تحلیل نبرد ثور و جادوگر سرخ: سخنان کریس همزورث

تحلیل مفصل مقابلهٔ فرضی ثور و واندا ماکسیموف براساس سخنان کریس همزورث؛ بررسی توانایی‌ها، بستر سینمایی MCU، جادوی هرج‌ومرج و پیامدهای یک تقابل احتمالی در پروژه‌های آینده مارول.

نظرات
تحلیل نبرد ثور و جادوگر سرخ: سخنان کریس همزورث

9 دقیقه

ثور مقابل جادوگر سرخ — همزورث سکوت را شکست

کریس همزورث، بازیگری که از سال 2011 نقش ثور را در جهان سینمایی مارول بر عهده دارد، به‌تازگی درباره یکی از داغ‌ترین بحث‌های طرفداران MCU صحبت کرده است: در یک رویارویی فرضی چه کسی پیروز می‌شود، ثور یا واندا ماکسیموف معروف به جادوگر سرخ؟ طرفداران سال‌هاست بر سر سطح قدرت شخصیت‌ها اختلاف نظر دارند — از فیلم‌های ابتدایی انتقام‌جویان تا رویدادهای چندجهانیِ Doctor Strange in the Multiverse of Madness — و همزورث دیدگاهی صریح و نسبتاً متفاوت ارائه داد که شایان توجه است.

اظهارات همزورث وارد بحث عمومی شد چون او نه‌فقط بازیگر شخصیت، بلکه چهره‌ای شناخته‌شده از آن سوی نقش نیز هست؛ وقتی بازیگری که ده سال نقش را بازی کرده نظر می‌دهد، این دیدگاه می‌تواند درکِ طرفداران را تحت تأثیر قرار دهد. در ادامه این مقاله به‌صورت مفصل به تحلیل مقایسه‌ایِ توانایی‌های ثور و جادوگر سرخ، بستر روایی هر یک در MCU، و پیامدهای احتمالیِ یک تقابل سینمایی خواهیم پرداخت.

موقعیت واقعیِ این دو قهرمان کجاست

پیمایش شخصیت واندا ماکسیموف از داوطلبِ ساکوویایی تا یکی از خطرناک‌ترین تغییردهندگان واقعیت در جهان سینمایی مارول، از نظر روایی بسیار چشمگیر است. واندا ابتدا در سکانس میان‌پایانیِ Captain America: The Winter Soldier معرفی شد و سپس در Avengers: Age of Ultron وارد تیم شد؛ اما تکامل توانایی‌های او در مجموعه WandaVision و به‌ویژه در Doctor Strange in the Multiverse of Madness او را به سطحی از جادو و تأثیرگذاری بر واقعیت رساند که به‌روشنی با نمونه کمیکی‌اش همخوانی دارد.

پیشینهٔ واندا شامل دستکاری احساسات، تغییر خاطره‌ها، ایجاد واقعیت‌های دست‌ساز و در نهایت کنترل بر «جادوی هرج‌ومرج» (Chaos Magic) است؛ نوعی جادو که فراتر از ترفندهای سنتی، قادر به بازنویسی اصول بنیادینِ واقعیت است. در بُعد داستانی، این تغییر مسیر شخصیتِ واندا به‌واسطهٔ رنج‌ها، فقدان‌ها و تلاش‌هایش برای بازسازی زندگی‌اش توضیح داده می‌شود؛ نکته‌ای که اجرای الیزابت اولسن آن را برای مخاطب ملموس‌تر کرده است.

از سوی دیگر ثور، خدای آسگارد، هرگز یک نیروی متافیزیکی محض نبوده است اما هرگز هم ضعیف تلقی نمی‌شود. او از قدرت بدنی فوق بشری، طول عمر فراتر از انسان، توانایی بهبود سریع و تسلط بر رعد و برق برخوردار است. بازسازی شخصیت ثور در Thor: Ragnarok و رویدادهای احساسی و حماسیِ Avengers: Endgame ابعاد پیچیده‌تری به او افزود؛ ترکیبی از طنز، شکنندگی و نیروی خام که او را به‌عنوان یک رزمندهٔ کلاسیک و نیروگاهِ فیزیکی معرفی می‌کند.

در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان گفت که قدرت‌های ثور بیشتر ماهیت فیزیکی و عنصری (elemental) دارند، در حالی که قدرت‌های واندا ماهیتی متافیزیکی و واقعیت‌محور است. این تفاوت نوع تهدیدی که هرکدام می‌توانند ایجاد کنند را مشخص می‌کند: ضربه‌های ویرانگر ثور در برابر بازنویسیِ کلی واقعیت توسط واندا.

حکم همزورث — و دلیل اینکه منطقی به نظر می‌رسد

وقتی از همزورث پرسیده شد چه کسی در این رقابت پیروز خواهد شد، او لبخندی زد و پاسخ نسبتاً ساده‌ای داد: «احتمالاً واندا.» این پاسخ در نگاه اول برای برخی طرفداران شگفت‌آور بود، اما اگر لایه‌های زیرینِ آن را تحلیل کنیم، منطقی به نظر می‌آید.

تعریفِ زمینه مهم است: جادوی تغییر واقعیت می‌تواند حتی چشمگیرترین نمایشِ نیروی خام را خنثی یا نادیده بگیرد. در Doctor Strange in the Multiverse of Madness، واندا نشان داد که چگونه می‌تواند جادوگران را دور بزند، واقعیت‌ها را بازنویسی کند و سطحی از تخریب و تغییر را ایجاد کند که با حملات مستقیم فیزیکی متفاوت است. هنگامی که دشمن توان خلق یا حذفِ اصول بنیادینِ میدان نبرد را دارد، ابزارهای سنتیِ نبرد مستقیماً تحت تأثیر قرار می‌گیرند.

با این حال، نباید ضعف‌های ثور را کوچک شمرد: او نه‌فقط یک مبارزِ بی‌رحم در درگیری‌های نزدیک است، بلکه تجربهٔ جنگیدن با تهدیدهای کیهانی و غول‌آسایی را دارد که نیاز به تکیه بر تاکتیک، شجاعت و خلاقیتِ میدان نبرد دارد. ثور با تجربهٔ نبردهای متنوع، به‌ویژه در میدان‌هایی که قوانین فیزیکِ مرسوم هنوز پابرجا بوده‌اند، نشان داده که می‌تواند تهدیدهای بزرگ را به چالش بکشد.

به‌طور خلاصه، اگر سناریو منحصراً به یک رویارویی فیزیکی محدود شود، ثور شانس‌های زیادی دارد؛ اما اگر واندا بتواند به‌سرعت میدانِ واقعیت را بازنویسی کند یا نیاتِ ثور را دستکاری کند، برتری او مشهود خواهد بود. همین نکته، پاسخ همزورث را معنادار و قابل‌پذیرش می‌کند.

مقایسه‌ها و بستر سینمایی

این بحث فقط دربارهٔ شخصیت‌ها نیست؛ بلکه بازتابِ روندهای عمومی‌ترِ ژانر است. سینمای ابرقهرمانی مدرن به‌طور فزاینده‌ای به سمت شخصیت‌هایی می‌رود که قدرت‌هایشان بر واقعیت و روان تأثیر می‌گذارد، نه صرفاً تسلط فیزیکی. در مقایسه، آثار DC نیز به‌طور متناوب از عناصر جادویی و متافیزیکی استفاده کرده‌اند (نظیر Wonder Woman و Shazam) تا تنش دراماتیک را بالا ببرند. در نتیجه، داستان‌های چندجهانی (multiverse) و مفاهیم کیهانی به‌عنوان ابزارهای دراماتیک برای افزایش مقیاس و پیامدها به‌کار گرفته می‌شوند.

طرفداران دقیق ممکن است به پیش‌نشانه‌هایی اشاره کنند که گرایش واندا به جادوی هرج‌ومرج را در پروژه‌های قبلی نوید می‌داد؛ جزئیاتی که در WandaVision به‌صورت نمادین و تدریجی کاشته شد و در Multiverse of Madness به ثمر نشست. اجرا و بازیِ الیزابت اولسن همواره مورد تحسین بوده و به‌عنوان نقطهٔ کانونیِ تحولِ واندا مطرح شده است. هم‌زمان، تحولِ ثور تحتِ هدایتِ تایکا وایتیتی به او لایه‌های طنز، احساس و قدرتِ خام داده که شخصیت را از یک جنگجوی صرف فراتر برده است.

نویسندگان و کارگردانان با افزایشِ استفاده از مفاهیم متافیزیکی، امکانِ تعریفِ تهدیداتی را فراهم می‌کنند که فراتر از درگیری‌های معمولی و مبارزات تن‌به‌تن است. این تغییر در اولویتِ داستان‌سرایی، نوعی تطور در نحوهٔ تعریفِ قهرمانان و شرورهاست و به همین دلیل است که مقایسهٔ ثور و واندا تبدیل به بحثی فراتر از صرفاً «چه کسی قوی‌تر است» شده است.

نکتهٔ مهم این است که مقیاس داستان و هدف روایی، تعیین‌کنندهٔ ترازِ قدرت‌ها خواهد بود: آیا هدف نمایش قهرمانیِ حماسی و فیزیکی است یا کاوش در برداشت‌های روانی و متافیزیکی از قدرت؟ پاسخِ داستان به این سؤال، نتیجهٔ تقابل را شکل می‌دهد.

دربارهٔ تطبیق با دیگر آثار نیز باید گفت که برخی از فیلم‌ها و مجموعه‌ها ترجیح می‌دهند جادو و روان را به‌عنوان تهدیدات اصلی معرفی کنند زیرا این نوع تهدیدات قدرت خلق تعلیقِ روانی و عاطفیِ بیشتری را دارند و می‌توانند مخاطب را درگیر سوالات اخلاقی و انسان‌شناختی کنند؛ مسائلی که در مورد واندا به‌وضوح دیده می‌شود.

در مقابل، نمایشِ قدرتِ فیزیکی و عناصرِ طبیعی، برای خلق صحنه‌های اکشنِ خالص و هیجان‌انگیز مناسب‌تر است؛ امری که ثور در آن تخصص دارد. بنابراین، انتخاب نوع سینما (اکشنِ بزرگ یا تراژدیِ متافیزیکی) در تعیین برندهٔ محتمل بسیار تعیین‌کننده خواهد بود.

جامعهٔ طرفداران همچنان تقسیم شده است و اغلب نبردهای خیالی را در انجمن‌ها، نقاشی‌های طرفداری و داستان‌های کوتاهِ فن‌فیکشن به تصویر می‌کشند. این تقابل‌ها گاه به‌صورت خلاقانه و گاه صرفاً برای سرگرمی طراحی می‌شوند؛ اما منتقدان هشدار می‌دهند که چنین مقایسه‌هایی اغلب نتیجهٔ تصمیماتِ تدوینی و درخدمتِ روایتِ کلیِ اثر هستند: تعریف «سطح قدرت» به‌منظور پیشبرد قصه تنظیم می‌شود.

در نهایت، این سؤال که آیا مارول واقعا این نبرد را روی پردهٔ سینما خواهد آورد یا نه، نامشخص است؛ با وجود پروژه‌هایی چون Avengers: Doomsday و شایعات پیرامون Secret Wars، بسترِ لازم برای چنین تقابلی فراهم به‌نظر می‌رسد. اما حتی اگر این رویارویی صحنه‌ای نشود، تصورِ واندا با تمامِ قدرتش در برابر ثور، تقابلِ جذابی میان نیروی اساطیری و ارادهٔ رمزآلود ایجاد می‌کند که برای تحلیل‌گران داستان و طرفداران اقتباس‌های کمیکی جذاب است.

برای تحلیلگرانِ قدرت، نکتهٔ کلیدی این است که چگونه هر فیلم یا مجموعه می‌تواند نقاط قوت و ضعفِ این شخصیت‌ها را به‌نفع روایتِ خود تراز کند؛ مثلاً با محدود کردن توانایی‌های واندا در یک موقعیت خاص یا با قرار دادن ثور در شرایطی که جادو نقش کمرنگ‌تری دارد. این نوع تنظیم‌ها تعیین‌کنندهٔ واقعیِ نتیجهٔ نبرد خواهند بود.

از منظر تولید و بازاریابی، رویاروییِ ثور و جادوگر سرخ قابلیتِ جذب تماشاگرانِ گسترده‌ای را دارد، زیرا ترکیبِ اکشنِ باشکوه و تعلیقِ متافیزیکی می‌تواند طیف وسیعی از سلایق را پوشش دهد. بنابراین از منظرِ استراتژیِ محتوایی، نگه‌داشتن احتمالی چنین تقابلی در دستِ توسعهٔ این سری فیلم‌ها منطقی است.

در نتیجه، اظهار نظرِ همزورث نه‌تنها بازتابِ تفسیری بازیگری است که نقش را شناخته، بلکه به ما یادآور می‌شود که در دنیای ابرقهرمانیِ معاصر، تعریفِ «قدرت» به‌طور فزاینده‌ای چندبعدی شده و ارزیابیِ آن نیازمند درکِ چارچوبِ داستان است — نکته‌ای که برای طرفداران، منتقدان و سازندگان اهمیت برابر دارد.

منبع: smarti

ارسال نظر

نظرات

مطالب مرتبط