8 دقیقه
جنجال، بودجه کلان و امتیاز اندک در راتن توماتوز
مستند جدید "ملانیا" — که محور آن بانوی نخست پیشین، ملانیا ترامپ، است و کارگردانی آن را برت راتنِر بر عهده دارد — پیش از آنکه اغلب تماشاگران فرصتی برای دیدنش پیدا کنند، جنجال برانگیخت. این فیلم که با تبلیغِ یک پرتره پشتصحنه از همسر یک چهره سیاسی شاخص معرفی شد و بیانیهای از بازگشت او به صحنه عمومی پیش از احتمال نامزدی مجدد همسرش در انتخابات ۲۰۲۵ را منتقل میکرد، در میان منتقدان با واکنش سردی روبهرو شد: در زمان نگارش این متن، امتیاز آن در سایت راتن توماتوز در حدود ۸ درصد گزارش شده است.
چند عامل در شکلگیری این نتیجه نقش داشتند. سطح تولید و مقیاس پروژه قابل توجه است — بودجهای که در گزارشها تا حدود ۷۵ میلیون دلار ذکر شده و مجوز اکران در بیش از ۱,۵۰۰ سینما دریافت کرده است — اما منتقدان میگویند مقیاس تولید به بینش قابلتوجهی ترجمه نشده است. بسیاری از بررسیها فیلم را سطحی، دارای محتوای اضافی و نزدیکتر به یک قطعه تبلیغاتی از یک سو تا سوژهمحور دانستند تا یک سینمای تحقیقی. برخی رسانههای مطرح با زبانی تندتر نوشتند: بعضی آن را کاملاً جانبدارانه خواندند و برخی دیگر آن را تمرینی خستهکننده و بیپایان توصیف کردند که نتوانسته موضوع خود را روشن کند.
ماجرای نمایش اولیه در مرکز کندی
یکی از اولین سیگنالهای عمومی که نشان داد چیزی درست نیست، زمانی بود که گزارش شد آمازون از حضور روزنامهنگاران جریان اصلی در نمایش افتتاحیه در مرکز کندی جلوگیری کرده است. دسترسی رسانهای محدود شد و بسیاری از خبرنگارانی که امید داشتند در نمایش اولیه حاضر شوند، راه نیافتند. این تصمیم به روایتهایی درباره «نیت» و «شفافیت» فیلم دامن زد و پیش از آنکه اغلب منتقدان حتی فرصت ارزیابی نسخهٔ نهایی را پیدا کنند، فضایی تقابلی ایجاد کرد.
محدود کردن دسترسی رسانهای معمولاً به این معنا است که سوابق بررسی مستقل کاهش مییابد و این خود میتواند سوالاتی درباره علت و هدف مستند مطرح کند؛ آیا فیلم قصد دارد صرفاً تصویری کنترلشده ارائه دهد یا میخواهد پرسشگر باشد؟ در مورد "ملانیا"، پیامِ بسته بودن نمایش اولیه برای برخی منتقدان به معنای انتخابی بودن روایت و محافظهکاری در برخورد با مسائل حساس تلقی شد.

واکنشهای نقادانه و جایگاه آن در فیلمسازی مستند سیاسی
بازخوردها در برخی محافل بسیار شدید بود. نشریات بزرگ "ملانیا" را بیشتر به عنوان یک آگهی سیاسی توصیف کردند تا یک مستند؛ برخی دیگر به ریتم کند فیلم و فقدان افشاگریهای ملموس درباره سوژه انتقاد کردند. نقد روزنامهٔ گاردین بهویژه تند بود و نشریهٔ آتلانتیک فیلم را شرمآور خواند. در مقابل، لندن ایونینگ استاندارد دیدگاهی متعادلتر داشت؛ سه ستاره از پنج ستاره داد و از تماشاگران خواست با ذهنی باز به فیلم نزدیک شوند و حتی حضور تصویری ملانیا در صفحه را تحسین کرد.
وقتی "ملانیا" را در کنار مستندهای سیاسی یا زندگینامهای موفق قرار میدهیم، تفاوتِ دسترسی و روایت روشن میشود. آثاری مانند "اتاق جنگ" (The War Room) یا "چارچوببندی بریتنی اسپیرز" (Framing Britney Spears) توانستند با استفاده از آرشیوها و مصاحبهها روایتهایی کشنده و تازه بسازند که زمینهها و بافتهای جدیدی را آشکار کردند. در نقطهٔ مقابل، «ملانیا» نشان میدهد که دسترسیِ بیحد و مرز و بودجهٔ بزرگ بهتنهایی نمیتواند جایگزین تنش روایی، دقت تحقیقی یا چشمانداز روشن تحریری باشد.
برای درک بهتر جایگاه این فیلم در ژانر مستند سیاسی، باید چند مؤلفهٔ کلیدی را تحلیل کرد: روشِ دسترسی به منابع، انتخاب مصاحبهشوندگان، استفاده از آرشیو و نحوهٔ تدوین روایت. در شرایطی که مستند سیاسی باید میان نمایش سوژه و نقد او تعادل برقرار کند، انتخاب یک موضع تحریری روشن میتواند به مخاطب کمک کند تا دادهها را معنا کند؛ بدون چنین موضعی، حتی تصاویرِ پرزرقوبرق هم ممکن است فاقد وزن انتقادی لازم باشند.
زاویه کارگردان و جنبههای صنعتی
برت راتنِر بیش از آن که به خاطر مستندهای سیاسی صمیمی شناخته شده باشد، بهدلیل آثار پرفروش و تجاریاش شهرت دارد؛ همین حضور او به یکی از موضوعات مناقشهبرانگیز تبدیل شده، زیرا شهرتش در هالیوود با پروندهها و اتهامات جنجالی نیز همراه بوده است. اینکه رویکرد تجاری و جریان غالبِ یک کارگردان تا چه حد به سود یا زیان یک پروژهٔ سیاسی تمام میشود، تا حدی به انتظارات مخاطب بستگی دارد: رایدهندگان و علاقمندان به سیاست اغلب تحلیل و افشاگری میخواهند، در حالی که تماشاگران علاقمند به زندگی افراد مشهور ممکن است انتظار لحظات انسانسازی و رو در رو داشته باشند.
از منظر صنعت سینما، درگیر شدن یک نام تجاری بزرگ و توزیع گسترده میتواند دسترسی به منابع مالی و صندلیهای فروشی را تضمین کند، اما در عین حال ریسک تبدیل شدن فیلم به یک محصول تبلیغاتی را نیز افزایش میدهد. توزیعکنندگان و بازیگران اصلی صنعت — از سرمایهگذاران تا شبکههای پخش — اغلب انتظارات و فشارهای خود را دارند که میتواند بر محتوای تحریری اثرگذار باشد؛ این موضوع در فیلمهایی که درباره چهرههای سیاسی بحثبرانگیز تولید میشوند، حساستر است.
واکنش مخاطب و طرفداران
در پلتفرمهای اجتماعی، واکنشها پیشبینیپذیرانه طبق خطوط سیاسی تقسیم شد. برخی تماشاگران از فیلم دفاع کردند و آن را پرترهای همدلانه خواندند که بهنادرستی زیر حملهٔ منتقدان قرار گرفته؛ برخی دیگر عمداً با نیت نپسندیدن فیلم آن را تماشا کردند. این پیشفرضِ قطبیشده احتمالاً به تقویت نقدهای منفی کمک کرد: وقتی مخاطب با سوءظن وارد یک فیلم میشود، آرای منتقدان ممکن است تبدیل به حلقهٔ تأییدی شود تا ارزیابیای مستقل.
دینامیک شبکههای اجتماعی همچنین توضیح میدهد که چگونه موجهای نقد یا تمجید میتوانند سریعاً از فضای آنلاین به نقدهای رسمی رسانهای نفوذ کنند و بر بحث عمومی تأثیر بگذارند. در چنین وضعیتی، تفکیک میان نقدِ محتواییِ فیلم و واکنش سیاسیِ مخاطبان اهمیت پیدا میکند؛ منتقدان حرفهای موظفاند تا تا حد امکان فاصلهٔ ارزیابی هنری را از گرایشات سیاسی حفظ کنند، هرچند در عمل این کار ساده نیست.
"انتشار ملانیا یادآور این است که پلتفرم و بودجه نمیتوانند جایگزین دیدگاه تحریری شوند،" میگوید آنا کوواچ، تاریخنگار سینما. "این مستند به یک ستونِ روایی تیزتر نیاز داشت؛ بدون آن، حتی ارزشهای تولیدی چشمگیر هم توخالی به نظر میآیند."
با وجود پذیرش ضعیف از سوی منتقدان، توزیع گستردهٔ سینمایی و موضوع با پروفایل بالا به این معناست که فیلم برای مدتی در محافل فرهنگی و سیاسی مورد بحث قرار خواهد گرفت. سوال واقعی برای سازندگان مستند این است: چگونه میتوان یک پرترهٔ سیاسی جذاب ساخت که هم از نظر تحریری و هم در جلب اعتماد مخاطب موفق باشد؟ "ملانیا" ممکن است بهعنوان یک مطالعهٔ موردی در محدودیتهای دسترسی بدون فاصلهٔ انتقادی مطرح شود.
خلاصه اینکه، "ملانیا" یادآور این نکته است که بودجههای بزرگ و سوژههای ستارهای تضمینکنندهٔ سینمای اقناعکننده نیستند. برای تماشاگران علاقهمند به مستند سیاسی، پذیرش این فیلم بر نیاز مداوم به شفافیت، شجاعت و صنعت روایی در داستانگویی غیرداستانی صحه میگذارد. مطالعات موردی موفق نشان میدهند که متر و معیار کیفیت در مستند سیاسی صرفاً در مقدار دسترسی نیست، بلکه در نحوهٔ استفادهٔ خلاقانه و نقادانه از آن دسترسیها است.
از منظرِ پژوهشی و روزنامهنگاری نیز، این تجربه نکاتی آموزنده دارد: اهمیت تدوین پیشنویس تحریری روشن، ضرورت انتخاب سؤالات عمیق و چگونگی توازن میدانی میان مصاحبههای حامی و منتقد. همچنین تحلیل بازار و رفتار مخاطب در دوران شبکههای اجتماعی بخشی از مطالعات پس از اکران است که میتواند به تولیدکنندگان کمک کند در پروژههای آینده رویکردی منسجمتر اتخاذ کنند.
در نهایت، برای سازندگان مستند سیاسی، درسهایی در زمینهٔ اخلاق رسانهای، شفافیت تولید، و مهارت در روایتسازی وجود دارد که میتواند کارآمدی اثر را افزایش دهد؛ از جمله تاکید بر پژوهش دقیق، گزینش آرشیو معنادار و تدوینِ رواییِ مبتنی بر تضاد و پرسشگری.
منبع: smarti
نظرات
کوینک
تو پروژه خبری خودمون دیدم همین میشه: دسترسی محدود یعنی روایت کنترلشده. بودجه بزرگ نمیتونه جای تحقیق دقیق و شجاعت تحریری رو بگیره، امیدوارم سازندهها یاد بگیرن
آرمین
وااای فقط 8 درصد؟ با این پول؟! حیرت انگیزه، ولی خب وقتی روایت بسته باشه چه انتظاری میشه داشت
لابکور
نقد نسبتاً متوازن، نکات صنعتی و سیاسی رو خوب مطرح کرده. اما چرا نمایش اولیه رو بستند؟ این خودش سوالیه هنوز به شفافیت نیاز داره
توربو
بودجه نجومی ولی محتوا تهی، یه مستند؟ نه، تبلیغیه. با این حال شاید بعضیا ازش خوششون بیاد
دیتاویو
آیا واقعاً با اون بودجهٔ کلان فقط یه آگهی ساختن؟ دسترسی بسته، کلی سوال... خیلی مشکوکه
ارسال نظر