7 دقیقه
خودروهای بسیار کوچک همیشه استعداد عجیبی دارند که بزرگسالان را مثل کودکان به بحث و جدل بیندازند. کافی است نشان بیامو را روی یکی از آنها بگذارید، چهرهای به آن بدهید که هم بامزه باشد و هم کمی شگفتزده به نظر برسد، آنوقت ناگهان اینترنت درباره این بحث میکند که آیا مونیخ باید یکی از عجیبترین ماشینهایی را که تاکنون ساخته، دوباره زنده کند یا نه.
دقیقا همین اتفاق با یک رندر دیجیتالی تازه از بیامو ایزتای مدرن رخ داد که جورجی تدورادزه، هنرمند پیکسلی، آن را در اینستاگرام به اشتراک گذاشت. این طرح نه یک کانسپت رسمی بیامو است، نه نمونه اولیه لو رفته و قطعا هم یک مدل تولیدی تایید شده نیست. با این حال، به پرسشی وصل میشود که مدام در دنیای خودرو میچرخد: آیا احیای ایزتا در عصر خودروهای برقی شهری، خیابانهای شلوغ و جای پارکهای کوچکتر، میتواند منطقی باشد؟
پاسخ کوتاه؟ شاید. پاسخ صادقانهتر؟ فقط اگر بیامو بداند چه زمانی باید نوستالژی را به حال خودش رها کند.
خودروی حبابی با میراثی بزرگتر از اندازهاش
ایزتای اصلی هرگز قرار نبود به یک نماد بیامو تبدیل شود. این خودرو ابتدا در شرکت ایزو اسپیای ایتالیا متولد شد و سپس تحت لیسانس در چند کشور، از جمله بخشهایی از اروپا، آرژانتین و برزیل تولید شد. نسخه بیامو همان مدلی شد که همه به یاد میآورند، هم به این دلیل که در زمان مناسبی از راه رسید و هم چون نادیده گرفتنش تقریبا غیرممکن بود.
درِ آن از جلو باز میشد. شبیه یخچالی روی چرخها بود. سرنشینانش را با نوعی ناشیگری صادقانه جابهجا میکرد، همان چیزی که طراحان امروزی میلیونها خرج میکنند تا با نشانههای رترو و برندسازی سبک زندگی، دوباره خلقش کنند.
زیر این ظاهر عجیب، بیامو ایزتا به شکل دلپذیری ساده بود. یک موتور چهارزمانه تکسیلندر ۲۹۸ سیسی پشت کابین قرار داشت و از طریق گیربکس دستی، چرخهای عقب را به حرکت درمیآورد. در نهایت سرعت، میتوانست به حدود ۸۵ کیلومتر بر ساعت برسد، عددی که امروز ترسناک به نظر میرسد و احتمالا همان زمان هم خوشبینانه احساس میشد. وزنش فقط ۳۵۳ کیلوگرم بود، ۲۲۵۰ میلیمتر طول و ۱۳۴۱ میلیمتر عرض داشت و somehow مصرفی نزدیک به ۳ لیتر در ۱۰۰ کیلومتر، یا ۷۸ مایل بر گالن آمریکا، ثبت میکرد.
برای دهه ۱۹۵۰، این عدد شگفتانگیز بود. بیش از ۱۶۰ هزار دستگاه از آن فروخته شد و ایزتا را به یکی از شناختهشدهترین خودروهای تکسیلندر تاریخ تبدیل کرد. نسخههای کوپه، کابریولت، ون و پیکاپ هم وجود داشتند، چون ظاهرا حتی خودروهای حبابی هم باید روحیه کاری میداشتند. بعدها بیامو ۶۰۰ بزرگتر از راه رسید، اما ایزتا همان خاطره فرهنگی ماندگار شد.
پس بله، اهمیت دارد. اما این به طور خودکار به این معنا نیست که شایسته بازگشت است.

این رندر شوخی را میفهمد، اما مشکل را هم آشکار میکند
ایزتای مدرنی که تدورادزه تصور کرده، فورا به عنوان یک بیامو قابل تشخیص است. جلوپنجره کلیوی بسیار کوچک نقش مهمی در این موضوع دارد، در حالی که چراغهای کشیده رو به عقب تلاش میکنند ایده قدیمی خودروی حبابی را به زمان حال بیاورند. این طرح همانقدر بامزه است که یک اسکیس مفهومی میتواند بامزه باشد: تمیز، سادهشده و کمی شیطنتآمیز.
اما اگر دقیقتر نگاه کنید، کمکم کمتر شبیه تولد دوباره ایزتا به نظر میرسد و بیشتر شبیه پاسخ بیامو به اسمارت شماره ۲ آینده است، خودرویی که انتظار میرود جانشین معنوی اسمارت فورتوی متوقفشده باشد. این مقایسه لزوما بد نیست. اروپا هنوز به حملونقل شهری جمعوجور نیاز دارد و قوای محرکه برقی به طور طبیعی برای خودروهای شهری کوتاهبرد مناسب است.
اما فروختن یک کپسول شهری با نشان بیامو کار سادهای نیست. بیامو اسمارت نیست. سیتروئن با آمی هم نیست و استارتاپ میکروموبیلیتی هم محسوب نمیشود که بخواهد با پنلهای پلاستیکی و طرحهای اشتراکی بیانیه صادر کند. بیامو آرزو میفروشد. عملکرد. نمایش مهندسی. حتی کوچکترین خودروهایش هم باید طوری حس شوند که به همان خانواده ام۳، آی۵ یا موج بعدی مدلهای نویه کلاسه تعلق دارند.
اینجاست که ایزتا خطرناک میشود. نوستالژی میتواند مردم را برای کلیک کردن وسوسه کند، اما نمیتواند یک پرونده تجاری قابل دفاع را تضمین کند.
یک ایزتای برقی مدرن باید ایمن، کارآمد، به اندازه کافی مقرونبهصرفه و در عین حال آنقدر پریمیوم باشد که نشان بیامو را توجیه کند. همچنین باید از تبدیل شدن به یک کالای نوظهور و نمایشی دوری کند، همان نوع خودرویی که مردم در شبکههای اجتماعی دوستش دارند اما هرگز واقعا نمیخرند. از هر خودروسازی بپرسید. تشویق آنلاین، صورتحساب کارخانه را پرداخت نمیکند.
مسئله طراحی هم وجود دارد. بیامو همین حالا روی طنابی باریک میان میراث و بازآفرینی حرکت میکند. نویه کلاسه قرار است برند را به آینده برقیاش ببرد، بدون اینکه گذشتهاش را کنار بگذارد. یک میکروکار رترو میتواند به این راهبرد گرما و شخصیت اضافه کند یا درست در زمان نامناسب، به یک حواسپرتی تبدیل شود.
برای نمونه، فیسلیفت تازه سری ۷، دستکم فعلا، توانسته از سقوط کامل در زبان طراحی جدید بیامو دوری کند. این خویشتنداری اهمیت دارد. لازم نیست هر نشان و نامی از گذشته دوباره زنده شود. هر فرم قدیمی با چراغهای الایدی و بسته باتری بهتر نمیشود.
با این حال، این ایده نمیمیرد، چون بازاری که پیرامونش شکل گرفته مدام در حال تغییر است. شهرها محدودیتهای ترافیکی بیشتری اعمال میکنند. خریداران دوباره به مالکیت خودرو فکر میکنند. رانندگان جوانتر کمتر شیفته اسب بخار هستند و بیشتر به راحتی استفاده، هزینه نگهداری و این اهمیت میدهند که آیا خودرو میتواند در فضایی جا شود که به زور میشود اسمش را جای پارک گذاشت یا نه. در چنین دنیایی، یک میکروکار برقی هوشمندانه اصلا مضحک به نظر نمیرسد.
فقط شاید نه با نام بیامو ایزتا.
درس واقعی این رندر آن نیست که بیامو باید برای احیای خودروی حبابی خود عجله کند. پیام اصلی این است که اشتها برای خودروهای برقی شهری شخصیتدار واقعی است. مردم از کراساوورهای بیهویت خسته شدهاند. آنها ماشینهایی با شخصیت میخواهند، حتی اگر آن ماشینها کوچک، عجیب و کمی غیرعملی باشند.
یک ایزتای مدرن در چند ثانیه توجهها را جلب میکند، اما بیامو برای ارزشمند کردن تولید آن به چیزی فراتر از بامزگی نیاز دارد.
فعلا بهتر است از این بازگشت دیجیتالی همانطور که هست لذت برد: یک تحریک هوشمندانه، یادآوری عجیبترین فصل تاریخ بیامو و نگاهی کوتاه به همان نوع خودروی برقی جمعوجوری که صنعت خودرو مدام دورش میچرخد، بیآنکه کاملا به آن متعهد شود. ایزتای اصلی یک بار به نجات بیامو کمک کرد. خواستن همان کار برای بار دوم، شاید انتظار بیش از حدی باشد.
نظرات
اتو_آر
ایده خوبه و بازار براش هست، اما نام ایزتا حساسه. شاید بهتره با زیر برند یا شراکت استارتاپی برن جلو، نه اینکه مستقیم با نشان اصلی ریسک کنن 🙂
شهرکوچک
بامزه ست ولی فروشیش مشخص نیست. بیامو باید ثابت کنه این کوچولوی پریمیوم چرا باید به خانواده سری 3 حس بده، والا فقط نوستالژی میمونه.
مهران
من تو یه پروژه شهری دیدم مردم بیشتر به پارک راحت و هزینه نگهداری اهمیت میدن. ایزتا اگه گرون باشه یا ناایمن، شکست میخوره، حتی با کلی هیجانِ اینستاگرامی.
توربو
این واقعاً جاداره؟ یعنی ایزتای مدرن میتونه با اسمارت رقابت کنه... من شک دارم، ولی ایده جذابه، مخصوصا برای خیابونای شلوغ.
رودایکس
واقعا دیدن رندر ایزتا نوستالژیِ دلنشینه، ولی بیامو باید بدونه فقط بامزی بودن کافی نیست؛ باید سقف فروش و عقل تجاری هم باشه، وگرنه کلیک میمونه و بس.
ارسال نظر