فراتر از عدد روی ترازو: نقش توزیع چربی در سلامت مغز و شناخت

مطالعه‌ای روی نزدیک به 26 هزار تصویر MRI نشان می‌دهد توزیع چربی در اندام‌ها، از جمله چربی پانکراس و پدیده «لاغر-چاق»، با پیری سریع‌تر مغز و افت شناختی مرتبط است؛ فراتر از BMI.

7 نظرات
فراتر از عدد روی ترازو: نقش توزیع چربی در سلامت مغز و شناخت

10 دقیقه

دانشمندان دیگر تنها به عدد درج‌شده روی ترازو توجه نمی‌کنند. تحلیل‌های جدید MRI نشان می‌دهد که محل تجمع چربی در بدن ممکن است نشانگر قابل‌اطمینان‌تری از سلامت مغز باشد تا صرفاً وزن کلی بدن.

تحقیقات تازه نشان می‌دهد که محل ذخیره چربی در اندام‌ها و بافت‌ها می‌تواند اهمیت بیشتری برای سلامت مغز داشته باشد تا وزن کلی یا شاخص توده بدنی (BMI). الگوهای پنهان چربی، از جمله چربی پانکراس و پدیده‌ای که عموم آن را «لاغر-چاق» می‌نامند، با پیر شدن سریع‌تر مغز و افت تدریجی شناختی مرتبط شناخته شدند.

این مطالعه نزدیک به 26 هزار تصویر رزونانس مغناطیسی را از پایگاه داده UK Biobank استخراج و آنالیز کرد تا نقشه‌هایی از الگوهای رسوب چربی در اندام‌ها و بافت‌های مختلف بسازد. سپس این الگوها را با معیارهای ساختاری مغز، عملکرد شناختی و نشانگرهای پیری مغزی مقایسه کردند. حجم بزرگ داده‌ها به محققان قدرت آماری لازم را داد تا فنوتیپ‌های تصویربرداری ظریف اما تکرارشونده را از هم تمییز دهند؛ الگوهایی که با نگاه صرف به BMI قابل مشاهده نیستند.

دو الگوی غیرمنتظره چربی

با استفاده از خوشه‌بندی داده‌محور اندازه‌گیری‌های چربی اندامی، تیم پژوهشی چندین پروفایل توزیع چربی را تشخیص داد. دو پروفایل برجسته بودند. یکی نشان‌دهنده تمرکز غیرعادی چربی درون پانکراس بود که نویسندگان آن را پروفایل «پانکراتیک-غالب» نامیدند. پروفایل دیگر که در محافل عمومی به «لاغر-چاق» معروف است، با درصد بالای چربی کلی بدن هم‌زمان با BMI ظاهراً متوسط مشخص می‌شود.

چرا این تفاوت اهمیت دارد؟ زیرا هر دو پروفایل با نتایج نامطلوب‌تری در معیارهای مغزی همبسته بودند: کاهش حجم ماده خاکستری، افت شناختی در تست‌های استاندارد و نشانگرهای تصویربرداری که با سن مغزی بالاتر همخوانی دارند. به عنوان مثال، گروه پانکراتیک-غالب دارای مقدار قابل‌توجهی از کسر چربی در پانکراس بودند که به‌صورت Proton Density Fat Fraction یا PDFF اندازه‌گیری شده بود و حدود 30 درصد گزارش شد—رقمی که دو تا سه برابر بسیاری از گروه‌های دیگر و در برخی موارد تا شش برابر بیشتر از شرکت‌کنندگان لاغر بود. این اختلاف کوچک نیست و نشان می‌دهد چربی در محل نامناسب و در زمان نامناسب ذخیره شده است.

نکته جالب اینکه افراد با چربی پانکراسی بسیار زیاد لزوماً کبد چرب نداشتند. این جدایی بالینی اهمیت دارد، زیرا در شیوه‌های معمول رادیولوژی اغلب کبد چرب شناسایی و اولویت‌بندی می‌شود، در حالی که چربی پانکراس کمتر مورد توجه روتین قرار می‌گیرد. از دید نویسندگان مطالعه، این می‌تواند فرصت از دست‌رفته‌ای در ارزیابی خطر عصبی باشد؛ به‌ویژه اگر چربی پانکراسی ریسک پیری شناختی و بیماری‌های نورودژنراتیو را افزایش دهد.

منظور از «لاغر-چاق» چیست

برچسب «لاغر-چاق» یک خلاصه انتزاعی و بالقوه گمراه‌کننده است. این افراد همیشه ظاهر چاقی واضح ندارند. BMI میانگین آن‌ها می‌تواند در محدوده میانی نسبت به سایر گروه‌ها قرار گیرد، اما نسبت وزن به توده عضلانی در آن‌ها افزایش یافته است—به بیان دیگر، نسبت بافت چربی به بافت بدون چربی بیشتر است، به‌ویژه در ذخایر شکمی.

این الگوی توزیع اهمیت دارد زیرا چربی احشایی و اکتوپیک—یعنی چربی درون اندام‌ها یا تجمع‌یافته در ناحیه شکم—متابولیکاً فعال هستند. این بافت‌ها مولکول‌های سیگنال‌دهنده، سایتوکاین‌ها و واسطه‌های التهابی آزاد می‌کنند که می‌توانند حساسیت انسولینی، سلامت عروقی و، همان‌طور که این مطالعه نشان می‌دهد، یکپارچگی ساختاری مغز را تحت تأثیر قرار دهند. به‌عبارت ساده: دو نفر با همان BMI می‌توانند از نظر زیستی ریسک‌های بسیار متفاوتی داشته باشند، بسته به اینکه چربی در کجا قرار گرفته باشد.

از منظر کلینیکی و بهداشت عمومی این موضوع دو پیام مهم دارد. اول اینکه اندازه‌گیری‌های ساده مثل BMI یا دور کمر، هرچند مفید، کافی نیستند تا خطرات زیربنایی متابولیک و عصبی را به‌طور کامل بازتاب دهند. دوم اینکه تصویربرداری پیشرفته مانند MRI و اندازه‌گیری‌های PDFF می‌تواند اطلاعات ارزشمندی در مورد چربی اکتوپیک و توزیع اندامی فراهم کند که ممکن است به تشخیص زودهنگام و مداخلات هدفمند منجر شود.

روش‌ها و زمینه پژوهش

محققان از کمی‌سازی چربی مشتق‌شده از MRI در چندین بخش بدن استفاده کردند و این اندازه‌گیری‌ها را با MRI مغز و داده‌های آزمون شناختی مرتبط ساختند. پایگاه داده UK Biobank اسکن‌های ناشناس، اطلاعات جمعیت‌شناختی، نشانگرهای زیستی و سوابق بالینی 25,997 شرکت‌کننده را در اختیار گذاشت که به نویسندگان اجازه داد برای عوامل مخدوش‌کننده‌ای همچون سن، جنسیت و مقدار کلی چربی بدن تنظیم انجام دهند.

متریک مرکزی مطالعه، PDFF یا کسر چربی بر اساس چگالی پروتون بود. PDFF یک نشانگر MRI با اعتبار آزمایش‌شده است که کسری چربی را در وکسل‌های بافتی تخمین می‌زند. این متریک به‌طور گسترده‌ای برای ارزیابی چربی کبد استفاده می‌شود اما می‌توان آن را به سایر اندام‌ها نیز اعمال کرد. در این کار، PDFF بارهای چربی اندام‌محور را نشان داد که BMI یا دور کمر قادر به آشکارسازی آن‌ها نیستند.

لازم به ذکر است که این مطالعه یک آزمایش بالینی نیست؛ ماهیت آن مشاهداتی و مقطعی است، بنابراین به تنهایی نمی‌تواند روابط علت و معلولی را ثابت کند. با این حال، انطباق نتایج و قدرت آماری نمونه‌ها باعث شد که همبستگی‌ها قوی و سازگار در میان جنسیت‌ها باشند، هرچند نکات ظریف خاص جنسیتی در توزیع و اثر مشاهده شد که نیازمند بررسی عمیق‌تر است.

توضیح فنی کوتاه درباره تحلیل‌ها: پژوهشگران از روش‌های خوشه‌بندی غیرنظارت‌شده و تحلیل مولفه‌های اصلی برای کاهش ابعاد داده‌های تصویربرداری و استخراج ویژگی‌های فنوتیپی استفاده کردند. سپس از مدل‌های رگرسیون چندمتغیره و آزمون‌های حساسیت برای کنترل متغیرهای هم‌بسته بهره بردند. این رویکرد به آن‌ها امکان داد تا الگوهای توزیع چربی که مستقل از BMI و سن بودند را شناسایی و با شاخص‌های ساختاری و عملکردی مغز مقایسه کنند.

پیامدها برای پزشکی و تحقیقات

اگر نتایج توسط مطالعات مستقل تکرار شود، این یافته‌ها می‌تواند طرز فکر پزشکان نسبت به ریسک متابولیک و شناختی را تغییر دهد. استراتژی‌های غربالگری که تنها بر BMI یا چربی کبد تمرکز می‌کنند ممکن است بیمارانی را که چربی پانکراس بالا یا فنوتیپ «لاغر-چاق» دارند از قلم بیندازند؛ بیمارانی که ممکن است در مسیر سریع‌تری به سمت افت شناختی قرار داشته باشند. شناسایی زودهنگام الگوهای نامطلوب چربی می‌تواند امکان مداخلات سبک‌زندگی هدفمند یا درمان‌های دارویی را برای حفظ سلامت مغز فراهم آورد.

گام‌های بعدی روشن است: پیگیری‌های طولی تا مشخص شود آیا تغییرات در چربی اندامی پیش‌بینی‌کننده افت شناختی آینده هستند، کارآزمایی‌های مداخله‌ای برای بررسی اینکه آیا کاهش چربی اکتوپیک نتایج مغزی را بهبود می‌بخشد، و پژوهش‌های مکانیسیتی برای درک نحوه تاثیر چربی‌های اندامی بر مسیرهای عصبی. به‌علاوه مطالعاتی که نقش التهاب سیستمیک، مقاومت به انسولین و تغییرات میکروواسکولار را میانجی‌گر این ارتباطات بررسی کنند، به اعتبارسنجی مکانیسم‌ها کمک خواهد کرد.

از منظر سیاست سلامت، یافته‌ها می‌توانند باعث بازنگری در راهنماهای بالینی شوند؛ به‌ویژه در توصیه‌ها برای تصویربرداری و معیارهای خطرسنجی مبتنی بر ریسک متابولیک. افزون بر این، توسعه و استانداردسازی روش‌های PDFF برای اندام‌های فراتر از کبد و آموزش رادیولوژیست‌ها برای گزارش منظم چربی پانکراس می‌تواند یک اقدام حفاظتی موثر باشد.

دورنما و موانع

چند چالش عملی وجود دارد. هزینه و دسترسی به MRI، استانداردسازی اندازه‌گیری‌های PDFF در اندام‌های مختلف و نیاز به تحلیل‌های خودکار و قابل اعتماد برای استخراج معیارهای فنوتیپی از تصاویر، از جمله موانع رایج هستند. علاوه بر این، تعیین آستانه‌های بالینی چربی اندامی که ریسک را به‌طور معنی‌دار افزایش می‌دهند، نیازمند داده‌های جمعیتی متنوع و مطالعات طولی است.

با این وجود، با پیشرفت فناوری تصویربرداری، افت هزینه‌ها و گسترش تکنیک‌های پردازش تصویر مبتنی بر یادگیری ماشین، امکان دارد در آینده نزدیک ارزیابی توزیع چربی اندامی به‌صورت هدفمندتر و مقرون‌به‌صرفه‌تر در کلینیک‌ها اجرا شود. چنین تغییراتی می‌تواند ما را در مسیر طب پیشگیرانه شخصی‌شده قرار دهد که خطرات عصبی را زودتر تشخیص داده و درمان‌های هدفمندتری ارائه کند.

نظریه و جزئیات مکانیزمی

چرا چربی در یک اندام خاص می‌تواند مغز را تحت تأثیر قرار دهد؟ چند مسیر محتمل وجود دارد. اول، چربی پانکراسی ممکن است با اختلال در عملکرد سلول‌های تولیدکننده انسولین مرتبط باشد که نهایتاً به مقاومت انسولینی سیستمیک منتهی می‌شود؛ مقاومت انسولینی با تغییرات متابولیک و افزایش التهاب سیستمیک مرتبط است که به نوبه خود می‌تواند مسیرهای نورودژنراتیو را تسریع کند. دوم، مولکول‌های التهابی و ادپوکاین‌های آزادشده از چربی احشایی می‌توانند از سد خونی-مغزی تاثیر بپذیرند یا چرخه‌های التهابی موضعی را در بافت‌های مغزی تقویت کنند. سوم، تغییرات میکروواسکولار مرتبط با پروفایل‌های متابولیک نامطلوب ممکن است جریان خون مغزی را کاهش دهد و موجب آسیب تدریجی ماده خاکستری و سفید شود.

ترکیب این مسیرها می‌تواند توضیح دهد که چرا الگوهای توزیع چربی با نمرات پایین‌تر در آزمون‌های حافظه، اجرا و سرعت پردازش و نیز با شاخص‌های ساختاری مرتبط هستند. با این حال، اثبات مستقیم این مسیرهای علت‌شناختی نیازمند مطالعات سلولی، حیوانی و مداخلات هدفمند در انسان است.

دیدگاه متخصصان

«این مطالعه سوال ساده‌ای—چقدر چربی دارید—را به پرسشی دقیق‌تر تبدیل می‌کند: این چربی کجا نشسته است؟» دکتر النا پارک، متخصص نورولوژی و پژوهشگر تصویربرداری که مستقیماً در این کار مشارکت نداشت، می‌گوید. «ما سال‌هاست می‌دانیم که چربی احشایی ریسک را تغییر می‌دهد، اما چربی در سطح اندام یک محور کمتر شناخته‌شده است. اگر مشخص شود که چربی پانکراس مسیرهای نورودژنراتیو را تسریع می‌کند، آنگاه این پارامتر به یک نشانگر قابل‌تغییر تبدیل می‌شود که می‌توان آن را با MRI پایش کرد.»

دکتر پارک یک احتیاط اضافه می‌کند: «ظرفیت و هزینه‌های MRI همچنان موانعی هستند. اما با دسترسی بیشتر به تصویربرداری و گسترش تکنیک‌های PDFF فراتر از ارزیابی کبد، ما بهتر موقعیت‌بندی می‌شویم تا ریسک را طبقه‌بندی کرده و پیشگیری را شخصی‌سازی کنیم.»

سلامت مغز تنها یک عدد نیست؛ مجموعه‌ای از عوامل عروقی، متابولیک و التهابی است و محل نشستن چربی به نظر می‌رسد یکی از قطعات مهم این معما باشد. سوال دیگر فقط این نیست که چقدر وزن دارید، بلکه این است که وزن پنهان شما کجا زندگی می‌کند و چگونه می‌تواند بر سلامت شناختی و ساختار مغزی شما تاثیر بگذارد.

منبع: scitechdaily

ارسال نظر

نظرات

حسن_x

عجیب اینکه بعضیا پانکراسی خیلی چرب داشتن ولی کبدشون سالم بود؟ یعنی تست‌های معمول خیلی کم‌مقدارن؟ 🤔

امیر

شاید کمی اغراق تو تیتر هست، ولی ایده‌اش خوبه؛ مخصوصا تاکید روی چربی پانکراس که معمولا نادیده گرفته میشه

ویبلت

خلاصه: اندازه‌گیری‌های ساده مثل BMI کافی نیستن. نیاز به معیارهای دقیق‌تر و تصویربرداری هدفمند هست

بیونیکس

تو کار کلینیکال خودم هم دیدم بیماران با BMI نرمال ولی چربی احشایی بالا عملکرد شناختی پایین‌تری داشتن، این با تجربه‌ام جور در میاد

توربوام

واقعن؟ مطالعه مقطعی بود، پس سببیت ثابت نشده، نباید زود نتیجه گرفت، سوالای بیشتر لازمه

فینهانت

معقوله؛ BMI داره قدیمی میشه. البته MRI گرونه و دسترسی محدود، این مشکله، باید راه‌حل پیدا بشه

دیتاپالس

وای، یعنی این‌همه سال اشتباه فکر می‌کردیم فقط وزن مهمه؟ محل چربی انگار داستان دیگه‌ست، عجیب ولی منطقی...

مطالب مرتبط