5 دقیقه
بعضی مردان موتور پنهان یک ماشین پرآشوباند. جی دنیل یکی از همانها بود؛ حلکننده بحرانهایی که نمیگذاشت پرتنشترین پشتصحنههای تلویزیون از مسیر خارج شوند. همسرش، ویکی دنیل، به هالیوود ریپورتر گفت او روز چهارشنبه در ۸۲ سالگی در مرکز پزشکی پراویدنس سدارز-ساینای تارزانا، بر اثر بیماری مرتبط با ذاتالریه درگذشت.
اگر جرقههای پرتنش و تماشایی میان سیبل شپرد و بروس ویلیس را به یاد دارید، همان شتاب خلاقانهای که باعث میشد مهتابی تقریبا زنده به نظر برسد، در واقع رد دست جی دنیل را میبینید. او که دو بار نامزد جایزه امی شد، پیش از آغاز فیلمبرداری سریال به گلن گوردون کارون، خالق اثر، پیوست و سالها مجموعهای را هدایت کرد که به همان اندازه که به خاطر شیمی میان بازیگرانش مشهور بود، به بدقولی در تحویل کارها هم شهرت داشت. فیلمنامههایی که در آخرین لحظه نوشته میشدند. تدوینهای دقیقه نودی. خلقوخوهایی که از هم میپاشیدند. او از همه اینها عبور کرد و به شکلی عجیب، سریال فقط دوام نیاورد؛ شکوفا شد.
دنیل در گفتوگویی در سال ۱۹۸۶ گفت: «ما تقریبا تا جایی که میشود به پخش زنده نزدیکیم، بیآنکه واقعا زنده باشیم.» این جمله حقیقتی را درباره نقصهای پرانرژی و برقآسای سریال ثبت میکرد. او باور داشت آشوب، خودجوشی مهتابی را تغذیه میکند. «گاهی واقعا خیلی خوب بود. گاهی عالی بود.» کوتاه، صریح و صادقانه. او مدیریت تولیدی را اینطور توصیف میکرد که شاید فیلمنامهاش صبح همان روز فیلمبرداری تمام میشد.

نقش او فراتر از مدیریت بحران بود. پس از اخراج کارون، دنیل در فصل پایانی مهتابی به عنوان گرداننده اصلی سریال باقی ماند. او بعدها در سال سوم روزان به این مجموعه رفت؛ جایی که برای آرام کردن طوفانهای پشت صحنه دعوت شده بود، در محیطی که ستارهاش ممکن بود هر لحظه صحنه را ترک کند. خودش گفت: «به من فکر کردند چون somehow توانسته بودم مهتابی را با وجود همه آن آشوبها سرپا نگه دارم.» او همین کار را با روزان هم کرد و نزدیک به پنج فصل، تکیهگاه اصلی تولید آن بود.
همکاری دنیل و کارون به سینما هم رسید. او در فاصله میان فصلهای مهتابی، فیلم پاک و هوشیار (۱۹۸۸) را تهیه کرد؛ نخستین تجربه کارگردانی کارون که مایکل کیتون را در اولین نقش کاملا دراماتیکش، در قالب مردی گرفتار نبرد با اعتیاد، نشان میداد. بدون ثبات و آرامش دنیل در پشت صحنه، این فیلم حس و حال دیگری پیدا میکرد.
دنیل بعدها سیبل شپرد را دوباره به تلویزیون بازگرداند و با کمک به شکلگیری سریال سیبل (۱۹۹۵ تا ۱۹۹۸)، فرصتی تازه برای او روی صفحه کوچک ساخت. کارنامهاش همچنان پربارتر شد: دریافت جایزه امی روزانه در سال ۱۹۸۴ برای یک ویژهبرنامه مدرسهای سی بی اس، تهیهکنندگی در حقیقت برهنه، شاید تقصیر من است و املاک داغ. او حتی چهار قسمت از مهتابی را کارگردانی کرد؛ نمونهای کمیاب از تهیهکنندهای که میتوانست میان مدیریت اجرایی و هنر روایت حرکت کند.
مسیر ورود او به دنیای سرگرمی، واقعگرایانه و عملی بود. جی میلز دنیل در ۱ ژوئن ۱۹۴۳ در کاشینگ، اوکلاهما به دنیا آمد. در دانشگاه ایالتی اوکلاهما درس خواند و بعدها در دانشگاه کالیفرنیا لسآنجلس، رشته هنرهای تئاتر را دنبال کرد. حضور کوتاه بازیگری او در فیلم اهداف (۱۹۶۸) ساخته پیتر باگدانوویچ، کمکم جای خود را به این درک داد که توانایی اصلیاش پشت دوربین است. یک دوره کارآموزی در انجمن کارگردانان آمریکا او را به دستیاری کارگردان در خانواده بردی رساند و سپس به عنوان مدیر تولید واحد و تهیهکننده همکار در داستان پلیس شبکه ان بی سی فعالیت کرد. تا اواخر دهه ۱۹۷۰، او تهیهکننده درامهای شبکهای شده بود.
همکارانش درباره تاثیر او تعارف نداشتند. گلن گوردون کارون در ایکس نوشت که «بدون جی دنیل، مهتابی وجود نداشت. احتمالا روزان هم نبود. قطعا سیبل نبود. بیتردید پاک و هوشیار هم ساخته نمیشد. او بهسادگی بهترین بود.» کوتاه، تحسینآمیز و درست شبیه ستایشی که کسی از دل میدان کار برای همرزمش مینویسد.
دنیل بیرون از قاب دوربین، آرامتر بود. او با همسرش ویکی زمانی آشنا شد که ویکی به عنوان رقصنده در یک پروژه حضور داشت. آن دو دههها کنار هم بودند. بازماندگان او شامل ویکی و خواهرزادهاش، لوری، هستند. کسانی که با او کار کردهاند، تهیهکنندهای را به یاد میآورند که همان کاری را میکرد که یک تهیهکننده واقعی باید انجام دهد: روشن نگه داشتن چراغها، امن نگه داشتن آدمها و سالم نگه داشتن داستان، حتی وقتی فیلمنامه هنوز در حال نوشته شدن بود.
تلویزیون با نوسان، بیثباتی و بداههپردازی زنده میماند. اما به آدمهایی هم نیاز دارد که بتوانند از پس هر دوی آنها برآیند. جی دنیل همان آدم بود؛ آرامش در دل طوفان خلاقیت. ثبات او به اندازه بازی هر ستارهای، در موفقیت چند سریال محبوب تلویزیونی نقش داشت. اگر لحظهای محبوب از مهتابی دارید یا خاطرهای از آثار جی دنیل در ذهن شما مانده، حالا وقت گفتن آن است.
منبع: hollywoodreporter
نظرات
پمپزون
متن حس خوبی داشت، اما بعضی جاها شبیه قصهسازی بود؛ انگار میخواست قهرمان درست کنه از یه مدیر پشتصحنه، یه کم واقعیتنما تر باشه بهتره
آرش
منم تو یه پروژه دیدم همین نقش رو؛ کسی که میاد همه چی رو نگه داره وقتی فیلمنامه دقیقه نودیه... احترام میذارم
بیونیکس
جالبه اما یک سوال، واقعا همه این سریالها فقط به یک نفر برمیگرده؟ به نظرم کمی اغراق شده توی ستایش
رودایکس
باورتون میشه این آدمای پشت پرده انقدر اثرگذارن؟ خوندم و یادِ مهتابی افتادم... صدای آرامِ نظم وسط هیاهو، غمگینم
ارسال نظر