نقشه توزیع چربی بدن و تأثیر آن بر سلامت مغز و شناخت

تحلیل MRI از نزدیک به ۲۶٬۰۰۰ نفر نشان می‌دهد توزیع چربی (چربی احشایی، اطراف پانکراس و الگوهای «لاغر-چاق») با نشانگرهای ضعیف‌تر ساختار مغز و افت شناختی مرتبط است؛ فراتر از BMI.

5 نظرات
نقشه توزیع چربی بدن و تأثیر آن بر سلامت مغز و شناخت

8 دقیقه

ممکن است وزن شما در محدودهٔ طبیعی باشد اما همچنان در معرض خطری پنهان باشید. آیا نمایه توده بدنی (BMI) تمام داستان سلامت شناختی را بازگو می‌کند؟ تحلیل جدیدی از تصاویر MRI نشان می‌دهد که عدد ساده روی ترازو محل تجمع چربی را نشان نمی‌دهد — و محل تجمع چربی ممکن است برای مغز مهم باشد.

محققان در چین نزدیک به ۲۶٬۰۰۰ نفر را از یک پایگاه داده تصویربرداری بریتانیا بررسی کردند؛ میانگین سنی شرکت‌کنندگان ۵۵ سال بود. آنها از روشی آماری به نام تحلیل پروفایل نهان (latent profile analysis) استفاده کردند تا شرکت‌کنندگان را بر اساس چگونگی توزیع چربی در سراسر بدن گروه‌بندی کنند. به جای برچسب‌گذاری صرف بر اساس BMI، تیم تحقیقاتی اجازه داد داده‌های MRI — که چربی اطراف اعضا و در بخش‌های مختلف بدن را اندازه‌گیری می‌کرد — الگوها را تعریف کند. نتیجه: شش نوع متمایز توزیع چربی که دو مورد از آنها غیرمنتظره و پیش‌تر شناخته‌نشده بودند.

کاوش پروفایل‌های پرخطر

یکی از پروفایل‌هایی که تیم شناسایی کرد، تجمع غیرمعمول چربی اطراف پانکراس بود که آن را «غالب پانکراتیک» نامیدند. پروفایل دیگری شبیه آن چیزی بود که پزشکان گاهی «لاغر-چاق» (skinny-fat) می‌نامند: افرادی که ظاهراً از نظر BMI لاغر به‌نظر می‌رسند اما جیب‌های متمرکز چربی اطراف اعضا دارند. هر دو الگو با نشانگرهای تصویربرداری مغزی نامطلوب‌تر همبسته بودند — حجم مغز کوچکتر، مادهٔ خاکستری کمتر و ضایعات مادهٔ سفید بیشتر — و نیز عملکرد ضعیف‌تر در آزمون‌های شناختی داشتند.

این پیوندها پیامدهای بیشتری را نیز نشان دادند: الگوهای غالب پانکراتیک و لاغر-چاق با شتاب در پیری مغزی و احتمال بالاتر تشخیص‌های عصبی مرتبط بودند؛ دسته‌ای گسترده که شامل اختلالات اضطرابی، ام‌اس (مولتیپل اسکلروزیس)، سکته و صرع می‌شود. مطالعه تفاوت‌های وابسته به جنسیت را نیز آشکار کرد. نشانگرهای پیری شتاب‌یافتهٔ مغز در مردان واضح‌تر بود، در حالی که الگوی غالب پانکراتیک در میان زنان با خطر صرع ارتباط قوی‌تری داشت.

«MRI به ما نقشهٔ دقیقی از محل قرارگیری چربی داخل بدن می‌دهد، نه فقط میزان کلی آن را»، کای لیو، رادیولوژیست و یکی از اعضای تیم مطالعه، به همکارانش توضیح داد. طبقه‌بندی مبتنی بر داده نشان داد نوع‌هایی از توزیع چربی وجود دارد که معیارهای استاندارد مانند BMI آنها را از دست می‌دادند، او افزود، و به نظر می‌رسد این نوع‌ها خطر مستقلی برای تحلیل‌رفتگی عصبی به همراه دارند.

چرا چربی داخلی ممکن است بر مغز تأثیر بگذارد؟ چربی احشایی و اکتوپیک — چربی‌هایی که داخل شکم و اطراف اعضا ذخیره می‌شوند — متابولیکی فعال هستند. این چربی‌ها مولکول‌های التهابی و هورمون‌هایی آزاد می‌کنند که می‌توانند رگ‌های خونی، مسیرهای سیگنالینگ انسولین و فعالیت ایمنی را تغییر دهند. در طول سال‌ها، این فرایندها می‌توانند ساختار و عملکرد مغز را تحت تأثیر قرار دهند و به کوچک‌شدن مادهٔ خاکستری و آسیب به مادهٔ سفید کمک کنند.

زمینه، محدودیت‌ها و گام‌های بعدی

این مطالعه دیدگاهی رو به رشد در علوم پزشکی را تقویت می‌کند: BMI معیار خام و کلی‌ای است. دو فرد با BMI یکسان ممکن است چشم‌اندازهای داخلی بسیار متفاوتی داشته باشند. یکی ممکن است عمدتاً چربی زیرجلدی (subcutaneous) زیر پوست داشته باشد؛ دیگری ممکن است چربی احشایی اضافی دور پانکراس، کبد یا قلب داشته باشد. آن الگوهای داخلی ممکن است در درازمدت خطر را به شکلی تغییر دهند که BMI توانایی نمایش آن را ندارد.

با این وجود، موارد احتیاط مهمی وجود دارد. این تحقیق از نوع مقطعی است — یک عکس فوری از یک زمان — بنابراین نمی‌تواند اثبات کند توزیع چربی سبب افت مغزی می‌شود. شرکت‌کنندگان بیشتر در میانسالی قرار داشتند و همه از نمونه‌گیری در بریتانیا انتخاب شده بودند، که عمومیت‌پذیری نتایج را محدود می‌کند. مطالعات طولی در جمعیت‌های متنوع برای تأیید علت و معلول و پیگیری اینکه آیا تغییرات در توزیع چربی، پیش‌بینی‌کنندهٔ افت شناختی در آینده هستند یا خیر، ضروری خواهد بود.

اگر مطالعات آینده این پروفایل‌ها را تأیید کنند، پیامدهای بالینی می‌تواند معنی‌دار باشد. تصویربرداری روتین یا آزمایش‌های متابولیک هدفمند ممکن است افرادی را که در معرض خطر هستند زودتر شناسایی کنند و اجازه دهند مداخلات سبک‌زندگی یا درمان‌های پزشکی متناسب قبل از ایجاد تغییرات عمده در مغز اعمال شوند. می‌توان آن را به‌عنوان حرکت از تمرکز صرف بر وزن به نقشه‌ای از ریسک در نظر گرفت.

دیدگاه کارشناسان

دکتر النا مارکز، نورواندوکرینولوژیستی که در این مطالعه مشارکت نداشت، می‌گوید نتایج با آنچه که اندوکرینولوژی سال‌ها نشان داده همخوانی دارد: «چربی ساکن و بی‌اثر نیست. محل آن تعیین می‌کند چه سیگنال‌هایی صادر می‌کند. چربی احشایی مانند یک عضو غددی عمل می‌کند — سیتوکین‌ها و هورمون‌هایی تولید می‌کند که می‌توانند بر یکپارچگی سد خونی-مغزی و سلامت نورونی اثر بگذارند. تشخیص زودهنگام این الگوها می‌تواند روش جلوگیری از افت شناختی را تغییر دهد.»

این پژوهش که در مجله Radiology منتشر شد، تشویق به بازنگری می‌کند: سلامت مغز تا حدی داستان توزیع است، نه فقط تجمع. از خود نپرسید فقط چقدر چربی دارید، بلکه بررسی کنید کجا مستقر شده است — و آیا پزشکی آماده خواندن آن نقشه و اقدام بر اساس آن است یا خیر.

جزئیات فنی مطالعه و پیامدهای تحقیق برای پزشکان، پژوهشگران و سیاست‌گذاران سلامت عمومی اهمیت دارد. در سطح فنی، ترکیب داده‌های تصویربرداری پیشرفته MRI با روش‌های خوشه‌بندی آماری مانند تحلیل پروفایل نهان، امکان شناسایی الگوهایی را می‌دهد که اندازه‌گیری‌های ساده‌تری مثل BMI از آن غافل می‌شوند. این رویکرد می‌تواند شامل سنجش دقیق میزان چربی احشایی (visceral adipose tissue)، چربی اطراف پانکراس (pancreatic fat)، چربی اطراف کبد (hepatic fat) و نسبت چربی‌های زیرجلدی به احشایی باشد. چنین متغیرهایی می‌توانند به‌عنوان شاخص‌های پیشرونده برای بررسی پیوندهای متابولیک-عصبی استفاده شوند.

برای متخصصان تصویربرداری و نورولوژی، نشانگرهای تصویربرداری مغزی مورد استفاده در این تحقیق شامل حجم کل مغز، حجم مادهٔ خاکستری (gray matter volume) و بار ضایعات مادهٔ سفید (white matter lesion burden) بود. این شاخص‌ها در مطالعات نوروساینس و اپیدمیولوژی عصبی به‌عنوان معیارهایی معتبر برای سنجش سلامت ساختاری مغز و نشانه‌های پیش‌درآمدی از تحلیل عصبی شناخته شده‌اند. ارتباط معنی‌دار میان پروفایل‌های چربی و این نشانگرها، اگرچه علیت را ثابت نمی‌کند، اما پایه‌های قوی برای مطالعات مداخله‌ای و طولی فراهم می‌آورد.

از منظر بیولوژیکی، مکانیسم‌های پیشنهادی شامل افزایش التهاب سیستمیک، مقاومت به انسولین موضعی و سیستمیک، تغییر در کارکرد اندوتلیال عروق و اختلالات در اتصال عصبی-رگ‌خونی (neurovascular coupling) است. چربی احشایی به‌ویژه از طریق آزادسازی فاکتورهای التهابی مانند IL-6، TNF-α و آدیپونکتین نامنظم، می‌تواند محیط متابولیک سیستمیک را تغییر دهد و عبور مولکول‌ها از سد خونی-مغزی را تحت تاثیر قرار دهد؛ این فرایندها ممکن است به آتروفی قشرها و افزایش ضایعات مادهٔ سفید بینجامند.

پیامدهای عملی برای بالینگران می‌تواند شامل افزایش توجه به شاخص‌های تصویربرداری متابولیک و پیامدهای آن در سلامت مغزی باشد. برای مثال، در بیماران با ریسک متابولیک بالا (دیابت نوع ۲، سندرم متابولیک، یا سابقه خانوادگی قوی قلبی-متابولیک)، اضافه کردن ارزیابی‌های تصویربرداری برای بررسی چربی احشایی و اکتوپیک ممکن است مفید باشد. در سطح جمعیتی، سیاست‌های پیشگیری سلامت عمومی که صرفاً روی کاهش وزن کلی تمرکز دارند — بدون توجه به کاهش چربی احشایی — ممکن است اثرات محدودتری بر کاهش ریسک بیماری‌های عصبی داشته باشند.

در نهایت، تحقیق نیازمند تکرار در نمونه‌های متنوع‌تر جمعیتی و آزمایشات مداخله‌ای است تا ببینیم آیا کاهش چربی احشایی یا تغییر الگوهای توزیع چربی می‌تواند مسیرهای زیستی منفی را برگشت‌پذیر کند یا خیر. مطالعات آینده می‌توانند ترکیبی از مداخلات تغذیه‌ای، تغییرات سبک زندگی، و درمان‌های دارویی را بررسی کنند تا ببینند چه اقداماتی بیشترین اثر محافظتی را بر ساختار و عملکرد مغز دارد.

به طور خلاصه، این مطالعه یادآور می‌شود که سلامت مغز با نقشهٔ توزیع چربی در بدن و نه تنها با وزن کلی یا BMI مرتبط است. درک بهتر و استفاده بالینی از این نقشه می‌تواند گامی مهم در پیشگیری از اختلالات شناختی و حفظ سلامت عصبی باشد.

منبع: sciencealert

ارسال نظر

نظرات

سفرنما

جالب اما یه ذره اغراق شده حس میشه، و اجرای MRI روتین هزینه بره، کی قرارِ پرداخت کنه؟ practical سوال مهمیه

بیونیکس

تو مطب بیمارای لاغر ولی بیمار دیدم، الآن یه جور توضیح منطقی‌تر دارم. با این حال، هنوز نیاز به مطالعات طولی داریم.

توربو

واقعا علتیه یا فقط هم‌راستاست؟ چون مقطعی بودن مطالعه خیلی سوال میذاره… نمونه هم تک‌منبع، تعمیم سخت

کوینلاین

منطق داره، وزن فقط یه عدده اما محل چربی بیشتر میگه. باید معیارها رو تغییر بدیم، نه فقط کاهش وزن کلی.

دیتاپالس

وای جدی؟ یعنی با BMI معمولی هم ممکنه مغز در خطر باشه... شکه شدم، باید گزارش‌های بیشتری ببینیم و MRI های هدفمند بگیرن!

مطالب مرتبط