نگاهی به فصل دوم شوالیهٔ هفت اقلیم: دورن و لحن تازه

تحلیلی بر فصل دوم شوالیهٔ هفت اقلیم: اقتباس «شمشیر سوگندخورده»، حرکت سریال به سوی دورن، تغییر لحن به‌سوی ماجراجویی و وفاداری به قصه‌های دونک و اگ با جزئیات تولید و واکنش طرفداران.

7 نظرات
نگاهی به فصل دوم شوالیهٔ هفت اقلیم: دورن و لحن تازه

11 دقیقه

آنچه سازندگان فاش کرده‌اند

آیرا پارکر، هم‌آفریننده و شورانر سریال شوالیهٔ هفت اقلیم (A Knight of the Seven Kingdoms)، نکات تازه‌ای دربارهٔ آنچه بینندگان می‌توانند از فصل دوم انتظار داشته باشند، فاش کرده است. در مصاحبه‌ای اخیر او تأیید کرد فصل بعدی قرار است اقتباسی از دومین نوولاهای دونک و اگِ جورج ر.ر. مارتین، "شمشیر سوگندخورده" (The Sworn Sword)، باشد و اشاره‌هایی به تغییرات لحن و جهات روایی کرده که باید طرفداران فانتزی مبتنی بر شخصیت را خوشحال کند. این تأیید رسمی، انتظارها را برای تطبیق دقیق‌تر و غنی‌تر دنیای دونک و اگ افزایش می‌دهد و نشان می‌دهد تیم تولید به متریال مارتین وفادار می‌ماند در حالی که فضا را برای توسعهٔ شخصیت و جوِ محیطی باز می‌کند.

فصل اول پس از محاکمهٔ هفت (Trial of the Seven) به پایان رسید و دونک و اگ را در حال اندیشیدن به سفری به جنوب به سمت دورن (Dorne) گذاشت؛ پارکر آن مسیر را تأیید می‌کند: فصل دوم آن‌ها را وارد سرزمین‌های دورنی می‌سازد. این مقصد نوید جغرافیای متفاوت، پالت رنگی گرم‌تر و فرصتی برای کاوش در بافت‌های سیاسی و فرهنگی جدید وستروس را می‌دهد—جلوه‌هایی که فراتر از توطئه‌های دربارانه‌ای هستند که در دورانِ Game of Thrones غالب بودند. در عمل، ورود به دورن می‌تواند تنوع بصری و فرهنگی را به سریال بیاورد و به نویسندگان امکان دهد که بافت‌های محلی، آداب و رسوم و تضادهای منطقه‌ای را به نفع داستان‌سرایی شخصیت‌محور برجسته کنند.

لحن و عنوان: راهی روشن‌تر برای دونک و اگ

یکی از آشکارترین نکات گفته‌شده توسط پارکر، گفت‌وگوی خلاقانه دربارهٔ عنوان‌های احتمالی سریال بود. انتخاب اولیه‌ای مانند «شوالیهٔ نه اقلیم» (A Knight of the Nine Kingdoms) به‌عنوان یک گزینهٔ بازیگوش مطرح شد و نویسندگان همچنین میان نام‌هایی مثل "افسانه‌های دونک و اگ" (The Tales of Dunk and Egg) یا "دونک و اگ" (Dunk & Egg) به بحث پرداختند. گفته شده جورج ر.ر. مارتین از تیم خواسته بود از برچسب "Dunk & Egg" اجتناب کنند چون ممکن است به‌طرز ناخواسته‌ای حس یک سیتکام را منتقل کند. پارکر توضیح داد که چرا نهایتاً با عنوان "شوالیهٔ هفت اقلیم" ماندند: او می‌خواست مخاطب بدون پیش‌داوریِ مشخصِ لحن وارد سریال شود. به گفتهٔ او، سریال نسبت به بسیاری از تولیدات هم‌دورهٔ Game of Thrones لحن سبک‌تری دارد و اجازه می‌دهد کمدی و لحظات انسانی در کنار مخاطرات بزرگ و غم‌آلودی هم‌زیستی کنند.

این توازنِ لحن از اهمیت چشمگیری برخوردار است. برخلاف برخی آثار فانتزی پرهزینه که دستگاه‌های قدرت را در مرکز می‌گذارند، شوالیهٔ هفت اقلیم عمداً از منظر پایینی و مردمیِ سر دانکن بلندبالا (Ser Duncan the Tall یا Dunk) و شاگردش اگ روایت می‌شود. پارکر به اهمیت رهاییِ عاطفی تأکید کرد: حتی در زمینه‌های تراژیک، خنده‌ها و لحظات کوچکِ انسانی شخصیت‌ها را قابل‌لمس نگه می‌دارد و روایت را در حرکت حفظ می‌کند. این رویکرد به سریال اجازه می‌دهد تا ضمن حفظ وزن دراماتیک و مخاطره، نسبتاً خوش‌طبع و دلپذیر هم باقی بماند—ویژگی‌ای که می‌تواند در جذب تماشاگرانی که به دنبال فانتزیٔ انسانی‌تر هستند موثر باشد.

چقدر اقتباس وفادار خواهد بود؟

پارکر بر وفاداری به داستان‌های کوتاه مارتین تأکید کرد، اما در عین حال با ایدهٔ ساخت یک حماسهٔ موازی مخالفت نمود. فصل اول اقتباسی از "شوالیهٔ حصار" (The Hedge Knight) بود؛ فصل دوم داستان "شمشیر سوگندخورده" را دنبال می‌کند، و در صورتی که فصل سوم تصویب شود، احتمالاً آن فصل از "شوالیهٔ راز" (The Mystery Knight) اقتباس خواهد شد. مأموریت تیم خلاقه گسترش فضا و شخصیت‌ها بدون خیانت به هستهٔ روایی‌ها بوده است — «گویی مارتین به‌جای یک داستان کوتاه، یک رمان نوشته بود»، پارکر گفت. این تعبیر نشان می‌دهد تیم سعی دارد طول و عرضِ متن را کمی پهن‌تر کند—افزودن جزئیات و زمینه‌های احساسی—بدون آن که ساختار اصلی قصه یا حوادث کلیدی را دگرگون سازد.

این رویکرد در عمل می‌خواهد طبیعتِ صمیمی و اپیزودیکِ قصه‌های دونک و اگ را حفظ کند. هر فصل به‌صورتی ساختار یافته که یک داستان بسته را تعریف کند — بدون ترفندهای کلیف‌هنگر (cliffhanger) صرفاً برای جذب بیننده. پارکر همچنین اشاره کرد که حتی وقتی تاریخ پیش‌زمینه‌ای مثل قیام‌های بلک‌فایر (Blackfyre Rebellions) سایهٔ سنگینی می‌افکند، سریال از آن گذشته به‌عنوان بافت و زمینه استفاده می‌کند نه به‌عنوان نمایشِ مرکزی و مَجِللِ تاریخ. به این ترتیب، تاریخچه به‌صورت بافتِ سیاسی و اجتماعی وارد زندگی روزمرهٔ شخصیت‌ها می‌شود و نه صرفاً یک رخدادِ حماسیِ از دورنمایِ تخت پادشاهی.

قیام‌های بلک‌فایر و بافت تاریخی

انتظار می‌رود فصل دوم سایهٔ قیام‌های بلک‌فایر را عمیق‌تر کند. پارکر اشاره کرد که این جنگ‌های داخلی در حدود پانزده سال پیش از ماجراهای دونک و اگ، شکل‌دهندهٔ وضعیت وستروس بوده‌اند. هرچند سریال قرار نیست به یک بازگویی گسترده و همه‌جانبه از این قیام‌ها تبدیل شود، پیامدهای این نزاع‌های داخلی اخیر انگیزه‌های شخصیتی و کینه‌های محلی را شکل می‌دهند. در عمل، این قیام‌ها نقشِ پس‌زمینهٔ سیاسی را دارند که برخوردهای ظاهراً کوچک را معنادار می‌سازند—یک ملاقات در میخانه، یک معامله در بازار یا یک خصومت شخصی می‌تواند ریشه‌هایی در این مناقشات داشته باشد.

این انتخابِ لَحنی حساب‌شده هوشمندانه است. در حالی که بینندگانِ House of the Dragon دیدند چگونه قیام‌ها و نزاع‌های سلطنتی می‌توانند روایتِ یک سریال را تحت‌الشعاع قرار دهند، شوالیهٔ هفت اقلیم بر این تمرکز می‌کند که تاریخ چگونه به سطح می‌رسد و وارد زندگی مردمی عادی می‌شود: میخانه‌ها، غرفه‌های بازار و زندگی شوالیه‌های سرگردان—استراتژیِ ساخت جهان از پایین به بالا که یادآور درام‌های کلاسیکِ ماجراجویی است. این رویکرد نه تنها به واقع‌گرایی اجتماعی می‌افزاید بلکه به نویسندگان اجازه می‌دهد عناصر تاریخی را به‌صورت طبیعی و ملموس به نمایش بگذارند.

شخصیت‌ها، بازی‌های مهمان و رشتهٔ تارگرین

شات پایانی فصل اول — با حرکت واگن‌های میکر و حضور احتمالیِ مرتبط با تارگرین‌ها که به‌دنبال اگ می‌گردد — دلالت بر ملاقات‌های آتی با شخصیت‌های مرتبط با خاندان تارگرین دارد. پارکر توضیح داد که در حالی که اشراف، پادشاهان و ملکه‌ها جذابیتِ خاص خود را دارند، این داستان دربارهٔ آنان نیست؛ زاویهٔ دید دونک است که قصه را قاب می‌کند. با این وجود، وستروس متصل به هم است؛ شخصیت‌هایی از فصل اول ممکن است بازگردند زیرا روابط و زخم‌ها در سراسر مناطق پابرجا می‌مانند و می‌توانند در نقاط مختلف دوباره سر باز کنند.

از منظر ساختاری، این روش یادآورِ چگونگی رفتار آنتولوژی‌ها یا اسپین‌آف‌ها با جهانِ منبع‌شان است: مانند شیوه‌ای که Westworld یا The Witcher بین قوس‌های شخصیتیِ نزدیک و ضربه‌های اساطیریِ گسترده‌تر حرکت می‌کنند. شوالیهٔ هفت اقلیم تمرکز خود را عمداً باریک نگه می‌دارد در حالی که میتوز بزرگ‌ترِ اسطوره‌ای را در حاشیه‌ها معلق نگه می‌دارد—به طوری که بینندگانِ طرفدارِ دنیای مارتین بتوانند هم از روایت‌های کوچکِ انسانی لذت ببرند و هم از احساسِ پیوستگیِ دنیای بزرگ‌تر بهره‌مند شوند.

قالب، مدت زمان و آزادی تولید

پارکر تأیید کرد که فصل دوم نیز مانند فصل اول شش قسمت خواهد داشت. اچ‌بی‌او به تیم خلاق اجازه داده تا طولِ قسمت‌ها را به‌طور تطبیقی تنظیم کنند — تقریباً بین ۳۰ تا ۶۰ دقیقه بسته به نیاز هر قسمت — که این رویکرد در تلویزیونِ پرستیژ امروزی شایع‌تر شده و بر اولویت‌بخشیدن به ریتم روایی به‌جای قید و بندهای زمانی سخت تأکید می‌کند. این ساختار منعطف، ریتمِ روایتِ نوولاگونه را پشتیبانی می‌کند: فصل‌های جمع‌وجور که حسِ یک کتابِ کامل را منتقل می‌کنند. چنین فرمتی به نگارش متمرکز، تدوین هدفمند و طراحی ساختاری اجازه می‌دهد تا هر فصل به‌عنوان واحدی کامل احساس شود، نه قطعات پراکنده‌ای برای تمدید مصنوعی داستان.

از منظر تولید، تیم می‌کوشد از فرستادن شخصیت‌ها به ماجراجویی‌های فرعیِ نامرتبط اجتناب کند. پارکر تأکید کرد که سریال ماجراها را محدود و هدفمند نگه می‌دارد تا حرکتِ رو به جلوی داستانِ شخصی دونک و اگ حفظ شود. این رویکرد هم از نظر اقتصادی و هم از نظر هنری منطقی است: مجموعه‌های کوتاه و متمرکز امکان سرمایه‌گذاری بیشتر در هر قسمت را فراهم می‌آورد—از طراحی صحنه و لباس گرفته تا توسعهٔ شخصیت و جزئیات تاریخی—در نتیجه کیفیت هر قسمت افزایش می‌یابد.

واکنش طرفداران، جامعه و حقایق پشت‌پرده

جامعهٔ طرفداران از قبل به افشاگری‌های لحن واکنش‌های شدیدی نشان داده‌اند. برخی خوانندگان دیرینه استقبال کردند از اقتباسی سبک‌تر و ماجراجویانه‌تر، در حالی که پیورئیست‌ها نسبت به انتخابِ عدم برجسته‌سازی بازی‌های قدرتِ اشرافی به بحث پرداختند. بینندگان علاقه‌مند به حقایق پشت‌پرده ممکن است خوشحال شوند که بدانند داستان‌های دونک و اگ دهه‌ها پیش نوشته شده‌اند به‌عنوان یک نقطهٔ مقابل عمدی نسبت به حماسه‌های گسترده—آن‌ها قرار بوده‌اند مانند ماجراهای اپیزودیکِ قرون‌وسطایی خوانده شوند و نه داستان‌هایی که از ابتدا برای خلق یک حماسهٔ پیچیده طراحی شده‌اند.

در پشت صحنه، پارکر اعتراف می‌کند که تا اواخر تولید بر سر عنوان سریال بحث کرده بود؛ دستیارش او را قانع کرد که عنوان "Dunk & Egg" ممکن است انتظارات را به‌طور نادرستی شکل دهد. این حکایت کوچک بر حقیقت بزرگ‌تری در مورد اقتباس تأکید می‌کند: انتخاب‌های واژگانیِ واحد می‌توانند پیش از دیده شدن حتی اولین فریم، تصورات مخاطب را هدایت کنند. بدین ترتیب، تصمیم‌گیری‌های ساختاری مانند عنوان، طول قسمت‌ها و میزان وفاداری به منبع می‌توانند تأثیر عمده‌ای بر نحوهٔ پذیرش سریال داشته باشند.

«شوالیهٔ هفت اقلیم موفق است چون جهانِ مارتین را با فروتنی می‌نگرد، نه با تفاخر»، می‌گوید مارکو جنسن، مورخ سینما. «با قرار دادن شخصیت در برابر شوآفِ درباری، سریال جنبه‌ای آرام‌تر و انسانی‌تر از وستروس را می‌گیرد که در صفحهٔ نمایش نادر است.» این نظر کارشناسی، جایگاه سریال را در بافت نقدهای تلویزیونی معاصر تقویت می‌کند و نشان می‌دهد تمرکز بر شخصیت می‌تواند ارزش روایت را حتی در جهان‌هایی با تاریخچهٔ حماسی بالا ببرد.

فصل دوم چگونه در چشم‌انداز وسیع‌تر تلویزیون جای می‌گیرد

در دورانی که تماشاگران پلتفرم‌های استریمینگ هم داستان‌های سریالیِ حماسی و هم فصل‌های فشرده و شخصیت‌محور را پاداش می‌دهند، شوالیهٔ هفت اقلیم میانه‌ای راحت یافته است. آرک‌های شش‌قسمتی، منبعِ روشنِ اقتباس و پشتوانهٔ اچ‌بی‌او، آن را در کنار دیگر سریال‌های کوتاه-فصل و پردامنهٔ موفق قرار می‌دهد. برای تماشاگرانی که از پیچیدگی‌های نقشه‌کشی خسته شده‌اند، ماجراهای دونک و اگ داستان‌هایی باریک اما رضایت‌بخش ارائه می‌دهد که هستهٔ احساسی قوی‌ای دارند و به‌سرعت قابل‌پیگیری هستند.

اگر قلبِ سرگردانِ شوالیهٔ تنها و انرژی ماجراجویانهٔ فصل اول را دوست داشتید، فصل دوم وعدهٔ غوطه‌وریِ عمیق‌تر در دورن، مخاطرات عاطفی تیزتر و اثرات موج‌گونهٔ استمرارِ تعارضات تاریخی را می‌دهد. این یادآوری است که حتی در دنیایی که برای درام دودمانی‌اش معروف است، داستان‌های کوچک می‌توانند طنینِ بزرگی داشته باشند؛ روایت‌های انسانی و نزدیک که انرژی، حسِ کنجکاوی و ریزجزئیات تاریخی را توأمان به مخاطب عرضه می‌کنند.

منبع: smarti

ارسال نظر

نظرات

نوید_

اسم بهتر شد، Dunk & Egg واقعا ممکن بود حس سیتکام بده 😂 ولی دلم میخواد دورن با رنگ و بافت درست و جدی باشه، لطفا بچسبن به منبع

مهران

کمی مشکوکم به لحن خیلی «شاداب» شدن، دونک و اگ یعنی نرمی اما نه اینکه تهش همه چی بامزه باشه، تعادل مهمه، امیدوارم جذبِ مخاطب فانتزی سخت‌پسند نشه

سیتی‌لاین

شش قسمت و طول متغیر، ایده جالبیه برای نوولاگونه روایت. ولی تولید باید دقیق باشه تا هر اپیزود حس یک کتاب کامل رو بده، نه پرش‌های بی‌ربط

لابکور

این رویکرد «ساختن دنیا از پایین» برام آشناست، تو تحقیقای تاریخی هم می‌بینی چطور زندگی روزمره اثر سیاست بزرگ رو نشان میده، امیدوارم خوب اجرا بشه

دریولاین

آیا واقعا قراره وفادار بمونن به متن یا باز میخوان چیزایی اضافه کنن؟ اگر زیاد گسترش بدن ممکنه هسته داستانی رو از دست بدن..

کوینپال

به نظرم منطقیه از دید پایین به بالا روایت کنن، کمتر شلوغ میشه و شخصیت‌ها جا برای نفس کشیدن دارن

دیتاویو

وااای دورن؟ رنگ‌ها گرم‌تر، ماجراهای آدمی‌تر، کنجکاوم ببینم چطور تونستن اون تعادل طنز و تراژدی رو حفظ کنن...

مطالب مرتبط