تایکای وایتیتی و فیلم مستقل جدید جنگ ستارگان

گفت‌وگوی اخیر تایکای وایتیتی دربارهٔ پروژهٔ مرموزِ جنگ ستارگان نشان می‌دهد او در پی ساخت فیلمی مستقل، شاد و با لحنِ متفاوت است؛ ترکیبی از طنز و حسِ ماجراجویی که کانتینیویتیِ سنگین را دنبال نمی‌کند.

5 نظرات
تایکای وایتیتی و فیلم مستقل جدید جنگ ستارگان

8 دقیقه

تایکای وایتیتی خواهان فیلم جنگ ستارگانِ مستقل است

تایکای وایتیتی — کارگردان برندهٔ اسکارِ «Jojo Rabbit» و سازندهٔ پرانرژی و بی‌پروأ «Thor: Ragnarok» — بار دیگر دربارهٔ پروژهٔ نسبتاً مرموز خود در دنیای «جنگ ستارگان» صحبت کرده است. در گفت‌وگویی مفصل با مجلۀ Variety در جشنوارهٔ فیلم ساندنس، وایتیتی تأکید کرد که فیلم او باید حس استقلال داشته باشد و از شبکهٔ روایت‌های سنگین و درهم‌تنیده‌ای که اخیراً مجموعهٔ جنگ ستارگان را شکل داده‌اند فاصله بگیرد. این پروژه که در سال 2020 توسط دیزنی و لوکاس‌فیلم اعلام شد همچنان در مرحلهٔ پیش‌تولید یا حتی پیش‌نویس قرار دارد و جزئیات بسیاری دربارهٔ آن پنهان مانده است، اما نیت وایتیتی هرچه هست روشن به نظر می‌رسد: بازگرداندن حس بازیگوشی، شادمانی بصری و لذت ناب سینمایی به این فرنچایز عظیم.

وایتیتی استدلال می‌کند که از ابتدای شکل‌گیری، «جنگ ستارگان» بین عظمتِ موضوعات و هیجانِ دراماتیک از یک سو و حسِ ماجراجویی و تفریحِ سینمایی از سوی دیگر تعادل برقرار کرده است. او معتقد است در چند عنوان اخیر، آن روحِ سبک‌تر و ماجراجویانه کمتر محسوس شده و جای خود را به درامِ سنگین و شبکهٔ پیچیدهٔ روایت‌ها داده است. طبق بازتابِ نظراتِ کتلین کندی، رئیس سابق لوکاس‌فیلم که گفته وایتیتی پیش‌نویسی "خلاق، بامزه و متفاوت" ارائه کرده است، هدف او بازپس‌گیری آن ترکیب کلاسیک از شگفتی و سرگرمی است؛ بدون این‌که درگیر تار و پودِ چندین خط داستانیِ پیچیدهٔ سِگِا شود.

این فیلم چگونه ممکن است با آثار اخیر جنگ ستارگان تفاوت داشته باشد

به‌جای این که مستقیماً در امتداد کانتینیویتی فعلی قرار بگیرد یا به صورت توضیحی به خطوط داستانی سریال‌ها و فیلم‌های دیگر پاسخ دهد، گزارش‌ها حاکی است فیلم وایتیتی تلاش خواهد کرد فضایِ صوتی و بصریِ ویژهٔ خود را تعریف کند. بهتر است این اثر را کمتر به‌عنوان دنباله‌ای مستقیم و بیشتر به‌عنوان ماجراجوییِ مستقلِ درونِ جهانِ بزرگِ جنگ ستارگان در نظر بگیریم — رویکردی که موفقیتِ «Rogue One» را در خلق داستانی مجزا اما باورپذیر در همان جهان یادآوری می‌کند. حسِ کمدی و دیدِ تصویریِ نابِ وایتیتی، که در «Thor: Ragnarok» و نقش‌های صوتی و حضورهای کارگردانی‌شان دیده شد، نویدِ اثری متفاوت و احتمالاً غیرمتعارف را می‌دهد؛ اثری که می‌تواند در مقابل بازگشت‌های مبتنی بر نوستالژیِ J.J. Abrams یا آزمایش‌های لحنِ Rian Johnson در "The Last Jedi" یک طعم تازه ارائه کند.

رویکرد مستقل مزایا و ریسک‌هایی دارد: تغییر لحن می‌تواند تماشاگرانِ تشنهٔ نوآوری را خوشنود کند اما همچنین ممکن است دلِ طرفدارانِ سخت‌گیرِ کانن را به‌درد آورد که خواهان رعایت پیوستگی دقیق در روایت هستند. خودِ وایتیتی به نظر می‌رسد از این توازن آگاه است؛ او اعلام کرده هدفش بازگرداندن ارزشِ سرگرم‌کنندگی است بی‌آن‌که به هستهٔ اسطوره‌ایِ جنگ ستارگان لطمه بزند. به‌عبارتِ دیگر، ترکیبِ طنزِ ناب و حساسیتِ حماسی باید به گونه‌ای اجرا شود که هم مخاطب عام را جذب کند و هم احترام به عناصر بنیادینِ فرنچایز را حفظ نماید.

از ساندنس تا کهکشانِ دور، دور

در جریانِ ترویجِ فیلمِ خانوادگیِ "Fing" که در آن نقشِ منفی را بازی می‌کند، وایتیتی از شخصیتِ دارث وِیدِر به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین آنتاگونیست‌های تاریخ سینما یاد کرد — شخصیتی که تأثیرِ روان‌شناختیِ سنگینی بر مخاطب گذاشته است. او همچنین اشتیاقِ خود را نسبت به فیلمِ آیندهٔ مارول، "Avengers: Doomsday" که قرار است بار دیگر توری را با کریس همسورث تحتِ هدایتِ برادران روسو همراه کند، ابراز داشت. حتی زمانی که به‌طور مستقیم در پروژه‌ای دخیل نیست، وایتیتی پیگیرِ تحولاتِ جهان‌های به‌اشتراک‌گذاشته است و از اینکه چگونه این جهان‌ها رشد می‌کنند و تعاملِ بصری و روایتی میان‌شان شکل می‌گیرد قدردانی می‌کند.

زمینهٔ صنعتیِ این ماجرا مهم است: فرنچایزها با خستگیِ مخاطب، انتظاراتِ پلتفرم‌های استریمینگ و بازاری روبه‌رو هستند که پاداشِ شناختِ سریعِ برند را تشویق می‌کند. در این شرایط، سازندگانِ شناخته‌شده‌ای مانند وایتیتی مجبورند بین صدای شخصیِ خود و حساسیت‌های محافظه‌کارانهٔ برند تعادل برقرار کنند. یک فیلمِ مستقلِ جنگ ستارگان می‌تواند الگویی برای ریسک‌پذیریِ آینده در آثارِ سنگینِ با بودجهٔ بالا باشد: کارگردانی مطرح با سبکِ مشخصی که تلاش می‌کند هویتش را پیاده کند ولی در عین حال میراثِ دنیا و اسطوره‌پردازیِ آن را حفظ کند.

تقاضای بازار و منطقِ تجاری نیز تعیین‌کننده‌اند: دیزنی و لوکاس‌فیلم باید بین سرمایه‌گذاریِ ریسک‌پذیر روی یک دیدگاهِ منحصر‌به‌فرد و تضمینِ بازگشت سرمایه از طریق پیروی از فرمول‌های مطمئن تصمیم بگیرند. ساختِ فیلمی که هم موردِ توجهِ منتقدان قرار گیرد و هم برای مخاطبانِ گسترده جذاب باشد مستلزم تعادلِ دقیقی است؛ تعادلی که در آن جزئیاتِ طراحیِ تولید، بازاریابیِ هدفمند و مدیریتِ برند همگی نقشِ کلیدی ایفا می‌کنند.

هواداران و منتقدان در انتظار با نظراتِ متفاوت هستند. برخی وایتیتی را فردِ مناسبی برای تزریقِ شوخ‌طبعی و احساساتِ انسانیِ تازه به مجموعه می‌دانند؛ عده‌ای دیگر نگران‌اند که طنزِ ویژهٔ او با سنگینیِ حماسیِ این فرنچایز هم‌خوانی نداشته باشد. پشتِ صحنه، طبیعتِ مشارکتیِ وایتیتی — که اغلب در پروژه‌هایش بازی می‌کند و در نوشتنِ فیلمنامه هم مشارکت دارد — ممکن است به آن حسِ صمیمیت و "نامهٔ عاشقانهٔ کارگردان به سینمای ماجراجویی" بدهد، حتی اگر تکلیفِ مالیِ پروژه میلیاردی باشد.

نقل‌قولی از یک منتقدِ فیلم می‌تواند ابعادِ ادعای وایتیتی را خلاصه کند: "اگر فیلم جنگ ستارگانِ وایتیتی سبز شود، باید مانند نامهٔ عاشقانهٔ او به سینمای ماجراجویی بازی کند. ترکیبِ طنزِ آبسورد و وضوحِ احساسیِ او می‌تواند سبکِ فراموش‌شدۀ سبکی را به این فرنچایز بازگرداند — اما هم‌زمان باید به آن ارزش‌های دراماتیکِ که جنگ ستارگان را حماسی می‌سازد احترام بگذارد." این نظر نوعی جمع‌بندیِ انتظاراتِ مثبت و هشدار نسبت به لزومِ حفظِ وزنِ دراماتیک است.

پیشرویِ دیزنی و لوکاس‌فیلم در این پروژه تا حد زیادی تصمیمی اقتصادی نیز هست. در حالی که تمایل به نوآوری وجود دارد، واقعیتِ بازار و بودجهٔ بالا و انتظاراتِ سهامداران می‌تواند فرآیندِ تصمیم‌گیری را کند یا محتاطانه کند. تا زمان اعلام رسمیِ چراغ سبز و آغاز تولید، وعدۀ وایتیتی برای فیلمی بامزه و متمایز یکی از جذاب‌ترین احتمالات سینمای فرنچایزی باقی می‌ماند — یادآوری اینکه حتی آشنا‌ترین و تثبیت‌شده‌ترین جهان‌ها از صدای جسور و یگانه سود می‌برند.

از منظرِ نگارشِ فیلمنامه و طراحیِ فانتزی، مسألۀ دیگری که باید مدنظر قرار گیرد نحوهٔ تعاملِ اثرِ مستقل با کاننِ رسمیِ جنگ ستارگان است: آیا روایت صرفاً در همان جهان جریان دارد و به‌صورت غیررسمی به آن ارجاع می‌دهد یا عناصرِ آن به‌طور کامل در چارچوبِ تاریخچهٔ رواییِ لوکاس‌فیلم جای می‌گیرند؟ پاسخ به این پرسش روی تصمیماتِ طراحیِ تولید، انتخابِ بازیگرها و حتی استراتژیِ بازاریابی تأثیرگذار است. کارگردانی مثل وایتیتی که سابقهٔ ترکیبِ طنز و احساسِ عاطفی دارد، می‌تواند به خلق شخصیت‌هایی منحصربه‌فرد کمک کند که به‌واسطۀ آن‌ها مخاطب هم سرگرم می‌شود و هم درگیرِ موضوعاتِ بنیادیِ فرنچایز می‌ماند.

در نهایت، این پروژه یک مسابقهٔ بین سنت و نوآوری است: بازگرداندنِ حسِ بازیگوشانه و جذابِ کلاسیکِ جنگ ستارگان در حالی که به مخاطبانِ مدرن و پیچیدگی‌های کنونی رسانه پاسخ می‌دهد. اگر دیزنی و لوکاس‌فیلم به وایتیتی آزادیِ خلاقانه بدهند و در عین حال چارچوب‌هایی برای حفظِ ارکانِ اصلی فرنچایز تنظیم کنند، نتیجه می‌تواند الگویی برای فیلم‌های مستقلِ بعدی در جهان‌های بزرگ باشد؛ آثاری که ریسکِ روایتگریِ فردی را می‌پذیرند و نشان می‌دهند چگونه یک صدای خاص می‌تواند نفسِ تازه‌ای به یک امپراتوریِ داستانی بدهد.

منبع: smarti

ارسال نظر

نظرات

اتو_ر

اگه وایتیتی وارد بشه مطمئناً رنگ و لعاب جدیدی میده، من فقط می‌خوام حس کودکانه و ماجراجویی برگرده. همین

پمپزون

ایده فیلم جدا تو یه جهان بزرگ، جذابه. مثل Rogue One، اما سختی کار هماهنگی با برند و بازار هست، امیدوارم دستش باز باشه

آرمین

به نظرم وایتیتی ظرفیت شوخی و احساس رو داره ولی باید مواظب باشه طنز آبسوردش، فضای اسطوره‌ای جنگ ستارگان رو سبک نکنه. یعنی هم سرگرم کننده باشه هم وزن دراماتیک حفظ بشه، کار آسونی نیست.

توربو

واقعاً میشه فیلم مستقل بسازه بدون اینکه کانن رو بهم بزنه؟ شک دارم اما امیدوارم.

رودایکس

وایتیتی ایده‌ش خوبه، اما می‌ترسم طنزش با لحظه‌های حماسی قاطی نشه... اگر آزادی کامل بدن، می‌تونه جالب باشه!

مطالب مرتبط