، نتیجهٔ مهم این است که مفاهیم کلیدی مانند «یخ» و «سنگ» در حوزهٔ فشارها و دماهای نجومی معانی متفاوتی پیدا میکنند: موادی که در سطح جامد یا مایع عادی شناخته میشوند در فشارهای مگا-بار و دماهای هزاران درجه تغییر شکل، یونیزاسیون یا تفکیک شیمیایی نشان میدهند. بنابراین تعاریف کلاسیک ترکیبات سیارهای باید با دقت بیشتری به معادلات حالت مرتبط با هر ترکیب و با استفاده از آزمایشهای نوسازیشدهٔ لابراتواری و شبیهسازیهای کوانتومی منطبق شوند.
بحثِ بینِ حالتِ «غنی از آب» و «غنی از سنگ» همچنین پیامدهای مهمی برای فهمِ تشکیل سیارات و مهاجرت آنها دارد. اگر اورانوس و نپتون سنگیتر باشند، این میتواند حاکی از فرایندهای تجمعِ هستهای متفاوت، برخوردهای بزرگ در دوران نوباوهگی منظومهٔ شمسی یا تفاوتهای قابل توجه در مواد اولیهٔ دیسک پروپلنتاری باشد. این سناریوها به نوبهٔ خود بر مدلهای دینامیک سیارهزایی و توزیع مادهٔ فرّار در سیارات دوردست تأثیر میگذارند و برای پژوهشگرانی که به تاریخچهٔ منظومهٔ خورشیدی علاقهمندند اهمیت دارد.
در نهایت، ترکیبِ دقیق دادههای گرانشی، مغناطیسی، آکوستیک و ترکیب جوی (مثلاً نسبِ ایزوتوپها، نسبتهای C/O و فراوانی هیدروژن/هلیم) مسیر واضحی برای کاهش معکوسپذیریها فراهم میآورد. هر یک از این حسگرها یک بعد متفاوت از ساختار داخلی را روشن میسازد: گرانی لحظهها نشاندهندهٔ توزیع جرم در مقیاس رادیویی است، میدان مغناطیسی اشکال جریانهای هادی را نمایان میکند، و دادههای آکوستیک میتوانند لایهبندیِ نهان درون سیاره را آشکار کنند.
بنابراین، تا رسیدن مأموریتهای جدید، مدلسازیهای مبتنی بر نمونهبرداریِ بیطرف و تحلیلِ مجموعههای گستردهٔ پروفیلهای چگالی ابزار مهمی برای سنجش حدودِ احتمالات و اولویتبندی اهداف علمیِ مأموریتها فراهم میآورند. این تلاشها همچنین زمینهٔ همکاری نزدیک بین فیزیکدانان مادهٔ چگال، شیمیدانان سیارهای و مهندسان مأموریت را تقویت میکنند تا پرسشهای بنیادی دربارهٔ ماهیت و تاریخچهٔ اورانوس و نپتون پاسخ داده شود.
منبع: scitechdaily
نظرات
کوینچیپ
روش جذابه ولی یه ذره هایپ داره؛ تا وقتی داده در محل نباشه، نباید زود نتیجه گرفت، تبلیغی شتابزده
نوآ_کس
دیدگاه متعادلیه؛ ترکیب گرانشی، مغناطیسی و آکوستیک لازمه. منتظر نقشههای مغناطیسی دقیقتر میمونم
ابرچرخ
من تو یه آزمایشگاه مواد چگال کار کردم، رفتار ماده زیر مگابار واقعاً عجیب و غیرقابل حدسه , تجربه شخصی است
رضا
واقعاً میشه به این مدلهای «بیطرف» اعتماد کرد؟ اگه معادلات حالت زیر فشار اشتباه باشن، نتیجه چی میشه؟
لابکور
منطقیشه، بازنگری لازمه. اما تا داده جدید، باید شکیبا باشیم
دیتاپالس
وای یعنی اورانوس و نپتون ممکنه سنگیتر باشن؟ تصورم بهم خورد، کاش فضاپیماها زودتر برن ببینن...
ارسال نظر