8 دقیقه
پژوهش جدیدی با همکاری گروههای بینالمللی نشان میدهد که بسیاری از تشخیصهای روانپزشکی دارای سازهٔ ژنتیکی مشترکی هستند. محققان با مقایسهٔ توالی DNA بیش از یک میلیون نفر مبتلا به ۱۴ تشخیص مختلف سلامت روان با چند میلیون کنترل سالم، الگوهای ژنتیکی مکرری را کشف کردند که میتواند توضیح دهد چرا چندین اختلال اغلب در کنار هم بروز میکنند و چرا همپوشانی تشخیصی در عمل بالینی شایع است. این نتایج برای زمینههای ژنتیک روانپزشکی، زیستشناسی عصبی و طراحی درمانهای آینده اهمیت بالایی دارد.
How the study mapped shared genetic risk
تیمی گسترده از پژوهشگران دادههای ژنومی بیش از ۱ میلیون مورد تشخیصی و حدود ۵ میلیون کنترل را گردآوری و تلفیق کردند تا بهدنبال سیگنالهای ژنتیکی همپوشان در میان ۱۴ اختلال روانپزشکی بگردند. آنها از مجموعهای از تحلیلهای آماری و روشهای جمعآوری دادههای بزرگ استفاده کردند؛ شامل مطالعات همبستگی ژنی، متاآنالیزهای وسیع شماری از دادههای GWAS (مطالعات ارتباط ژنومی) و مدلسازیهایی که واریاسیونهای ژنتیکی همبسته را میان شرایط مختلف شناسایی میکند. ترکیب این روشها به شناسایی پنج عامل ژنومی مقاوم (robust genomic factors) منجر شد — خوشههایی از واریانتهای ژنتیکی که بارها و بارها در تشخیصهای مختلف تکرار میشوند.
در مجموع، این پنج عامل شامل ۲۳۸ واریانت ژنتیکی مشخص هستند و بهطور میانگین حدود دوسوم اختلافات ژنتیکی بین افراد مبتلا به اختلالات روانی و جمعیت کنترل را توضیح میدهند. بهعبارت دیگر، بخش عمدهای از ریسک ژنتیکیِ مرتبط با بیماریهای روانی با الگوهای مشترکی مرتبط است که از طریق این پنج خوشه قابل مشاهده است. این نتایج نشان میدهد که بهجای نگاه کردن به هر تشخیص بهعنوان یک موجودیت ژنتیکی مستقل، میتوان شرایط را بر اساس امضای ژنتیکی مشترکشان گروهبندی کرد؛ رویکردی که پلهای زیستی میان تشخیصهایی که پیشتر تنها براساس علائم از هم جدا میشدند، روشن میکند.
Five genetic patterns—five clinical clusters
هر یک از این عوامل ژنومی با یک خوشهٔ معنادار بالینی تطابق قوی داشتند، بهطوری که الگوهای ژنتیکی مشخصی در میان گروههای تشخیصی تکرار میشد:
- اختلالات جبری و وسواسی، از جمله اختلال وسواسی–جبری (OCD).
- اختلالات درونریز (internalizing)، مانند افسردگی اساسی و اختلالات اضطرابی.
- اختلالات مصرف مواد (substance use disorders).
- اختلالات رشد عصبی، نظیر طیف اتیسم (ASD).
- خوشهٔ ترکیبی اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی.
نکتهٔ چشمگیر این است که خوشهٔ ترکیبیِ دوقطبی–اسکیزوفرنی تقریباً ۷۰٪ از سیگنالهای ژنتیکی خود را بین این دو وضعیت مشترک داشته است. بهگفتۀ اندرو گروزینگر (Andrew Grotzinger)، عصبشناس دانشگاه کلرادو بولدر: «از نظر ژنتیکی دیدیم که آنها شباهت بیشتری نسبت به تفاوت دارند.» این میزان بالای همپوشانی کمک میکند تا چرا همزمانی اختلالات و تغییر تشخیصها در عمل بالینی رایج است؛ یعنی یک بیمار ممکن است در طول زمان تشخیصهای مختلفی دریافت کند که ریشهٔ مشترک ژنتیکی دارند.

Biology behind the overlap: early brain development and cell types
فراتر از گروهبندی تشخیصی، پژوهشگران سعی کردند واریانتهای مشترک را به مسیرهای زیستی مرتبط کنند که میتوانند پیامدهای بالینی داشته باشند. بخش مهمی از واریانتهای ریسک به ژنهایی نقشهگذاری شدهاند که در رشد زودرس مغز و سیگنالدهی نورونی دخیلاند — فرآیندهایی که اساس چگونگی سیمکشی مغز را شکل میدهند. برخی از واریانتهایی که با دوقطبی و اسکیزوفرنی مرتبط بودند، در ژنهایی غنی شده بودند که در نورونهای تحریکی (excitatory neurons) فعال هستند؛ درحالیکه خوشهٔ افسردگی/اضطراب پیوندهایی با اولیگودندروسیتها (oligodendrocytes) نشان داد، سلولهای حمایتیای که عایقبندی میلین را فراهم و پشتیبانی متابولیک نورونها را انجام میدهند.
این سرنخهای سلولی نشان میدهد که اختلالات مشابه در سطوح مولکولی یا سلولی میتواند برحسب زمانبندی رشد، شرایط محیطی، یا عوامل ژنتیکی مکمل به شکلهای بالینی متفاوتی بروز کند. به بیان دیگر، اختلال در یک مسیر بنیانی مانند تشکیل سیناپس یا انتقال عصبی ممکن است در یک فرد بهصورت علائم اضطرابی و در فردی دیگر بهصورت تظاهرات روانپریشانه ظاهر شود، که این به ترتیب زمان، شدت، و تعامل با سایر عوامل بستگی دارد. چنین توضیحی تا حد زیادی علت این مسئله را بیان میکند که چرا یک نفر ممکن است در طول زندگی چندین تشخیص روانپزشکی متفاوت دریافت کند و چرا درمانهای هدفمند باید از منظر سلولی و توسعهای نیز طراحی شوند.
برای پیوند دادن واریانتها به انواع سلول، تیم تحقیقاتی از منابعی مانند بانکهای دادهٔ بیان ژنی و مطالعات تکسلولی (single-cell RNA-seq) استفاده کرد تا نشان دهد کدام ژنها در چه نوع سلولهایی در مراحل مختلف رشد فعال هستند. این ترکیب شواهد ژنتیکی و دادههای بیان ژنی به شناسایی مسیرهای مولکولی امیدوارکننده برای پیگیری در مطالعات آزمایشگاهی کمک میکند؛ از مدلهای نورونهای مشتقشده از سلولهای بنیادی (iPSC-derived neurons) تا آزمونهای عملکردی در حیوانات مدل.
Clinical implications and the road ahead
نقشهٔ ژنتیکی جدید فردا روش تشخیص بالینی را تغییر نخواهد داد، ولی چارچوب زیستی واضحتری برای عمل در آینده فراهم میآورد. اگر اختلالاتی که پیشتر جداگانه درمان میشدند، ریشه در زیستشناسی مشترکی داشته باشند، میتوان درمانها را بازطراحی کرد تا مسیرهای مشترک را هدف بگیرند — کاری که میتواند دارودرمانی چندگانه (polypharmacy) را کاهش دهد و طرحهای درمانی را برای افرادی که چندین اختلال همزمان دارند سادهتر کند. گروزینگر میافزاید: «با شناسایی آنچه میان این اختلالات مشترک است، امید داریم راههایی پیدا کنیم که نیاز به چهار قرص جدا یا چهار مداخلهٔ رواندرمانی مجزا را از بین ببرد.»
بااینحال، پژوهشگران تأکید کردند که لازم است تحلیلها به جمعیتهای بزرگتر و متنوعتری تعمیم داده شود. بیشتر مطالعات ژنومی موجود بهشدت به افرادی با تبار اروپایی متمرکز است و این محدودیت توانایی تعمیم نتایج به سایر جمعیتها را کاهش میدهد. این مسئله علاوه بر اخلاق پژوهشی، بر کاربرد بالینی نتایج نیز تأثیر میگذارد؛ زیرا فرکانس و اثر واریانتها میتواند بین جمعیتها متفاوت باشد و بدون دادههای متنوع، خطر تولید درمانهایی با اثربخشی متغیر وجود دارد.
علاوه بر این، ترجمهٔ سیگنالهای ژنتیکی به درمانهای ایمن و مؤثر نیازمند کارهای دقیق آزمایشگاهی برای درک مکانیسمها و سپس آزمایشهای بالینی برای ارزیابی اثربخشی است. این فرایند شامل اعتبارسنجی واریانتها در مدلهای سلولی و حیوانی، شناسایی اهداف دارویی مناسب، و طراحی کارآزماییهای بالینی با معیارهای آشکار و جمعیتهای متنوع میشود. روشهای نوین مانند ویرایش ژن با CRISPR، مدلسازی با استفاده از سلولهای بنیادی القایی (iPSC)، و مطالعات فارماکوژنتیک میتوانند در این مسیر ابزارهای قدرتمندی باشند، اما هرکدام نیاز به مراحل بررسی و ایمنی گسترده دارند.
از منظر سلامت روان عمومی و سیاستگذاری، نتایج این مطالعه میتواند به بازتعریف اولویتهای تحقیقاتی و بهداشتی کمک کند: سرمایهگذاری در مطالعات بلندمدت جمعیتی، ایجاد بانکهای زیستی متنوع، و توسعهٔ زیرساختهایی برای تبدیل دادههای ژنتیکی به راهنماییهای درمانی قابل اتکا. همچنین لازم است دسترسی بیماران به تستها و درمانهایی که بر پایهٔ دانش ژنتیکی نسل جدید ساخته میشوند، منصفانه و منطبق بر اصول عدالت سلامت باشد.
Expert Insight
دکتر امیلی هارپر، ژنتیکدان بالینی و مروج علمی، تأکید میکند: «این مطالعه لنز عملیای بر همزمانی اختلالات روانی فراهم میکند. وقتی معماری ژنتیکی همپوشان را میبینیم، این امر تشویقکنندهٔ رویکرد پزشکی دقیق است — رویکردی که ژنتیک، زیستشناسی عصبی توسعهای و مراقبت مبتنی بر بیمار را ترکیب میکند. چالش اکنون تبدیل سیگنالهای آماری به مداخلاتی است که به بیماران واقعی در جوامع متنوع کمک کند.»
مقاله در نشریهٔ Nature منتشر شده است (Grotzinger et al., 2025) و چشماندازی را نشان میدهد که در آن تشخیص و درمان علاوه بر علائم بالینی، ریشههای ژنتیکی مشترک را نیز در نظر میگیرند — دیدگاهی یکپارچهتر از سلامت روان که میتواند نتایج درمانی را برای میلیونها نفر بهبود بخشد. در مسیر پیشرو، همکاری بین ژنتیکدانان، عصبشناسان، روانپزشکان، زیستفناوریستها و سیاستگذاران سلامت ضروری است تا یافتهها به اقدامهای بالینی عملی تبدیل شوند.
جمعبندی و نکات کلیدی برای پژوهشگران و پزشکان: مطالعهٔ حاضر تأکید میکند که (۱) همپوشانی ژنتیکی بین اختلالات روانی گسترده است و میتواند پایهای برای بازبینی الگوهای تشخیصی باشد؛ (۲) خوشههای ژنتیکی شناساییشده میتوانند اهداف مولکولی و سلولی جدیدی برای تحقیقات عملکردی و داروشناسی فراهم کنند؛ (۳) تنوع جمعیتی باید تقویت شود تا یافتهها جهانی و قابل اتکا بمانند؛ و (۴) گذر از سیگنال ژنتیکی به درمان بالینی نیازمند یک مسیر چندمرحلهایِ دقیق، از مطالعهٔ مکانیزمها تا آزمایشهای بالینی کنترلشده است. این گامها برای تحقق پتانسیل پزشکی دقیق در حوزهٔ سلامت روان و کاهش بار بیماریهای روانی در سطح جمعیت حیاتی هستند.
منبع: sciencealert
نظرات
مکس_گ
خلاصه: نقشه ژنتیکی امیدوارکننده است، اما ترجمه به بالین زمانبر و پرهزینه، باید روی تنوع جمعیتی و ملاحظات اخلاقی هم کار کنن
کوینکس
معقول به نظر میاد، خصوصا همپوشانی دوقطبی-اسکیزوفرنی، ولی فعلا بیشتر برای تحقیق مفیده تا درمان فوری
موتورسر
قشنگه ولی یه ذره احساس میکنم اغراق دارن میکنن، هنوز کلی راه تا درمان عملی مونده، CRISPR و iPSC ابزارای خوبیه اما ریسک و هزینه داره!
دیتاپالس
من تو کلینیک دیدم بیمارا از یه تشخیص به تشخیص دیگه میرن، پس این نتایج با تجربهام میخونه. حالا ببینن اینو چطور به درمان تبدیل میکنن، عجله نکنن
امیر
این چقدر قابل اتکا هست؟ روی جمعیت غیراروپایی هم به اندازه کافی کار شده یا نه؟ اگه نه، خب کلی سوال میمونه...
بیونیکس
واقعاً شوکه شدم، اینکه ۵ عامل ژنتیکی اینقدر بین اختلالات مشترک باشن... یعنی باید نگاهمون به تشخیص عوض بشه، ولی نگرانم از کمبود داده در جمعیتهای غیراروپایی
ارسال نظر