5 دقیقه
وقتی امیلیا کلارک در رویداد «قدرت زنان» ورایتی در لندن روی صحنه رفت، گفتگو از اژدها و فرش قرمز فاصله گرفت و به موضوعی آرامتر، اما بسیار دشوارتر برای نادیده گرفتن رسید: بعد از زنده ماندن چه اتفاقی میافتد.
او با همان صداقت بیپردهای حرف زد که به امضای شخصیاش تبدیل شده است؛ تیزبین، خودآگاه و گاهی به شکلی دردناک، شوخطبع. کلارک فاش کرد که در دهه بیست زندگیاش دو بار دچار خونریزی مغزی شده است. بله، درست زمانی که مشغول فیلمبرداری بود و شهرت جهانیاش اوج میگرفت. بله، از همان نوع اتفاقهایی که زندگی را به شکلی بازنویسی میکند که هیچ دوربینی قادر به ثبت آن نیست.
او میگوید سالها احساس میکرد کسی است که مرگ را فریب داده. احساس گناه داشت. احساس میکرد نقصی در وجودش مانده است. حتی با شوخی گفت مدتی فکر میکرد شاید آن اتفاق توانایی بازیگریاش را هم از او گرفته باشد. اما پشت آن طنز، جدیتی عمیق وجود داشت: زنده ماندن فقط بخشی از ماجرا بود.
از دل همین بازنگری، موسسه خیریه سیمیو شکل گرفت؛ نهادی که او در سال ۲۰۱۹ همراه با مادرش بنیان گذاشت. چیزی که ابتدا از یک نیاز شخصی آغاز شد، یعنی بهبود مراقبت در فضای انتظار بخش مراقبتهای ویژه، به ماموریتی برای اصلاح یک نقطه کور گسترده در نظامهای سلامت تبدیل شد. پس از آنکه کلارک ماجرای خود را علنی کرد، دهها هزار بازمانده با او تماس گرفتند. بسیاری از آنها یک جمله مشترک داشتند: دوران بهبود شبیه سقوط از لبه پرتگاهی بود که هیچکس آن پایین برای گرفتن دستت حضور نداشت.

آمارها تکاندهندهاند. تنها در بریتانیا و آمریکا، بیش از ۱۵ میلیون نفر با پیامدهای بلندمدت سکته مغزی و آسیب مغزی تروماتیک زندگی میکنند. بیمارستانها کار نجاتبخش انجام میدهند. خونریزی را متوقف میکنند، لختهها را برمیدارند و زخمها را بخیه میزنند. اما پس از پایان وضعیت اورژانسی، توانبخشی تخصصی بیش از حد معمول به جای سالها، در چند هفته خلاصه میشود و اغلب فقط بر چیزی تمرکز دارد که با چشم دیده میشود.
آنچه بعد از آن میآید میتواند نامرئی و ویرانگر باشد: تغییرات هورمونی، خستگی فرساینده، اضطراب، لغزشهای حافظه و درد مزمن. کلارک توضیح داد که خود او و حتی پزشکانش این نشانهها را با استرس یا شبکاریهای طولانی در پشت صحنه اشتباه میگرفتند. چه کسی در فردی که هنوز میتواند راه برود، حرف بزند و متن فیلمنامه را بخواند، به دنبال آسیب مغزی میگردد؟
بهبود به همان اندازه زنده ماندن اهمیت دارد. این جمله ساده و فوری به ستون اصلی فعالیت سیمیو تبدیل شد. کلارک تاکید میکند که این شکاف فقط پزشکی نیست؛ اجتماعی و اقتصادی هم هست. اگر خانواده حمایتگر، شغل انعطافپذیر یا امنیت مالی نداشته باشید، مسیر بازگشت بسیار دشوارتر میشود.
بهبود خود او هم به شکل یک معجزه پرسر و صدای رسانهای از راه نرسید. این روندی آهسته، آگاهانه و هدفمند بود که با کمک متخصصان توانبخشی، از جمله دیوید پوترینو در بیمارستان ماونت ساینای نیویورک، پیش رفت. کلارک میگوید پانزده سال پس از نخستین خونریزی مغزی، بخش زیادی از انرژی و خوشبینی دهه بیست زندگیاش را دوباره پیدا کرده است. این مسیر زمان، صبر و راهنمایی درست میخواست.
این موضوع برای هر کسی که به انسانهای پشت تیترها اهمیت میدهد مهم است؛ بازیگران، عوامل تولید، بیماران و خانوادهها. مراقبت پس از آسیب مغزی موضوعی حاشیهای نیست. این یک بحران سلامت عمومی با پیامدهای فرهنگی است: حرفههایی که متوقف میشوند، خلاقیتی که کمنور میشود و هویتهایی که میلرزند. درخواست کلارک عملی و روشن است: خدمات بهتر، توانبخشی بلندمدتتر و تغییری جدی در شیوهای که برای بهبود ارزش قائل میشویم.
اگر یک چهره شناختهشده بتواند از جایگاه خود برای ترسیم مسیر این بهبود استفاده کند، دنبال کردن آن ارزش دارد. چون حقیقت درباره ذهن این است: شوخطبعی شما، سلیقه شما و خاطره شما از یک دیالوگ در آن زندگی میکند. محافظت از آن باید اولویت باشد، نه یادداشتی در حاشیه.
به بازماندگان گوش دهید. برای توانبخشی بودجه فراهم کنید. درباره بهبود طوری حرف بزنید که انگار اهمیت دارد، چون واقعا اهمیت دارد.
منبع: variety
نظرات
بادسایه
جای سواله، آیا واقعا این علائم رو با استرس اشتباه میگرفتن؟ نمیشد زودتر تشخیص بدن، اگه اینطوره فاجعهس
آرمین
من تو بیمارستان دیدم آدمایی که راه میرن، صحبت میکنن اما مغز زخمی مونده، هیچکی براشون وقت نمیذاره، بازتوانی باید طولانی باشه، نه چند هفته
دیتاویو
وااای، امیلیا شجاعه. اینکه بعدِ نجات، کسی دستت رو نگیرد واقعاً ترسناکه، سیستم باید بهتر عمل کنه واقعا.
ارسال نظر