4 دقیقه
چهره چارلز چیوفی به گوشهای خاص از زندگی تصویری آمریکا تعلق داشت: پلیسی که برای حفظ نظم به او اعتماد میکردید، تاجر فاسدی که با تردید نگاهش میکردید، و حضوری برادوی که میتوانست تنها با یک جمله مسیر یک صحنه را تغییر دهد. او ۲۷ مه ۲۰۲۶ در خانهاش در مارینا دل ری درگذشت. او ۹۰ ساله بود.
چیوفی در ۳۱ اکتبر ۱۹۳۵ در نیویورک به دنیا آمد. او پیش از آنکه نخستین حضور حرفهای خود را در تئاتر گاتری مینیاپولیس تجربه کند، در دانشگاه ایالتی میشیگان تحصیل کرد. برادوی خیلی زود و بارها به سراغش آمد؛ نخستین اعتبار صحنهای او در نیویورک، شاه لیر در سال ۱۹۶۸ با تئاتر رپرتوری مرکز لینکلن بود و بعدها سه فصل در اجرای اصلی ۱۷۷۶ نقش جان هنکاک را بازی کرد.
تماشاگران سینما نخستین بار در سال ۱۹۷۱ به او توجه کردند. در کلوت، او قاتلی هولناک در برابر بری دنیلز با بازی جین فوندا بود. همان سال، نقش ستوان ویک آندروزی را بازی کرد؛ کاپیتان سرسخت پلیس نیویورک که مسیرش با کارآگاه خصوصی ریچارد راوندتری در شفت تلاقی میکند. این دو نقش، جوهره کارنامهای را شکل دادند که بر ظرافت و بافت شخصیت بنا شده بود: همیشه ستاره اصلی نبود، اما ستون فقرات یک صحنه بود.
او در طول آن دهه با همین سختی و اقتدار پیش رفت؛ لاکی لوچیانو، دان مرده است، جو دیوانه. سپس برای تلویزیون مسیرش را تغییر داد و در سریال پلیسی گت کریستی لاو! محصول ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۵ شبکه ایبیسی، در نقش ستوان مت ریردن ظاهر شد؛ رئیسی که هم کارآگاه جسور ترزا گریوز را کلافه میکرد و هم از او محافظت میکرد.

تلویزیون برای دههها او را پرکار نگه داشت. او در پایان دهه ۱۹۸۰ در فیلمهای تلویزیونی کوجک، بار دیگر کنار تلی ساوالاس قرار گرفت و نقش رئیس جورج موریس را بازی کرد. بعدها نیز در یک خط داستانی تکرارشونده و بهیادماندنی در پروندههای ایکس ظاهر شد؛ در نقش اسکات بلوینز، رئیس بخش افبیآی، که از سالهای آغازین سریال تا میانه دهه ۱۹۹۰ در شش قسمت حضور داشت.
روی صحنه، در سریالهای روزانه و در فیلمهای سینمایی، چیوفی هرگز از کار بازنایستاد. تماشاگران او را در همه حرکتهای درست در نقش پدر بیوه تام کروز دیدند و در فیلمهایی از زمان پس از زمان و گمشده گرفته تا ریمو ویلیامز، نیوزیز و آدمهای دستدوم. بینندگان برنامههای روزانه نیز او را از امید رایان، همانطور که جهان میچرخد، روزهای زندگی ما، جایی که نقش ارنستو توسکانو انتقامجو را بازی کرد، و همه فرزندان من میشناختند.

از هر مدیر انتخاب بازیگری از دهه ۱۹۷۰ تا دهه ۲۰۰۰ بپرسید، پاسخ یکسانی خواهید شنید: او میتوانست وارد دهها جهان متفاوت شود و هرکدام را واقعی و زیسته جلوه دهد. بونانزا، افبیآی، زن بیونیک، هاوایی فایو-او، لو گرنت، تاکسی، سنت السور، قانون لسآنجلس، نظم و قانون، آبیهای پلیس نیویورک، نمایش لری سندرز، فریژر، و تمرین؛ چیوفی حضوری قابل اعتماد و آرام اما بهطرز چشمگیری جاذب در سراسر تلویزیون آمریکا بود.
در زندگی شخصی، مردی بود که سالهای طولانی در کنار همسرش ماند. او و همسرش آن، ۶۶ سال زندگی مشترک ساختند و دو پسر را بزرگ کردند. کسانی که با او کار کردهاند، حرفهایگری و آرامشش را به یاد میآورند؛ و کسانی که دوستش داشتند، او را شریکی استوار، مراقب و همراه به خاطر میسپارند.
او مجموعهای از نقشآفرینیهای کوچک اما فراموشنشدنی از خود به جا گذاشت؛ صحنههایی که به لطف غریزه بازیگر برای توجه به جزئیات، اثر خود را میگذارند. کدام شخصیت او در ذهن شما ماندگار شده است؟
منبع: hollywoodreporter
نظرات
مهدی
دیدمش تو شفت اون سالها، همیشه یادم میاد یه حضور آروم و محکم روی پرده داشت. نقشهای کوچیک اما تو ذهن میمونن، اگه فقط بازیگرای امروز هم همون جزئیات رو داشتند...
لابکور
واقعاً؟ همه این نقشها یه نفر بازی کرده؟ بعضی جاها خیلی شبیه هم به نظر میرسن، یا من اشتباه میکنم
دیتاپالس
واو، همیشه چهرهش تو فیلمایی که دیدم باعث حس امنیت میشد. بازیگر ستون فقرات صحنهها، حالا خداحافظ... خیلی متاثر شدم
ارسال نظر