10 دقیقه
جِری بروکهیمر چه گفت
تهیهکننده باسابقه جِری بروکهیمر بالاخره به شایعات گسترده دربارهٔ «دزدان دریایی کارائیب ۶» واکنش نشان داد. در یک اظهارنظر کوتاه با Entertainment Tonight، سرپرست دیرینهٔ این فرنچایز — کسی که تهیهکنندگی هر پنج فیلم گذشته را بر عهده داشت و هنوز هم به قسمت جدید متصل است — فقط گفت: «ما به بخشی از آن نزدیک شدهایم. همین، بیشتر نمیتوانم بگویم.» این پاسخ محتاطانه تأیید میکند که روند توسعه ادامه دارد اما در عین حال تمام پرسشهای کلیدی که طرفداران سالهاست میپرسند را باز میگذارد.
این نوع اظهار نظرِ مختصر و سنجیده معمولاً در مراحل اولیهٔ توسعهٔ پروژههای بزرگ هالیوودی شنیده میشود: تولیدکنندگان و استودیوها تمایل دارند از اعلام جزئیات قبل از نهایی شدن قراردادها، انتخاب نویسندهها یا تعیین کارگردان بپرهیزند. با این حال، وقتی نامی مثل بروکهیمر سخن میگوید، بازار حدس و گمان شدت میگیرد؛ زیرا او ارتباطی مستقیم با تصمیمات راهبردی، ترکیب تولید و انتخاب تیم خلاق دارد.
پرسشهای کلیدی که هنوز بیپاسخاند
از زمان اعلام رسمی موافقت دیزنی با ساخت یک قسمت ششم، گمانهزنیها حول سه محور اصلی چرخیده است: آیا جانی دپ نقش کاپیتان جک اسپارو را دوباره ایفا خواهد کرد؟ آیا مارگو رابی میتواند رهبری یک ریبوت تازه را برعهده بگیرد؟ و آیا فیلم محوریتش را به نسل جوانتر منتقل میکند — مثلاً روی فرزند جک اسپارو؟ ایدهٔ ریبوت با محوریت مارگو رابی نخستینبار در ۲۰۱۸ مطرح شد اما گزارشها حاکی از آن است که تا ۲۰۲۲ این برنامه عملاً متوقف شده بود، و اظهار نظر اخیر بروکهیمر نه تأیید میکند و نه رد.
در پس این سه سؤال، پرسشهای فرعی متعددی قرار دارد که برای روند تولید و بازاریابی مهماند: آیا دیزنی تمایل دارد به میراث سهگانهٔ اولیه وفادار بماند یا میخواهد با رویکردی متفاوت بازار جدیدی را هدف بگیرد؟ بودجهٔ فیلم چقدر خواهد بود و آیا تمرکز بازاریابی بر نامهای شناختهشده (جانی دپ) یا روی چهرههای تازه (مثل مارگو رابی یا یک بازیگر جوان دیگر) خواهد بود؟
از منظر حقوقی و روابط عمومی نیز سوالاتی وجود دارد. بازگرداندن بازیگری که در چند سال اخیر با حاشیههای حقوقی روبهرو بوده، ریسکهای تجاری و برندینگ خاص خودش را دارد؛ همینطور انتخاب یک ستاره زن برای هدایت ریبوت میتواند پیامهای فرهنگی متفاوتی به مخاطبان جهانی ارسال کند.
چگونه ظهور یک فرزند برای جک اسپارو در ساختار فرنچایز میگنجد
یکی از پایدارترین تئوریهای هواداران این است که فیلم بعدی توجه ویژهای به فرزند جک اسپارو خواهد داشت. این رویکرد از لحاظ ساختاری منطقی به نظر میرسد؛ زیرا فیلم پنجم تأکید زیادی بر نسل بعد گذاشت — شخصیتهایی مثل هنری ترنر (Brenton Thwaites) و کارینا اسمیت (Kaya Scodelario) — در حالی که آنها را به الیزابت (Keira Knightley) و ویل ترنر (Orlando Bloom) پیوند میزد. معرفی فرزند اسپارو میتواند آن زنجیرهٔ خانوادگی و تمِ میراث را تکمیل کند و یک حماسهٔ چندنسلی دزدان دریایی پدید آورد که هم از سهگانهٔ اولیه تجلیل کند و هم خطوط داستانی جدید باز کند.
این رویکرد شبیه به آنچه در «سِکوالهای میراثی» اخیر هالیوود دیدهایم، عمل میکند؛ پروژههایی که در آنها فرنچایزها مثل Star Wars یا Jurassic World با تمرکز بر وارثان جوانتر اسطوره را بازگسترش دادند و در عین حال ستارههای اصلی را بهعنوان لنگرهای بازشناختی نگه داشتند. اگر دیزنی و سازندگان مسیر تلفیقی را بپذیرند، احتمالاً مخاطبان با ترکیبی از اکشن دریایی هیجانانگیز و درام خانوادگی روبهرو خواهند شد — تعادلی لحنمحور که در فیلمهای قبلی «دزدان دریایی» وقتی روی ماجراجویی با عواقب احساسی تمرکز میکردند، اثربخش بود.
از منظر روایتشناسی، تمرکز بر فرزند یک شخصیت افسانهای مثل جک اسپارو فرصتهایی برای پرداختن به تمهایی مانند میراث، هویت، انتخاب اخلاقی و تعارض بین سنت و تغییر فراهم میکند. در عین حال، این رویکرد میتواند بستر مناسبی برای معرفی ضدقهرمانان تازه، آیتمهای ماورایی جدید و معماهای دریایی خلق کند که ارتباط محکمتری با پیشزمینهٔ دنیای سری برقرار میکنند.

از منظر بازار جهانی و فُرمهای تجاری، داستان چندنسلی امکان توسعهٔ محصولات جانبی (رمانهای تکمیلی، بازیهای ویدئویی،، پارکهای تفریحی و محصولات مصرفی) را هم افزایش میدهد؛ چرا که نسلهای مختلف مخاطبان به احساسِ مالکیتِ متفاوتی نسبت به کاراکترها دسترسی خواهند داشت. در نتیجه، یک روایت دربارهٔ وارث جک اسپارو میتواند از زاویهٔ سودآوری بلندمدت برای دیزنی نیز ارزیابی مثبتی داشته باشد.
مارگو رابی، جانی دپ و استراتژی فرنچایز
نام مارگو رابی از همان ابتدا بهعنوان بخشی از بحث دربارهٔ یک ریبوت بالقوه مطرح شد که هدف آن بازآرایی مجموعه با یک نقشمحوری تازه بود. این ایده در سطح رسانهای سروصدا ایجاد کرد، زیرا رابی بهخاطر سابقهٔ متنوع و قدرت جذب مخاطبش شناخته شده است؛ اما او بعدها اشاره کرد که برنامهٔ ویژهٔ ریبوت تاحدی متوقف شده است. در نتیجه، احتمال اینکه دیزنی بهسادگی با اتکاء به یک چهرهٔ جدید و حذف کامل میراث قبلی پیش برود، کاهش یافته است.
بازگشت جانی دپ موضوعی بسیار قطبیکننده است: تجسم سمبولیک جک اسپارو بهشدت با هویت این فرنچایز گره خورده است، اما پروندههای حقوقی و پیامدهای روابط عمومی او در سالهای اخیر پیچیدگیهای زیادی ایجاد کردهاند. از دید تجاری، بازگشت او میتواند موجی از استقبال را بههمراه داشته باشد، بهویژه از سوی طرفداران قدیمی؛ اما از نظر برندینگ و فروش در بازارهای حساس ممکن است خطراتی بهدنبال داشته باشد. موضع بروکهیمر بهنظر میرسد که توازن بین این دو جنبه را نشان میدهد: دیزنی میخواهد گزینهها را بهدقت سبک و سنگین کند تا تصمیمی که هم از نظر هنری منطقی و هم از نظر تجاری پایدار باشد، اتخاذ شود.
بهطور کلی، استراتژیهای ممکن عبارتاند از: ۱) حفظ نامهای بزرگ بهعنوان لنگرهای بازشناختی و معرفی قهرمانان جدید در کنار آنها، ۲) اجرای یک ریبوت کامل با یک بازیگر تازه (مثل مارگو رابی) و بازمعنابخشیِ برند، یا ۳) تدوین یک «پلِ میانی» که در آن شخصیتهای شناختهشده نقشهای مشاورهای یا کوتاهمدت داشته باشند و روایت اصلی روی نسل جوانتر متمرکز شود. هر گزینه مزایا و معایب خود را دارد و انتخاب نهایی به ارزیابی مخاطبشناسی، ریسک مالی و اولویتهای برند دیزنی بستگی خواهد داشت.
واکنش طرفداران، ایسترِ اِگها و بافت وسیعتر سینمایی
طرفداران بهدقت فرنچایز را برای یافتن سرنخها بررسی کردهاند: «نَکتهٔ پس از تیتراز» در فیلم پنجم بازگشت احتمالی دیوی جونز (Bill Nighy) را اشاره کرد و درِ باز برای چندین خط داستانی فراطبیعی را نگه داشت. واکنش جامعهٔ آنلاین از اشتیاق امیدوارانه برای بازگشت شخصیتهای میراثی تا درخواستهایی برای یک بازآفرینی جسورانه متنوع است. شبکههای اجتماعی، فرومهای طرفداری و پادکستهای سینمایی همگی در شکلدهی چشمانداز عمومی و حفظ توجه رسانهای نقش دارند.
از دید صنعت، استودیوها نسبت به سرمایهگذاری در IPهای بزرگ محافظهکارتر شدهاند؛ زیرا هر پروژهٔ عظیم هزینهٔ بالای تولید و بازاریابی دارد و اشتباهات گران تمام میشود. دو استراتژی معمول عبارتاند از: سرمایهگذاری در تداوم با چهرههای آشنا (برای تضمین بلیتفروشیِ قابل پیشبینی) یا سرمایهگذاری در یک چهرهٔ جدید که با یک کمپین بازاریابی قوی راهاندازی شود. هر کدام مخاطبشناسی متفاوتی را میطلبد و معمولاً تستهای اولیهٔ مخاطب و تحلیل بازار بینالمللی تعیینکنندهاند.
نکتهٔ فنی: فرنچایز «دزدان دریایی» همواره ترکیبی از جلوههای عملی، دکورهای پیچیده و موجودات CGI دریایی را بهکار گرفته است. وراثت بصری این مجموعه شامل طراحی کشتیهای مفصل، افکتهای موج و آب و جلوههای ویژهٔ شخصیتهای اسطورهای است؛ بنابراین تصمیمات تولیدی—مثلاً فیلمبرداری در لوکیشنهای حقیقی در مقابل تاکید بر سِتهای صدا—نشان میدهد که دیزنی به دنبال خلق حس ماجراجوییِ کلاسیک است یا ریبوتی صیقلی و بلاکباستری.
نقلقول از منتقد: «یک فیلم هوشمند بعدی آن چیزی را که فیلمهای اصلی را دوستداشتنی کرده حفظ میکند و در عین حال به شخصیتهای جوانتر فضای رشد میدهد،» میگوید دانا مورالس، منتقد سینما. «چه این فضا از طریق وارثی از اسپارو دیده شود و چه از طریق یک چهرهٔ جدید، نکتهٔ کلیدی لحنِ فیلم است — سرگرمی سرشار از شمشیرزنی که با مسائل انسانی لنگر میخورد.»
جایگاه ایستر اِگها و علامات نمادین
تابعین فرنچایز همواره در پی ایستر اِگهایی هستند که پیوندهای پنهان میان فیلمها را روشن کنند؛ از نمادهای تکرار شونده روی نقشهها تا موسیقی متن و اشارات ظریف داخل دیالوگ. حضور یا بازگشت نمادهایی مانند شلوارهای خاص جک، پرچمها، یا اشاره به نفرینها و طلسمهای دریایی میتواند هم برای طرفداران حرفهای ارضاءکننده باشد و هم در جذب تماشاگران جدید به عنوان بخشی از روایت گستردهتر عمل کند.
آینده از کجا پیش میرود
اظهار نظر کوتاه بروکهیمر توسعهٔ پروژه را تأیید میکند اما سرنوشت نهایی را مشخص نمیسازد. انتظار میرود بهتدریج بهروزرسانیهایی منتشر شود: شایعات بازیگری، پیوستن نویسندگان، و احتمالاً افشای کارگردان پیش از آغاز فیلمبرداری. این روند معمول در پروژههای بزرگ است؛ ابتدا مذاکرات با نویسندگان و تهیهکنندگان انجام میشود، سپس چندین گزینهٔ بازیگری بررسی میگردد و در نهایت تامین مالی و تعیین تاریخ تولید نهایی شکل میگیرد.
برای زمانبندی محتمل، فرایند از مرحلهٔ توسعهٔ اولیه تا فیلمبرداری میتواند از شش ماه تا بیش از دو سال طول بکشد، بسته به میزان بازنویسی فیلمنامه، پیدا کردن کارگردان مناسب، تعهدات بازیگران و زمانبندی استودیو. همچنین عوامل بیرونی مانند شرایط بازار سینما، وضعیت سالنها و اولویتهای استراتژیک دیزنی روی جدول زمانی تأثیرگذار خواهند بود.
در پایان، چه فیلم بعدی حول محور فرزند جک اسپارو متمرکز شود، یا جانی دپ بازگردد، یا یک بازآفرینی با هدایت مارگو رابی آغاز شود، آیندهٔ فرنچایز به توازنی میان میراث، جلوههای بصری و روایت تازه بستگی خواهد داشت. اتخاذ تصمیمی که هم برای طرفداران قدیمی قابلقبول باشد و هم مخاطبان جدید را جذب کند، نقطهٔ کلیدی موفقیت تجاری و هنری آن خواهد بود.
نکتهٔ پایانی برای طرفداران و تحلیلگران بازار: نظارت بر اخبار رسمی دیزنی، گزارشهای تولیدی و بیانیههای اعضای تیم تولید بهترین راه برای دنبال کردن پیشرفت پروژه است. تا آن زمان، «دزدان دریایی کارائیب ۶» باقی میماند ترکیبی از وعده و راز — دقیقاً همان نوع شکار گنج سینمایی که طرفداران را وادار میکند هر روز تیترهای سرگرمی را تازه کنند.
منبع: smarti
ارسال نظر