8 دقیقه
چرا The Final Reckoning بهترین فیلم تام کروز نیست — اما به شیوهای درست شوکه میکند
آخرین قسمت مجموعه مأموریت غیرممکن با عنوان The Final Reckoning ممکن است بهراحتی کار جسورانه و بلندپروازانهای مانند Fallout را پشت سر نگذارد، اما دو صحنه اکشن نمونه و ماندگار دارد که هواداران و سازندگان فیلم برای سالها دربارهشان صحبت خواهند کرد. فیلم از نظر لحن شبیه یک کُدا یا خاتمه برای فرنچایز است — شبیه آنچه Avengers: Endgame برای مجموعههای ابرقهرمانی انجام داد — و حس بستهشدن داستان، جلوههای تماشایی و پایان روایتی مشخصی را برای ایتن هانت ارائه میدهد. با این حال چیزی که فیلم را بالا میبرد، دو بدلکاری فیزیکی و شدید است: یک عملیات بازیابی زیرآبی که نفس را بند میآورد و یک تعقیب خیرهکننده با هواپیمای دوباله که از نظر بصری و فنی تحسینبرانگیز است. این تمرکز بر بدلکاریهای عملی و استفاده از جلوههای ملموس، نقش کلیدی در تجربه احساسی مخاطب دارد و نشان میدهد چرا سکانسهای اکشنِ واقعی هنوز میتوانند در عصر CGI جایگاه ویژهای داشته باشند.
فشار زیرآب: سکانس زیردریایی
در حوالی میانه فیلم، قصه ایتان را مجبور میکند وارد یک زیردریایی در حال غرقشدن شود تا یک مکگافین حیاتی را بازیابی کند. این سکانس از قاعده کلاسیک تشدید تنش پیروی میکند: هر چیزی که امکان دارد بهخطا رود، به خطا میرود. درها قفل میشوند، بخشها آبگرفته میشوند و زیردریایی به سمت پرتگاهی مانند لبهای حرکت میکند که حس سقوط را تقویت میکند. تنش وقتی بیشتر میشود که مسیر فرار او به داخل لوله توریپو هدایت میشود و لباس غواصیاش گیر میکند — بهطوریکه تجهیزات تبدیل به یک تهدید واقعی علیه خودش میشوند. نتیجه سینمایی تنگ و خفهکننده است: صحنهای اکشن که بر زمانبندی، قوانین فیزیک و خطر واقعی بنا شده است و نه بر برشهای سریع یا حیلۀ CGI.
از منظر فنی، ساخت چنین سکانسی نیازمند برنامهریزی دقیق بدلکاری، آموزشهای ویژه برای نگهداری نفس و کنترل جسمی، و هماهنگی میان گروه تصویربرداری و تیمهای آبرسانی است. فیلمبرداری زیرآب عمق و محدوده دید را محدود میکند و کارگردان باید با استفاده از نورپردازی، صداگذاری و حرکت دوربین حس خفگی و اضطرار را تقویت کند؛ بهگونهای که مخاطب لحظهبهلحظه حضور شخصیت را در شرایط خطر حس کند. در اینجا انتخاب بهجای پناه بردن به جلوههای دیجیتال، روی بدلکاریهای عملی و شبیهسازی فیزیکی خطر متمرکز شده است که به فیلم امتیاز اصالت و دوام میبخشد. همچنین این نوع صحنهها به حافظه جمعی تماشاگران میچسبند، چون واکنشهای ناخودآگاه مانند نفسنفس زدن یا صدای خفه، از ترکیب تصویری و صوتی مستقیم نشأت میگیرند.
هواپیمای دوبالهای که نمایش را میرباید
فیلم بهترین و جنجالیترین بدلکاری خود را برای اکشن نهایی نگه میدارد: یک تعقیب هوایی با هواپیمای دوباله که در تریلرهای اولیه نویدش داده شده بود و در عمل بهخوبی جواب میدهد. یک دشمن با یک بیپلین قدیمی و رنگشده بهسرعت فرار میکند؛ ایتن در هواپیمایی دیگر میپرد — دو هواپیمای متضاد (یکی قرمز درخشان و دیگری زرد آفتابگردان) در آسمان پارهای میشوند — و تعقیبِ آنها تقریبا به یک رقص بالهای تبدیل میشود. تام کروز از روی بال هواپیما آویزان میشود، میچرخد و در صحنهای که تلفیقی از جسارت دنیای کمیک و خطرِ واقعی است، اجرا میکند. از لحاظ بصری این صحنه خالصا سینما است؛ از نظر عملی، این نوع بدلکاری همان چیزی است که در طول دوران کاری کروز بهنوعی امضای او تبدیل شده است.
در سطح طراحی بدلکاری، اجرای چنین سکانسی مستلزم هماهنگی چندلایه است: مهندسی هواپیماها برای حمل دوربینها و نقاط ایمن، استفاده از ریلها و هارنسهای قابل پنهانسازی، پروازهای آزمایشی متعدد برای تعیین ترمینال سرعت و فاصله امن، و حضور تیمهای نجات هوایی. دوربینهای تعبیهشده روی بال، سیستمهای تثبیت تصویر و لنزهای با فاصله کانونی خاص به فیلمبردار اجازه میدهند حرکات را با حس سرعت و فاصله ثبت کنند بدون اینکه مجبور به برشهای فراوان شوند. نتیجه نهایی نمایشی است که هم مخاطب را هیجانزده میکند و هم حس خطر واقعی را حفظ مینماید؛ چیزی که اغلب در بدلکاریهای تماماً دیجیتال از دست میرود.

زمینه و اهمیت آن برای سینمای اکشن
این سکانسها در زمانی عرضه میشوند که سینمای اکشن بودجهمحور میان دو گرایش تقسیم شده است: تصاویر دیجیتال و جلوههای بصری گسترده از یکسو و بدلکاریهای عملی و ملموس از سوی دیگر. تام کروز همچنان طرفدار و مدافع نمونههای عملی است و این کار با سکانسهایی که یا با همان کیفیت در ذهن مخاطب حک شدهاند — مانند درگیری در آسانسور در برخی آثار یا تعقیبهای ماشینی تاریخی — شباهت دارد. The Final Reckoning یادآوری میکند که چرا تماشاگران هنوز به خطر محسوس و فیزیکی روی پرده واکنش نشان میدهند: جلوههای عملی بهگونهای متفاوت پیر میشوند و نفس مشترکی از حس تعلیق ایجاد میکنند که تنها توسط تدوین یا CGI تولید نمیشود.
از منظر فرهنگ سینمایی و اقتصاد تولید، استفاده از بدلکاریهای عملی گاهی هزینه و ریسک بیشتری دارد، اما در عوض قابلیت بازتولید، بازاریابی و جذب مخاطب را افزایش میدهد. صحنههای بدلکاریِ قابللمس معمولاً در تبلیغات، تریلرها و گفتمان اجتماعی پیرامون فیلم برجستهتر میشوند و باعث میگردند که فیلم در حافظه جمعی طولانیمدتتر بماند. علاوه بر این، تیم بدلکاری و هماهنگکنندگان فنی—که اغلب نامشان کمتر شنیده میشود—آگاهی حرفهای و مهارت خود را به اثبات میرسانند و نقش کلیدی در شکلدهی به هویت بصری یک فیلم اکشن ایفا میکنند.
در سطح فنیتر، فیلمبرداری بدلکاریهای هوایی و زیرآبی مستلزم دانش مهندسی فیلمبرداری، آیرودینامیک هواپیماها، شناخت محدودیتهای بدنی بازیگر و بدلکار، و برنامهریزی دقیق ایمنی است. اینها عواملی هستند که میتوانند به نتیجهای متفاوت منجر شوند: انتخاب زاویه دوربین، تنظیمات شاتر و لنز، و همزمانی حرکت دوربین با سوژهها همه در ایجاد حس واقعگرایانه موثرند. همچنین نقش طراحی صدا و موسیقی در افزایش هیجان این سکانسها غیرقابلانکار است؛ صدای موتور، فشردهشدن هوا، صدای برخورد آب و تنفسِ نزدیک به خفگی، همه بهصورت لایهای روی تصویر قرار میگیرند تا تجربه سینمایی جامعتری بسازند.
اطلاعرسانی و آمادهسازی برای چنین صحنههایی شامل تمرین نگهداشتن نفس، آموزشهای آکروباتیک و پرواز، و پروتکلهای ایمنی مرسوم میشود. گزارشهایی از پشت صحنه این فیلم اشاره به تمرینهای سخت و پروازهای تمرینی متعدد دارند که نشان میدهد حتی ستارهای مثل کروز تیمی حرفهای را گرد خود جمع میکند تا ریسک را مدیریت کند و در عین حال اصالت صحنهها را حفظ کند.
اطلاعاتِ جانبی و بازخورد: از مجموعه گزارشهایی که از پشت صحنه منتشر شده، به تمرینات سخت نگهداشتن نفس، پروتکلهای ایمنی دقیق و پروازهای آزمایشی متعدد اشاره شده است؛ در شبکههای اجتماعی و انجمنهای طرفداران، هر دو سکانس زیردریایی و بیپلین برای فهرستهای «بهترین بدلکاریها» نامزد شدهاند. منتقدان در مورد ریتم و روایت فیلم نظرهای متفاوتی دارند؛ برخی معتقدند که احساس خاتمه سریع یا شتابزده است، اما تقریباً همه موافقند که سکانسهای فیزیکی و بدلکاریها به شکل قابلتوجهی موفق عمل کردهاند و فیلم را در میان آثار اکشن برجسته کردهاند.
اختتامیهای پرانرژی و دو بدلکاری فراموشنشدنی The Final Reckoning را برای طرفداران سینمای اکشن واجد تماشا میسازد — حتی اگر آن را بهترین فیلم تام کروز ندانیم. این فیلم یادآور میشود که گاهی در سینمای مدرن، سادهترین ترکیب — بازیگر، بدلکاری و خطر واقعی — هنوز هم فضای سالن را تحت تاثیر قرار میدهد و باعث میشود مخاطب تجربهای اصیل و غیرقابلانکار را احساس کند. در نهایت، ارزش این اثر برای علاقهمندان به بدلکاری عملی و تحلیلگران سینما در ارائه نمونهای از تعادل میان خطر واقعی و روایت ساختاری است که میتواند بهعنوان یک مرجع برای آینده سینمای اکشن به شمار آید.
منبع: smarti
نظرات
نوا_ف
حس میکنم فیلم بیشتر میخواست با بدلکاری حرف بزنه تا قصه، نتیجه جذابه اما قصه پردازی میتونست قویتر باشه
آسترو
فوقالعاده از نظر فنی؛ نورپردازی و صدابرداری زیرآب حسابی حس خفگی رو منتقل میکنه، فقط تدوین گاهی عجلهایه
مهران
آیا واقعاً لازم بود این همه خطر، برای یک مکگافین؟ صحنهها نفسگیر و زیبا هستن، ولی یه ذره نگران ایمنیام
توربو
تعقیب هواپیما بهترین بخش بود، صد در صد واقعی به نظر میرسید. روایت اما بعضی جاها شتاب داره
نئوتک
وای، سکانس زیردریایی رو وقتی دیدم نفسم گیر کرد، واقعاً به بدلکاری عملی احترام میذارم... تام کروز دمت گرم
ارسال نظر