مرسی؛ از پیشنهاد جنجالی تا تریلر دادگاهی تاریک

تحلیلی جامع از فیلم «مرسی»، از ایده‌های بحث‌برانگیز کریس پرت دربارهٔ قاضی تا انتخاب ربکا فرگوسن و پرسش‌های اخلاقی دربارهٔ قضاوتِ هوش مصنوعی، نقدها، استقبال مخاطبان و اهمیت فرهنگی اثر.

6 نظرات
مرسی؛ از پیشنهاد جنجالی تا تریلر دادگاهی تاریک

9 دقیقه

از پیشنهادی جسورانه تا تریلر دادگاهی تاریک

کریس پرت اخیراً اعتراف کرده که در مراحل آغازین تولید فیلم مرسی ایده‌هایی بحث‌برانگیز برای نقش قاضی کلیدی داشت: انتخاب اپرا وینفری یا حتی استفاده از یک اجرای کاملاً مصنوعی مبتنی بر هوش مصنوعی. اما مرسی، درامی علمی-تخیلی و پرتنش که حول یک ایدهٔ تک‌موقعیتی و بسته شکل گرفته، در نهایت مسیر دیگری را انتخاب کرد. ربکا فرگوسن نقش مدوکس را بازی می‌کند، قاضی هوش مصنوعی که به پروندهٔ شخصیت پرت، کارآگاه کریس رِیِون، متهم به قتل همسرش، رسیدگی می‌کند. فرضیهٔ فیلم خشن و ساده است — متهمان باید در نود دقیقه قاضیِ هوش مصنوعی را از بی‌گناهی خود متقاعد کنند و در غیر این صورت با اعدام مواجه می‌شوند — و بیشتر درام مرسی در صحنه‌ای محصور و با پرت که به صندلی بسته شده و درگیر مناظره‌ای تنش‌آمیز با داورِ ماشینیِ فرگوسن است، رخ می‌دهد.

این تمرکز متمرکز و فضای بسته باعث می‌شود فیلم به یک تجربهٔ سینمایی فشرده تبدیل شود که بر گفت‌وگو، بازیگری و طراحی صوتی و تصویریِ دقیق تکیه دارد. در چنین ساختاری، هر تصمیمِ فنی — از نورپردازی تا تدوین و طراحی صدابرداری — نقش حیاتی در حفظ حس خفقان و فشار زمانی ایفا می‌کند. در نتیجه، فیلم به‌راحتی می‌تواند مباحثی دربارهٔ عدالت الگوریتمی، مسئولیت خلاقانه و جایگاه انسان در هنر و فناوری را پیش بکشد.

چرا ایده‌های پرت بحث‌برانگیز شد

پرت در مصاحبه با Entertainment Weekly گفت که پیشنهادات اولیه‌اش خیلی زود به‌خاطر ناپراکتیکی بودن کنار گذاشته شد. او بعدتر این ایده‌ها را ناتمام و «نیم آماده» توصیف کرد — و در نگاهِ پسینی اذعان کرد خوشحال است که آن‌ها تحقق نیافتند. اگر اپرا انتخاب شده بود، لحن تاریک فیلم ممکن بود تا حدودی به یک فضای تقریباً ستیریک مایل شود؛ و اگر از یک بازیگرِ تماماً مصنوعی استفاده می‌شد، بحث‌های اخلاقی و فنی پیچیده‌ای دربارهٔ اجرا، اصالت اثر و آیندهٔ هنرِ انسانی برمی‌انگیخت.

این احتمالات صرفاً فرضیه‌های بی‌پایه نیستند. در چند سال گذشته هالیوود به شکل فزاینده‌ای به بازیگران مصنوعی و شبیه‌سازی دیجیتال علاقمند شده است — از تکنیک‌های جوان‌سازی تصویر تا تولید پشت‌صحنه‌ها و بدل‌های تصویری با هوش مصنوعی — و مرسی دقیقاً در این گفت‌وگوی فرهنگی قرار می‌گیرد. خود پرت نیز در موضوع بازیگران مبتنی بر هوش مصنوعی موضع‌گیری کرده و آن‌ها را تقلیدهای ناقصی دانسته که نمی‌توانند پیچیدگی‌های ظریف انسانی را جایگزین کنند. این دیدگاه منعکس‌کنندهٔ نگرانی‌های گسترده‌تری در صنعت است: نگرانی دربارهٔ مشاغل، حقِ اعتبار خلاقانه و نتایج زیبایی‌شناختی غیرقابل‌پیش‌بینی هنگامی که الگوریتم‌ها تلاش می‌کنند احساس را بازتولید کنند.

از منظر فنی، استفاده از بازیگر دیجیتال یا صدای مصنوعی به معنای درگیر شدن با مجموعه‌ای از چالش‌هاست: مجوزهای حقوق تصویری، مسائل مربوط به مالکیت فکری، پیچیدگی‌های رندرینگ واقع‌گرایانه صورت و بیان، و ریسک واکنش‌های اخلاقی و قانونی. همهٔ این‌ها باعث می‌شود تصمیم تولید به استفاده از یک بازیگر انسانیِ شناخته‌شده — در این مورد ربکا فرگوسن — نه تنها از نظر احساسی اثرگذارتر باشد، بلکه از منظر عملی و حقوقی هم محتمل‌تر و کم‌خطرتر به‌نظر برسد.

مقایسه‌ها و زمینهٔ اثر

مرسی تلفیقی است از درام دادگاهی و علمی-تخیلی نزدیک‌به‌آینده — می‌توان آن را معادلِ «دوازده مرد عصبانی» در بستری تک‌آیینه دانست که از پرسش‌های اخلاقیِ «Ex Machina» و شدتِ رویه‌ایِ اپیزودهای «Black Mirror» تاثیر گرفته است. ربکا فرگوسن که در فیلم‌هایی مثل «تلماسه» (Dune) و مجموعهٔ مأموریت: غیرممکن توانمندی خود را نشان داده، سردیِ حساب‌شده‌ای به شخصیت مدوکس می‌آورد که پایه‌های مفهومیِ فیلم را محکم نگه می‌دارد. پرت، که معمولاً با طنز و شخصیتِ بدذاتِ نگهبانان کهکشان و ضرب‌آهنگِ اکشنِ ژورنیک جهانی شناخته می‌شود، اینجا به ثبتِ لحنی تیره‌تر و درون‌نگرتر می‌پردازد و یادآور می‌شود که می‌تواند صحنه‌های طولانی وِرای دیالوگ را نیز با موفقیت حمل کند.

اگر «Ex Machina» به کنکاش در آگاهیِ یک هوش مصنوعی منفرد می‌پرداخت و «I Am Mother» به سراغ ماشین‌هایی می‌رفت که نقش مراقب را بازی می‌کردند، مرسی پرسشی متفاوت مطرح می‌کند: آیا سامانهٔ حقوقی‌ای که با کد حکمرانی می‌شود می‌تواند عدالت واقعی را اجرا کند — و چقدر هولناک است الگوریتمی که اختیار اعدام را دارد؟ این سوال نه تنها در سطح روایی مهم است، بلکه در زمینهٔ مطالعات حقوقی و اخلاق فناوری نیز به مباحثی واقعی دربارهٔ مسئولیت، قابلیت توضیح‌پذیریِ الگوریتم‌ها و شفافیتِ تصمیم‌گیری ماشینی ارجاع می‌دهد.

در حوزهٔ نقد فیلم و مطالعات رسانه، اثرهایی مثل مرسی به‌عنوان نمونه‌هایی از «سینمای مفهومی-فکری» شناخته می‌شوند؛ آثاری که کمتر بر جلوه‌های ویژهٔ گسترده تکیه دارند و بیشتر به واسطهٔ ایده‌های محوری و دیالوگ‌های چالش‌انگیز تماشاگر را وارد بحث می‌کنند. این نوع فیلم‌ها، مخصوصاً در گونهٔ علمی-تخیلی دادگاهی، بستر مناسبی برای بررسی موضوعات عدالت الگوریتمی، شبیه‌سازی شخصیت و پیامدهای اجتماعیِ پذیرش تصمیمات ماشینی فراهم می‌آورند.

بازخوردها: منتقدان در برابر مخاطبان

منتقدان عمدتاً با مقاومت برخورد کردند؛ وب‌سایت راتن تومیتوز نمرهٔ منتقدان را در حدود ۲۰٪ گزارش کرده و فیلم را به‌خاطر اجرای ناهماهنگ و ایده‌ای که فراتر از توان خود امتداد می‌یابد، نقد کرده است. با این حال، امتیازات مخاطبان داستان متفاوتی را روایت می‌کنند: حدود ۸۱٪ از بینندگان گفته‌اند که از فیلم لذت برده‌اند. این جداییِ دیدگاه نشان می‌دهد که مرسی با طرفداران ژانر که به تریلرهای مفهومی و فشرده علاقه دارند، بیش از منتقدان سنتی ارتباط برقرار کرده است.

گفت‌وگوها در شبکه‌های اجتماعی نیز همین دو قطبی را منعکس می‌کنند. برخی از تعهد فیلم به روایتِ تک‌محل و پرمعنی و اجرای پرت و فرگوسن تمجید کرده‌اند؛ در حالی که دیگران از ریتم کند، کمبود توسعهٔ پس‌زمینه و شکاف‌های منطقی انتقاد نموده‌اند — و بسیاری هنوز هم از ایدهٔ تقریباً متا که یک هوش مصنوعی بتواند به‌عنوان بازیگری تمام‌عیار تصور شود، مجذوب‌اند.

منتقد فیلم آنا کوواکس می‌گوید: "مرسی به اضطراب‌های فعلی دربارهٔ ماشین‌ها و اخلاق اشاره می‌کند. هرچند فیلم عیوبی دارد، اما تمایلش به برپایی یک مذاکراتِ ساده‌شده بین ضعف انسانی و قطعیت الگوریتمی آن را جذاب می‌کند. این اثر افزودنی تحریک‌آمیز به درام‌های دادگاهی علمی-تخیلی مدرن است." این نوع نظرات نشان می‌دهد که ارزشِ فیلم بیشتر در تحریک بحث و گفتگو دربارهٔ موضوعات پیچیده است تا در ارائهٔ پاسخی قطعی و بی‌نقص.

از منظر تجاری نیز، فیلم‌هایی که روی مفاهیم بالادستی و جلوهٔ بصری محدود تکیه می‌کنند معمولاً در جذب مخاطب عمومی چالش دارند، اما در بازارِ VOD، جشنواره‌ها و اکران محدود، می‌توانند موفقیت‌های نسبی کسب کنند و مخاطبانی وفادار جذب کنند که به دنبال تجربه‌های فکری‌تر و متفاوت‌تر از سینمای بلاک‌باستر هستند.

چرا مرسی اهمیت دارد — حتی اگر کامل نباشد

مرسی ممکن است هرگز مخالفانِ دیدگاهش را قانع نکند، اما به گفت‌وگویی مهم دربارهٔ نقش فناوری در روایت‌گری کمک می‌کند. حواشی تولید فیلم — از ایده‌های نامتعارف پرت برای انتخاب بازیگر تا تصمیمِ نهاییِ قرار دادن یک بازیگر انسانی مثل فرگوسن به‌عنوان چهرهٔ سرد و گویاِ قاضیِ هوش مصنوعی — نشان می‌دهد که انتخاب‌های خلاقانه چگونه لحن اثر را هدایت می‌کنند. همچنین مرسی نشان می‌دهد که سینمای علمی-تخیلی با بودجهٔ کم تا متوسط همچنان می‌تواند بحث‌برانگیز باشد: دربارهٔ عدالت، دربارهٔ اجرا و دربارهٔ این‌که آیا سینما باید هنر مصنوعی را بپذیرد یا در برابر آن مقاومت کند.

در سطح نظری و دانشگاهی، مرسی به‌عنوان یک مطالعهٔ موردی در رشته‌هایی مانند مطالعات رسانه، اخلاق فناوری و حقوق الگوریتمی قابل بررسی است. پرسش‌هایی دربارهٔ قابلیت توضیح‌پذیری تصمیمات ماشینی، استانداردهای دادرسی عادلانه در بستر دیجیتال، و چگونگی تخصیص مسئولیت میان طراحان الگوریتم، ناظران قضایی و واسطه‌های انسانی از جمله موضوعاتی هستند که فیلم می‌تواند به آن‌ها دامن بزند.

آیا مرسی به‌عنوان یک شکست تحریک‌آمیز به‌یادماندنی یا به‌عنوان یک فیلم محبوبِ فرقه‌ای برای طرفداران علمی-تخیلیِ اخلاق‌محور یاد می‌شود؟ زمان نشان خواهد داد. فعلاً اما مرسی به‌عنوان فیلمی کنجکاو و جسور که سوالی را مطرح می‌کند — آیا الگوریتمی باید چکش دادگاه را در دست بگیرد؟ — ایستاده است و مخاطبان را وادار می‌کند به این سوال فکر کنند که آیا ما، به‌عنوان تماشاگر و جامعه، آمادگی شنیدنِ پاسخ را داریم یا نه.

در نهایت، مرسی نمونه‌ای از اثری است که بیشتر از آن‌که پاسخ دهد، پرسش ایجاد می‌کند؛ و در عصری که هوش مصنوعی، بازیگری دیجیتال و حقوقِ الگوریتمی بیش از پیش در مرکزِ بحث‌های عمومی قرار گرفته‌اند، چنین آثاری نقشی مهم در شکل‌دهی به گفت‌وگوهای فرهنگی و حقوقی ایفا می‌کنند. این فیلم همچنین یادآور می‌شود که گفتگو دربارهٔ آیندهٔ بازیگری با هوش مصنوعی و عدالت ماشینی فقط به صنعت سینما محدود نیست؛ این مباحث بر سیاست‌گذاری عمومی، تنظیم‌گری فناوری و نگرش‌های اخلاقی جامعه نسبت به مسئولیت و اختیار نیز تاثیر می‌گذارند.

منبع: smarti

ارسال نظر

نظرات

مهدی

ایده خوبه ولی جاهایی کش میاد، ریتم افت می‌کنه. با این حال ارزش دیدن داره اگر دنبال فیلمِ فکری و گفتگومحور هستی

شهرلاین

نقد متعادل، هم موافقم هم نه. فیلم مناسب VOD و جشنواره‌ست، نه بلاک‌باستر؛ سوال‌ها رو خوب روی میز می‌ذاره، گفتگو می‌سازه

بیونیکس

تو پروژه‌های ML دیدم چقدر بحث مسئولیت پیچیده‌ست؛ فیلم بعضی جاها اغراق داره ولی نشون میده مسئله واقعا نزدیکه و خطرناکه

توربو

ریسک بالا ولی نتیجه خوب؛ پرت تونسته لحنِ تیره رو نگه داره، فرگوسن هم سنگینه. برای من کافی بود، نه بی‌نقص اما جذاب.

کوینپای

یعنی واقعا یه الگوریتم میتونه حکم اعدام صادر کنه؟ این مسأله قانونی و اخلاقی نیست که با یه شوِ فیلمی تموم بشه، کلی ابهام هست

دیتاپالس

وااای پیشنهاد اپرا؟! خیلی جسورانه بود، خوشحالم که نشد. اجرای انسانی نفس فیلمو نگه داشته، ولی ایده‌ی بازیگر AI هنوز وسوسه‌س...

مطالب مرتبط